در طول هشت سال دفاع قهرمانانه ملت ایران، زنان شجاع و فداکار، دوشادوش مردان به دفاع پرداختند، آنان دست به کارهایی زدند که هیچ کس انتظار انجام آن را نداشت؛ شجاعت هایی را از خود نشان دادند که همگان را از دوست و دشمن متحیر کرد. زنان جنگ ابتدا به خود و سپس به دیگران اثبات کردند که زن مسلمان صاحب توانایی های بی شماری است که در صورت تجلی، معرف پایگاه و جایگاه زن در اسلام می باشد. از آنجایی که تا کنون این نقش آنچنان که شایسته و بایسته است تبیین نگردیده، با تفکیکی نسبت به نقش زنان از مردان در دفاع مقدس، در این نوشتار کوتاه به این موضوع می پردازیم؛

تاثیر حضور زنان در این دوره را در چند بعد می توان بازشناسی و مطالعه کرد:

۱) حضور مستقیم زنان در جبهه های جنگ به شکل دفاع نظامی و امداد رسانی

با شروع جنگ، تعدادی از زنان و دختران در مناطق مرزی غرب و جنوب کشور، اسلحه به دست گرفته و به دفاع پرداختند. در این زمان مخالفت هایی با حضور زنان در جبهه ها وجود داشت و هنوز همه افراد قادر به پذیرش حضور آنان نبودند. در ذهن اشخاص، دفاع نظامی امری مردانه بود و زنان حق ورود به این عرصه را نداشتند. دختران جوان که دفاع را به عنوان یک انسان، حق طبیعی خود می دانستند باید برای اثبات این حق از سویی با دشمن مبارزه و از سویی دیگر دوستان را قانع می کردند. مخالفت با حضور مستقیم زنان در جبهه دلایلی داشت؛ یکی از این دلایل ترس از اسارت زنان به دست دشمن بود. «مریم امجدی» از زنان مبارز جنگ، در کتاب پوتین های مریم چنین می گوید:

«عراقی ها تا کوی طالقانی رسیده بودند؛ سر کوچه سنگر بندی بود؛ توی کوچه ها دولا دولا می رفتیم؛ هر کس پشت و بالای سر نفر جلویی رگبار می بست تا عراقی ها نتوانند او را بزنند؛ همین طور کوچه به کوچه و سنگر به سنگر می رفتیم. توی یکی از کوچه ها یکی از مسئولین را دیدم. تا مرا دید، داد زد: «در اینجا چه می خواهی؟ برای چه این جا اومدی؟ برگرد عقب.» گفتم: «برای همون کاری اومدم که شما اومدین.» گفت: «لازم نکرده، مگر نمی بینی عراقی ها تا کجا اومدن.» گفتم: «خوب، اومدم بجنگم، اسلحه دارم، سرخود که نیومدم. با گروه ابوذر اومدم، با همونا هم برمی گردم.» سراغ بچه های گروه ابوذر رفت و سرشان داد زد: «چرا این خواهرها رو با خودتون آوردین؟ نمی ترسین اسیر بشن؟» نمونه های مشابه دیگر مخالفت با حضور مستقیم زنان در جبهه را د رخاطرات زنان رزمنده می توان یافت. خانم «مینا کمایی» در کتاب «دختران باغ »OPD خاطره ای از سیلی محکم برادرش نقل می کند که قصد داشت به اجبار، او را از شهر جنگی خارج نماید.

دختران جنگ با شجاعت در جبهه ماندند و جنگیدند تا آنجایی که اطرافیان دور و نزدیک را وادار به پذیرش حضور خود کردند. بسیاری از این دختران و زنان با ادامه و استمرار جنگ به پرستاری و امدادگری مجروحین مشغول شدند؛ آنان در کنار مداوای جراحت ها به تقویت و تشجیع روحیه رزمندگان پرداختند. حضور زنان در درمانگاه ها و بیمارستان های خط و شهرهای جنگی عامل مهمی در برانگیختگی رزمندگان بود. دیدن دختران جوان که به دور از ترس و واهمه از مرگ، معلولیت و اسارت در زیر بمباران و انفجار توپ و خمپاره به کار امداد مشغول بودند؛ روحیه رزمندگان خسته و مجروح را تقویت می کرد تا جایی که زمندگان، خود را در برابر آن همه شجاعت، شرمنده و مدیون می دیدند. در کتاب خاطرات زنان خرمشهری نوشته حبیبه جعفریان می خوانیم: «عراقی ها داشتند به پادگان «دژ» نزدیک می شدند. سربازها هم فرار کرده بودند. ما از مسجد جامع داوطلب شدیم تا به پادگان «دژ» برویم و اسلحه های پادگان را به مسجد بیاوریم؛ دویست متری که به سمت پادگان می رفتیم چند تا از سربازها و مردها ما را از وانت پیاده کردند و خودشان به پادگان «دژ» رفتند.

