نگاه به غرب, حرکت به شرق

پس از نزدیک دو دهه که از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و پایان جنگ سرد می گذرد, جهان ملتهب در آغاز هزاره سوم, نمایشی نو از جنگ رقبای جدید بر سر سهم خواهی را به ویژه در شرایطی که ابرقدرت شرق در هیاتی جدید چه به لحاظ جغرافیای طبیعی و انسانی و چه به لحاظ قدرت سیاسی نظامی و اقتصادی ارزیابی می شود, به تماشا نشسته است

پس از نزدیک دو دهه که از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و پایان جنگ سرد می‌گذرد، جهان ملتهب در آغاز هزاره سوم، نمایشی نو از جنگ رقبای جدید بر سر سهم‌خواهی را به ویژه در شرایطی که ابرقدرت شرق در هیاتی جدید چه به لحاظ جغرافیای طبیعی و انسانی و چه به لحاظ قدرت سیاسی- نظامی و اقتصادی ارزیابی می‌شود، به تماشا نشسته است.

از سال ۱۹۹۱ که میخائیل گورباچف، صدر هیات رییسه وقت اتحاد جماهیر شوروی، پس از اعلام دو پروژه گلاس نوست (۱) و پرستوریکا (۲) و مجموعه اقداماتی که از اواخر دهه ۸۰ آغاز شده بود، به حکومتی که در ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ پس از مبارزات طولانی بلشویک‌ها (۳) علیه امپراتوری سلسله رمانف، تزار وقت روسیه، به دست لنین (۴) و همرزمانش بر پایه نظریات مارکس (۵)، انگلس (۶) و هگل (۷) و بر اساس ایدئولوژی مارکسیسم و اعتقاد به دیکتاتوری طبقه پرولتاریا (۸)، ایجاد شده بود، رسما پایان داد، جهان رخدادهای شگفتی را تجربه کرده است.

بهره‌برداری حداکثری ایالات متحده از خروج رقیب سنتی از عرصه بین‌المللی که در آن سال‌ها درگیر بازسازی همه‌جانبه درونی بود، سوق یافتن جهان به سمت نظام تک‌قطبی بر پایه نظم نوین جهانی (۹)، شکل‌گیری بلوک‌های متفاوت جهانی و منطقه‌ای و همگرایی بیشتر اتحادیه‌های به وجود آمده قبلی، که به دنبال احساس ضرورت بسیاری از کشورها برای برون‌رفت از شرایط غامض بین‌المللی موجود، روی داد، از جمله اتحادیه اروپا در پی انعقاد پیمان ماستریخت (۱۰)، لشگرکشی‌های نظامی ایالات متحده و متحدان، که در نبود رقیبی جدی برای هر گونه اقدام احتمالی و علی‌رغم اعتراضات بسیاری از مردم در کشورهای مختلف که بعضا همچنان ادامه دارد، به صرف استناد به فصل هفتم منشور ملل متحد صورت گرفت که امروز نتیجه‌ی آن جنگ‌افروزی‌ها را در افغانستان، عراق و کشورهای منطقه به وضوح می‌توان دید. این، تصویری گزیده از دکترین "خاورمیانه جدید" و "دموکراتیزاسیون این منطقه" است.

جهان تک‌قطبی در التهاب با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و از بین رفتن پیمان ورشو (۱۱)، اروپای شرقی و بخشی از آسیای میانه، به طور جدی دچار خلاء امنیتی شدند. این همان شرایطی است که در پی پیروزی انقلاب اسلامی ایران و اضمحلال پیمان سنتو (۱۲)، البته در ابعادی کوچکتر، حاکم شد. به هر حال، خلاء جدی چنین همگرایی‌هایی، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (NATO) (۱۳) را از بستر تشکیلاتی و اهداف موظفی که برای آن ایجاد شده بود، خارج نمود.

