فاشیست چی معنی دارد معنی فاشیست

فاشیست چی معنی دارد فاشیسم و فاشیست معمولا با یک بار منفی به ذهن انسان می رسد اما اگر بطور ریشه ای و تاریخی نگاه کنیم به نتیجه ای دیگر خواهیم رسید در ابتدا فاشیست مکتبی بود که معتقد به بهم پیوستن حکومت و بنگاه های اقتصادی بود در این مقاله به این موضوع پرداخته شده است

فاشیسم (Fascism) بخودی خود یک مکتب غالی برای باورمندان بدان نیست؛ بلکه یک مکتب واسط سیاسی برای اعمال سلطه و تثبیت ایدئولوژی و حاکمیت دلخواه است.

فاشیسم تأثیرگذارترین و پرنفوذترین جنبش سیاسی اروپا در فاصله بین دو جنگ جهانی بود. مفاهیم نظریِ فاشیسم را جووانی جنتیله (Giovanni Gentile) با اقتباس و ترکیبی از نظریات مکاتب سیاسیِ پیشین وضع کرد و بنیتو موسولینی (Benito Mussolini) آنرا در سال های ۱۳۰۱ تا ۱۳۲۲ ایرانی (۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ میلادی) در ایتالیا به مرحلهٔ اجرا در آورد. این در حالی بود که اشکال دیگر فاشیسم در آلمان نازی، اسپانیای عصر فرانکو، یونان و بسیاری از دیگر کشورهای اروپای شرقی و شمالی تا اندازه ای به اجرا در آمد و یا به مرحلهٔ اجرا نزدیک شد. در نظریهٔ فاشیسم، ایده های ناسیونالیسم و نژادپرستیِ مبتنی بر آریایی گرایی و سامی ستیزیِ کنت دوگوبینو و چمبرلن، قساوت ماکیاولی، قهرمان پروری فردریش نیچه و محرک های تاریخی و اسطوره ای ژرژ سورل با یکدیگر ترکیب شده اند. این نظریه ها به شکلی دیگر در مکتب نازیسم که شاخه ای از فاشیسم بشمار می رود، بسط یافت و با اتکای بر نژاد پاک آریایی و سامی ستیزی، یکی از خشونت بارترین فاجعه های تاریخ بشری را بوجود آورد.

هدف سیاسی فاشیسم، استقرار و سلطه یک نظام خودکامه غیر پارلمانی و متکی به تمرکز قدرت در دولت بوده است که با برانداختن سوسیالیسم و آزادی های فردی همراه باشد.

فاشیسم در جوامعی آمادگی بیشتری برای استقرار و گسترش دارد که ابتذال و جهل و خرافه گرایی جای خرد و تعقل و شک ورزی را گرفته باشد.

در اینجا قصد بررسی مکتب فاشیسم و تاریخچه آن در میان نیست. بلکه منظور آنست که با نگاهی گذرا به روش ها و شیوه های فاشیسم برای دستیابی به قدرت، اندکی به خود و پیرامون خود توجه کنیم تا ببینیم ما و اطرافیانی که می شناسیم تا چه اندازه پیرو فاشیسم هستیم و بدون اینکه خود را فاشیست بدانیم، عملاً راه و روش آنان را می پیماییم:

روش های فاشیسم برای کسب سلطه

– باور به نظریه نژاد یا قوم برتر، توسعه مفاهیم و تعلقات نژادی. تلاش برای ترویج اختلاف های قومیتی و برترانگاریِ نژادی پیش از دستیابی به قدرت؛ و دست یازیدن به خشونت های نژادی و قومیتی، کشتار و قتل عام های دسته جمعی پس از دستیابی به قدرت.

– ادعای کشوری بزرگ و باشکوه در دوران باستان و سرزمینِ نژادی مشترک. وعدهٔ احیای آن کشور بزرگ و تبلیغاتِ ملی گرایانهٔ مبتنی بر نژاد و تبار و فرهنگ یکسان با کشورهای همسایه پیش از تصرف قدرت؛ و ادعاهای ارضی، هجوم نظامی و نسل کشی پس از تصرف قدرت.

– باور به یک مکتب یا ایدئولوژیِ دینی یا ناسیونالیستی. تبلیغِ آشتی جویانهٔ آن مکتب پیش از رسیدن به قدرت؛ و اجبار بر باوراندنِ آن مکتب و حذف و نابودی ناباورانِ به آن پس از رسیدن به قدرت.

– کوشش برای نفی و نادیده انگاشتن مخالفان و صاحبان اندیشه های متفاوت، به ویژه پیروان سوسیالیسم و لیبرالیسم به عنوان دو مظهر عدالت اقتصادی و آزادی های فردی. تلاش برای مدارای ظاهری و گمنام کردن یا بدنام کردن آنان پیش از تصاحب قدرت؛ و نفی خشونت آمیز آنان پس از تصاحب قدرت.

– تبلیغ روحیه مدارا و آشتی و تفاهم و راهکارهایی برای سعادت بشریت پیش از کسب قدرت، و بروز روحیه خشونت جویانه، متعصبانه و تمامیت خواهانه پس از کسب قدرت.

