تقویت هویت ایرانی و توجه به ایرانیان خارج از کشور که در چندین مقاله مورد تأکید نگارنده بود، خوشبختانه مورد توجه مسئولان قرار گرفت و به همایش ایرانیان خارج از کشور که در ایران برگزار شد، منتهی گردید. کلیه کسانی که در این حرکت سهیم بودند، شریک اجر معنوی و مادی آن خواهند بود.

باری، توجه به ایرانیان خارج از کشور باید با تأکید بر تعاملات فرهنگی ادامه یابد. سفارتخانه ها در خارج از کشور اگر به بعد ارتباط سیاسی با آنان معطوف شوند، توسط دولت ها به دخالت در امور داخلی متهم می شوند، چنان که اگر کسی چنین کاری را در کشورمان نیز انجام دهد، مسئولان کشور چنین برداشتی خواهند داشت، اما اگر به بعد فرهنگی معطوف شوند، چنان برداشتی نخواهد بود و هدف از چنین تعاملی نیز اصولاً براندازی حکومت ها نیست.

باید امکانات سفرهای ارزان به ایران و متقابلاً برای ایرانیان به خارج فراهم شود، تا مردم این جوامع از هم یاد بگیرند و به هم یاد دهند. فراموش نکنیم که ما فقط نباید بدنبال آن باشیم که به دیگران یاد دهیم، بلکه باید چیزهایی را نیز از آنان بیاموزیم، چون هیچ یک انسان کامل یا تمدنی بدون نیاز به نقد نیستیم و این نقد مداوم خود از جمله رسالت های اصلی همه پیامبران بوده است.

در حوزه قفقاز و آسیای میانه می توان با همت و پشتکار و دیپلماسی فعال، اتحادی جدید برحسب فرهنگ مشترک پدید آورد؛ افزوده شدن ایران و افغانستان به این جمع، که محور بر فعالیت های فرهنگی به خصوص مردم این سرزمین ها باشد، انقلاب فرهنگی عظیمی را در منطقه ایجاد خواهد کرد. فراموش نکنیم هویت ایرانی، هویت یک قوم منفرد نیست، بلکه هویتی از امتزاج اقوام و ادیان مختلف بوده است که به شکلی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر زندگی می کردند.

در میان کشورهای اسلامی باز تأکید می کنم، نباید تنها معطوف به اقلیت شیعه آنجا باشیم، ما مخاطبمان باید همه مسلمانان باشند و مروج اسلام انسانی و معنوی و جهانی، به جای اسلام طالبانی، متحجر و جاهل و فرقه گرا و سنتی باشیم. علما و مجتهدان در این میان نقشی مهم خواهند داشت؛ آنان هرگز نباید دین اسلام را در حد احکام، مسایل فقهی یا حتی شریعت تقلیل دهند، دین اسلام دین رحمت و عدالت است –که شریعت تنها بخشی از آن است ، چنان که قرآن پیامبر آن را پیامبر رحمت معرفی می نماید و پیامبر اسلام این دو بازوی رحمت و عدالت را در تمامی تصمیم گیری های خود مورد استفاده قرار می داد. این مهمترین رسالتی است که بر دوش می کشیم. جهان اسلام عاقبت راه درست خود را خواهد یافت، اگر امروز ما این مسئولیت را برعهده نگیریم، فردا گروهی شایسته تر از ما چنین خواهند کرد.

اما در آمریکای لاتین کاری بلندمدت و راهی طولانی، ولی انسان ساز و تمدن ساز پیش رو داریم. جریان چپ از اروپای شرقی به آنجا رخت بسته است. بسیاری از کشورها و مردم آمریکای لاتین اینک با ما همراه شده اند، اما این کافی نیست. خطری که اتحاد جماهیر شوروی را فرو پاشید، آنان را نیز تهدید می کند. بلوک شرق آن زمان دارای نیروی نظامی، اقتدار سیاسی، فعالیت های فرهنگی و حتی ایدئولوژی لازم بود، اما پس چه چیز موجب ریزش و نه شکست در مقابل رقبای بیرونی، که شکستی درونی شد؟ آن انقلاب روح نداشت. آنان فاقد دینی انسانی و معنوی بودند تا انسان ها را از درون برانگیزد و متحول کند. در آمریکای لاتین به خصوص نیکاراگوا کشیشانی مردمی هستند که دین را با تحولات و مبارزات اجتماعی پیوند زده اند و برخی از اسقف ها و کاردینال هایشان از رقبای پاپ کنونی برای تصدی آن سمت بودند.

آینده مسیحیت کاتولیک با آن هاست. ما و گروه های اعزامی ما باید با آنان ارتباط برقرار کنیم. نباید ارتباط با کشورهای آمریکای لاتین را در حد سیاسی و حتی اقتصادی فرو کاهیم. تعاملات فرهنگی باید محور این تعامل باشد و تعاملات دینی بین متفکران اسلامی و و مسیحی ای که ذکر کردم، باید در دستور کار قرار گیرد تا با تعویض دولت ها نیز تغییری در آن داده نشود. آینده و موفقیت چپ انقلابی به چنین چرخشی بستگی خواهد داشت. اورتگا نیز الگوی موفق تری از سایرین است، او در خطر فرو غلتیدن به دیکتاتوری قرار ندارد و با رأی مردم سر کار می آید و با احترام به رأی مردم از کار کنار می رود. در خصوص وظایف و رسالت خود تأمل کنیم: ما برآنیم که رویایی را به واقعیت بدل کنیم!

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

دکترای فلسفه و ادیان از آمریکا