آدرس سیاستمداران پوپولیست اینجاست

مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در گزارشی با عنوان مقدمه ای بر اقتصاد کلان پوپولیسم , به بررسی ایدئولوژی پوپولیسم از زوایای اقتصادی و تاثیر آن بر سیاست گذاری اقتصادی از سوی دولت ها پرداخته است

بر این مبنا پوپولیسم عموما در بستری از نارضایتی ناشی از نابرابری درآمدی و فساد، زمینه بروز پیدا می کند. در چنین شرایطی پوپولیست ها با وعده بهبود وضعیت درآمدی اقشار ضعیف، وارد عمل می شوند. «افزایش حداقل دستمزد اسمی»، «کاهش مصنوعی نرخ ارز بدون توجه به روندهای تورمی»، استفاده از «سیاست های توزیعی» به جای «سیاست های بازتوزیعی»، ترفندهای سیاست گذاران پوپولیست برای کسب حمایت اقشار ضعیف در کوتاه مدت است.

ترفندهایی که درنهایت، نه تنها به نفع حامیان سیاست گذار پوپولیست نیست، بلکه آثاری همانند افزایش نرخ تورم، افزایش کسری بودجه و افزایش بیکاری، بیشترین زیان را به اقشار آسیب پذیر خواهد رساند. گزارش منتشرشده، با نگاه به تجربه جهانی پوپولیسم نشان می دهد که اکثر اقتصادهای گرفتار در دام پوپولیسم، طی چهار مرحله وارد مرحله سقوط می شوند و پوپولیسم که روزی سوار بر موج نارضایتی، زمینه بروز پیدا کرده بود، با رساندن بیشترین آسیب به حامیان خود، بر دوش اقشار آسیب دیده تشییع خواهد شد.

«مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی» در گزارشی با عنوان «مقدمه ای بر اقتصاد کلان پوپولیسم»، به بررسی ایدئولوژی پوپولیسم از زوایای اقتصادی و تاثیر آن بر سیاست گذاری اقتصادی از سوی دولت ها پرداخته است.

برمبنای بررسی های کارشناسان بازوی پژوهشی مجلس، سیاست گذاران پوپولیست معمولا در اثر مجموعه عوامل مشابهی ظهور می کنند.

نقطه اشتراک این عوامل ایجاد نارضایتی عمومی نسبت به عواملی چون افزایش فساد و توزیع نابرابر جمعیت است. سیاست گذار عوام ‎ فریب نیز سعی می کند با استفاده از ابزارهای سیاست گذارانه این قشر ناراضی را در کوتاه مدت به حامیان خود تبدیل کند.

اما این سیاست گذاری ها به علت عدم توجه به محدودیت های ذاتی اقتصاد، در افق زمانی بلندتر نتایج اسفباری را خصوصا برای قشر ضعیف تر جامعه به همراه خواهد داشت. نظام پوپولیستی بر دخالت مستقیم مردم استوار است، از این رو در آن امکان عوام فریبی وجود دارد.

اما در نقطه مقابل در یک نظام دموکراتیک، وجود مراکز علمی مستقل و رسانه های مسوول، نهادها و احزاب، تبدیل به فیلتری برای حذف سیگنال های فریبنده و عوام پسند برای جلب افکار عمومی می شوند. این نوشتار، با استفاده از نتایج گزارش بازوی پژوهشی مجلس، زمینه بروز و مختصات این سیگنال های عوام فریب را شناسایی کرده و به بررسی نتایج حاصل از اجرای سیاست های پوپولیستی پرداخته است.

الگوی عوام گرایی

یکی از دام های خطرناک در مسیر سیاست گذاری در یک کشور، دام «پوپولیسم» است. ایدئولوژی پوپولیسم را می توان محصول اقتدار حزب پرونیست در اواخر قرن نوزده و چند دهه ابتدایی قرن بیست در آرژانتین دانست. پرونیست ها که خود را نماینده روح جمعی مردم آرژانتین می دانستند، با شعار عدالت خواهی و تقویت اقشار ضعیف، سیاست هایی را به اجرا گذاشتند که امروزه از این سیاست ها با صفت «عوام فریبانه» یاد می شود. شاید به همین دلیل باشد که برخی از کارشناسان به آمریکای جنوبی لقب گهواره پوپولیسم را داده اند.

