محمدشاه قاجار و عهدنامه ارزروم دوم

روابط سیاسی كشورها با یكدیگر, به طور تدریجی موانع و فرصتهایی فراروی آیندگان هر واحد سیاسی در قلمرو سیاست خارجی فراهم می سازد مقالهٔ پیش رو كه روابط ایران و عثمانی را در دوره محمدشاه قاجار بررسی كرده است, نشان می دهد چگونه دخالتهای بیگانگان به این روابط جهت می بخشد و نیز تا چه اندازه تاثیرات این دخالتها, به مثابه میراثی از گذشته, آینده روابط سیاسی این كشورها را تحت الشعاع قرار داده است

تاریخ روابط سیاسی ایران و عثمانی پیشینه‌ای طولانی دارد و آغاز آن به اوایل سده نهم هجری، یعنی یك سده قبل از تاسیس سلسله صفویه، بازمی‌گردد. در اواسط سده مورد بحث (سال ۸۵۷.ق/۱۴۵۳.م) سلطان‌محمد فاتح، امپراتور عثمانی، قسطنطنیه را فتح كرد و به حیات هزارساله امپراتوری روم شرقی (بیزانس) خاتمه داد و وارث امپراتوری نیرومندی شد كه داعیه كشورگشایی داشت و سیاست آن در غرب، تصرف بخشهایی از ممالك اروپایی و در شرق، تصرف كلیه كشورهای مسلمان از جمله ایران بود. به‌همین‌جهت تركان عثمانی پس از تصرف آسیای صغیر، شام و فلسطین، مدیترانه شرقی و تسلط بر بالكان متوجه ایران شدند.

نیم‌قرن پس از انقراض امپراتوری بیزانس به‌دست عثمانی‌ها، شاه‌اسماعیل صفوی در سال ۹۰۷.ق/ ۱۵۰۱.م در تبریز بر تخت حسن پادشاه جلوس نمود.[۱] بدون تردید تاسیس حكومت صفویه كه مجهز به یك ایدئولوژی توانمند و پویا بود، نمی‌توانست برای امپراتوری عثمانی كه خود را تنها نماینده جهان اسلام می‌دانست، امری عادی تلقی گردد. بنابراین عثمانی‌ها برای اینكه بتوانند كماكان به سیادت و رهبری خود در مناطق اسلامی استمرار بخشند با تمسك به ادعاهای واهی زمینه را از همان ابتدا برای وقوع تنش و اختلاف بین دو كشور مسلمان فراهم ساختند. عامل اساسی اختلاف بین ایران و عثمانی همانا طبیعت روابط دو قدرت همجوار، ادعاهای ارضی هر دو كشور و عمدتا گسترش‌جویی دولت عثمانی بود، اما برای مشروعیت‌بخشیدن به تلاشها، هزینه‌ها و تلفات ناشی از حركتهای نظامی دستاویز اختلاف عقیدتی مناسب‌ترین وسیله تبلیغی به نظر می‌رسید. به دنبال شورش علنی شیعیان آسیای صغیر كه یكی از صوفیان قزلباش، مشهور به «شاهقلی» آن را رهبری می‌كرد،[۲] حكومت عثمانی ناگزیر شد مستقیما علیه شیعیان اقدام كند، بنابراین سپاهی برای سركوبی ایشان فرستاد و موقتا خیزش شیعیان آسیای صغیر را فرونشاند. سلطان سلیم برای مقابله با خطرات دولت قزلباش و حل مشكل مذهبی كه با هواداری شیعیان آسیای صغیر از شاه‌اسماعیل به‌وجود آمده بود، راه جنگ با صفویه را در پیش گرفت و تمام توجه خود را از اروپا به مسائل شرقی معطوف كرد. وی با قتل‌عام چهل‌هزار تن از شیعیان آناطولی عملا دولت صفویه را به مقابله با حكومت عثمانی وادار نمود. بدین‌ترتیب نیروهای دو كشور در رجب سال ۹۲۰.ق در چالدران روی در روی هم ایستادند و نتیجه این تقابل نابرابر شكست دولت نوبنیاد صفویه بود. از واقعه چالدران تا سقوط صفویه در سال ۱۱۳۵.ق به‌رغم انعقاد قراردادهای صلح میان ایران و عثمانی نظیر آماسیه، استانبول، ایروان و ذهاب، روابط دو كشور معمولا آمیزه‌ای از جنگ و صلح بوده است و در این میان عثمانی‌ها كه از زمان اوزون‌حسن آق‌قویونلو چشم طمع به بخشهایی از غرب ایران داشتند، به آتش جنگ دامن زدند و از طرق مختلف زمینه لازم را برای وقوع بحران آماده می‌ساختند. با سقوط سلسله صفویه و سلطه كوتاه‌مدت افاغنه، اختلافات ایران و عثمانی كماكان ادامه یافت و با ظهور نادر ــ كه به دلیل تمایلات بیشتر به تسنن انتظار می‌رفت اختلافات دو كشور حداقل از جنبه عقیدتی تعدیل شود ــ نه‌تنها این امر تحقق نیافت بلكه تعارضات گسترش پیدا كرد.

