شهرام جزایری لبخند كات

شهرام جزایری تا ۱۴ سالگی تنها یك مصرف كننده بود یعنی به هیچ وجه فكر اقتصادی نداشت و سفره بابا را خالی می كرد اما تحولات نوجوانی موجب شد كه او تكانی به خود دهد و با فروش بستنی, سمبوسه و باقلوا خرج خود را در آورد

ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه پنجشنبه شب ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۸۰ هواپیمای بوئینگ شركت هوایی ایران ایر با شماره پرواز ۶۷۵۳ عازم دوبی است. تقریباً تمام مسافران كمربند های خود را بسته اند و هواپیما به پرواز در می آید.

«شهرام» بین پدر و همسرش نشسته است او به عنوان یك تاجر میلیاردر در دوبی كار های فراوانی دارد و باید پای چند قرارداد بزرگ را امضا كند. همیشه یكی از معاونانش برای امضای قراردادهای او به امارات می رفت، اما شهرام این بار تصمیم گرفته به خاطر درشتی رقم قرارداد و تحقق قولی كه به همسرش داده است، همراه او و پدرش به دوبی برود. ویلای شهرام در شهرك منچستر كنار ویلاهای سرشناسان دنیا قرار دارد. «دیوید بكهام» و «فیگو» از فوتبالیست های مطرح دنیا در این شهرك ویلا دارند و شهرام كه هنوز معروف نشده، به تازگی اجازه خریداری یكی از ویلاهای موجود را به دست آورده است. همسر و پدر او می خواهند از ویلای زیبای شهرام دیدن كنند. شهرام به ساعتش نگاه می كند. حالا هواپیما از مرز گذشته و تا چند دقیقه دیگر در فرودگاه دوبی فرود می آید.

ناگهان ۲ لباس شخصی بیسیم به دست به سرعت به طرف او می آیند. یكی از آنها با فریاد می پرسد: «آقای شهرام جزایری عرب؟» توجه همه مسافران به سوی او جلب می شود. هواپیمای بوئینگ با شماره پرواز ۶۷۵۳ به فرودگاه دوبی می رسد اما در نخستین پرواز به سمت تهران، شهرام، پدر و همسر او باز گردانده می شوند. ماجرای شهرام جزایری به سریالی كشدار تبدیل شده است كه گویی كارگردان و تهیه كننده قصد دارند با آب بستن به آن پول خوبی به جیب بزنند. البته در این سریال گفته می شود شهرام جزایری در عین بازیگری، وظیفه كارگردانی و تهیه كنندگی را نیز برعهده دارد و هیچ پولی دریافت نمی كند.

به هر حال این سریال از آبان ماه سال ۱۳۸۰ كلید خورد اما مقدمات آن از سال ۱۳۵۱ كه كارگردان، تهیه كننده و بازیگر این سریال به دنیا آمد، فراهم شد. نام سریال به علت پیشنهادهای فراوان به عهده بیننده (خواننده) خواهد بود.

● از اقتصاد خرد تا اقتصاد نیمه كلان

شهرام جزایری تا ۱۴ سالگی تنها یك مصرف كننده بود. یعنی به هیچ وجه فكر اقتصادی نداشت و سفره بابا را خالی می كرد. اما تحولات نوجوانی موجب شد كه او تكانی به خود دهد و با فروش بستنی، سمبوسه و باقلوا خرج خود را در آورد. او در این راه موفق می شود چرا كه در تابستان های اهواز فقط بستنی است كه فروش می كند. شهرام از بستنی فروشی به عنوان اقتصاد خرد یاد كرد. البته او هیچ احتیاجی به پول بستنی نداشت چرا كه پدرش در اهواز یك رستوران دار بود و شهرام می خواست مانند یك تاجر موفق از پایه شروع كند.

اگر بستنی فروشی شهرام را باور كنیم، باید بپذیریم كه احتمالاً در آینده تاجرهای فراوانی هم خواهیم داشت چون بسیاری از بچه های شش هفت ساله و حتی پنج ساله هم اكنون در حال انجام اقتصاد خرد هستند و این طوری هفت هشت سال از شهرام جزایری جلوترند.

باری! شهرام برای ادامه تحصیلات به یكی از شهرهای مازندران می رود و این بار به ورزش روی می آورد. او در رشته های والیبال و پینگ پنگ به مقام كشوری می رسد و در این عرصه باز هم موفق می شود، اما چون در ورزش آب و نانی نمی بیند، آن را رها می كند.