تجربه جهانی نشان داده است که حاکمیت پوپولیست ها بر ساز و کار تصمیم گیری بر بخش عمومی که منجر به اتخاذ سیاست های اقتصادی پوپولیستی شده است، تقریبا در تمامی موارد نتایج منفی و بعضا اسفباری برای اقتصاد در پی داشته است.

بررسی های کارشناسانه نشان می دهد که اقتصاد پوپولیستی در کشورهایی که در توزیع درآمد نابرابری شدیدی دارند بروز می کند، نابرابری ها (که عمدتا در پی تعدیلات ساختاری در نوع تعدیلات ساختاری صندوق بین المللی پول تشدید شده است) بستر مناسبی را برای ظهور پوپولیسم فراهم می آورد.

پوپولیست ها با شعار افزایش برابری و شتاب دهی به رشد اقتصادی و به پشتوانه حمایت قشر ناراضی از نابرابری به قدرت می رسند، اما تجربه جهانی ثابت کرده است که این سیاست گذاران در تصمیم گیری های خود، درک درستی از محدودیت های ذاتی اقتصاد و محدودیت منابع ندارند.

بر مبنای تعاریف کارشناسانه منعکس شده در گزارش مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، «اقتصاد پوپولیستی» را می توان رهیافتی به اقتصاد دانست که بر رشد اقتصادی و توزیع درآمد تاکید دارد، اما در مقابل مخاطرات ذاتی اقتصاد یعنی ریسک ناشی از تورم، کسری بودجه، محدودیت های خارجی، واکنش عاملان اقتصادی و سیاست های جمعی غیر بازاری را نادیده می گیرد.

بررسی تجربه جهانی نشان می دهد که سیاست های پوپولیستی عموما با اهداف مشترکی تنظیم می شوند: حمایت سازماندهی شده از طبقه فرودست به منظور جذب حمایت این اقشار، حمایت از کسب وکار با منشأ داخلی، انزوای سیاسی ثروتمندان، شرکت های خارجی و صنایع بزرگ داخلی.

فصل مشترک پوپولیسم

سیاست های اجرا شده از سوی سیاست گذاران پوپولیست، اگرچه بسته به مقتضیات زمانی و مکانی، تفاوت هایی با یکدیگر دارند، اما ضعف ها، انگیزه ها و جنبه های مشترک در این نوع از تصمیم گیری باعث شده است تا این سیاست ها در کشورهای مختلف نتایج کم وبیش یکسانی را در پی داشته باشد.

مخرج مشترک سیاست های اقتصادی که از سوی پوپولیست ها اجرایی شده است: «کسری بودجه برای تقویت تقاضای داخلی»، «افزایش دستمزد اسمی و کنترل های قیمتی برای تنظیم توزیع درآمد»، «کنترل نرخ ارز یا تقویت ارز داخلی به منظور کنترل تورم» و «افزایش دستمزد و سود در بخش غیرقابل تجارت».

به عقیده کارشناسان در اجرای این سیاست ها معمولا توجه چندانی به «کسری بودجه»، «کسری تراز تجاری» و تورم نشده و معمولا پس از یک بازه زمانی کوتاه مدت رشد اقتصادی بالا (اما زودگذر)، تورم بالا، عدم تعادل در اقتصاد، کاهش دستمزد حقیقی و عدم تعادل در تراز پرداخت ها ایجاد می شود.

بنابراین می توان گفت مهم ترین نقطه هم پوشانی سیاست های کلان پوپولیستی سیاست های انبساطی بدون توجه به محدودیت های اقتصادی در جهت منافع طبقه متوسط است. همچنین یک نتیجه مشترک بین این سیاست ها بروز کسری بودجه و تورم است. صرف وجود شباهت ها میان اهداف یک دولت با اهداف ذکرشده به معنای پوپولیست بودن نیست بلکه شیوه سیاست گذاری و روش پیگیری اهداف مهم است.