بااین‌حال نادر برای اینكه بتواند به اختلافات و تنشهای دیرینه دو كشور خاتمه دهد، هیاتی به ریاست عبدالباقی زنگنه به دربار عثمانی فرستاد تا درباره آشتی بین دو مذهب شیعه و سنی و انعقاد صلحی پایدار گفت‌وگو كند، اما عثمانی‌ها كه از همان ابتدای تاسیس سلسله صفویه تا زمان قدرت‌یابی نادر، حركتهای جنگی خود را در مرزهای ایران همواره غزا و جنگ علیه كفر و ارتداد قلمداد می‌كردند، از پذیرش آن بخش از پیشنهادهای نادر كه جنبه مذهبی داشت، خودداری كردند و همان‌گونه كه مولف عالم آرای نادری بیان كرده است، آنها چند مطلب را كه عبارت از «تعیین امیرالحاج و اطلاق اسرای جانبین و بودن وكیل در مقر دولتین باشد، قبول و حقیقت مذهب جعفری را تصدیق، باقی مواد را به معاذیر شرعیه و معاذیر ملكیه موقوف ساختند.»[۳] بدین‌ترتیب تلاشهای نادر برای رفع اختلافات دو كشور به‌دلیل لجاجت علمای متعصب عثمانی و دولتمردان آن به جایی نرسید. از زمان مرگ نادر در سال ۱۱۶۰.ق تا حدود دو دهه بعد كه ایران و عثمانی بر سر بندر بصره در برابر هم صف‌آرایی كردند، جنگی بین طرفین روی نداد. در دوره زندیه روابط دو كشور بیشتر از جنبه سیاسی اهمیت یافت و برخلاف دور‌ه‌های صفویه و افشاریه بر اختلافات عقیدتی تاكید نشد.[۴] با تاسیس سلسله قاجار و تقارن آن با تكاپوهای استعماری دول اروپایی برای دست یافتن به منابع سرزمینهای دیگران، روابط دو كشور ایران و عثمانی وارد مرحله بسیار حساسی گردید؛ روابطی كه عمدتا متاثر از تحولات جهانی بود. در دوره فتحعلی‌شاه قاجار (۱۲۱۲ــ۱۲۵۰.ق) وقوع حوادث تلخی چون حمله وهابیان به كربلا و قتل‌عام عده زیادی از شیعیان مقیم آن، ستیزه‌جویی پادشاهان بغداد با دربار ایران و تحریك برخی از ایلات و عشایر مرزنشین مانند اعراب بنی‌كعب و بنی‌منتفج، بار دیگر دو كشور را به تقابل با هم واداشت. این درگیری در نهایت با عقد قرارداد ارزروم اول به سال ۱۲۳۸.ق فروكش نمود.[۵]

