ده اشتباه بزرگ آخرین شاه ایران چرا پهلوی سقوط کرد

نام ایران به عنوان کشوری کهن در طول تاریخ 3000 سالۀ خود اگرچه با فراز و نشیب های تاریخی و جغرافیایی روبرو بوده است اما همواره نام ایران به عنوان کشوری مستقل در بین کشورهای ریز و درشت جهان با قدمت های مختلف پابرجا مانده است

سرزمین ایران در مقاطعی از تاریخ به حداکثر گستردگی در مرزهای جغرافیایی دست یافت ،مانند دوران هخامنشیان و بعضا کوچکتر شد مانند وسعت فعلی، اما ایران و ایرانی همچنان پابرجا مانده است.

از پس فراز و نشیب های تاریخی،حکومت پهلوی که تنها دو نسل دوام آورد، بطور رسمی در سال 1304 خورشیدی با تاجگذاری رضاه شاه متولد شد و در سال 1357 خورشیدی با خروج محمد رضا پهلوی از ایران،به افول گرایید و طومار تسلط 53 سالۀ آنها درهم پیچیده شد.

دربارۀ سلسلۀ دو حلقه ای پهلوی ها سخنهای بسیاری گفته شده است. و طبعا می توان حکومت آن پدر و پسر را از زوایای گوناگونی مورد بررسی و تحلیل قرار داد اما سقوط 57 را می توان نقطۀ عطفی در تاریخ ایران به حساب آورد،چرا که سقوط محمد رضاپهلوی تنها انقراض پهلوی ها را به دنبال نداشت، بلکه مُهری بود بر پایان سلسله های شاهان ایران که بیش از 2500 سال در درازنای تاریخ ایران حضوری پررنگ و مستمر داشتند.

در اینکه چه عوامل اصلی و فرعی در سرنگونی شاه دخیل بودند و یا سهم عوامل بیرونی،و داخلی هر کدام به چه میزان بود، و یا نقش بازیگران جهانی و منطقه ای چه میزان موثر بودند، از حوصلۀ این مقاله خارج است.

اما راقم این سطور در این مقاله کوشیده است تا نشان دهد که محمد رضاشاه در سیاستهای داخلی و خارجی خود اشتباهات بزرگی را مرتکب شد که در سقوط او و جمع شدن بساط پادشاهی از ایران بسیار موثر و مهم افتادند که ذیلا بطور خلاصه به آنها پرداخته می شود:

1. جمع میان سلطنت و حکومت :

هنگامی که محمدرضا شاه در سال 1320 خورشیدی متعاقب خروج اجباری رضا شاه از ایران به سلطنت رسید، گمان نمی رفت که تدریجا تبدیل به شخصی شود که همۀ تصمیم های ریز و درشت حکومتی را از آن خود کند.او حتی تدریجا کابینه های عموما خودساخته را در زیر چتر تمامیت خواهانه و استبدادی خود ابتر و کاهل می گذاشت.

قوانین برآمده از نهضت مشروطیت راه را برای سه قوه و مقام سلطنت روشن کرده و تداخل قوا و همچنین استبداد شاه را مهار زده بود.به عبارت دیگر شاه تنها یک مقام سلطنتی و تشریفاتی داشت اما نه رضاه شاه به این محدوده بسنده کرد و نه فرزند خلف او قانع به سلطنت ماند.

2. گرایش افراطی به تاریخ ایران باستان و کم بها دادن به فرهنگ دینی مردم :

تمایل یکجانبه به تاریخ ایران باستان و بارز کردن فرهنگ و آثار تاریخی ایران که مربوط به دوران قبل از اسلام بود یکی دیگر از اشتباهات تاریخی پهلوی ها و به ویژه محمدرضا شاه بود. این سیاستها بی اعتنایی به حضور تاریخی 1400 سالۀ دین اسلام در ایران بود.دین اسلام و بخصوص مذهب شیعه در همۀ عرصه های زندگی ایرانی ها نقش داشت و ریشه دوانده بود.شاید بتوان مشاوران شاه را در این رابطه مقصر دانست که وی را به یک سو نگری فرهنگی سوق داده و از ابعاد دیگر فرهنگی غافل کرده بودند.

3. ارتباط نزدیک و تنگاتنگ با آمریکا و رژیم اسرائیل :

شاه بعد از کودتای 28 مرداد 1332 خورشیدی با کمک آمریکایی به سریر قدرت برگشت و از آن تاریخ تمامی شئون سیاسی،اقتصادی و اجتماعی ایران را در راستای منافع آمریکایی سازماندهی کرد.در همسویی با این سیاستها،روابط تنگاتنگ با اسرائیل نیز در دستور کار قرار گرفت،هرچند که پیش از این حدود یک سال پس از تشکیل دولت اسرائیل،ایران در در زمان نخست وزیری محمد ساعد مراغه ای یعنی در اسفند ۱۳۲۸ رژیم صهیونیستی را به صورت دوفاکتو به رسمیت شناخته بود.

4. امنیتی کردن فضای کشور و میدان دادن بیش از حد به ساواک:

سازمان اطلاعات و امنیت کشور با سرنام ساواک، در سال ۱۳۳۵ خورشیدی به کمک آمریکا،انگلیس و اسرائیل بنیان گذاری شد و تا بهمن ۱۳۵۷ سازمان اصلی امنیت داخلی و اطلاعات خارجی ایران بود. عمدۀ فعالیت ساواک منحصر بود به شناسایی و سرکوب عناصر ضد نظام سلطنتی و شخص شاه بود.در این رابطه ساواک با سرویسهای جاسوسی غرب و اسرائیل همکاری نزدیک داشت و طبعا بسیاری از روشنفکران دینی و فعالان چپ و دانشجویان معترض را به زندان کشاند و آنها را شکنجه و به قتل رساند.