بر مبنای بررسی های کارشناسان بازوی پژوهشی قوه مقننه، مجموعه ای از مولفه های مشترک سیاست های پوپولیستی را تعریف می کنند. نخستین مولفه، خاستگاه اجتماعی پوپولیسم است، به این معنا که سیاست گذار پوپولیست در بستری از نارضایتی اجتماعی از وضعیت موجود بروز می کند.

علاوه بر این هدف مشترک تمام سیاست های پوپولیستی، جلب رضایت طبقه پایین تر از متوسط در کوتاه ترین زمان ممکن است. سیاست گذاران پوپولیست برای اجرایی شدن این اهداف معمولا از سیاست های پولی و مالی انبساطی در راس هرم سیاست گذاری خود استفاده می کنند. سیاست هایی که در نهایت منجر به تورم و کسری بودجه خواهد شد.

یکی دیگر از نقاط اشتراک داستان به قدرت رسیدن پوپولیست ها در کشورهای مختلف، اقدامات اولیه مشترکی است که این سیاست گذاران، در کوتاه مدت به منظور جلب حمایت دهک های پایین جامعه آنها را اجرایی می کنند.

بر مبنای بررسی کارشناسان مرکز پژوهش های مجلس، این اقدامات شامل«بازفعال سازی اقتصاد»، «افزایش حداقل دستمزد»، « تلاش برای کاهش مصنوعی نرخ ارز برای کنترل افسار تورم» و «توجه بیشتر به سیاست های توزیعی (توزیع منابع، چه به صورت منابع حاصل از فروش منابع طبیعی و چه به صورت ایجاد منابع با خلق پول) به جای سیاست های باز توزیعی (توزیع منابع حاصل از گروه های پردرآمد در بین گروه های کم درآمد است.

در بررسی اقتصاد پوپولیستی گاه درخصوص تفاوت بین نظام پوپولیستی و مردم سالاری ابهام ایجاد می شود. نظام پوپولیستی مبتنی بر دخالت مستقیم نظرات و عقاید مردم است، ازاین رو در آن امکان عوام فریبی وجود دارد. اما در دموکراسی وجود مراکز علمی مستقل و رسانه های مسوول، نهادها و احزاب که واسطه ای بین حاکمیت و مردم هستند، تبدیل به فیلتری برای حذف سیگنال های فریبنده و عوام پسند برای جلب افکار عمومی می شوند.

بستر ظهور پوپولیست ها

اما چرا برخی کشورها سال ها درگیر آثار ناشی از تصمیمات سیاست گذاران پوپولیست بوده اند، در حالی که در برخی دیگر از کشورها، پوپولیسم زمینه کافی برای ظهور نداشته است؟ گزارش منتشر شده در یکی از بخش ها، تلاش کرده است به این سوال پاسخ دهد.

برمبنای تجربه کشورهای آمریکای جنوبی، ظهور سیاست گذاران پوپولیسم در این کشورها پس از یک دوره اصلاحات و تعدیلات ساختاری و ایجاد نارضایتی های ناشی از آن ظهورکرده است. اصلاحات ساختاری که در ابتدا منجر به افزایش رشد اقتصادی و افزایش نابرابری به طورهمزمان می شود، باعث می شود تا طبقه فرودست به این باور عمومی برسند که درآمدهای افزایش یافته به صورت عادلانه توزیع نشده و همین امر زمینه ظهور سیاست گذاران پوپولیست را فراهم می آورد.

علاوه بر این تجربه جهانی نشان می دهد که کشورهای نفتی به واسطه در اختیار گذاشتن منابع مالی مورد نیاز، معمولا پتانسیل بالاتری برای ظهور پوپولیسم در خود دارند.

در واقع پیش بینی سیاست گذار مبنی بر افزایش منابع در دسترس است، که در نهایت جسارت دادن وعده های پوپولیستی را به سیاست گذار می دهد، سیاست گذار پوپولیست برای اجرای سیاست های انبساطی در مرحله اول نیازمند منابع است.

