از مشارکت سیاسی اجتماعی زنان معاصر ایران و از حضور آنان در دفاع از کشور، زیاد سخن گفته می شود اما کمتر، مصداقی از آن ارائه می گردد. حوادث پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه دفاع مقدس نیز از این قاعده مستثنا نیست. آیا سخن از مشارکت زنان بسیجی، یک تعارف سیاسی است؟ اگر تعارف نیست مصداقهای آن چیست؟ مقاله حاضر می کوشد گوشه ای از فعالیتهای همه جانبه زنان بسیجی در دفاع مقدس را به مثابه یکی از مهمترین وقایع تاریخی این مرز و بوم، به تصویر بکشد؛

در متون تاریخی، اغلب از نقش حرمسرایی زنان درباری و از تاثیر زنان غرب و شرق زده یا به اصطلاح روشنفکر بر تحولات اجتماعی سخن به میان آمده، ولی زنانی که در حادثه گریبایدوف ، جنبش تنباکو، نهضت مشروطه ، کشف حجاب ، قیام۳۰ تیر۱۳۳۱ و... مشارکت داشته اند، زنان مسلمانی بوده اند که گوش به فرمان مراجع تقلید و به منظور انجام تکلیف شرعی و الهی پا به میدان مبارزه گذاشتند. از دهه۱۳۴۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی ، زنان حضور گسترده ای داشتند. علت آن ، اولا خودباوری بیشتری بوده که امام خمینی (ره) در زنان پدید آورد. ثانیا لبیک آنان به دعوت امام برای حضور سیاسی اجتماعی بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زنان هنوز نیاسوده و خستگی یک مبارزه طولانی علیه رژیم پهلوی را از تن بیرون نکرده بودند که بار دیگر بر خود تکلیف دیدند برای دفاع از انقلاب، به ایفای نقشهای تازه تر و مو ثرتری در عرصه جامعه بپردازند. از این رو، شرکت درحل بحرانهایی که در گوشه و کنار کشور، به ویژه در کردستان بر پا شد، جزء وظیفه خود دانستند، ولی آنچه بعد از حدود یک سال پس از پیروزی، زنان را به کمک و مساعدت بیشتر طلبید، دفاع مقدس است که هشت سال نظاره گر رشادتهای زنان و مردان این مرز و بوم بود. بنابر این و به علت گستردگی فداکاری زنان در عرصه دفاع مقدس، احصای همه آن ایثارگریها ممکن نیست و در این نوشته تنها می توان به بخش کوچکی از آن اشاره کرد؛

نقش رزمی

اولین مسئولیتی که زنان در دفاع مقدس، به صورت خودجوش و همپای مردان بر عهده گرفتند، جنگیدن با دشمن بعثی در جنوب و مزدوران داخلی در کردستان بود. حتی آنان، کوکتل مولوتف ساختند تا به جنگ تانکهای عراقی بروند که قصد داشتند از مرز شلمچه بگذرند. البته تهیه و به کار بردن کوکتل مولوتف، ابتدایی ترین کار رزمی خواهران و زنان به شمار می آمد، بعدها آنها خود را به سلاح مجهز کردند تا مردانه با دشمن بجنگند، از جمله؛ در قبرستان خرمشهر زن۶۵ ساله ای را دیدیم که تفنگ ام یک بر دوش داشت. گفتم: مادر چه می کنی؟ گفت: پسر و دخترم آن قدر جنگیدند تا شهید شدند و اینجا خفته اند. می روم راهشان را ادامه دهم. هر چه او را منع کردم، نپذیرفت و گفت: باید از دینم دفاع کنم. این تنها وظیفه شما پسرانم نیست، بلکه وظیفه من هم هست. جنگید و سرانجام با ترکش خمپاره شهید شد. ۱()

خانم فاطمه نواب صفوی، به همراه گروه چریکی شهید چمران و در ناحیه سوسنگرد، اسلحه به دست گرفت و جنگید.