۲) حضور زنان در پشتیبانی و خدمات رسانی جنگ

بسیاری از زنان به لحاظ موقعیت خانوادگی و اجتماعی، امکان اعزام به جبهه را نداشتند. آنان که آرزومند حضور در جبهه و خدمت در صف رزمندگان بودند در شهرهای خود به شکل خودجوش و مردمی در مساجد و مدارس و حسینیه ها فعالیت های پشتیبانی جنگ را انجام می دادند. ارسال بسته های مواد غذایی از آجیل و شیرینی و غیره همراه با نوشته ها و نامه های زیبا و دلگرم کننده، ارسال لباس و پوشاک و وسایل مورد نیاز جبهه ها، ارسال پیام ها از طریق رادیو و تلویزیون، فرستادن تومارهای حمایتی، همه حاصل تلاش زنان در پشت جبهه بود. صحنه کمک یک پیرزن روستایی که در حال اهدای تنها چند عدد تخم مرغ به جبهه بود، اوج اخلاص و ایثارگری را به نمایش گذاشت. نکته حائز اهمیت در پشتیبانی زنان از جبهه، تنوع و گوناگونی خدمات پشتیبانی در سال های دفاع مقدس می باشد.

گویی در پس این حرکت، نوعی خلاقیت و ابتکار زنانه بود که هر روز نمودی زیبا و جدید از خود را به نمایش می گذاشت.

۳) زنان عامل استحکام خانواده در هشت سال دفاع مقدس

زنان، مشوقان اصلی مردان در اعزام به جبهه بودند. در سال های جنگ با اعزام بسیاری از مردان به جبهه عملا مسئولیت حفظ خانواده بر عهده زنان گذاشته شد. تامین مایحتاج ضروری خانواده و حفظ امنیت و تربیت فرزندان، در گیرودار حوادث جنگ و در آن وضعیت فوق العاده و غیر عادی، بسیار دشوار و طاقت فرسا بود. وحشت و اضطراب ناشی از حملات هوایی و موشک باران دشمن، نگرانی از حال همسران در جبهه، جو ناامن سال های ترور، کمبود کالاهای اساسی و ضروری از جمله مشکلاتی بود که زنان با آن روبرو بودند. آنان ضمن مقابله با این مشکلات، با صبر و بردباری به تقویت روحیه همسران و فرزندان خود پرداخته و با سلام و صلوات در میان هلهله و اشک و لبخند، رزمندگان را به سوی جبهه ها روانه می کردند. خاطره بدرقه های با شکوه رزمندگان در میان بوی خوش عطر و گلاب و اسپند که در نوع خود مانوری اجتماعی و ملی است؛ از خاطرات ماندگار و فراموش نشدنی هشت سال دفاع مقدس می باشد. در همین راستا بررسی زندگی خانواده های شهدا بالاخص خانواده های چند شهیدی، روایت ایثار و فداکاری زنانی است که هر چند خود در جبهه حضور مستقیم نداشتند اما جوانان خود را به گونه ای تربیت کردند که آنان با انگیزه و آماده به جبهه ها رفته و می جنگیدند.

درک عظمت و بزرگی نقش این زنان در حمایت از جبهه ها و پیروزی رزمندگان، کار ساده ای نیست. اندیشه و ایمان مادران شهید در تکلیف گرایی و آرمان خواهی، آنان را به سویی می برد که حاضر به از خود گذشتگی شدند و در مقابل مهر مادری و خواسته های درونی خود ایستادند و برای نجات کشور، اصلی ترین سرمایه زندگی خود را هدیه کردند. زندگی سرداران و فرماندهان شهید و رزمندگان غیور هم سرشار از ایثار و از خود گذشتگی همسران جوانی است که آسایش و امنیت ملی را بر خانه و خانواده خود ترجیح دادند. آنان از آغاز زندگی مشترک همواره در حسرت دیدار همسران خود روزشماری می کردند. لحظات و آنات خود را با ترس و اضطراب از دست دادن همسران جوان می گذراندند اما هیچ گاه جمله نامبارک «به جبهه نرو» را بر زبان نمی آوردند. با وجود همه ناملایمات، با چهرهای گشاده و دستانی مهربان، همسران خود را به سوی جبهه روانه می کردند و مشکلات به جا مانده را به تنهایی بر دوش می کشیدند. همسر سردار شهید «همت» نقل می کند: «زمستان بود که حاجی برای عملیاتی به جنوب رفت. من سخت مریض بودم، دلم آرام نمی گرفت، به نیت اینکه او سالم برگردد سه روز روزه گرفتم.» همسر شهید «دقایقی» در باره زندگی اش چنین می گوید: «کم خانه آمدنش را هیچ به حساب بی توجهی اش به زن و بچه نمی گذاشتم. بی انصافی می دانستم که بگویم در زندگی کم می گذارد. او در کنار من بود تا خوب زندگی کردن را به من یاد بدهد. با او این احساس را داشتم که برای هدفی شریف زندگی می کنم.»

همسران رزمندگان با قناعت و ساده زیستی و همراهی و همدلی با همسرانشان، آنان را برای نبرد آماده می کردند و در ثواب جهاد آنان سهم بسزایی داشتند. موضوع نقش و حضور زنان در دفاع مقدس دارای ابعاد متفاوتی است که تا کنون به اندکی از آن پرداخته شده و همین اندک نیز با تاخیری چند ساله پس از جنگ مورد بررسی قرار گرفت. اگر زنان نقش آفرین، مهر سکوت را پس از سال ها نمی شکستند، امروز تنها شاهد روایت مردانه از جنگ بودیم. اما باید دانست که آنچه گفته شد در برابر آنچه انجام شده، قطره ای از دریاست. باید گذشت زمان را احساس کرد و فرصت ها را مغتنم شمرد و بیش از گذشته به بررسی و تحلیل ابعاد و زوایای این حرکت دینی ملی و تاریخی پرداخت. به امید آن روز.

مینا کمالی