Locked دریافت Toolbar آفتاب
مرکز گسترش فناوری اطلاعات (مگفا) : دوره الکترونیکی رمز و راز مشتری
مقالات سیاسی ایران مسیح برایمان هدیه کریسمس آورده است
۴ آذر ۱۳۸۷
  ◊   دفعات نمایش : ۱۷۰        Monday, Nov 24, 2008
مسیح برایمان هدیه کریسمس آورده است
در باغ گشوده شد. آیت الله خمینی پیرمردی بود با لباس روحانی و پارچه سیاهی دورسر پیچیده بود. برای یک لحظه احساس کردم مسیح در مقابلم ایستاده است. اصلاً نفهمیدم چگونه یک ساعت گذشت و وقت تمام شد...او که آمد همه به احترامش ایستادند. نگاهم به پدرم افتاد. اشک در چشمانش حلقه زده بود. دیگر خیالم راحت شد. روزهای بعد با پدر برای شنیدن سخنرانی اش می رفتیم.
مسیح برایمان هدیه کریسمس آورده است

یک روز که از مدرسه به خانه برمی گشتم، شلوغی بی سابقه ای در کوچه مان توجهم را جلب کرد. جلوی باغی که کمی آن طرف تر از خانه مان بود جمعیت زیادی ایستاده بودند. در میان جمعیت، خبرنگارانی به چشم می خوردند که دروبین هایشان را به گردن آویخته بودند و از پشت در چوبی و سبزرنگ باغ سرک می کشیدند. حس کنجکاوی من برانگیخته شده بود. داخل باغ اتفاقی افتاده بود. خود را داخل جمعیت بردم، هر چه سرک کشیدم، چیزی نفهمیدم. از خبرنگاری پرسیدم، «اینجا اتفاقی افتاده؟» خبرنگار گفت، «هنوز نه، ولی از حالا به بعد اتفاق های مهمی خواهد افتاد.» و پرسید، «شما اهل این دهکده هستید؟»

از حرف های او چیزی سر در نیاوردم، جواب دادم، «بله، خانه مان کمی آن طرف تر است.»

خبرنگار گفت: «به زودی دهکده تان مشهورترین دهکده دنیا خواهد شد!»

با تعجب پرسیدم، «متوجه نمی شوم. چه اتفاق مهمی قرار است در دهکده ما بیفتد که باعث شهرت آن می شود؟»

جواب داد: «تا به حال اسم آیت الله خمینی را شنیده ای؟»

اسم برایم آشنا بود، بارها و بارها از رادیو، تلویزیون اسمش را شنیده بودم و عکس او را هم در روزنامه دیده بودم.

گفتم: «همان که رهبر مذهبی ایران است؟»

گفت: «آفرین پسر، حالا او به این دهکده آمده و همسایه شماست.»

با حالتی هیجان زده پرسیدم، «حالا شما برای چه اینجا جمع شده اید؟ مگر قرار است بیرون بیاید؟»

خبرنگار پاسخ داد: «نه بیرون نمی آید ولی قرار است مصاحبه کند. منتظریم تا اجازه بدهد و ما به داخل باغ برویم.»

کنجاوی ام باعث شد هر طور شده او را ببینم، کسی که هر روز عکسش در روزنامه چاپ می شد، تازه می توانستم پیش همکلاس هایم پز بدهم.

پرسیدم: «اگر منتظر بمانم مرا راه می دهند؟» گفت «نمی دانم.» و با دست به آقایی که کنار در باغ ایستاده بود، اشاره کرد و گفت: «از او باید پرسید.» به طرف آن مرد رفتم و گفتم «منزل ما چند خانه آن طرف تر است. من می توانم آیت الله خمینی را از نزدیک ببینم؟»

مرد گفت: «از آیت الله خمینی چه می دانی؟»

گفتم: «این را می دانم که آیت الله خمینی رهبر مذهبی ایران است و هر روز عکسش را در روزنامه چاپ می کنند.» کمی فکر کرد و پرسید: «به غیر از شما کس دیگری هم هست؟» به خبرنگارها اشاره کردم و گفتم، «می بینید که اینها هم هستند، قول می دهم چند لحظه ایشان را ببینم و نظم جلسه را به هم نزنم.»