یک زن سوسنگردی با آرد مسموم، نان پخت و با آن تعدادی از عراقیها را از پای در آورد.

و باز در این شهر مادر شهید الحانی، یازده سرباز عراقی را به خانه اش دعوت می کند، به آنها غذا می دهد و زمانی که آنها به استراحت پرداختند و به خواب رفتند، در اتاق را قفل می کند و بسیجی ها را با خبر می سازد، و خود او هم با چوب دستی به جان بعثیها افتاد. داستان این زن شجاع را مقام معظم رهبری، این گونه نقل کرده است: به خاطر دارم در سوسنگرد، خانم عرب مسنی زندگی می کرد که همسرش نابینا بود. ایشان با وجود این که چهل پنچاه سال داشت، خیلی شجاعانه و در حقیقت مردوار از شهر دفاع می کرد. معروف بود که با چوب دستی، چند سرباز عراقی را انداخته است. ۲()

صحنه های رزم زنان، اگرچه اندک بود، ولی اولا تا پایان دفاع مقدس کم و بیش ادامه یافت و ثانیا تاثیر عمیقی بر روحیه رزمندگان داشت. به علاوه، زنان نقشهای اطلاعات رزمی فراوانی را انجام دادند. خانم حورسی از مدافعان خرمشهر در این باره می گوید: ما از آن لحظه ای که به نیروهای شناسایی ملحق شدیم، کار شناسایی دشمن، خنثی کردن بمب، شناسایی ضد انقلاب و پیدا کردن رد پای آنها در شهر و روستاها را دنبال کردیم. ۳() نوع دیگری از کار اطلاعاتی و امنیتی را خواهران بسیجی انجام می دادند، مثلا آنها در لباس امدادگر و پرستار به شناسایی منافقینی دست می زدند که به صورت ناشناس به بیمارستانها سر می زدند تا به تعداد شهدا و مجروحان جنگ و... دست پیدا کنند، و آن را در اختیار عراق قرار دهند.

حمایت عاطفی

در جنگ، نقش پشتیبانی روانی و عاطفی جنگجویان به زنان واگذار شد تا با روحیه دادن به سربازان، جنگ با موفقیت به پایان برسد. در جنگ تحمیلی نیز زنان ایرانی، به صورت خودجوش ، وظیفه حمایت روحی از رزمندگان را به عهده گرفتند و آن گونه که امام خمینی (ره) هم فرمودند: «به موجب عواطفی که بانوان ابراز کردند، برای جبهه، کارهای بسیار مفیدی را انجام دادند.» ۴()

از این رو، دفاع مقدس، نمونه های بی شمار و در عین حال، کم نظیری از پشتیبانی های معنوی خانم های ایرانی را به ثبت رسانده است، مانند؛

در گیلان غرب، فرمانده یک گردان رزمی با دیدن رشادتهای یک زن روستایی، از عقب نشینی منصرف می شود و نیروهای خود را علی رغم فرمان بنی صدر، به شهر بازمی گرداند.

فهیمه باباییان پس از شهادت همسر اولش، چنان بر همسر دوم خود تاثیر روحی می گذارد که همسرش به جبهه می رود.

یک مادر تهرانی، وقتی تزلزلی در فرزند رزمنده اش می بیند، به سومار می رود و به فرزندش می گوید: اگر از جبهه برگردی، شیرم را حلالت نمی کنم.

رزمنده ای می گفت: خواهرم به من آموخت که چگونه می توانم به تنهایی یک لشکر باشم.

رزمنده دیگری می گفت: مادر همسرم به من خبر داد اگر تو به جبهه بروی، من بچه هایت را نگه می دارم و افتخار کن که در این زمان به سربازی می روی.

مادری خطاب به فرزندش می نویسد: علیجان ! می دانی چه قدر دوستت دارم، اما صلاح میدانم پس از مراسم چهلم برادرت، به جبهه برگردی.

