تروریسم شکست خورده و اراده ملی ایرانیان

نظام جمهوری اسلامی ایران از بزرگترین قربانیان ترور و تروریسم در جهان است عاملان ترور در طول سالیان متمادی تلاش کردند تا ضربه های جبران ناپذیری به کشورمان وارد سازند اما به دلیل اتحاد و یکپارچگی مردمان این مرز وبوم نتوانستند در روند پیشبرد آرمان های والای انقلاب خللی ایجاد کنند مکتوب زیر سخنان محسن بهشتی سرشت استاد تاریخ پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی و عضو هیات امنای موسسه بزرگداشت و تنظیم و نشر اندیشه های شهید رجایی است در باب بررسی پدیده تروریسم در تاریخ سیاسی ایران در ادامه بیشتر بخوانید

ترور و تروریسم یک اقدام سیاسی برای از میان برداشتن رقیب به منظور رسیدن به هدف های سیاسی محسوب می شود. ایران از روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز ضربه های زیادی از تروریسم خورده و بدین شکل بسیاری از نیروهای کارآمد و طراحان فکری خود را از دست داده است. این پدیده خطری بزرگ برای این مرز و بوم به شمار می رود که آخرین نمونه آن شهادت تعدادی از شهروندان در مجلس شورای اسلامی به دست گروهک تروریستی داعش بود اما این مهم نه تنها مردم را از پشتیبانی نظام اسلامی ناامید نخواهد کرد بلکه آنان را در مسیر دستیابی به هدف های خویش مصمم تر از پیش می سازد.

در این میان انفجار دفتر نخست وزیری به دست گروهک منافقین از جمله رویدادهای تلخی بود که در هشتم شهریور 1360خورشیدی به وقوع پیوست و در آن تعدادی از شخصیت های سیاسی و مهم کشور همچون محمد علی رجایی و محمدجواد باهنر به شهادت رسیدند.

محمدعلی رجایی از جمله مبارزان علیه رژیم پهلوی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی عهده دار وزارت آموزش و پرورش شد و سپس به عنوان نماینده مردم تهران وارد مجلس شورای اسلامی شد. وی در نهایت در 18 شهریور 1359 خورشیدی به نخست وزیری رسید و پس از عزل ابوالحسن بنی صدر از مقام ریاست جمهوری با کسب بیش از 13 میلیون رأی، دومین رییس جمهوری ایران شد.

محمد جواد باهنر نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسوولیت هایی از جمله عضویت در شورای انقلاب، نمایندگی مردم کرمان در مجلس خبرگان، نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، وزارت آموزش و پرورش در کابینه شهید رجایی و دبیر کلی حزب جمهوری اسلامی پس از شهادت آیت الله سیدمحمد بهشتی را برعهده داشت. او پس از انتخاب محمدعلی رجایی به ریاست جمهوری از طرف وی به نخست وزیری رسید.

شورای عالی انقلاب فرهنگی هشتم شهریور سالرز شهادت این 2 تن از یاران انقلاب را «روز مبارزه با تروریسم» نام نهاد تا دگربار جهانیان دریابند که ایران از بزرگ ترین قربانیان ترور و تروریسم در جهان است.

بهشتی سرشت، با اشاره به تشکیل سازمان مجاهدین(گروهک منافقین) گفت: این جریان در 1344 خورشیدی با هدف های متفاوتی از آنچه انجام داد؛ شکل گرفت. پس از آن که رهبری این سازمان به افرادی رسید که بعدها نشان دادند از نظر مذهبی معتقد نبودند و تشکیلات را به طرف مارکسیست هدایت و در نهایت در 1354 خورشیدی به صورت علنی بیانیه تغییر مواضع ایدئولوژیک را صادر کردند و از این تاریخ به بعد نیروهای مذهبی راه خود را از این گروهک جدا کردند. این مهم سبب شد تا زندانیان سیاسی رژیم پهلوی رفتار خود را با آنان تغییر بدهند که محمدعلی رجایی هم یکی از این زندانیان بود. هر چند برخی اعضای این گروهک می کوشیدند با فریب دادن افراد مذهبی آنها را جذب کنند اما تضاد میان مذهبی های جدا شده از آنها تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی همزمان با فشار ملت بر رژیم پهلوی، زندانیان سیاسی آزاد شدند که برخی از اعضای این گروهک از جمله آنها بودند اما این افراد از همان روزهای نخست شروع به مخالفت با روحانیان و سران اصلی جریان انقلاب کردند و ادعا داشتند که رهبری انقلاب باید در دست آنان باشد اما چون رهبری امام خمینی(ره) در میان مردم تثبیت شده بود. این گروهک به صورت علنی با رهبری امام راحل به مخالفت نپرداخت اما در پنهان می کوشید، به هدف های خود دست یابد.