ازاین رو، عبور از یک دوره رکود و قرار گرفتن در ابتدای دوره افزایش درآمدها نیز از شرایط اولیه ظهور سیاست گذاران پوپولیست است. گزارش منتشر شده بستر زمانی ظهور پوپولیسم را در 6 مورد خلاصه کرده است.

بر این مبنا دوره پسارکودی، دوران رونق، دوران عدم رضایت از توزیع نابرابر ثروت و دوران رواج فساد، افزایش نارضایتی عمومی و تقویت باور عمومی مبنی بر وجود احتمال بهبود شرایط، مهم ترین عواملی است که زمینه ساز ظهور سیاست گذارانی می شود که در نهایت با صفت «پوپولیست» و عموما به تلخی از آنها یاد خواهد شد.

تخریب پوپولیستی در چهار مرحله

گزارش مرکز پژوهش های مجلس در ادامه به بررسی رفتار سیاست گذاران پوپولیست از ابتدا تا انتهای دوران سیاست گذاری پرداخته است. این گزارش با نگاه به کنکاش های پژوهشگرانه در موارد ظهور پوپولیسم درآمریکای جنوبی، مجموعه اقدامات سیاست گذاران پوپولیست را در یک توالی چهارمرحله ای تقسیم بندی کرده است.

در مرحله نخست نسخه اجرایی سیاست گذار در ظاهر در تطابق کامل با نسخه ذهنی خود قرار دارد. رشد تولید، دستمزد حقیقی و نرخ اشتغال در وضعیت مناسبی قرار دارد و شاخص های اقتصاد کلان در محدوده نمایانگر موفقیت اقتصادی نوسان می کنند.

در این مرحله کنترل قیمتی، باعث کاهش دامنه تورم می شود. علاوه بر این کمبودها از طریق واردات تامین می شود، در این مرحله کاهش موجودی انبارها و در دسترس بودن واردات، تقاضای درحال گسترش را با تاثیر اندکی بر تورم پوشش می دهد. اما پس از این مرحله، اقتصاد وارد تنگنا و شرایط سخت می شود، تنگنای شدیدی که عمدتا از دو عامل ناشی می شود.

این شرایط تنگنا تا حدودی ناشی از گسترش شدید تقاضا برای کالاهای داخلی و تا حدودی دیگر ناشی از کمبود رو به رشد ارز خارجی بوده است.

برخلاف مرحله اول (که کاهش موجودی انبار خصوصیت اصلی آن مرحله بود) در مرحله دوم سطح پایین موجودی انبار و کاهش شدید ساخت وساز منبع مشکلات است.

قیمت گذاری مجدد و تلاش برای کاهش تورم، کنترل های ارزی و حمایت از تجارت خارجی در این مرحله ضروری است. تورم به طور معناداری افزایش می یابد درحالی که دستمزد در شرایط قبلی باقی مانده است. کسری بودجه در نتیجه سوبسیدهایی که در مرحله قبل بر روی ارز و دستمزد حقیقی اعطاشده به شدت افزایش یافته است.

از نگاه پژوهشگران اقتصادی در مرحله سوم حیات سیاست های پوپولیستی، کمبودهای بسیار شدید در اقتصاد بروز می کند. شتاب رشد تورم نرخ بالا و فزاینده ای را تجربه می کند، شکاف واضح ارز خارجی منجر به خروج سرمایه و بی ارزش شدن ارز داخلی و تبدیل سرمایه داخلی به ارز می شود.

علاوه بر این کسری بودجه به علت عدم توسعه سیستم مالیاتی (در اثر نبود انگیزه سیاست گذارانه) و کمبود در مالیات ستانده شده و سوبسیدهای بالا، رو به وخامت می رود.

در چنین شرایطی دولت تلاش می کند تا از طریق قطع سوبسیدها و کاهش نرخ ارز اقدام به ثبات سازی کند. دستمزد حقیقی به شدت کاهش می یابد و سیاست های اقتصادی نامتعادل می شوند. در این مرحله نشانه های ناامید کننده ای از عدم توانایی دولت در کنترل پیامدهای تصمیمات خود بروز می کند.