جانبازی می گفت: خانمی وضع جانبازی مرا دید و پذیرفت به همسری من در آید و سختی های زندگی با یک جانباز را به جان و دل خرید.

جانباز دیگری می گفت: تشویقها و طرز تفکر همسرم باعث شد فشارهایی را که به واسطه نبودن دست و پا، بر من وارد می شود را به خوبی تحمل کنم. ۵()

بخشی از حمایتهای عاطفی و معنوی بانوان از طریق شعر و از سوی شاعران زن ابراز شده و این اشعار بر حضور بیشتر رزمندگان در جبهه ها تاثیر گذاشته است؛

ستادهای پشتیبانی

جلوه های دیگر همراهی خواهران و همسران و مادران مسلمان ایرانی را باید در تهیه و تدارک اجناس و اقلام مورد نیاز رزمندگان و سربازان دید. زنان در حمایت مادی و لجستیکی از جبهه های جنوب و غرب، از جان و مال خود مایه گذاشتند و صحنه های به یاد ماندنی و فراموش نشدنی فراوانی را خلق کردند. آنها برای رزمندگان شال و کلاه بافتند، برای سربازان لباس و ملحفه دوختند و غذای گرم پختند. به علاوه؛

زهرا محمدی، از۲۵ گوسفند نذری، کله پاچه درست می کند و آن را از اهواز به خط مقدم می برد تا صبحانه ای برای رزمندگان شود.

خانم خاکباز به همراه یک گروه از خواهران به جبهه می رود. در شب عید نوروز برای رزمندگان سبزی پلو و ماهی تدارک می بیند.

بیشتر فعالیتهای آشپزخانه شهید چمران که روزانه پنجاه هزار نفر را غذا می داد، از سوی بانوان انجام می شد.

خواهران مستقر در انبار شهید علم الهدی اهواز، کار بازسازی چادر صحرایی، سلاح سبک، کیسه خواب و چراغ گرم کننده را انجام می دادند. حاجیه خانم علم الهدی، کاروانهای حضرت زینب (س) را به راه انداخته بود که خانمها را جهت دیدار از جنگ زدگان و خانواده های شهدا حرکت می داد.

مادر شهید مجید و سعید کاشانی، به مدت هشت سال در پایگاه ام الشهدای کاشان کمک های مردمی را جمع آوری و به جبهه ارسال می کرد. ستاد بیت الزهرا (س) پایه گذار ایستگاه های صلواتی بود. در این ستاد، از پیرزن۶۵ ساله تا دختر۱۸ ساله فعالیت می کردند.

خانم فاطمه زارعی۶۰ ساله، در زمان عملیات،۲۴ ساعته در پشت جبهه یکسره نان می پخت و فقط جهت انجام فرایض دست از کار می کشید. ۶()

امداد و درمان

از شلیک اولین گلوله های دشمن و شهید و مجروح شدن تعدادی از مردم و رزمندگان، زنان مسلمان دلسوز این آب و خاک، دریافتند که باید به امداد درمان مجروحان و جانبازان جنگ بپردازند. آنها بدون هیچ چشمداشتی تنها به نیت کسب رضایت الهی و اطاعت از مقام ولایت، به جبهه ها رفتند و چه بسا خود مجروح و جانباز شدند و گاه به خیل شهدای انقلاب پیوستند. اگر زنان داوطلب به مدد و مساعدت جبهه و جنگ نمی آمدند، آمار شهدای جنگ فزونی می یافت و اگر مجروحان به موقع مداوا نمی شدند، درمان بعدی آنها، هزینه سنگینی را بر بیت المال تحمیل می کرد. خانواده ها و رزمنده ها با مشاهده توجه به امداد و درمان مجروحان جنگی، اشتیاق بیشتری برای ادامه حضور داوطلبانه در جبهه احساس می نمودند. هم اینک نیز بیان نمونه ها و جلوه های زیبای ایثارگری زنان پرستار، بهیار و امدادگر، موجی از عشق و شوق برای خدمت به مردم پدید می آورد؛

مینا کمایی به همراه بیست نفر دیگر، در یک بیمارستان آبادان، امدادگری می کرد و شبها هم در خوابگاه بیمارستان می خوابیدد.