با جلوس محمدشاه قاجار (۱۲۵۰ــ۱۲۶۴.ق) بر تخت پادشاهی تغییری در روابط ایران و عثمانی حادث نشد، چراكه معاهده اول ارزنهًْ‌الروم كه در دوره فتحعلی‌شاه قاجار بین دو دولت منعقد شده بود و توافق‌نامه‌هایی چون«توافق‌نامه قازلی گول»، هیچ‌كدام به طور بنیادی اختلافات دیرینه دو كشور مسلمان را حل و فصل نكردند. مهم‌ترین موضوع اختلاف، در مورد حدود و ثغور دو كشور بود و اینكه سرحدات بنا بر وضع موجود در زمان نادرشاه تعیین گشته بود. البته این مساله به‌هیچ‌وجه منطقی و عملی نبود، زیرا سرحدات ایران و عثمانی در زمان نادر نیز به‌طور كامل مشخص نبود و ملاك‌قراردادن آن وضع مبهم، آن هم پس از گذشت نزدیك به یك سده، موجبات اختلاف‌نظر دائم دو دولت را فراهم می‌ساخت. اختلافهای دوره قبل از محمدشاه قاجار كمابیش به قوت خود باقی بود. عمده‌ترین این اختلافها عبارت بودند از: رفت و آمد ایلات و عشایر سرحدی كه تابعیت آنها به‌وضوح مشخص نبود و برحسب موقعیت، گاه خود را تابع ایران و زمانی مطیع دولت عثمانی قلمداد می‌كردند، و علاقه سیاسی خاصی كه هر دو كشور نسبت به آنها داشتند؛ بدرفتاری عمال دولت عثمانی با ایرانیانی كه برای حج و زیارت عتبات عالیات، به خاك آن كشور مسافرت می‌كردند و پیوند استوار و ناگسستنی ایرانیان شیعی‌مذهب نسبت به عتبات عالیات و وضعیت مبهم سیاسی كردستان، ادعاهای واهی عثمانی‌ها نسبت به برخی از نواحی غربی ایران از جمله قطور و خوی، مساله پناهندگی شاهزادگان فراری ایران و اقامت آنان در شهر بورسا و بالاخره رقابت تجاری بین محمره (خرمشهر) و بصره و مواردی از این قبیل.[۶]

خوی ستیزه‌جویی تركان عثمانی، تحركات مجدد عمال آن دولت در مناطق سرحدی، مرگ عباس‌میرزا نایب‌السلطنه و قائم‌مقام فراهانی كه تنها به فاصله دو سال از یكدیگر به وقوع پیوست و ایران را از وجود دو مرد كاركشته محروم نمود، دولت قاجار را به‌قدری مستاصل ساخت كه مجددا به امیرنظام دستور داده شد از طریق مذاكره با رئیس‌الكتاب عثمانی مانع فتنه‌انگیزی‌های آن دولت گردد، اما رفت و آمد سفرا، گفت‌وگوهای محرمانه و توافق‌نامه‌های صوری، مشكلات مرزی و سایر اختلافهای این دو دولت را حل نكرد. در رجب ۱۲۵۳.ق/ اكتبر ۱۸۷۳.م، درحالی‌كه محمدشاه قاجار در هرات مشغول ستیز بود، علیرضاپاشا به خرمشهر كه رونق بندر بصره را به مخاطره انداخته بود، هجوم آورد. در این حمله كه به مدت سه روز ادامه یافت، نیروهای شیخ جابرالصباح، امیر كویت، نیز با علیرضاپاشا همكاری كردند.[۷] دولت ایران بدون اینكه بخواهد مقابله به مثل كند، با توسل به اقدامات دیپلماتیك، اعتراض رسمی خود را از طریق میرزاجعفرخان مشیرالدوله (مهندس‌باشی) تسلیم باب عالی (دربار عثمانی) نمود. باب عالی معتقد بود كه علیرضاپاشا به قصد تأدیب طوایف بنی‌لام و منتفج از شط گذشته، اما حق و اجازه حمله به محمره را نداشته است. یك‌سال بعد، یعنی در اواخر محرم ۱۲۵۴.ق/ مارس ۱۸۳۷.م سلطان‌محمودخان كه به نظر می‌آمد، نسبت به اسلاف خود، تمایل بسیاری به برقراری روابط مودت‌آمیز با ایران داشت، طی فرمانی به علیرضاپاشا رعایت حسن همجواری، مداخله نكردن در امور داخلی ایران و محترم‌شمردن مالكیت ایران بر مُحمّره را گوشزد نمود و اظهار داشت: «چون بندر مذكور فی‌الحقیقه از ممالك دولت ایران است، اگرچه بی‌وجه و بلا سبب مورد تخطی و تجاوز قرار گرفته، این عمل منافی و مخالف شروط منعقده بین‌الدولتین است و فورا مُحمّره را به دولت مشارالیه تسلیم نمایید و سند استرداد آن را به مامور، بسپارید، و از این پس سعی كنید، وضعی كه مغایر و مخالف با عهدنامه و شرایط موجود بین‌الدولتین باشد، پیش نیاید.»[۸]