– تبلیغ و ترویج شکوه و اقتدار گذشته های دور و روزگاران باستان. ارتجاع و واپسگرایی. نقل عظمت ساختگی، تاریخ سازی و مناسبت سازی برای ایجاد غرور ملی و دینی کاذب. با این باور که چنین اعتقاداتی می تواند موجب جان نثاری داوطلبانهٔ توده های جاهل شود.

– تحریک احساسات میهنی یا مذهبی مردم و فریب آنان با القای روایت ها و نقل قول های مجعول، داستان ها و حماسه های ساختگی به عنوان یک پدیده واقعی و راستین. با این باور که عموم مردم برای برانگیخته شدن و فداکاری کردن، نیاز به یک محرک احساسی دارند و محرک های قوی احساسی در واقعیت ها پیدا نمی شوند. و نیز با این باور که عموم مردم به دلیل کندذهنی، قادر به تشخیص دروغ ها از واقعیت ها نیستند و تنها عده ای معدود چنین هوش و توانایی ای را دارند.

– قهرمان سازی و قهرمان پروری، ترجیحاً از یک شخصیت کهنِ دینی یا میهنی یا تاریخی. با این باور که اکثر مردم به دلیل ضعف شخصیت و زبونی مفرط نیاز به یک «شخصیت برتر» و قابل ستایش دارند تا جبران کمبودها و حقارت های آنان را بنماید.

– دشمن تراشی. با این باور که القایِ وجود تعدادی دشمنان فرضی می تواند موجب واهمه توده های فریب خورده از آینده ای مبهم و تیره وتار شود، و چنین تصوری را ایجاد کند که دشمنانی خطرناک قصد تملک یا نابودیِ همهٔ دارایی های مادی و معنوی آنها را دارند.

– کوشش برای جلب طبقات محروم و متوسط، وطن پرستان افراطی، متعصبانِ اهل اطاعتِ کورکورانه و جوانان سرخورده و سرگردان به عنوان ابزارهای ابتدایی برای یارگیری و سازماندهی نیروها؛ و ابزارهای نهایی برای گسترش هراس در میان مخالفان و تشکیل گروه های فشار در قالب انجمن ها و تشکل های شبه فرهنگی یا شبه نظامی.

– تبلیغ و ترویج یک نشان یا پرچم ویژه همراه با سابقه تراشی تاریخی برای آن و نیز یک سرود همگانی. کوشش برای جلب احترام و قداست بخشی به آن نشان ها. با این باور که فداییان و جان نثاران، در زیر یک نشان یا پرچم و با همراهی یک سرود، بیشتر و بهتر تسلیم و تهییج می شوند و فداکاری می کنند.

– مخالفت با استقلال فکریِ فردی و شک ورزی. تشویقِ اطاعت محض و مطیع بودن. همگان می باید همانگونه بیندیشند و عمل کنند که از یک سرچشمه واحد فرمان داده می شود. احترام و تکریمِ شخصیت فردی و اعطای عنوان ها، صفات عالی و امتیازات ناحق به چنین اشخاص؛ و سلب حقوق مدنی و اجتماعی، سرکوب شخصیت فردی، توهین، تهمت، و سلب عناوین و امتیازات به حق از او در صورتی که به شکلی متفاوت از خواستِ رسمیِ حاکم بیندیشد.

در خود بنگریم. تا چه اندازه روحیه و اعمال فاشیستی را در خود و پیرامون خود می بینیم؟ روحیه و روش های فاشیستی که در پشت نقاب ها و سخنان و شعارهای زیبای ما پنهان شده اند و گاه خود نیز از آن بی خبریم.

فاشیست چه معنی دارد؟

فاشیستها در دهه سوم و چهارم قرن بیستم در ایتالیا و آلمان به قدرت رسیدند. در همین ایام در رومانی، اسپانیا، مجارستان و اتریش به مرحله کسب قدرت نزدیک شدند و در انگلستان، فرانسه، بلژیک، هلند و فنلاند، هرچند ضعیف، اما حاظر شدند. واقعیت فوق بیانگر آن است که ایدئولوژی فاشیسم میدان عمل بین المللی دارد.

پیروان آرمان گرای فاشیسم، آن را جنبشی می خوانند به رهبری گروهی از نخبگان قهرمان، متعهد، منضبط و آماده هر نوع عملی به منظور نجات کشور و از صحنه خارج کردن دشمنان مردم.

گفتمان فاشیسم مخالف "دموکراسی پارلمانی" است و "حقوق مدنی و سیاسی" شهروندان را انکار می کند، با این استدلال که مردم سالاری و رقابت آزاد "اتحاد واقعی" جامعه را به هم می زند و به همین دلیل فاشیستها عاشق جامعه خلقی(volk community) و توده ای اند که حتی الامکان فاقد نهادهای مدنی باشد.