در باغ گشوده شد. آیت الله خمینی پیرمردی بود با لباس روحانی و پارچه سیاهی دورسر پیچیده بود. برای یک لحظه احساس کردم مسیح در مقابلم ایستاده است.

اصلاً نفهمیدم چگونه یک ساعت گذشت و وقت تمام شد. همچنان در بهت و حیرت بودم که به خانه رفتم و به مادرم گفتم: «مادر می خواهی او را از نزدیک ببینی؟»

می دانستم که اگر او را ببیند، احساس مرا پیدا می کند.

از مادر پرسیدم. «به نظر شما آمدن او به اینجا اشکال دارد؟» و او گفت: «نه، ولی پدرت دنبال یک جای آرام بود. حالا دیگر اینجا آرام نخواهد بود.»

پیش بینی مادر درست بود. وقتی پدر آمد بسیار عصبی بود. کتش را درآورد و خودش را روی مبل رها کرد و با ناراحتی گفت، «امسال سال بدبیاری من است، هر جا می روم بدشانسی دنبالم می آید. آن از ورشکستگی شرکت، این هم از وضع اینجا!»

مادر خواست او را آرام کند و به او گفت: «خیلی طول نمی کشد. شاید تا چند روز دیگر وضع آرام شود.»

پدر با عصبانیت گفت، «خدا کند این طور باشد.» مادر ادامه داد، «توی روزنامه خواندم، شاید چند روز دیگر به ایران برود.» و پدر با ناراحتی زمزمه کرد: «حالا چرا اینجا آمده؟ آن هم به این دهکده کوچک.»

چند روز تا تعطیلات کریسمس مانده بود. حوصله درس خواندن نداشتم. دائم در فکر او بودم، طوری بود که از نگاه کردن به او سیر نمی شدم. اما پدر از شدت عصبانیت قصد داشت به پلیس شکایت کند و می گفت: «ما هم حق و حقوقی داریم. چقدر باید عذاب بکشیم؟» دیگر نتوانستم سکوت کنم و گفتم: «الان مدتی است که او اینجاست، حتی یک بار به دیدنش نرفتی.»

پدر با لبخندی تمسخرآمیز گفت: «او هم مثل بقیه کشیش هاست. حتماً همه اش نصیحت می کند.» گفتم: «پدر مگر شما نگفتید زود قضاوت نکنم؟ من فکر می کردم شما یک فرد منطقی هستید. امروز یک سخنرانی دارد. به خاطر من هم که شده بیا برویم. اگر خوشتان نیامد، برگردید.» پدر گفت: «چه وقت باید برویم؟» جواب دادم: «کمتر از نیم ساعت دیگر، او خیلی وقت شناس است.»

با پدر به محل سخنرانی رفتیم. به غیراز خبرنگارها، عده زیادی از مردم نیز آنجا بودند. برایم جالب بود. خیلی از آدم ها حتی یک کلمه از صحبت های او را نمی فهمیدند.

او که آمد همه به احترامش ایستادند. نگاهم به پدرم افتاد. اشک در چشمانش حلقه زده بود. دیگر خیالم راحت شد. روزهای بعد با پدر برای شنیدن سخنرانی ش می رفتیم. دیگر عصبانی نبود. شب تولد حضرت مسیح بود. همه دور درخت کاج جمع شده بودیم. زنگ در به صدا درآمد.

یعنی چه کسی است، این وقت شب؟! پدر به سوی در رفت و من هم به دنبالش. مردی با چند شاخه گل و یک جعبه شیرینی بیرون خانه ایستاده بود. با خوشرویی سلام کرد و گل را جلوی پدر گرفت و گفت، «اینها از طرف آیت الله خمینی است. ایشان تولد حضرت مسیح(ع) را به شما تبریک گفتند و از اینکه ممکن است حضورشان در دهکده موجب زحمت شما شده باشد، عذرخواهی کردند.»

پدر شیرینی و گل را گرفت و گفت، «از جانب ما از ایشان تشکر کنید.» پدر بی آنکه چیزی بگوید به سمت اتاقش رفت و چند لحظه بعد صدای هق هق گریه اش شنیده شد. چیزی در درونش شکسته بود. برای اولین بار پدر بلند بلند گریه می کرد. به سوی مادر شتافتم و با خوشحالی گفتم: «مادر امسال از طرف مسیح برایمان هدیه فرستاده شد، گل و شیرینی.»