5. سوق دادن نیروهای مبارز در چارچوب قانون اساسی به سوی رادیکالتر شدن:

احزاب و گروه هایی مانند جبهه ملی و نهضت آزادی و یا طیف وسیعی از روحانیت در تلاش بودند تا خواسته هایشان را در قالب قانون اساسی پیش ببرند و طبعا از برخوردهای رادیکال پرهیز داشته و سمت و سویی اصلاح طلبانه داشتند.این فعالیت ها تا جریانات سیاسی سالهای 1341 تا 1342 خورشیدی روال خود را طی می کرد اما با برخوردهای خشن و خونینی که با مخالفین شد این تمایلات به نتیجه ای دست نیافت و طبعا راهی تندتر پیش پای مبارزین قرار داد که برآیند آن تولد گروه هایی بود که رسما به مبازرات مسلحانه روی آوردند.

6. برگزاری جشن های 2500 سالۀ شاهنشاهی:

جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران با نام رسمی «دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهی ایران به دست کوروش بزرگ» نام جشن هایی بود که از تاریخ ۱۲ تا ۱۶ اکتبر ۱۹۷۱ برابر با ۲۰ مهر تا ۲۴ مهر ۱۳۵۰ در تخت جمشید برگزار شد. در این جشن ها سران و شاهان ۶۹ کشور جهان به ایران آمدند و در جشنهای از پیش تدارک دیده شده شرکت کردند.هزینۀ این جشنها به میلیونها دلار سرزد در حالی که بسیاری از آحاد مردم در تنگا و عسرت اقتصادی به سر می بردند.

7. تک حزبی کردن کشور :

اگرچه احزاب و گروه های موجود در سیستم شاهنشاهی از جایگاهی جدی برخوردار نبودند،اما در اسفند سال 1353 خورشیدی به دستور مستقیم شاه همۀ احزاب و سندیکاهای مجاز ایران مانند حزب ایران نوین، حزب مردم، حزب پان ایرانیست و حزب ایرانیان در حزب واحدی به نام حزب رستاخیر ادغام شدند و کشور دارای سیستم تک حزبی شد.

عضویت در حزب رستاخیز برای ایرانی ها اجباری شد بطوری که شاه علنا اعلام کرد که هر کس علاقه ای به عضویت در حزب رستاخیز نداشته باشد باید کشور را ترک کند. محمدرضا شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» از تشکیل حزب رستاخیز به عنوان اشتباهی بزرگ یاد کرده است

8. تبدیل تاریخ هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی:

در پایان سال ۱۳۵۴ خورشیدی دو مجلس شورای ملی و سنا در اجلاسی مشترک تصویب کردند که مبدأ تاریخ ایران از هجری شمسی به شاهنشاهی تغییر می یابد. مردم و سازمان‏های دولتی، موظف شدند تا تاریخ جدید را به کار ببرند. تاریخ هجری شمسی که برآمده از تاریخ هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه بود رسمیت خود را از دست داد.

از این پس مقرر شد که تاجگذاری کوروش هخامنشی در سال ۵۹۹ قبل از میلاد، مبدأ سال خورشیدی و سرآغاز تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران قرار بگیرد. به همین مناسبت، اول سال ۱۳۵۵ هجری خورشیدی را مصادف با آغاز سال ۲۵۳۵ شاهنشاهی دانستند و تاریخ رسمی کشور شاهنشاهی شد.

9. کم بها دادن به مذهب شیعه و روحانیت:

محمدرضا شاه نیز مانند رضا شاه در صدد بود تا سیستم و حکومتی را بنیان و سازماندهی کند که اولا به شدت سکولار باشد و در ثانی دارای هرمی از قدرت شود که در راس آن تنها یک نفر به نام شاهنشاه حکمرانی کند.

شاه و اطرافیانش با ارتباطات عمیق فرهنگی با محافل غربی در صدد برآمدند تا با سرعتی که در توان بافت اجتماعی– اقتصادی ایران نبود،فرهنگ غربی را جایگزین فرهنگ ایرانی اسلامی کنند.

عدم توجه به بنیانهای فرهنگی و ساختار دینی اقشار مختلف مردم از یک سو و نداشتن تحلیل از ساختار روحانیت شیعه و چگونگی ارتباطش با اقشار مختلف مردم، رژیم را به سوی توهماتی سوق داد که ایران را جزیرۀ ثبات تلقی کردند.

10. نشان دادن ضعف در پی بروز بحران ها:

محمدرضا پهلوی همواره نشان داده بود که مرد روزهای سخت میدان نیست .وی یکبار نیز در سال 1332 خورشیدی نشان داده بود که مرد مقاومت در قبال بحرانها نیست.

اینبار نیز با اوج گیری مخالفت ها و حضور میلیونی مردم در خیابانهای شهر و روستا،شاه تصمیم گرفت تا در دی ماه ۱۳۵۷ خورشیدی، ایران را به سرعت ترک و در کشورهای مراکش و مصر ساکن شود تا شرایط را برای بازگشت رصد نماید.اما جریان انقلاب 57 تاب مقاومت برای خاندان سلطنتی باقی نگذاشت و بالاخره آخرین شاه ایران در 5 مرداد 1359 خورشیدی در مصر درگذشت.

میرحسن ولوی (hassanvalavi) ، مرد، تاریخ تولد : ۴ شهریور ۱۳۳۵،