رابطه هاشمی با اصولگرایان, از رفاقت تا کدورت

شاید مغموم ترین چهره اصولگرای این روزهای پس از مرگ هاشمی رفسنجانی, محمدباقر قالیباف شهردار تهران باشد او که اغلب هوادارانش تاکید دارند می تواند رییس جمهور آینده ایران و جانشین حسن روحانی باشد

داستان هاشمی رفسنجانی و جریان اصولگرا، داستان غم انگیز و غریبی است. را رفاقت آغاز شد و با کدورت پایان یافت. در دهه 60 در یک جبهه بودند و در دهه 70 مقابل دولت خاتمی و اصلاح طلبان پشت هم ایستادند، در دهه 80 با روی کارآمدن دولت احمدی نژاد اختلافات شان علنی شد و چنک به صورت هم انداختند و در دهه 90 کدورت و نفرت خود را برای اینکه دیگری رای نیاورد و از صحنه خارج شود، آشکارا به زبان آوردند. هر دام دیگری را مسبب وضع امروز کشور معرفی کرد و پیروزی خود را درتخریب آن دیگری می دید.

روزنامه جوان که روزگاری نه چندان دور عنوان «طلبکار انقلاب» را برای هاشمی برگزیده بود، فردای تشییع پیکیر او در صفحه اول خود، وداع مردم با هاشمی رفسنجانی را «وداعی که نشانه های قدرشناسی ملت از آیت الله را به خود به همراه داشت» توصیف کرد.

روزنامه کیهان نیز که مکرر در مکرر مقالاتی علیه هاشمی نوشته بود و او را از راه انقلاب و نظام به دررفته خوانده بود جزو خواص بی بصیرت لقبش می داد، فردای تشییع جنازه او، در صفحه اول خود درشت نوشت: «مردم ولایتمدار برای رفیق رهبر سنگ تمام گذاشتند» و بدین ترتیب خط پایانی کشید بر همه آنچه که پیش از این علیه هاشمی نوشته بود.

هاشمی در دهه 60 که پیوند رفاقت و همکاری را بامحافظه کاران و جناح راست پایه ریزی کرد، یکی از 28 عضو اولیه جامعه روحانیت مبارز تهران بود. این نهاد روحانی، حزب نبود اما قرار بود نقش حزب جمهوری اسلامی را که فیتیله اش پایین کشیده شده بود، ایفا کند. عموم محافظه کاران در دهه 60 ساعت خود را با ساعت هاشمی رفسنجانی تنظیم می کردند. او مقبولیت بی نظیری نزد امام خمینی بنیانگذار انقلاب ایران داشت. تا جایی که وقتی ترور شد، امام در وصف او گفت: «این انقلاب زنده است تا هاشمی زنده است.»

با این حال هاشمی اگرچه خود عنصر مهمی از جناح راست به شمار می رفت، اما به گواه آنچه که تاکنون منتشر کرده است، نقش جناح راست در آن ایام، یکسره نگین انگشتری هاشمی بود. او کابینه خود را بر ویرانه های جنگ ایران و عراق تشکیل داد و تلاش کرد با مدیران و مردان راست اندیش، موتور توسعه کشور را روشن کند.

توسعه که راه افتاد، مخالفانش نیز از سایه به در آمدند و علیه تعدیل اقتصادی هاشمی، اشرافی گری او، ثروت بی حد و مرزش، شایعاتی را بافتند. اما هاشمی کار خود را می کرد. جناح راست نیز در سکوت نگاهش به هاشمی بود.

جریان چپ مخالفت خود را با سیاست های هاشمی اعلام کرد و کم کم جریان تندرو و چپ اندیش دیگری نیز پا به میان گذاشت که نام «حزب الله» و بعدتر «انصار حرب الله» به یدک می کشید. آنان یکسره علیه هاشمی بودند. موتورسوارانی بودند که بی محابا علیه اش در نماز جمعه شعار می دادند، خیابان ها را به تسخیر خود در می آوردند و سیاست های اقتصادی و فرهنگی او را منکوب می کردند.