در این راستا، از آن جا که از یک سو بسیاری از کشورهای کوچک و بزرگ که در آوردگاهی به نام جهان غیرمتوازن هزاره سوم رها شده‌اند، به دلیل ترس و نگرانی از نبود پوشش امنیتی- دفاعی لازم در مواقع خطر، الزام و ضرورت شدیدی به ایجاد و یا ورود در پیمان‌هایی که بتواند ضمن تامین امنیت لازم در عرصه بین‌المللی و منطقه‌ای، به پیشرفت نظامی- اقتصادی و حتی سیاسی آنها در راستای منافع ملی کشورهایشان منجر شود، احساس نمودند و از سوی دیگر، اعضا و به ویژه تصمیم‌سازان ناتو، در رویکردی متفاوت و منطبق با شرایط موجود جهانی، برای هرچه فراگیرتر شدن حوزه عمل جغرافیایی به ویژه بر مبنای راهبردهای ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک، فرصت را برای یارکشی از شرق و غرب گیتی، مغتنم دانستند.

پرواضح است که در صورت ادامه چنین روندی، جهان تحت قیادت معدودی از مقامات تصمیم‌ساز غربی درخواهد آمد و در چنین شرایطی، ایجاد بلوک‌های قدرتمند منطقه‌ای نظیر اتحادیه آفریقا، اتحادیه جمهوری‌های بولیواری آمریکای لاتین و حتی همگرایی کشورهای حوزه جنوبی خلیج‌فارس، ضرورت غیر قابل تردیدی است که برقراری توازن قدرت در جهان را، البته در هیاتی جدید، نوید می‌دهد. شاید هم از این رو است که شنیدن اخبار موضع‌گیری‌های روسیه در برابر جهان‌گشایی ناتو، رویای توازن مجدد قوا را در اذهان زنده نگه دارد.

در این ارتباط، شبکه خبری دویچه وله آلمان در گزارشی به اهداف و انگیزه‌های ناتو از گسترش به شرق از جمله جلوگیری از قدرت‌طلبی روسیه و عواقب بین‌المللی آن با توجه به مخالفت این کشور پرداخت.

● ناتو در اندیشه جهان‌گشایی

تا زمان فروپاشی شوروی سابق در سال ۱۹۹۱، هدف اصلی ناتو دفع خطراتی بود که از پشت مرزهای شرقی متوجه اعضا بود. اما بعد از فروپاشی شوروی و رفع این خطر، تصمیمات و اهداف ناتو در اروپا تغییر کرد و از حالت دفاع در برابر خطرات احتمالی از پشت مرزهای شرقی، به استراتژی گسترش ناتو به کشورهای شرقی که زمانی دشمن سرسخت آنها محسوب می‌شد، روی آورد.

در سال ۲۰۰۴، این ائتلاف موفق به بزرگترین گسترش در طول تاریخ تاسیس خود شد و در این زمان کشورهای بلغارستان، ایسلند، لیتوانی، رومانی، اسلواکی و اسلوونی که زمانی قسمتی از شوروی سابق و عضو پیمان ورشو بودند، به این ائتلاف نظامی پیوستند.

اما اهداف ناتو در زمینه گسترش پایان نیافت و چند کشور دیگر از جمله آلبانی، کروواسی و مقدونیه نیز در فهرست ورود به این پیمان قرار دارند و ناتو در صدد است به این ترتیب، به‌زعم خود، ناآرامی‌ها در منطقه‌ی بالکان را برطرف کرده و نقش خود را در این منطقه تقویت کند.

در این حال، با توجه به دو عضو داوطلب دیگر برای پیوستن به ناتو یعنی گرجستان و اوکراین، باید اذعان کرد که تلاش ناتو برای گسترش به شرق و نزدیکی به دشمنان این ائتلاف در زمان جنگ سرد، پرسش‌های جدی را درباره انگیزه‌های ناتو از این تصمیمات مطرح کرده است!

بر اساس خط‌مشی رسمی ناتو، عضویت در این ائتلاف، ثبات و امنیت را به همراه می‌آورد و تمام کشورهایی که برای عضویت در نظر گرفته می‌شوند، به گونه‌ای آشفتگی و ناپایداری را تجربه کرده‌اند!