فاشیستها "شهر" را مامن روحیه تسامحی پوچ انگارانه و بی بهره از سنت، عقیم، جایی برای کسب ثروتهای باد آورده و بدون کار و زحمت، محل طبیعی رشد مکاتب انحرافی، دچار انحطاط اخلاقی، بی حرمتی نژادی[مذهبی] و اختلاط شیوه های زندگی می خوانند و شاید به آن دلیل که در شهرهای بزرگ صاحب رای کمتری هستند، بر فرهنگ فئودالی تاکیید می کنند و "انجام وظیفه" را بر "احقاق حق" مقدم می داند. در ایدئولوژی فاشیسم اشاراتی شورانگیز به قبیله گرائی تخیلی، بدوی و مبتنی بر روحیه جنگجوئی رزمندگان عصر فئودالیته دیده می شود. به همین علت طرفداران این عقیده شبه مذهبی، همبستگی مصممانه، فداکاری قبیله خواهانه و رفتار پرخاشگرانه و ستیزه جویانه خلقی را تشویق می کنند.

به عقیده نظریه پردازان فاشیسم مبارزه اجتماعی، به تنهائی، انسان را از بربریت منحط پارلمانتاریست های خود فروخته، دموکرات های ابله و انسان گرایان بزدل پاک می کند. بر همین مبنا، آنان از خشونت فرقه ای مبتنی براتحاد گروهی آرمانخواهانه که با عملیات انقلابی منافع خصوصی را به منظور تحقق یک اسطوره اجتماعی با تحولی ویرانگر قربانی می کنند، تجلیل می کنند.

فاشیسم حل مسائل اجتماعی را با شیوه های ساده و بدون در نظر گرفتن شرایط، تحولات و مناسبات اجتماعی تبیین می کند. ریشه این دیدگاه را باید در عدم درک فاشیست ها از تنوع، پیچیدگی و تحولات جهان معاصر و عدم تسامح درباره مظاهر آن جستجو کرد. نگاه امنیتی و نظامی به همه عرصه های زندگی و کاربرد "زور" و "حذف خشونت بار علیه توطئه گران" به مثابه تنها راهبرد پیروز سخن اول گفتمان فاشیسم است؛در واقع فضائل پیشینیان فقط با اعمال زور و خشونت حفظ می شود.

فاشیسم در جوامعی گسترش می یابد که نخبگان سنتی حاکم در برابر دگرگونیهای اجتناب ناپذیر اجتماعی که زمینه ساز پیدایش انواع اندشه ها، ارزش ها، نهاد ها و نیروهاست، احساس درماندگی می کنند. به عبارت دیگر آنان، در جوامعی رشد می کنند که طبقات یا قشرهای محافظه کار قدیمی هنوز قدرتمندند، اما در اثر دگرگونی های پرشتاب و مدرن اجتماعی، در معرض تهدید قرار گرفته اند.

فاشیسم "محافظه کاری سنتی" نیست، بلکه "محافظه کاری انقلابی" است که با ایجاد "وحشت سازمان یافته" و اعمال کنترل بر تمام عرصه های حیات اجتماعی اعتقاد دارد. به باور فاشیست ها اعمال خشونت های نامنظم و سازمان نیافته استبداد کهن پاسخگوی بالندگی ارزش ها، نهادها و نیروهای عدالت خواه و آزادی طلب نیست. آنان "سنگدلی هول انگیز" و "نظامی کردن سیاست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع" را روش حل مسائل مختلف می خوانند و با به راه انداختن خشونت های خیابانی و کنترل فراگیر، سد محکمی در برابر اشخاص و احزاب دموکرات و منتقدان و مخالفان اقتدارگرایی ایجاد می کنند.

بر این مبنا فاشیسم را نمی توان "آخرین نفس های سرمایه داری انحصاری" خواند، بلکه بهتر است آن را "واپسین تلاش های محافظه کاری" در حفظ انحصاری قدرت و موقعیت خود نامید. زیرا درست است که محافظه کاران سنتی نه تروریست اند و نه توتالیتر، اما فاشیسم با سوء استفاده از هراس و نارضایتی آنان و با تکیه بر اراده، انضباط، خشونت و سخت کوشی رضایت و یا دست کم سکوت محافظه کاران سنتی را جلب می کند تا ارعاب را نهادینه و کنترل های همه جانبه را توجیه نماید. رعب و وحشتی که فاشیست ها برای حفظ ارزش ها و منافع محافظه کاران لازم می خوانند.

فاشیستها با وجود افراطی و عوام پسند کردن اندیشه های محافظه کاران سنتی، هرگز خود را حامی نخبگان مرتجع قدیمی نمی خوانند، چون قصد ارضای جاه طلبی و فریب توده ها را دارند. بنابراین معمولاً با اندیشه و شعارهای بلند پروازانه و عدالت طلبانه حرکت خود را آغاز می کنند، اما به محض کسب قدرت حامی منحط ترین قشرها و تبعیض آمیزترین مناسبات اقتصادی و اجتماعی می شوند. آنان که خود را عاری از تعلقات و خودخواهی های فردی و طبقاتی و مادی می خوانند، اما در عمل از منابع هنگفت قشرها و طبقات ثروتمند حمایت می کنند.