اما در فصل پایانی سیاست گذاری پوپولیستی، که فصل مرگ سیاست های پوپولیستی نیز است، سیاست های تثبیتی ارتدوکسی در دستور کار دولت جدید قرار می گیرد. در برخی موارد اصلاحات صندوق بین المللی پول به اجرا گذاشته می شود.

علاوه بر این در چنین شرایطی نرخ دستمزد حقیقی به شدت کاهش می یابد و حتی به زیر نرخ دستمزد حقیقی قبل از اجرای سیاست های پوپولیستی باز می گردد. همچنین این کاهش بسیار طولانی و ماندگار خواهد بود، زیرا سیاست های اجرا شده گذشته، سرمایه گذاران را به شدت ناامید کرده و موجب خروج سرمایه و کاهش سرمایه گذاری شده است.

کاهش شدید دستمزد حقیقی به این علت اتفاق می افتد که سرمایه امکان جا به جایی و حرکت داشته اما نیروی کار نمی تواند حرکت کند، در نتیجه با اجرای سیاست های نامناسب اقتصادی، سرمایه فرار می کند، اما نیروی کار (که بخش عظیمی از آن در ابتدا حامیان پوپولیسم بودند) در دام سیاست های نادرست گرفتار می شود. این رفتارها به طور معمول در نهایت منجر به تغییر خشونت آمیز دولت می شود.

ونزوئلا، قربانی پوپولیسم

وضعیت کنونی کشور ونزوئلا را می توان در دسترس ترین نمونه برای مشاهده سرنوشت شوم پوپولیسم دانست. نقطه آغاز این داستان شوم زمانی بود که «هوگو چاوز»، که به علت کودتای نافرجام در زندان به سر می برد، شکست کودتای خود را مربوط به گذشته دانست و در برابر دوربین های تلویزیونی امیدهای مردمی که از دولت فاسد وقت رنجیده خاطر بودند زنده کرد و جرقه های پوپولیسم را آنجا روشن کرد. بعدها در سال 1998 قدرت را به دست گرفت و رئیس جمهوری ونزوئلا شد. با وعده مبارزه با فساد آمد و با «انقلاب بولیواری» خود خوانده توده های فقیر را جذب خود کرد.

فسادی که مبارزه با آن از وعده های همیشگی چاوز و همراهانش بود. با این حال سوسیالیسم وعده داده شده چاوز در قالب آنچه «انقلاب بولیواری» می خواند یک تراژدی تمام عیار اقتصادی به وجود آورد.

دادن یارانه، سوبسید سوخت، ارائه خانه های ارزان قیمت (که در برخی موارد صرفا برای ایجاد پشتوانه سیاسی انجام می گرفت)، توزیع مستقیم منابع به فقرا نمونه ای از اقداماتی بود که «موسولینی استوایی» (تعبیری که کارلوس فوئنتس نویسنده مشهور مکزیکی برای چاوز به کار می برد)، در قالب آنچه «انقلاب بولیواری» می خواند انجام می داد، اما این انقلاب خود خوانده در نهایت یک تراژدی تمام عیار اقتصادی به وجود آورد.

تراژدی که با مرگ چاوز و کنار گذاشتن برادرش از ریاست جمهوری ونزوئلا، نیز پایان نیافت. مجموعه ای از چنین اقداماتی سبب شد تا نرخ تورم میانگین این کشور(بر مبنای آمارهای بانک جهانی) از حدود 12 درصد در ابتدای سال 2010 به حدود 741 درصد در انتهای ماه گذشته میلادی برسد.

همچنین صندوق بین المللی پول پیش بینی کرده است که این روند افزایشی در نرخ تورم ادامه دار باشد و نرخ تورم در میانه سال جاری میلادی به سطح 1000 درصد برسد. نرخ بیکاری نیز که در سال 2010 در محدوده 7 درصد نوسان می کرد، به بیش از 21 درصد در ابتدای سال 2017 رسیده است.