"چارلز کویچان"، رییس بخش تحقیقات اروپایی در شورای روابط خارجی واشنگتن، در این باره مدعی است: بالکان پس از اعلام خودمختاری کوزوو از صربستان، بار دیگر دچار تزلزل شد و عضویت آلبانی، کروواسی و مقدونیه در ناتو می‌تواند برای آرام کردن نا‌آرامی‌های اخیر در منطقه، موثر باشد. بنابراین در حاشیه گسترش ناتو به این مناطق، بهبود شرایط دموکراسی در این کشورها نیز مطرح می‌شود.

این در حالی است که به اعتقاد "دن پلش"، رییس مرکز تحقیقات بین‌المللی و دیپلماسی در لندن، در ورای این تصمیمات و گسترش‌طلبی‌های ناتو، اهدافی بیش از آن چیزی که رسما اعلام می‌شود، مخفی شده است. وی معتقد است که گسترش ناتو با توجیه برقراری امنیت در کشورهایی از جمله اوکراین و گرجستان، بی‌اعتنایی و نادیده گرفتن روسیه است. به این ترتیب، اعضای ناتو و به ویژه اروپایی‌ها، سدی در برابر اهداف محتمل روسیه در راستای برتری جویی و تفوق ایجاد کرده و در نتیجه، عملا اهداف ایالات متحده را نیز پیاده می‌کنند. زیرا از نظر برخی از مقامات آمریکایی، ناتو به منزله ابزاری برای گسترش قدرت جهانی ایالات متحده بوده و هدف مخفی از عضویت در این سازمان، برتری‌جویی جهانی است.

در ادامه باید اشاره کرد که گسترش ناتو به کشورهای عضو شوروی سابق، روسیه را به شدت عصبانی کرده است و از نظر ولادیمیر پوتین، نخست‌وزیر مقتدر کنونی روسیه، گسترش ناتو به اوکراین و گرجستان یک خطر مستقیم برای مسکو تلقی می‌شود. پوتین در نشست اخیر سران ناتو در بخارست اعلام کرد: حضور یک بلوک نظامی قدرتمند در مرزهای ما، از نظر روسیه به عنوان یک خطر مستقیم برای امنیت این کشور قلمداد می‌شود. وی این استقلال ناتو را که روسیه به این ترتیب می‌تواند از امنیت و دموکراسی ایجاد شده در کشورهای مرزی‌اش سود ببرد، رد کرد.

گفتنی است روسیه در برابر این تصمیم ناتو هشدارهای قاطعی داده است. از جمله در فوریه گذشته هشدار داد که در صورت عضویت اوکراین در ناتو، اقدامات تلافی جویانه را در پیش می‌گیرد. مثلا این امکان وجود دارد که راکت‌های خود را به سمت کی‌یف بچرخاند.

از نظر کوپچان، ناتو می‌خواهد با گسترش به شرق، روسیه را در محاصره درآورد و از سلطه‌جویی آن جلوگیری و در عین حال، امنیت و ثبات را در کشورهایی که جدیدا به عضویت درآمده‌اند، برقرار کند. در حقیقت گسترش ناتو به شرق، ضمن توسعه نفوذ غرب، اعضای جدید را به سمت جامعه اروپایی و در نگاهی کلان‌تر، غربی معطوف می‌کند و نفوذ ژئوپلیتیک روسیه را کاهش می‌دهد. این‌ها همه دلایلی هستند که روسیه با این گسترش مخالف است.

کوپچان در ادامه با اشاره به این که بدترین حالتی که می‌توان برای فرجام این تنش‌ها تصور کرد، بازگشت دوباره رقابت نظامی بین روسیه و ناتو است، این امکان را با توجه به وجود مسایلی از قبیل موضوع هسته‌ای ایران، طرح سپر موشکی ایالات متحده در اروپای شرقی و موضوع خودمختاری کوزوو و دخالت روسیه و جبهه‌گیری این کشور در برابر غرب، بعید دانسته و به این ترتیب، پیوستن گرجستان و اوکراین و گسترش بیشتر ناتو به شرق را با توجه به آنچه گفته شد، در آینده‌ی نزدیک امری بعید ارزیابی کرد.