این استاد تاریخ در ارتباط با روند برنامه های سازمان مجاهدین(گروهک منافقین) پس از پیروزی انقلاب اسلامی تصریح کرد: آنها پس از پیروزی انقلاب شروع به سازماندهی خویش کردند و با نشریه هایی که داشتند مرزبندی خود را با رهبری انقلاب و جامعه روحانیت به شکل کلی به وجود آوردند. از این زمان به بعد برخوردهای خشونت آمیزی با هواداران انقلاب اسلامی انجام دادند و شاخه نفوذی خود را به طرف دستگاه های اداری کشور از جمله نخست وزیری سوق دادند. به این صورت که مسعود کشمیری به عنوان مسوول دفتر محمدعلی رجایی یکی از افراد نفوذی این تشکیلات بود که با جاسازی بمب در کیف دستی خود و قرار دادن آن در دفتر نخست وزیری به شهادت محمدعلی رجایی رییس جمهوری، محمدجواد باهنر نخست وزیر و چند تن دیگر اقدام کرد و در نهایت به صورت پنهانی از کشور خارج شد. پس از این رویدادها بود که مردم از مجاهدین با عنوان منافقین نام بردند.

منافقان در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، شعارهای ضد امپریالیستی سر می دادند اما پس از آن چهره واقعی آنها بر همگان روشن شد و به صورت علنی از کشورهای امپریالیستی کمک دریافت می کردند و به ترور شخصیت های مهم نظام می پرداختند که حادثه هشتم شهریور 1360 خورشیدی نمونه بارز این اقدام ها است. در سال های بعد نیز آنها با ترور مردم کشور در پی آن بودند که با ایجاد ترس در جامعه، مردم را از انقلاب و نظام ناامید کنند اما به هدف خود دست نیافتند.

نامگذاری هشتم شهریور به عنوان روز مبارزه با تروریسم بسیار ارزنده و با ارزش است زیرا در این روز رییس جمهوری و نخست وزیر کشور به دست منافقان به شهادت رسیدند و در سال های بعد نیز عملکرد این گروهک نشان داد که ترورهای اصلی در کشورمان از طرف آنها صورت می گرفت و مردم یک نوع حس انزجار نسبت به آنان به دست آوردند.

با پیروزی انقلاب اسلامی یکی از حربه های دشمنان این نظام برای ضربه زدن به آن، استفاده از ترور و حذف نیروهای ارزشمند و انقلابی بود و این مهم را از همان روزهای نخست در دستور کار قرار دادند و همچنان نیز این خطر وجود دارد. دشمنان این مرز وبوم همیشه از طرف برخی کشورها حمایت می شدند تا بتوانند از این راه به کشور ضربه وارد کنند. به همین سبب ایران همیشه به مبارزه با ترور و تروریسم می پردازد و این موضوع را در صدر برنامه های خود قرار داده و اینگونه کارشکنی های دشمنان هرگز نتوانسته است، ذره ای از اعتقاد و انگیزه مردم به نظام جمهوری اسلامی ایران را کاهش دهد و بدین شکل این نظام با پشتوانه مردمی و به لطف الهی همچنان پابرجا است و به راه خود ادامه می دهد.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه افرادی همچون شهیدان رجایی و باهنر محصول نخست فرایند انقلاب اسلامی بودند، توضیح داد: به همین سبب میزان خلوص آنها بسیار زیاد است زیرا برای مبارزه با استبداد و آینده پر از امید ایران گام در میدان مبارزه گذاشته بودند. این امر به معنای این است که آن نسل هیچ توقعی نداشتند و بدون هیچگونه چشم داشتی به مردم خدمت می کردند. اینک نیاز به بازگشت به همان نگاه ها و شیوه مدیریت افرادی همچون رجایی و باهنر است. نهادهای مسوول و مدیریتی کشور باید به بازبینی و بازشناسی نگاه های چهره های اصلی انقلاب بپردازند تا فاصله میان مردم و مسوولان کمتر شود و مردم اعتماد خود را نسبت به نهادهای گوناگون از دست ندهند و جامعه به همان مبانی و خلوص بازگشت پیدا کند.