فراز و فرود گفتمان دموکراتیک در ایران

این مسیر به درستی از سوی ما ایرانیان انتخاب شده, بهای زیادی در شروع و تداوم آن پرداخت شده و در جهتی تکاملی به راه خود ادامه می دهد اما راه آن از آغاز تاکنون درشت و ناهموار بوده است این درشتی و ناهمواری, دلایل و عللی دارد که از حوصله نوشته حاضر خارج است اما همین اندازه می توان گفت که گفتمان دموکراتیک در سده دوم حیات خویش, همچنان بیشتر در حد ایده و آرمان است و کمتر در هیئت نظریه یی سیاسی, بروز کرده است

از آغاز جنبش مشروطه خواهی مردم ایران تا به امروز، ما ایرانیان در پی گسترش، تعمیق و نهادینه شدن گفتمان دموکراتیک بوده ایم، یعنی حاکمیت مردم از رهگذر اجرای قانون، آزادی، برابری، محدود شدن قدرت، تفکیک قوای سه گانه، چرخشی شدن مناصب و مقامات، شفافیت و پاسخگویی. این گفتمان در مقاطعی از تاریخ سده گذشته بر صدر نشسته و تا حدودی غلبه یافته، اما همواره تا روزگار ما، دولت مستعجل بوده است. مقاطع پیروزی موقت گفتمان دموکراتیک در ایران را می توان اینگونه صورت بندی کرد؛

۱) مرحله نخست؛ صدور فرمان مشروطیت، تدوین و تصویب قانون اساسی، شکل گیری قوای سه گانه، محدود شدن قدرت پادشاه.

۲) مرحله دوم؛ برآمدن نهضت ملی ایران با تاسیس دولت قانونی و دموکراتیک محمد مصدق.

۳) مرحله سوم؛ پیروزی انقلاب ایران با غلبه خواست مردم مسلمان ایران در چارچوب استقلال طلبی، آزادیخواهی و جمهوریخواهی.

۴) مرحله چهارم؛ جنبش اصلاح طلبانه مردم ایران در راستای گسترش دموکراسی از رهگذر قانون گرایی، آزادی اندیشه، عقیده، بیان و قلم، تاسیس نهادهای مدنی، توسعه همه جانبه، متوازن و پایدار و تساهل و مدارای سیاسی، اجتماعی و دینی، تحقق خواسته های اقلیت ها و مطالبات زنان و جوانان. (۱۳۸۴-۱۳۷۶) پیداست که هر یک از این مراحل، پیش زمینه هایی داشته است، با افت و خیزهایی همراه بوده، در مقاطعی به هرج و مرج کشیده شده اما وجه مشترک تمامی آنها، از یک سو حاکمیت گفتمانی کوتاه مدت و از سوی دیگر دوره های فترت و خاموشی در دوره های متفاوت زمانی بوده است.

هربار گفتمان دموکراتیک از سوی نخبگان جامعه در چارچوب گزاره های روشن و مدون، صورت بندی شده، به میان مردم رفته و انتشار عمومی یافته، مردم در جهت تحقق آن کوشیده اند، این گفتمان قدرت، تحقق نسبی یافته، اما چنان که گذشت، همگی تا به امروز گذرا و دولت مستعجلی بوده اند. مطالعه تطبیقی در مراحل چهارگانه بالا نشان می دهد همگی حول محور سه شعار «استقلال، آزادی و پیشرفت (توسعه)» ایران قابل تبیین و جمع بندی است، بنابراین به نظر من غلبه گفتمان دموکراتیک در سده گذشته، مطالبه آگاهانه و آزادانه ملت ایران بوده و هست.