اختلاف راست با هاشمی اما از سال 1374 آغاز شد. هنگامی که دو جناح نتوانستند بر سر یک لیست به اشتراک نظر برسند، در بهمن 74 برخی از وزیران و مدیران و معاونان هاشمی رفسنجانی با انتشار بیاینه ای با عنوان «خدمتگزاران سازندگی» اعلام کردند که در انتخابات مجلس پنجم با یک فهرست مجزا حضور پیدا خواهندکرد. هاشمی سال های بعد روایت کرد که از این اتفاق خوشحال نشد. ماجرا را به اطلاع آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری رسانده بود که برخی از مدیرانم چنین تصمیمی دارند و پیام این امر، نشان می دهد که بین دو نهاد روحانیت (جامعه روحانیت مبازر- مجمع روحانیون مبارز) اختلاف افتاده است. اما رهبری گفته بودند که اشکالی ندارد چرا که حضور اندیشه های مختلف در انتخابات به رونق آن کمک می کند.

بدین ترتیب کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کرد اما این اولین قدمی بود که هاشمی را از جناح راست جدا کرد. چرا که جامعه روحانیت مبارز، جمعیت موتلفه اسلامی و جبهه پیروان خط امام و رهبری علیه بیانیه مدیران هاشمی واکنش منفی از خود نشان دادند و این رفتار را «دخالت قوه مجریه» در امر انتخابات تلقی کردند. آنها حتی تا آنجا پیش رفتند که وزاری هاشمی رفسنجانی را تهدید به استیضاح کردند و برخی نیز زمزمه طرح بررسی عدم کفایت رییس جمهور را بر رزبان آوردند.

با این حال پس از فرمان رهبری مبنی بر اینکه وزرایی که این بیانیه را امضا کرده اند، از حزب خارج شوند، اعتراضات جناح راست تا مدتی فروکش کرد.

هاشمی در تلاش وافر بود تا بین کارگزاران خود و جناح راست و روحانیون سنتی به یک تفاهم و آشتی برسد اما ممکن نشد. حتی کابینه دوم خود را سرریز از جناح راست کرد اما باز افاقه نمی کرد. خط اختلاف کشیده شده بود و او می بایست بین مدیران هم فکر خود و رفیقان سابق یکی را انتخاب می کرد. سیاست هاشمی البته راه رفتن میان دو مرز بود. تا آنجایی که می توانست این مسیر را ادامه داد. در هنگامه ای که با مدیران خود می نشست از آنها دلجویی می کرد و در هنگامه دیگری که دوستان سابق در جلسه ای با او بودند، دل به دل آنها می داد.

در پایان دوره ریاست جمهوری او یک بار دیگر راست و چپ علیه اش متحد شدند. وقتی عطاءالله مهاجرانی خبر داد که در کمیسیون فرهنگی مجلس، طرحی در دست بررسی است تا براساس آن قانون تغییر کند و هاشمی بتواند برای سومین بار نیز در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند، دو طرف به او حمله کردند.

در جناح راست علی اکبر ناطق نوری که رییس مجلس پنجم بود، اعلام کرد که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کند اما در جناح چپ گویی به بن بست رسیده بودند. عده ای به دنبال میرحسین موسوی فرستادند، اما او بدون هیچ پاسخی تهران را ترک کرد و پس از مدتی بی خبری، با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که تصمیم ندارد در انتخابات شرکت کند. نهایتا چپ ها به نام سیدمحمد خاتمی رسیدند و هاشمی رفسنجانی انتخابات را برگزار کرد. پیروز انتخابات خاتمی بود. جناح راست علت شکست خود را در هاشمی جست و جو می کرد و بسیاری از مردم تصورشان بر این بود که ناطق نوری ادامه هاشمی است؛ در حالی که خاتمی قرار است جهت مخالف هاشمی حرکت کند.

سال 76 بین محافظه کاران و هاشمی به دلخوری گذشت. ناطق نوری اعلام کرد که از این پس در هیچ انتخاباتی شرت نخواهدکرد. سال 77 که رسید و بحث انتخابات مجلس گرم شد، آرام آرام زمزمه حضور هاشمی در انتخابات دوره ششم مجلس مطرح شد. هاشمی نیز بی میل نبود که دوباره به یکی از ارکان قوا برگردد. اگرچه او با حکم مقام معظم رهبری به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفته بود اما بی میل نبود دوباره خود را به محک رای مردم بگذارد.

سال 78 که رسید و حضور هاشمی برای انتخابات مجلس پررنگ تر شد ،جناح راست اختلافاتش را با او کنار گذاشت و یکپارچه حامی او شد. اصلاح طلبان نیز که در مقابل او سکوت کرده بودند، یکسره مخالف او شدند و شمشیر را علیه هاشمی از رو کشیدند.

