آمریكا و جنگ ایران و عراق

هدف آمریكا در این میان سود تجاری مثلا از فروش اسلحه نبود بلكه هدف اصلی آن به دست آوردن كنترل منابع نفتی منطقه بود به همین دلیل پیش از بررسی سیاست آمریكا در جنگ ایران و عراق نگاهی به تاریخچه رابطه آمریكا و نفت مفید خواهد بود در سال ۱۹۸۰ كارتر دكترین خود را اعلام كرد و گفت «آمریكا آماده استفاده از نیروی نظامی درصورت نیاز به جلوگیری از اشغال خلیج فارس توسط قدرت های خارجی است »اما نگرانی حقیقی آمریكا پنج روز بعد وقتی وزیر دفاع وقت آمریكا بیانیه مربوط به برنامه های نظامی خود را اعلام كرد معلوم شد او گفت كه بزرگترین تهدید توسعه طلبی شوروی نیست بلكه سركشی كنترل نشده جهان سوم است

جنگ ایران و عراق یكی از بزرگترین تراژدی های انسانی در تاریخ معاصر خاورمیانه است.نزدیك به یك میلیون نفر در این جنگ كشته و هزاران نفر مجروح شدند. میلیون ها نفر هم آواره شده و منابع بسیاری تلف شد.

نیروهای عراقی تهاجم تمام عیاری را در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ بر ضد ایران شروع كردند. پیش از شروع این تهاجم ،درگیری های مرزی وجود داشت. عراق به پیروزی برق آسا بر همسایه ای امید داشت كه به تازگی یك انقلاب را پشت سر گذاشته بود و در انزوا به سر می برد. اما به رغم پیروزی های اولیه عراق، ایرانی ها با بسیج جمعیتی خود مناطق اشغال شده اولیه را آزاد كردند.سرانجام جنگ در ۲۰ اوت ۱۹۸۸ پایان یافت.فرانسه در این جنگ تامین كننده اصلی تسلیحات پیشرفته تكنولوژیك عراق بود تا از منابع مالی خود در این كشور حفاظت كند. شوروی هم به عراق سلاح می داد، البته همزمان برای اعمال نفوذ در هر دو طرف تلاش می كرد. دست كم ده كشور به هر دو طرف این جنگ كمك می كردند. اما فهرست این كشورها بدون نام آمریكا كامل نیست. هدف آمریكا در این میان سود تجاری مثلا از فروش اسلحه نبود بلكه هدف اصلی آن به دست آوردن كنترل منابع نفتی منطقه بود. به همین دلیل پیش از بررسی سیاست آمریكا در جنگ ایران و عراق نگاهی به تاریخچه رابطه آمریكا و نفت مفید خواهد بود.

تاریخچه نفتی

بخش عمده ذخایر نفتی جهان در مناطق محدودی از خلیج فارس واقع شده است.

كمتر از ۴ درصد از مصرف نفت آمریكا از ناحیه خلیج فارس تامین می شود اما براساس آمار رسمی، اروپای غربی و ژاپن وابستگی زیادی به نفت خلیج فارس دارند و بنابراین اگر این منطقه به دست قدرتی متخاصم می افتاد، متحدان آمریكا به زانو درمی آمدند و امنیت آمریكا هم به خطر می افتاد. اما با نگاهی به تاریخ سیاست آمریكا در خلیج فارس می توان دریافت حفاظت از منافع نفتی اروپای غربی و ژاپن هرگز از اهداف اولیه واشنگتن نبوده است.

در دهه ۱۹۲۰ وزارت خارجه آمریكا درپی آن بود كه انگلیس را مجبور كند سهمی از قراردادهای پرسود نفتی خاورمیانه را به شركت های آمریكایی بدهد. سفیر آمریكا در لندن كه اتفاقا رییس شركت نفتی خلیج مكزیك آمریكا بود، مامور شد كه انگلیس را به این كار وادار كند.

در پایان جنگ جهانی دوم وقتی ذخایر نفتی در عربستان یافت شد، وزیر نیروی دریایی جیمز فورستال به وزیر خارجه گفت: «برایم مهم نیست كدام شركت آمریكایی در توسعه این ذخایر عربی حضور داشته باشند، مهم این است كه این شركت آمریكایی باشد.» در آن زمان رقابت اصلی برسر نفت این منطقه میان آمریكا و انگلیس بود.