اندكی پس از صدور فرمان مذكور، سلطان‌محمودخان عثمانی در گذشت و با مرگ وی و شكست سخت ارتش عثمانی از ابراهیم‌پاشا، اوضاع داخلی عثمانی دستخوش بحران گردید. میرزاجعفرخان مشیرالدوله به ایران بازگشت و صدراعظم وقت، حاج‌میرزاآقاسی، را از وقایع عثمانی مطلع ساخت. دولت ایران در تهیه تداركات جنگی برای حمله به بغداد بود كه باب عالی از طریق محمدخان، مصلحتگزار ایران، از تصمیم این كشور برای حمله به عثمانی اطلاع یافت. عثمانی‌ها كه هنوز از مشكلات داخلی كشورشان فراغت نیافته بودند، برای ممانعت از وقوع جنگ، صارم افندی را به ایران فرستادند.[۹]

با ورود صارم افندی به ایران، مذاكرات رسمی برای حل اختلافهای دو كشور و به‌ویژه مساله حق حاكمیت ایران بر بندر محمره آغاز گردید. سفیر عثمانی، در ملاقات خود با صدراعظم ایران، پرداخت سیصدهزارریال خسارت شهر محمره را متقبل گردید، اما چون ایران خسارات وارده بر این بندر را بیشتر از مبلغ پیشنهادی عثمانی‌ها می‌دانست، از قبول آن خودداری ورزید و میزان خسارت را پنج كرور زر مسكوك تعیین كرد. صارم افندی كه با تیزبینی خود در طی اقامتش در ایران متوجه ضعف و بی‌ثباتی سیاسی ایران گشته بود، پذیرش این تقاضا را منوط به رای باب عالی دانست و به استانبول بازگشت.[۱۰] از مكاتبات بعدی حاج‌میرزا آقاسی با سفارت روسیه و همچنین باب عالی در مورد محمره و مسائل مرزی به‌خوبی معلوم می‌شود كه پس از بازگشت صارم افندی به خاك عثمانی، عثمانی‌ها دفع‌الوقت كرده و از پرداخت خسارت مورد بحث استنكاف ورزیده‌اند. فتنه‌انگیزی ایلات مرزنشین و جانبداری عثمانی‌ها از تحركات و خواسته‌های آنان یكی از عوامل مهم وقوع تنش بین دو دولت ایران و عثمانی بود، در نتیجه با آغاز شرارتهای ایلات سرحدی، بار دیگر دولتمردان قاجار درصدد برآمدند با تأسی به فعالیتهای دیپلماتیك، باب عالی را از ادامه پشتیبانی از اقدامات ایلات یاغی منصرف كنند. به‌همین منظور حاج‌میرزا آقاسی خدامرادخان را كه در این زمان در استانبول بود، ماموریت داد كه از طریق مذاكره با مقامات عثمانی در رفع كدورتهای پیش‌آمده بكوشد.[۱۱]

هیچ‌كدام از دو دولت ایران و عثمانی از آمد و رفت سفیران و نمایندگان خود به كشورهای یكدیگر نتیجه‌ای نگرفتند و روابط دو كشور همسایه كه گویا مقرّر بود هیچ‌وقت حالت دوستانه به خود نگیرد، همچنان خصمانه ماند تا اینكه محمود پاشای بابان، والی سلیمانیه، در سال ۱۲۵۷.ق از طرف دولت عثمانی معزول گردید و به دربار ایران پناهنده شد. محمدشاه قاجار كه هرگز نمی‌خواست نفوذ خود را بر سلیمانیه از دست دهد، نامه‌ای برای سلطان‌ عبدالمجید، جانشین سلطان محمود، نوشت و همراه پاشای معزول به عثمانی فرستاد. توقع ایران این بود كه محمودپاشا مجددا در حكومت سلیمانیه ابقا گردد. سلطان عثمانی برای جلب رضایت دربار ایران احمدپاشا، جانشین محمودپاشا، را از حكومت سلیمانیه بركنار كرد، اما محمودپاشا را عملا به سلیمانیه نفرستاد. با این اقدام سلطان عبدالمجید، دربار ایران طی حكمی به والی كردستان از وی خواست تا محمودپاشا را به حكومت سلیمانیه برگرداند و سلطه ایران را بار دیگر بر آنجا برقرار نماید. عثمانی‌ها پس از وقوف بر این امر، عبدالله‌پاشا را به حكومت سلیمانیه منصوب كردند. دولت ایران برای تحكیم سلطه خود بر این ایالت به اقدام نظامی متوسل شد، اما این اقدام موفقیتی در پی نداشت.[۱۲]

جواد ابوالحسنی

پی‌نوشت‌ها

* دانشجوی دكترای رشته تاریخ دانشگاه تبریز.