تحصیلات عالیه هدف بعدی شهرام بود. او آنقدر درس خواند تا موفق شد در رشته دندانپزشكی دانشگاه كرمان با رتبه زیر ۴۰۰ قبول شود. البته معلوم نیست سال ۱۳۷۲ كه او در این رشته قبول شد، موضوع خرید و فروش سؤالات كنكور مطرح بوده است یا خیر! اما اگر مطرح بود، شهرام می توانست جیب بسیاری را پر از پول كند.

پس از مدتی شهرام جزایری دو دو تا چهار تا كرد و فهمید اگر از كشیدن هر دندان به طور متوسط ۲۰ هزار تومان هم دریافت كند و در هر روز ۱۰۰ دندان بكشد، ماهیانه درآمدی معادل ۶۰ میلیون تومان به دست خواهد آورد. ۶۰ میلیون تومان فاصله زیادی با هدف او كه درآمد ماهیانه یك میلیاردی می خواست، داشت. به همین علت علم را هم بی خیال شد و در سال ۱۳۷۵ از ادامه تحصیل انصراف داد و به ثروت روی آورد.

شهرام در شهر كرمان با مشورت چند تاجر، شركت تجاری «بذر كویر كرمان» را تأسیس كرد. او به وسیله این شركت خرمای بم را به كشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق صادر كرد، اما ورشكست شد. خرمای سیاه برای شهرام آمد نداشت و تمام هستی و نیستی او را به باد داد.

شهرام تصمیم گرفت از خرمای شیرین به سیر بدبو رو بیاورد و این بار به اهواز رفت و سیر رامهرمز را به كویت كه فقط ۵ سال از وقوع جنگ خلیج فارس در آن می گذشت، صادر كرد. گویا كویتی ها نتوانسته بودند در این ۵ سال سیر تهیه كنند و شهرام زبل تحقق این امر را برعهده گرفت. نتیجه كار هم مشخص بود و كویتی ها به سوی سیرهای رامهرمز هجوم آوردند تا شهرم بتواند ۲۰ میلیون تومان پول رهن خانه پدر در اهواز را بازگرداند و تمامی طلبكاران را خوشحال كند و برای ادامه تجارت به پایتخت بیاید.شهرام به این مرحله از تجارت خود یعنی از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ فعالیت در اقتصاد نیمه كلان نام می نهد.

● جزایری؟ به جا نمی آورم!

شهرام در تهران شركتی را به نام «پدیده تجارت درخشان» تأسیس و سعی كرد در تجارت پدیده شود. او دیگر اقتصاد كلان خود را آغاز كرده بود و در این حال فقط ۲۵ سال داشت.

در همین حال فهمید كه اگر با سیر بدبو می توان تجارت كرد، با فرش كه مهمترین كالای صادراتی غیرنفتی ایران محسوب می شود می تواند سود بیشتری به همراه آورد. سود این تجارت آن قدر بود كه شهرام در مرحله اول توسعه اقتصاد كلان خود ۵۰ شركت دیگر برای صادرات ۵۰ قلم دیگر از كالاهای ایرانی تأسیس كرد. البته این سؤال به وجود می آید كه مگر هزاران هزارتا شركت با مدیران باتجربه وجود ندارد، اما چرا هیچ كدام از آنها مثل شركت شهرام موفق نشدند این گونه رشد كنند؟ آیا شهرام مشاوران قدرتمندی داشت؟ این یكی از نكات مبهم سریال خواهد بود. اما شهرام خود مشاور بود. مردم ایران تا دی ماه سال ۱۳۸۰ نام شهرام جزایری را نشنیده بودند، اما قطعاً از سال ۱۳۷۷ تاجرهای ایرانی و كشورهای حوزه خلیج فارس او را می شناختند.

او شاید مشاور قدرتمندی نداشت، اما خود به عنوان مشاور كمیسیون اقتصادی مجلس ششم معرفی شده بود!

بهانه مجلسی های آن موقع این بود كه شهرام یك تاجر موفق است و می تواند طرح های خوبی را برای بهتر شدن وضع اقتصاد كشور ارائه دهد. شهرام اینك به اقتصاد فوق كلان روی آورده بود و حتی موفق شد وام ۵۰ میلیون دلاری از بانك های ایران دریافت كند. البته او از صندوق ضمانت وزارت بازرگانی درخواست ۱۸۰ میلیون دلار وام كرده بود كه با ۵۰ میلیون دلار آن موافقت شد.