در سال ۱۹۲۸ دو شركت آمریكایی استاندارد اویل نیوجرسی و موبیل به همراه انگلیس و فرانسه قرارداد «خط قرمز» را امضا كردند كه براساس آن هریك متعهد شدند بدون مشاركت دیگری در توسعه حوزه های نفتی خاورمیانه حضور نداشته باشند. اما بعد از جنگ جهانی دوم این دو شركت آمریكایی (به همراه تگزاكو و استاندارد اویل كالیفرنیا) قراردادهای عربستان را به تنهایی منعقد كردند. وقتی فرانسوی ها و انگلیسی ها شكایت كردند، شركت های آمریكایی به دادگاه گفتند كه آن قرارداد (خط قرمز) ملغی شده؛ چون انحصاری بوده است.

در اوائل دهه ،۱۹۵۰ نفت برای اولین بار به عنوان سلاح سیاسی توسط آمریكا و انگلیس در مقابل ایران استفاده شد. ایران شركت نفت خود را ملی كرده بود و واشنگتن و لندن هم در واكنشی به این اقدام خرید نفت ایران را تحریم كرده اند. این كار اقتصاد ایران را در آستانه فروپاشی قرار داد.

بعد هم سیا كودتایی ترتیب داد كه شاه را در قدرت تحكیم كرد و شركت های آمریكایی ۴۰ درصد از سهام شركت نفت ایران را كه قبل از این صددرصد در اختیار انگلیس بود به دست آوردند.

در سال ۱۹۵۶ سلاح نفت بار دیگر مورد استفاده قرار گرفت و این بار آمریكا از این سلاح در مقابل انگلیس و فرانسه استفاده كرد. وقتی انگلیس و فرانسه به همراه اسراییل به مصر حمله كردند، واشنگتن اعلام كرد نفت آمریكا تا وقتی این دو كشور به عقب نشینی سریع اقدام نكنند، به غرب اروپا نمی رود.

آمریكا مخالف سرنگونی ناصر نبود و همانطور كه آیزنهاور بعدها گفت، «اگر این كار به سرعت انجام می شد واشنگتن آن را می پذیرفت.»

اما عملیات نظامی انگلیس و فرانسه منافع آمریكا در منطقه را تهدید می كرد.

در اكتبر سال ۱۹۶۹ شاه ایران از آمریكا خواست نفت بیشتری از ایران بخرد تا درآمدهای حكومت او افزایش یابد. درخواست شاه رد شد؛ چون همانطور كه یكی از معاونان نیكسون می گوید، بخش عمده سود ناشی از این خرید عاید شركت های غیرآمریكایی می شد. اما خرید نفت عربستان سود بیشتری عاید آمریكا می كرد.

در پایان دهه ۱۹۶۰ بازار بین المللی نفت چهره ای متفاوت از دو دهه قبل از خود گرفت. عرضه محدود شد و تعداد شركت نفتی افزایش یافت و كشورهای تولیدكننده در چارچوب سازمان كشورهای صادركننده نفت، اوپك، كنار هم جمع شدند.

مذاكرات حساس درباره قیمت نفت در سال ۱۹۷۰ بین شركت های آمریكایی و دولت لیبی شروع شد. واشنگتن حمایتی از این شركت ها نكرد و درحقیقت این شركت ها هم تاكید زیادی بر افزایش قیمت ها نداشتند. برای شركت های نفتی قیمت های بالا سودمند بودند و سرمایه گذاری آنها را در كشورهای درحال توسعه رشد می دادند.

در سال ۱۹۷۲ دولت نیكسون از قیمت های بالای نفت حمایت می كرد و استدلال او هم این بود كه قیمت های بالا سود اقتصادی بیشتری عاید آمریكا و البته رقبای صنعتی آن می كند.

كشورهای صنعتی غرب در میان هشدارهایی كه درباره تحریم احتمالی نفت وجود داشت، تشكیل جلسه دادند تا تصمیم بگیرند. آمریكا برای نشان دادن نگرانی خود به همپیمانان غربی پیشنهاد كرد كه منابع نفتی تقسیم شود، اما براساس سهم واردات هر كشور و نه براساس نیازهای كلی انرژی آنها. از آنجا كه آمریكا وابستگی كمتری به واردات داشت، این فرمول به آن معنی بود كه درصورت وقوع تحریم آمریكا كمتر از متحدانش از منابع نفتی محروم می شد.

بعد از اكتبر ۱۹۷۳ جنگ خاورمیانه به وقوع پیوست، اما پیش از تحریم های اعراب مقامات شركت های نفتی آمریكا در نامه ای به نیكسون هشدار دادند كه موضع آمریكا در خاورمیانه باید ترمیم شود.