خانم میرزایی، وقتی شروع به تمیز کردن پهلوی مجروح می کرد، حالش به هم می خورد ولی به خاطر خدا تحمل می کرد.

یک پرستار داوطلب، شبها بچه اش را به اتاقی در بیمارستان می برد و لباسها را کپه می کرد و بچه اش را روی آن می خواباند، آن وقت خود به مداوای مجروحان می پرداخت.

پرستاری را دیدیم که دستشویی ها را تمیز می کرد، اما ذره ای از سختی کار گله نمی کرد.

بسیار دیده شده که خانمی ، پرستارمجروحی شیمیایی بود و خود مبتلا به عوارض شیمیایی می شد. خانم یوسف زاده، تنها نمونه ای کوچک از زنان پرستاری است که به دلیل آلودگی شیمیایی به شهادت رسید.۷()

کار امدادگری در شهرهای مرزی جنوب و غرب، برای زنان طاقت فرسا بود، اما عشق به اسلام و انقلاب، امدادگران پیر و جوان را بر ماندن استوارتر می ساخت، تا حدی که بسیاری از آنها بی توجه به اصرار خانواده هایشان، در خطوط جنگی ماندند تا مرهمی بر زخم های دلیرمردان رزم و جنگ باشند. بعضی از آنان، حتی آموزش کلاسیک پرستاری را ندیده بودند، ولی به سرعت آموزشهای تجربی را جایگزین آن کردند و چنان این آموزشها را با عشق به خدا عجین نمودند که توانستند، هم پرستار جسم و هم پرستار روح و روان رزمندگان شوند.

جهاد مالی

توده زنان مسلمان، علاوه بر حضور مستقیم در دفاع مقدس، به انواع حمایتها در پشتیبانی از رزمندگان دست زدند که یکی از آنها مشارکت در کمک مالی به جبهه های جنگ بوده است. در واقع در دوران دفاع مقدس شاهد اوج ایثارگری مالی زنان بودیم که امام بارها به آن اشاره کرده اند، از جمله؛ «ما هر روز شاهد زنانی هستیم که ماحصل عمرشان یک سکه طلا را می آورند و در راه خدا و جنگ انفاق می کنند... آن پیرزنها که در طول عمرشان تهیه کردند، حالا می آیند برای اسلام می دهند.» ۸()

یک نشریه خارجی به مسئله جهاد مالی زنان ایرانی به جبهه های جنگ می پردازد و آن را با کمک های مالی زنان عراقی مقایسه می کند؛ «پرزیدنت صدام با آنکه از جانب کشورهای برادر عرب خود یعنی عربستان و کویت به نحو بزرگ منشانه ای از نظر مالی حمایت می شود، با این وصف در سال۱۹۸۲ صلاح دید تا از خانمهای کشورش بخواهد زیورآلات خود را به جبهه ها هدیه کنند. تهران رقیب بزرگ جنگی بغداد نیاز به چنین اقداماتی نداشت، زیرا در ایران به وضوح انگیزه پاداش الهی و اطمینان از اینکه آنها قربانی تهاجم شده اند، برای این کار کافی بود... لذا در مقایسه با عراق که به دوستان عرب، طرف های تجاری و ارسال کنندگان اسلحه حد اقل۵۰ میلیارد بدهکار می باشد و باز هم به وسیله پول سلاطین نفتی عرب تغذیه می شود، ولی تهران تا کنون حساب و کتابش با هم می خواند.» ۹()