شهرام جزایری در زمانی كه با ۵۰ شركت خود، به عمق سرمایه و پول فرو رفته بود، به فكر تأسیس ۵۰ شركت دیگر افتاد.

او آنقدر از دست بانك های ایرانی كه به او وام چند صد میلیون دلاری پرداخت نكردند، ناراحت بود كه به بانك های بحرینی رو آورد. بحرینی ها بی چون و چرا با وام ۲۰۰ میلیون دلاری او موافقت كردند.

در این گیر و دار مجلسی ها شاهد رفت و آمد یك جوان در صحن علنی بودند. شهرام موفق شده بود كارت ۵۰۰ را كه به فرد اجازه ورود به صحن علنی می دهد، دریافت كند.

میلیاردر جوان، بخیل نبود. به گفته خودش كمك های زیادی به این و آن كرده بود. البته این و آن او افراد خاصی بودند. او شاید چون توانایی شناسایی نیازمندان جامعه را نداشت، پول های بسیاری از ۴۰۰ هزار تا ۴ میلیارد تومان به همان این و آن می بخشید تا به نیازمندان كمك كنند. البته بعدها دادگاه این كمك های مالی به مستمندان را به حساب رشوه گذاشت، چرا كه با وجود كمك های میلیاردی به نیازمندان حتی یك درصد هم از تعداد فقرا كاهش نیافته بود.

شهرام به جایی رسید كه بسیاری فكر می كردند اگر جای او بودند، فرصت خاراندن سر را هم نداشته باشند اما او نه فقط فرصت چنین كاری داشت بلكه موفق شد فرصت ازدواج با دختر عموی خود را نیز پیدا كند.خانم جزایری نیز از این كه می دید شوهر جوانش یكی از پولدارترین مردان ایران است، به خود می بالید اما نمی دانست كه او آنقدر بال های رابطه و زد و بند خود را بزرگ كرده است كه می شود به راحتی آن را دید و همان شد كه زوج خوشبخت جزایری در ۲۴ آبان ۱۳۸۰ هنگامی كه قصد عزیمت به دوبی را داشتند همراه محمدمنصور جزایری پدر شهرام، دستگیر شدند. شهرام به عنوان مشهورترین مفسد اقتصادی ایران به ایرانی و جهانیان شناسانده شد. دستگیری او موجب شد بانك بحرینی از خیر پرداخت ۲۰۰ میلیون دلار وام نیز بگذرد و طرح تأسیس ۵۰ شركت دوم نیز مسكوت بماند.

حالا شهرام معروف شده بود و مردم ایران او را می شناختند و كسانی كه با او آشنا بودند و كار می كردند دیگر او را به جا نمی آوردند!شهرام و ۱۰۰ متهم، شاهد، مطلع و آقازاده از زمان دستگیری شهرام جزایری تا صدور حكم اولیه او حدود ۳۶۸ روز طول كشید. به غیر از شهرام كه متهم ردیف اول بود، حدود ۱۰۰ متهم، مطلع، آقازاده و شاهد دیگر در دادگاه حضور پیدا كردند.

زمانی كه نام شهرام جزایری به میان آمد، بسیاری از كسانی كه از او كمك مالی دریافت كرده بودند، رو به آسمان سوت زنان از كشور خارج شدند و تا مدت ها از آنها خبری نشد. بعضی ها هم كه سیدهادی حسینی، قاضی دادگاه شهرام جزایری از آنها برای حضور در دادگاه دعوت كرده بود، فقط وكیل خود را فرستاده بودند و كسی هم نگفت چرا.

۴ جلسه ابتدایی دادگاه شهرام به طور مختصر از صداوسیما پخش شد اما به علت پاره ای از دلیل ها، ۲۲ جلسه بعدی دادگاه او نه فقط از تلویزیون پخش نشد بلكه مورد استقبال روزنامه نگاران هم قرار نگرفت. پس از جلسات اولیه دادگاه هنگامی كه نامی از برخی از نمایندگان مجلس و سرشناسان برده شد بازار شایعات داغ بود؛ «شنیدی فلانی هم از شهرام جزایری پول گرفته؟» جمله ای بود كه آن روزها بارها و بارها شنیده می شد. هیچ كس باورش نمی شد كه شهرام ۲۹ ساله آن روزها ۱۵۰ میلیارد تومان سرمایه داشته باشد. بسیاری هم می گفتند: «مگه می شه بانك ۵۰ میلیارد تومان وام بدهد؟ پس چرا به درخواست وام ۲۰۰ هزار تومانی ما رسیدگی نمی كنند!»

محسن جندقی


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.