انتخابات برگزار شد و هاشمی به سختی نفر سی ام تهران شد. او اما از اشرکت در مجلس انصراف داد. اما اصلاح طلبان و چهره هایی همچون اکبر گنجی، او را رها نکردند با عناوین «عالیجناب سرخ پوش» او را به شدت نواختند. دفتر تحکیم وحدت، و دیگر احزاب اصلاح طلب نیز تا توانستند علیه هاشمی سخن گفتند و نامش را به قتل های زنجیره ای پیوند زدند و تلاش کردند تمام اعتبار او را از بین ببرند.

آنچه می خواستند انجام شد. سکه هاشمی در افکار عمومی از رونق افتاده بود. اما جناح راست از او تمام قد حمایت می کرد.

دوره ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی و دوران اصلاح طلبان فرصتی برای هاشمی به وجود نیامد که به بازسازی چهره خود بپردازد. اختلافات اصلاح طلبان مجلس ششم با شورای نگهبان که محافظه کاران آن را اداره می کردند، در اغلب اوقات در مجمع تشخیص مصلحت نظام که هاشمی رییس آن بود، به نفع شورای نگهبان رقم می خورد. دوران اصلاحات که به پایان می رسید، علی لاریجانی ریاستش بر سازمان صدا و سیما پایان یافت. او اولین گزینه ای بود که نامش به عنوان کاندیدای اصولگرایان برای سال 84 مطرح شد. حتی در سال 83 وقتی دانشجویان به سیدمحمد خاتمی معترض شدند که کم کای کرده است او به طعنه گفت که سال آینده رییس جمهوری خواهدآمد و آن وقت حالتان را خواهم پرسید.

سال 83 به پایان نرسیده بود که دوباره نام هاشمی برای انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد. هاشمی سیاست همیشگی خود را دنبال کرد و جواب صریح نداد که در انتخابات شرکت می کند یا نه. اما به اصولگرایان یک پیام داد که دو شرط داشت. او گفت اگر علی اکبر ولایتی کاندیدا شود و بقیه نیز از ولایتی حمایت کنند، من نیز در انتخابات شرکت نخواهم کرد. درواقع او شرط گذاشته بود که اولا ولایتی کاندیدا شود و دوما همه از او حمایت کنند.

اصولگرایان گویی این سخن هاشمی را نشنیده باشند، یک به یک اعلام کردند که در انتخابات سال 84 شرکت خواهندکرد. پس از طرح نام علی لاریجانی، چند نام دیگر مطرح شد. اول محسن رضایی بود که خبر داد در انتخابات کاندیدا می شود. پس از او احمد توکلی بود. بعدتر علی اکبر ولایتی نیز خبر داد که در رقابت های انتخاباتی شرکت می کند.

لیست اصولگرایان وقتی چهار نفره شد، نام محمود احمدی نژاد شهردار تهران نیز مطرح شد. او بی توجه به اصولگرایان دیگر، سفرهای استانی خود را آغاز کرده بود و حتی علیه اشرافیت و هاشمی نیز سخن می گفتم. با نام احمدی نژاد، نامزدهای اصولگرا به عدد پنج رسیدند.

در این میان هنوز نام هاشمی رفسنجانی نیز مطرح بود که ممکن است در انتخابات شرکت کند و اصولگرایان برای این که انسجام تشکیلاتی خود را از دست ندهند، اعلام می کردند که هاشمی در انتخابات شرکت نمی کند و سپس «شورای هماهنگی نیروهای انقلاب» را با محوریت علی اکبر ناطق نوری و حبیب الله عسگراولادی راه اندازی کردند تا از بین نامزدهای موجود به یک نفر برسند.

سال 84 که رسید، محمدباقر قالیباف فرمانده نیروی انتظامی نیز رخت نظام را از تن درآورد و لباس سیاست بر تن کرد و خبر داد که در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا خواهدشد.

پیش از آن که شورای هماهنگی نیروهای انقلاب از پایان کار خود خبر بدهد، نمایان بود که این جریان با شش کاندیدا به اجماع نخواهدرسید. علی اکبر ولایتی به اعتراض از این شورا خارج شد. احمدی نژاد اعلام کرد که آنها برای خود تصمیم می گیرند. احمد توکلی خبر داد برای رسیدن به اجماع باید برخی انصراف بدهند و خود انصراف داد، محسن رضایی، علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف ماندند، که نهایتا نیز شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، علی لاریجانی را به عنوان کاندیدای نهایی خود برگزید.