ایثار و فداکاری

زنان علاوه بر اینکه فرزندان، همسران، برادران و پدران خود را به مشارکت در دفاع مقدس تشویق می کردند و این تشویقها در استقبال مردان برای حضور بیشتر در جبهه ها بسیار مو ثر واقع شد، پس از شنیدن خبر جراحت و شهادت بستگان و عزیزان خود، شکیبایی و بردباری کم نظیری را به نمایش گذاشتند که آن هم در تقویت روحیه رزمندگان به ادامه مردانه جنگ ، کمک فراوانی کرد. مواردی از روحیات قوی زنان را می توان در کلام امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری به وضوح دید؛

«در عین حالی که مادران، جوانانشان در جبهه شهید شده اند با کمال خوشرویی و افتخار، افتخار می کنند به اینکه جوان آنها در راه اسلام شهید شده است و باز هم پیشنهاد می کنند که جوانان دیگر هم داریم و به اسلام تقدیم می کنیم.» ۱۰()

از این رو، جای تعجب نبود که در یکی از دیدارهای خانواده شهدا با امام خمینی (ره)، مادری با لهجه خرمشهری فریاد می زد: ای امام، سه پسر داشتم و هر سه شهید شدند، دیگر فرزندی ندارم تا در راه اسلام قربانی کنم، خدا مرا فدای تو کند.

مقام معظم رهبری نمونه ای از ایثارگری و فداکاری این دسته زنان را برشمرده است؛

«در شهری سخنرانی داشتم. بعد از پایان سخنرانی، همین که خواستم سوار ماشین شوم، دیدم خانمی پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف می زند. گفتم راه را باز کنید تا ببینم این خانم چه کار دارد. خانم آمد و گفت: از قول من به امام بگویید بچه ام اسیر دشمن بود و اخیرا مطلع شدم که او را شهید کرده اند. به امام بگویید فدای سرتان ، شما زنده باشید، من حاضرم بچه های دیگرم نیز در راه شما شهید شوند.» ۱۱()

منبع دیگری در این باره نوشته است؛ امام خمینی (ره) برای دفاع از کشور، زنان را فراخواند زیرا مشارکت زنان در جنگ می توانست شجاعت نیروهای رزمی و حمایت مردم را تقویت نماید... قبلا می دانستیم که در میان بسیجی ها، زن وجود دارد که از آنها برای ارشاد زنان بد حجاب استفاده می شد ولی زنان رزمنده نشان می دهند که زنان ایرانی نقشی بیش از پیش و فعال در جنگ بازی می کنند حتی چادر یلند سنتی مانع به کارگیری تجهیزات جدید جنگی از سوی آنها نمی شود.» ۱۲()

تبلیغ و همکاری اطلاعاتی

جبهه غرب از ویژگیهایی برخوردار بود که در جبهه جنوب کمتر به چشم می خورد، مثلا تلاش دشمن برای اختلاف افکنی بین شیعه و سنی کاملا محسوس بود و یا وجود ضد انقلاب که با دشمن همکاری می کردند، هوشیاری و مراقبتهای اطلاعاتی را اجتناب پذیر می کرد. نمونه های فراوانی از فعالیتهای تبلیغی و اطلاعاتی خواهران و زنان در کردستان در دست است، مانند؛

۱) زنان طلبه از حوزه علمیه قم و از مدارس اسلامی دیگر به منطقه کردستان اعزام می شدند. آنها از همان آغاز ورود به شکلهای مختلف مورد هجمه، اذیت و آزار دشمنانی چون کردهای مخالف و منافقین قرار می گرفتند. مثلا منافقین که به این خانمها می گفتند اگر با کردها رفت و آمد کنید و غذایشان را بخورید، آنان در غذایتان سم می ریزند و کشته می شوید. در عوض، به کردها می گفتند آنان شما را قبول ندارند و تلاش می کنند تا از مذهب تان برگردید. زمانی که منافقین می دیدند جنگ روانی شان بی اثر مانده، دست به ترور می زدند. به عنوان مثال؛

طلبه صدیق رودباری ، ساعتی پس از خاتمه درس قرآن در بانه و در۲۸ مرداد۱۳۵۸ به شهادت نایل آمد.