احسان حمزه ای
برنا نیوز ( www.bornanews.ir )
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
تخطئه کنندگان انقلاب دوم
در میان مردم آمریکای لاتین ضرب‌المثلی است که می‌گویند: «در کشوری کودتا نمی‌شود که آمریکا سفارت نداشته باشد.» این ضرب‌المثل بازگو کننده رفتار سفارتخانه‌های آمریکا در یک دوره‌ای در کشورهای آمریکای لاتین است.
۲۵ آبان ۱۳۸۷
انقلاب اسلامی و گسست‌های اجتماعی
در نوشتار حاضر ضمن کالبدشکافی بستر اجتماعی انقلاب اسلامی، از بروز گسست‏هایی در درون جامعه سخن به میان خواهد آمد که در صورت بی‏توجهی به آنها، به تدریج زمینه تبدیل آنها از یک‏شکاف ساده به شکافی فعال که به نوبه خود می‏تواند مولد جنبشی اجتماعی در جامعه باشد، فراهم …
۲۴ آبان ۱۳۸۷
تحولات دهه دوم انقلاب اسلامی و نقش آنها در پیدایش چالش‌های نظری دهه دوم و سوم
پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال ١٣٥٧ در برابر رژیمی متکی بر حمایت‌های نظامی و تسلیحاتی، ایدهٔ به میدان آمدن دین و ارزش‌های الهی را مطرح ساخت.
۲۰ آبان ۱۳۸۷
تبیینی بر «نه‌شرقی، نه‌غربی» بررسی شعارهای اصلی مطرح‌شده در انقلاب اسلامی
می‌توان گفت انقلاب اسلامی ایران به اولین و اصلی‌ترین مطلوب خود که حاکمیت اصول دینی بر شیوه حکومتداری بود، دست یافته و آن را تاحدودزیادی محقَق می‌داند.
۱۶ آبان ۱۳۸۷
رویش های پرطراوت انقلاب
نسل انقلاب فرزندان انقلاب یک نسل هستند. انقلابی که در همان نسل متوقف نشد و تومار ظلم و بی عدالتی در جهان را برای همیشه در هم خواهد پیچید؛ اما آیا این نسل به مانند آباء خود انقلابی هستند؟
۷ آبان ۱۳۸۷
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
سیمرغ داران سینمای ایران معرفی شدند
سیمرغ داران سینمای ایران معرفی شدند
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
انسان های تنها
انسان های تنها
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
 وبلاگ آفتاب 
عضویت در خبرنامه‌ها
ارسال مقاله
مقالات من
 تازه‌ها
انقلاب سیاسی یا انقلاب اجتماعی؟!
انقلاب سیاسی یا انقلاب اجتماعی؟!
انقلاب‌های رنگی و انقلاب اسلامی ایران
انقلاب‌های رنگی و انقلاب اسلامی ایران
پیوستن همافران به انقلاب
پیوستن همافران به انقلاب
انقلاب و سیر تکاملی جنبش دانشجویی
انقلاب و سیر تکاملی جنبش دانشجویی
رهیافت چند علیتی به انقلاب اسلامی
رهیافت چند علیتی به انقلاب اسلامی
مروری اجمالی بر چند قرارداد اقتصادی فی ما بین ایران و انگلستان
مروری اجمالی بر چند قرارداد اقتصادی فی ما بین ایران و انگلستان
نظری اجمالی بر رابطه استعماری غرب با ایران
نظری اجمالی بر رابطه استعماری غرب با ایران
ضرورت مبارزه با استکبار جهانی
ضرورت مبارزه با استکبار جهانی
معنویّت، عامل اصلی پیشبرد انقلاب
معنویّت، عامل اصلی پیشبرد انقلاب
اصلاحگر کبیر
اصلاحگر کبیر
معرفی آرشیو موسیقی
پاییز، بهرام
 آلبوم هوای گریه
◊  به جای این که سعی کنید مرد موفقیت باشید، سعی کنید مرد ارزشها باشید. آلبرت انیشتین  ◊