هاشمی که این طور دید، برای شرکت در انتخابات مصمم تر شد. نهایتا نیز وقتی ثبت نام کرد، علی اکبر ولایتی به احترام او از شرکت در انتخابات سر باز زد اما دیگر اصولگرایان همه با او رقابت کردند. محسن رضایی، علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف و محمود احمدی نژاد چهار کاندیدای اصولگرا بودند که در کنار مهدی کروبی، مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده با هاشمی رفسنجانی رقابت می کردند.

انتخابات دومرحله ای شد و در دور اول هاشمی و احمدی نژاد حائز بیشترین آرا شدند. مهدی کروبی به نتیجه انتخابات اعتراض کرد اما اصولگرایان که همگی از آرای پایین خود حیرت زده بودند، سکوت پیشه کردند.

اکنون اصولگرایان باید با خود رقابت می کردند. هیچ کس هاشمی رفسنجانی را در سال 84 اصلاح طلب نمی دانست. روزنامه «شرق» در آن مقطع تلاش کرد دوقطبی فاشیست و فساد را مطرح کند و یادآور شود در میان بد (فساد) و بدتر (فاشیست) طبیعتا باید به بد رای داد.

برخی از اصلاح طلبان نیز بااکراه اعلام کردند بین احمدی نژاد و هاشمی مردم به هاشمی رای بدهند. صدای آنها البته به مردم نرسید. صدای مخالفان هاشمی در دو اردوگاه تحریمی ها و اصولگرایان بیشتر و بلندتر بود. احمدی نژاد از درهای بسته حکومت به روی خود سخن می گفت و یادآور می شد که «نوکر مردم» است و عده ای نخواهندگذاشت او نقض نوکری را ایفا کند.

پروپاگاندای احمدی نژاد نتیجه داد. هاشمی شکست خورد و اختلافات این جریان به اوج رسید و از سال 84 هر روزی که می گذشت، اختلافات هاشمی و اصولگرایان پررنگ تر از قبل می شد و هیچ چشم اندازی برای بهبود روابط وجود نداشت. به همان اندازه که هاشمی از اصولگرایان دور می شد، اصلاح طلبان که از حاکمیت خارج شده بودند، به هاشمی نزدیک می شدند.

سال 85، انتخابات خبرگان رهبری برگزار شد. هاشمی قصد کرد که در این انتخابات نیز شرکت کند. برای او که یک سال پیش از احمدی نژاد شکست خورده بود، شرکت در این انتخابات سخت بود و ممکن بود دوباره شکست بخورد. هواداران آیت الله مصباح یزدی از «لیست منهای هاشمی» برای خبرگان خبر دادند و اعلام کردند هر کاری خواهند کرد که او نتواند دوباره به مجلس خبرگان راه یابد. انتخابات برگزار شد. هاشمی رفسنجاین آرایی خیره کننده به دست آورد. تفاوت او و مصباح یزدی نزدیک به یک میلیون رای بود. با این حال روزی نبود که محمود احمدی نژاد، رییس جمهور اصولگرا علیه هاشمی و سیاست های توسعه سخن نگوید. از لیست هایی که در جیب داشت و نام مفسدان اقتصادی در آنها ردیف شده بود، سخن می گفت.

جریان اصولگرایی که پس از 8 سال ریاست جمهوری خاتمی و اصلاح طلبان به ریاست جمهوری رسیده بود، همگی از احمدی نژاد مقابل هاشمی حمایت می کردند. آرام آرام احمدی نژاد جای هاشمی را در این جریان گرفت و صدای اصولگرایان شد. او آنها را به هر جا که می خواست با خود می برد. هاشمی رفسنجانی گلایه مندانه در کنج مجمع تشخیص مصلحت نظام سکوت کرده بود. گه گاه نیز اگر سخن می گفت، صدایش کمتر شنیده می شد اما آنچه به وضوح عیان بود، این بود که راه او و اصولگرایان از هم جدا شده و تمام شده است.

سال 88 که رسید، فرزندان هاشمی در ستاد میرحسین موسوی دیده شدند. میرحسین موسوی مهم ترین رقیب انتخاباتی احمدی نژاد و اصولگرایان بود. طبیعتا آنها از هر اهرمی علیه رقیب استفاده می کردند. احمدی نژاد در آن مناظره معروف که در صدا و سیما در مقابل میرحسین موسوی برگزار شد، اعلام کرد که با یک نفر رقابت نمی کند. پشت میرحسین موسوی، اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ناطق نوری و فرزندانشان نشسته اند. سپس آنها را به انواع فساد اقتصادی متهم کرد.