[۱]ــ عالم‌آرای صفوی، به كوشش یدالله شكری، ص۶

[۲]ــ فاروق سومر، نقش تركان آناطولی در تشكیل و توسعه دولت صفوی، ص۴۱ به بعد.

[۳]ــ محمدكاظم مروی، تاریخ عالم‌آرای نادری، ج۳، ص۹۸

[۴]ــ غلامرضا ورهرام، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر زندیه، ص۱۹۲

[۵]ــ عبدالرزاق‌بیگ دنبلی، ماثر سلطانیه، ص۴۹۱

[۶]ــ اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، صص۲۹ــ۲۸

[۷]ــ همان، ص۲۹

[۸]ــ محمدرضا نصیری، اسناد و مكاتبات تاریخی ایران (قاجاریه)، ج۲، سند شماره ۸۰، ص۳۰

[۹]ــ میرزاجعفرخان مشیرالدوله، تحقیقات سرحدیه، ص۳۷

[۱۰]ــ محمدتقی‌ لسان‌الملك (سپهر)، ناسخ‌التواریخ، ج۲، ص۷۰۳

[۱۱]ــ محمدرضا نصیری، همان، نامه حاج‌میرزا آقاسی به صارم افندی، ص۱۸۰

[۱۲]ــ همان، صص۱۹ــ۱۸

[۱۳]ــ محمدتقی‌ لسان‌الملك، همان، صص۸۳۶ــ۸۳۵

[۱۴]ــ فریدون آدمیت، امیركبیر و ایران، ص۶۹

[۱۵]ــ محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی، ج۱، ص۱۹۰

[۱۶]ــ سردنیس رایت، انگلیسیها در میان ایرانیان، ص۲۷

[۱۷]ــ محمدرضا نصیری، همان، سند شماره ۹۸، ص۲۰۲

[۱۸]ــ آذرمیدخت مشایخ فریدنی، مسائل مرزی ایران و عراق و تاثیر آن در مناسبات دو كشور، ص۴۹

[۱۹]ــ محمدرضا نصیری، همان، سند شماره ۸۰، ص۳۰۹

[۲۰]ــ افراد ایل چعب یا كعب كه در دوره شاه‌عباس اول از نجد به ایران آمدند، همواره ساكن خوزستان بودند و تابعیت دولت ایران را حفظ و سرسختانه از قومیت ایرانی خود در مقابل دولت عثمانی دفاع می‌كردند. برای اطلاع بیشتر رك: مشیرالدوله، تحقیقات سرحدیه.

[۲۱]ــ به‌رغم تلاشهای بی‌وقفه مرحوم میرزاتقی‌خان فراهانی در جریان مربوط به كنفرانس ارزروم، میرزاجعفرخان مشیرالدوله، وی و هیات همراهش را به نداشتن بصیرت و معلومات ارزروم و اینكه در عمر خود هیچ عهدنامه‌ای نخوانده بودند، متهم كرده است، اما همان‌طوری‌كه آدمیت نیز اشاره كرده است، حرف مشیرالدوله به‌كلی نسنجیده است و كارنامه وزیرنظام در این كنفرانس بطلان گفته‌ مشیرالدوله را اثبات می‌كند. برای اطلاع بیشتر رك: آدمیت، همان، ص۱۳۸۰

[۲۲]ــ منشات قائم‌مقام فراهانی، ص۳

[۲۳]ــ در مورد این فتنه‌انگیزی‌های تركان عثمانی مطالب مبسوطی در برخی از منابع مربوط به دوره قاجار نقل گردیده است. به‌عنوان نمونه می‌توان به كتابهای «ناسخ‌التواریخ محمدتقی‌خان لسان‌الملك» و «روضهًْ‌الصفای ناصری از رضاقلی‌خان هدایت» رجوع كرد.

[۲۴]ــ آذرمیدخت مشایخ فریدنی، همان، ص۵۶

[۲۵]ــ همان، صص۵۹ــ۵۸

[۲۶]ــ اصغر جعفری ولدانی، همان، صص۵۴ تا ۵۸ (با تلخیص)

[۲۷]ــ فریدون آدمیت، همان، ص۱۴۵


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.