طلبه فهیمه سیاری، دو روز پس از اعزام از قم در اثر اصابت تیر منافقین به شهادت رسید.

ولی زنان بی توجه به اقدامات دشمن، در طول جنگ به حضور تبلیغی خویش در جبهه های غرب ادامه دادند که حاصل آن۴۳۴ شهید در کردستان است،۷۱ نفر از این شهدا در مقابله با ضد انقلاب شهید شدند. مسن ترین آنها آمنه نیکی نام داشت که در سن۷۸ سالگی و در۱۶ شهریور۱۳۵۹ در سنندج ترور شد و کوچک ترین آنان دختر۲ ساله ای بود به نام روناک مو منی فرد که در۱۵ تیر۱۳۶۷ در اثر اصابت ترکش سلاحهای ضد انقلاب شهید گشت. ۱۳()

۲) ضد انقلاب در کردستان چون می دانست براداران سپاهی، کمیته ای و بسیجی دست به نامحرم نمی زنند، اطلاعات نظامی، سلاحهای سبک جنگی و نقشه های عملیاتی را از طریق زنان وابسته به خود رد و بدل می کرد. از این رو تعدادی از خواهران به منطقه اعزام و مامور بازرسی و گشت از زنان مشکوک شدند. مریم کاتبی که خود یکی از اعزام شده های به منطقه کردستان است، در این باره نوشته است؛ «یک روز می بایست زنی را می گشتیم که بچه ای در بغل داشت و به علت نداشتن کهنه، لباس مادرش و لباس خود را کثیف کرده بود. مادر این کار به عمد کرده بود تا رغبت نکنیم او را بگردیم. بوی تعفن در آن محیط گرم، محوطه چادر را پر کرده بود اما چاره ای نبود، باید او را می گشتیم. وی مانع کار می شد. وقتی می خواستیم او را بگردیم حرکتی کرد که چینه دور کمرش باز شد و یک نارنجک، یک سری ورق و مقداری پول و... بیرون ریخت. بلافاصله آنها را جمع کردیم ، مردها را بیرون چادر نگه داشتیم و زنها را داخل چادر. بزرگ ترین شخص در آن جمع،۱۹ سال داشت... بعدها برادر محمد گفت: نقشه هایی که آن روز از آن زن گروهکی گرفتید باعث شد تعداد زیادی از سران گروهکها و نقشه های عملیاتی آنها لو برود و ما توانستیم تعداد زیادی از آنها را در شهر دستگیر کنیم.» ۱۴()

نتیجه

نتیجه ای که از مطالبی که گذشت می توان گرفت عبارت است از؛

۱) جنگ تحمیلی، پس از انقلاب اسلامی ، عرصه کارزار دیگری برای زنان آفرید. آنها از نخستین روزهای جنگ، همپای رزمندگان به ستیز با دشمن پرداختند. گاه تن به تن جنگیدند و گاه با پرداختن به امور جنگی، حضور مستقیم خود را در دفاع مقدس، حفظ کردند. به تدریج و با طولانی شدن آن، جنگ به دیگر نقشهای خدماتی زنان، نیاز پیدا کرد. از این رو، زنان به پشتیبانی از جبهه در پشت جبهه روی آوردند. به شهرها و خطوط جنگی رفتند تا به امداد و درمان جنگجویان بپردازند. در جبهه و پشت آن، به طرق مختلف و اعجاب انگیز در تقویت روحیه رزمنده ها کوشیدند. البته همه خدمات جنگی را در آنچه بر شمردیم، نمی توان خلاصه کرد، بلکه باید کار زنانی را که برای رزمندگان شعر، داستان، حماسه نوشتند. موسیقی، فیلم و تئاتر ساختند. عکس، خبر و گزارش تهیه کردند. شهید، جانباز و اسیر شدند را نیز به حساب آورد،اینها تنها بخشی از خدمات آنان به جنگ است.