نتیجه انتخابات، پیروزی احمدی نژاد بود. اگرچه با اعلام نتایج، حرف و حدیث به پایان نرسید، آرام آرام فضا بر هاشمی نیز تنگ تر از پیش شد. صدا و سیمایی که تحت ریاست عزت الله ضرغامی قرار داشت، فرصتی به هاشمی نمی داد تا به اتهامات احمدی نژاد جواب بدهد.

بلافاصله پس از انتخابات مهدی هاشمی متهم شد که در سازماندهی اعتراضات پس از انتخابات نقش داشته است. او به خارج از کشور رفت اما پرونده اتهامی اش گشوده ماند تا این که در بهمن ماه سال 90 به ایران بازگشت. بلافاصله در فرودگاه بازداشت شد و یک روز پس از دیدار با خانواده روانه زندان شد.

فرزند دیگر هاشمی، فائزه بود. او نیز در خرداد سال 89 در خیابان ولی عصر به اتهام شرکت در تجمعات غیرقانونی به مدت کوتاهی بازداشت شد. در اسفند 89 وقتی برای تشییع جنازه یکی از بستگانش به شهر ری رفته بود، مورد اعتراض شخصی به نام سعید تاجیک قرار گرفت و او به شدت به فائزه توهین کرد.

فائزه در اعتراض به این رفتار با چند سایت و شبکه خارجی گفت و گو کرد که همین ها جنجال آفرین شد و نهایتا در مردادماه 90 جلسه دادگاه او برگزار شد و بعداز مدتی نیز به 6 ماه زندان محکوم شد.

برای فاطمه، دیگر فرزند هاشمی نیز اواخر مردادماه به علت توهین به مجلس کیفرخواستی تهیه شد. اما علی لاریجانی در نامه ای به دادستانی اعلام کرد: «بنده نسبت به کسانی که سال گذشته با کفش و مهر به حقیر حمله کردندف شکایتی نکردم. این خواهر محترمه فقط حرفی زدند و بنده نسبت به سخنان ایشان گله ای ندارم. علی ایحال به هر نحوی که مصحلت می دانید این پرونده را مختومه نمایید.» به همین دلیل نیز پرونده او مختومه شد.

فرزند دیگر هاشمی، محسن بود. پسر ارشد او. اگرچه بی حاشیه بود اما پس از آن که در سال 92 اصلاح طلبان توانستند جمع قابل توجهی در شورای شهر تهران به دست بیاورند، محسن هاشمی را کاندیدای شهرداری تهران کردند تا جانشین محمدباقر قالیباف شود. اصولگرایان برای این که مبادا محسن هاشمی شهردار تهران شود، تلاش خود را برای جذب اعضای تازه شورای شهر دوچندان کردند و نهایتان نیز با جذب الهه راستگو که با لیست اصلاح طلبان به شورای شهر رفته بود، توانستند همچنان شهرداری تهران را در اختیار خود داشته باشند.

انتخابات خبرگان در سال 95 شاید آخرین مصاف اصولگرایان با هاشمی رفسنجانی بود. هاشمی در تدارک برآمد تا یک لیست مجزا برای این انتخابات تهیه کند. اصولگرایان عنوان این لیست را «لیست انگلیسی» گذاشتند و تا جایی که توانستند علیه او سخن گفتند. اما نتیجه انتخابات خبرگان سال 95 خیره کننده بود. چنان که نتیجه انتخابات مجلس دهم نیز که هاشمی از کاندیداهای آن حمایت کرده بود، خیره کننده بود و هر سی نفری که اصلاح طلبان معرفی کرده بودند، به مجلس راه یافتند.

داستان اصولگرایان و داستان هاشمی رفسنجانی با رفاقت شروع شد اما به تلخی تمام شد. با لبخند و دوستی شروع شد و با قهر و دلخوری تمام شد. نه قالیباف و نه هواداران او هیچ یک گمان این را نداشتند که یک هفته پس از آن طرح کذایی و آن جلد جنجالی نشریه همشهری ما، عمر هاشمی رفسنجانی به پایان می رسد. اگر چنین گمانی را داشتند، هرگز ریسک نمی کردند تا تاکتیکی را انتخاب کنند که چهار ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری برگ بازنده را به دستشان بدهد.

اکبر منتجبی