این مسیر به درستی از سوی ما ایرانیان انتخاب شده، بهای زیادی در شروع و تداوم آن پرداخت شده و در جهتی تکاملی به راه خود ادامه می دهد؛ اما راه آن از آغاز تاکنون درشت و ناهموار بوده است. این درشتی و ناهمواری، دلایل و عللی دارد که از حوصله نوشته حاضر خارج است اما همین اندازه می توان گفت که گفتمان دموکراتیک در سده دوم حیات خویش، همچنان بیشتر در حد ایده و آرمان است و کمتر در هیئت نظریه یی سیاسی، بروز کرده است؛ گذشته از اینکه شماری از ارباب قدرت فردی و تمامیت خواه، در مقاطعی از تاریخ ایران، این گفتمان واقعی و پیشرو را به نفع خواسته ها و مطامع خویش، مصادره کرده و از جاده اصلی منحرف ساخته یا با بن بست های موقتی مواجه کرده اند. از این مختصر می توان دریافت که گفتمان معطوف به قدرت در ایران - مانند هر کشور دیگر- نه کاری فرمایشی و سفارشی است و نه جنبه توصیه یی و ارشادی دارد. گفتمان سیاسی از دو بعد برخوردار است؛ بعد درونی و بعد بیرونی. در آغاز، گفتمان در حافظه و ذهنیت مردم متولد می شود و رشد می کند. آگاهان و روشنفکران جامعه، حضور آن را درمی یابند و آن را فهم می کنند. سپس با مفهوم ها و زبانی روشن، خطوط کلی آن را به صورت گزاره های اخباری و تجویزی، صورت بندی می کنند و آنها را در میان مردم مطرح می سازند. مردم درمی یابند که این گزاره ها، جوهر و لïب خواسته های درونی آنها است. وقتی مردم به پیگیری مطالبات خویش در چارچوب این شعارها می پردازند، گفتمان در بعد بیرونی خود، ظهور می کند، بنابراین گفتمان را در این مقام نمی توان از پیش خود، تعیین یا پیشنهاد کرد. گفتمان سیاسی برآیند آموزش ها، تجربه ها، شکست ها، کامیابی ها و نیازها و خواسته های یک اجتماع یا ملت است.

به نظر من گفتمان اصلی و غالب و مقبول در ایران، همچنان گفتمان دموکراتیک است، چرا که تجربه یکصد ساله و مطالبات گسترده دهه اخیر آن را اثبات می کند. اگر مجالی برای مردم فراهم شود که بتوانند خواسته ها و ایده های خویش را مطرح و پیگیری کنند، چیزی جز تداوم شعارهای «استقلال گرایی»، «آزادیخواهی» و «جمهوریخواهی» در چارچوب دموکراسی نخواهد بود، چنان که تاکنون نیز جز این نبوده است. در این مرحله از گذار جامعه ایران به سوی دموکراسی، به نظر می رسد همانند گذشته، کار نواندیشان و روشنفکران پیشرو، ارائه شکل های نوینی از خواسته های مرحله یی کنونی به سوی گسترش و تعمیق دموکراسی در قالب شعارهای جدید است؛ شعارهایی که خواسته ها و مطالبات مردم را در دهه حاضر نمایندگی کند.

در این میان، مطالعه و غور در ظرفیت ها و امکانات دموکراسی لیبرال و سوسیال دموکراسی، دارای اهمیت فراوان در جهت توانمندی نظریه دولت در ایران است. اکنون در ایران گفتمان دموکراتیک، محصور در عرضه ایجابی خواسته های خود، در جنبه سلبی، در حال بروز و ظهور و فوران است، زیرا هرگاه گفتمانی در طرح مسالمت آمیز خواسته ها و مطالبات خویش با بن بست در وجه اثباتی مواجه شود، به اجبار به بعد سلبی روی می آورد. انتخابات اخیر ایران یا مطالعه دقیق میزان شرکت مردم واجد شرایط (در هر دو مرحله)، نمایشی از بعد سلبی موضوع ملت ایران در راستای تداوم گفتمان دموکراتیک بود. تجزیه و تحلیل چرایی این موضع گیری، برای کشور و مردم، به ویژه نخبگان و روشنفکران واجد اهمیت فراوان است. وقتی مردم در وضعیت انسداد سیاسی، کنش گری سیاسی (مانند انتخابات) را در انطباق با شکل گیری گفتمان مختار خود نیابند، به آرامی از آن فاصله می گیرند و در خیابان سیاست پرسه می زنند تا وضعیت بیرونی، منطبق با وضعیت درونی آنان بار دیگر شکل بگیرد تا حضور گسترده خویش را در عرصه سیاسی و اجتماعی نشان دهند. در آن صورت بعد ایجابی («آری») گفتمان دموکراتیک، جایگزین بعد سلبی («نه») خواهد شد.

سیدعلی محمودی