۲) آنچه زنان را واداشت که در بدترین شرایط با اقل امکانات در جنگی نابرابر به یاری جنگجویان یا مدافعان کشور بپردازند، ایمان به جزای خیر در نزد خداوند و اعتقاد به درستی راه امام بود. در غیر این صورت، بعید بود پس از آنکه با ایثار جان، مال و اولاد خود، انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند، بار دیگر برای پاسداشت آن مجبور باشند آنچه از مال و جان و اولاد برایشان باقی مانده، فدای حفظ انقلاب نمایند. بی شک از مهمترین علل پیروزی جنگ، حضور خالصانه همین زنان در عرصه دفاع بود، حتی فراتر از این می توان گفت که؛ «ملتی که بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی هست، آسیب نخواهد دید.» ۱۵()

کلام آخر

سخن قرآن و انقلاب اسلامی برآمده از آن در زمینه حضور سیاسی، اجتماعی و دفاعی زنان این است که؛ حضور سیاسی، اجتماعی و دفاعی بی اشکال است مشروط به اینکه پوشش اسلامی حفظ شود، حقوق همسران رعایت گردد، تربیت کودکان به فراموشی سپرده نشود و نیز، زنان اموری را برگزینند که با توانایی جسمی و روحی آنان متناسب باشد. البته همه شرایط حضور سیاسی، اجتماعی و دفاعی زنان به نکاتی که برشمردیم، خلاصه نمی شود. نکاتی چون پرهیز از حضور در محیطهای خلوت با مردان، مراقبت از لحن و گفتار خود به هنگام سخن گفتن با مردان، مراقبت از گناه در مکانهای پر ازدحام، مواظبت از نگاه های آلوده و.. نیز از مسائل مهم با اهمیت در این زمینه است، به آن دلیل که خداوند می فرماید: «ما انسان را از گل آفریدیم و از وسوسه های نفسانی او آگاهیم.» ۳۴() با گذشت نزدیک به دو دهه پس از دفاع مقدس، بخش زیادی از زنان ایرانی، همچنان با رعایت ارزشها و حدود اسلامی در صحنه حاضرند، ولی دور شدن از سالهای دفاع مقدس، فاصله نسل جدید ازفضای دوران انقلا ب و جنگ تحمیلی، تهاجم یا شبیخون فرهنگی و... اندکی حضور پرشور و با پوشش اسلامی زنان را تحت الشعاع قرار داده، البته یک راه برای جبران و رفع معایب و نواقصی که بروز کرده، حضور فعالتر توده زنان مسلمان در صحنه است، ولی برای انقلاب اسلامی، صرف حضور زنان کافی نیست، بلکه حضور زن بدون پوشش اسلامی دیگر به پاسداری از انقلاب اسلامی نمی انجامد. در عمل و بیش از گذشته نیز باید نشان داد که حجاب ، مانعی برای حضور سیاسی، اجتماعی و دفاعی نیست، به علاوه، باید از مزایایی که حجاب در پاسداشت ارکان خانواده، تربیت اجتماعی و... دارد، بیشتر سخن گفت. ضرورت حضور سیاسی، اجتماعی و دفاعی زنان مسلمان، زمانی مهم جلوه می کند که بقای انقلاب اسلامی به جز حمایت مردان و زنان این مرز و بوم میسر نیست، به ویژه اینکه زنان چون در پیروزی انقلاب اسلامی نقش پررنگ و در دفاع مقدس نقش اساسی داشته اند، در حفظ ارزشهای اسلام و انقلاب هم باید همان نقش را همچنان حفظ کنند.

پی نوشت ها در دفتر روزنامه موجود می باشد.

اصغررضوانی