در اواخر سال ۱۹۷۳ و اوائل ۱۹۷۴ تولیدكنندگان نفتی عرب تولید خود را قطع كردند و آمریكا و هند را به خاطر مواضع طرفدار اسراییل آنها تحریم كردند.

غربی ها خاطراتی از صف های طولانی پمپ بنزین ها و روزهای بحرانی آن دوران به یاد دارند. شركت های نفتی بین المللی كه توزیع و بازاریابی نفت را به صورت انحصاری دراختیار داشتند وارد عمل شدند و درنتیجه كمبود عرضه نفت عربستان برای آمریكا از ناحیه منابع دیگر جبران شد.

آمریكا كه حامی اول اسراییل بود از این تحریم كمترین آسیب را دید.

از ژانویه ۱۹۷۴ تا مارس آن سال مصرف نفت در آمریكا فقط ۵ درصد با كاهش روبه رو شد، این رقم در فرانسه و آلمان غربی ۱۵ درصد بود.

بعد از تحریم متحدان آمریكا تلاش كردند برای قراردادهای نفتی دوجانبه با كشورهای تولیدكننده، خودشان وارد عمل شوند، بدون آنكه به سراغ شركت های نفتی بین المللی بروند. واشنگتن با این تلاش ها مخالف بود؛ چون كامیابی متحدان هیچ گاه نگرانی سیاست گزاران آمریكایی نبوده است.

نگرانی اصلی آمریكا وضعیت متوسط آمریكایی ها هم نبوده است. یكی از مقامات سابق وزارت دفاع آمریكا تخمین زده است كه در سال ۱۹۸۵ به تنهایی هزینه های نظامی خلیج فارس برای مالیات دهندگان آمریكایی ۴۷ میلیارد دلار بوده است.

امنیت داخلی رژیم هایی مثل عربستان تا حد زیادی به خارج و به ویژه به حمایت آمریكا وابسته است. بسیاری از سعودی ها بر این باورند كه در قبال تولید بیش از ظرفیت نفت كشورشان، منافع بلندمدت كشورشان تامین می شود. اما همه دولت ها و حكومت های خاورمیانه حاضر به ا ین كار نیستند. طی بیش از چهل سال درحالی كه شرایط با تغییرات زیادی همراه بوده است، سیاست آمریكا در خلیج فارس یك عامل ثابت داشته است و آن حمایت از نیروهای محافظه كار بومی در قبال جلوگیری از به قدرت رسیدن جنبش های رادیكال مردمی، بدون توجه به هزینه های انسانی این كار بوده است. آمریكا به طور كامل در دستیابی به این هدف موفق نبوده است. در سال ۱۹۷۹ آمریكا متحد اصلی خود را در ایران از دست داد. اما الگوی اصلی و كلی سیاست واشنگتن تغییر نكرده است.

جنگ ایران و عراق

آمریكا روابط دیپلماتیك با هیچ یك از دو كشور عراق و ایران نداشت و در ابتدا بی طرفی خود را در این جنگ اعلام كرد؛ اما درحقیقت نسبت به این جنگ بی تفاوت نبود و بلكه آن را منشا فرصت های جدید برای خود می دید.

نیاز به پول و سلاح بغداد را به رژیم های محافظه كار منطقه و مصر وابسته تر می كرد و درنتیجه سیاست های عراق را متعادل می كرد و باعث بهبود روابط این كشور با كشورهای عرب منطقه می شد. این جنگ همچنین ایران را نیازمند به آمریكا می ساخت. از سوی دیگر ناآرامی در خلیج فارس كشورهای منطقه را بیشتر به آمریكا وابسته می كرد.

وقتی جنگ شروع شد، شوروی كشتی های حامل سلاح خود را روانه عراق كرد، اما یك سال و نیم بعد وقتی عراق در موقعیت تهاجمی تر قرار گرفته بود، از دادن سلاح به این كشور خودداری كرد. در سال ۱۹۸۱ عراق پیام هایی از شوروی دریافت كرد كه حاوی درخواست برای پایان جنگ و عقب نشینی نیروها بود. در همان زمان وزیر خارجه آمریكا در سنای این كشور گفت كه دورنمای بهبود روابط با عراق را پیش بینی می كند. آمریكا هم فروش پنج جت بوئینگ به عراق را تصویب كرد و معاون وزیر خارجه اش را به بغداد فرستاد. آمریكا نام عراق را از فهرست كشورهای حامی تروریسم بین الملل پاك كرد و در سال ۱۹۸۴ دو كشور روابط دیپلماتیك خود را ازسر گرفتند.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.