● سپر دفاع موشکی آمریکا، تهدیدی صرفا علیه روسیه

خبرگزاری نووستی در تحلیلی درباره‌ی طرح استقرار سپر دفاع موشکی آمریکا در شرق اروپا عنوان کرد: "چه کسی باور می‌کند که استقرار یک رادار در جمهوری چک و ده موشک رهیاب در لهستان، هیچ تهدیدی برای امنیت ملی روسیه نیست و فقط برای جلوگیری از مقابله با اقدامات و حملات احتمالی از طرف ایران و کره شمالی طراحی شده است؟!"

پیونگ یانگ بسیار دورتر از اروپا واقع شده است، به طوری که هیچ دلیلی جود ندارد که اگر قصد حمله به آمریکا را داشته باشد، این حملات را از مسیر قاره‌ی اروپا ترتیب دهد. همچنین اگر لازم باشد، تهران قادر است مسیرهای دیگری را برای حمله به ایالات متحده انتخاب کند. برای نمونه انتخاب مسیر قطب شمال که در چنین صورتی، استقرار موشک‌های رهیاب در لهستان کاملا" بی‌فایده خواهد بود. به علاوه، ظرف ۲۰ تا ۳۰ سال آینده، نه ایران و نه کره شمالی، توانایی دستیابی به موشک‌هایی که آمریکا را مستقیما مورد هدف قرار دهند، نخواهند داشت. بر اساس این گزارش، موشک‌هایی که این دو کشور در حال حاضر در اختیار دارند و یا در حال تکمیل و توسعه آنها هستند، قادر نیستند بیش از سه هزار کیلومتر را پوشش دهند. این دو کشور برای در اختیار داشتن موشک‌هایی با برد حداقل ۵۵۰۰ کیلومتر، باید به طور چشمگیری سطح علمی و تکنولوژیکی خود را به روز کنند و جهشی عظیم در تکنولوژی و نرم افزارهای کامپیوتری خود ترتیب دهند که هیچ کدام از این دو ایده، امکان تحقق ندارد.

تحلیل‌گر خبرگزاری نووستی در ادامه تصریح کرده است: "به همین دلیل من با کارشناسان نظامی روسیه موافقم که سپر دفاع موشکی ایالات متحده در شرق اروپا، علیه موشک‌های استراتژیک روسیه طراحی شده است. همچنین اظهارنظرها درباره اینکه ده موشک رهیاب آمریکایی که قرار است در لهستان اقتدار یابند، قادر به مقابله با صدها موشک "توپول"، "توپول ام"، "استیلت" و "سیتنز" نیستند، متقاعدکننده به نظر نمی‌رسد. زیرا هیچ کس نمی‌تواند تضمین دهد که این ده موشک رهیاب به ۲۰ یا پس از مدتی به ۱۰۰ و یا بیشتر از این تعداد تبدیل نشود و یا حتی سیستم‌های به روز شده‌ی آمریکا، به جای آنها قرار نگیرند.

به علاوه، مقامات ارشد واشنگتن اعلام کرده‌اند که ایالات متحده قصد ندارد درباره استقرار سپر دفاع موشکی خود در شرق اروپا، با هم‌پیمانان خود در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) مشورت کند. تحلیل‌گر این خبرگزاری معتقد است: پیشنهاد جورج بوش، رییس جمهوری آمریکا، برای همکاری با روسیه در مورد "توسعه سپر دفاع موشکی مشترک"، ترفندی از سوی بوش برای کاهش مخالفت‌های عمومی در برابر استقرار سپر دفاع موشکی در اروپا است.

ژنرال "ولادیمیر بلوس"، نویسنده‌ی چند کتاب درباره سیستم کنترل نیروی هوایی آمریکا (USA BM) در این رابطه گفته است: "چنین همکاری غیر ممکن است. نیروهای هسته‌ای استراتژیک ما در ابتدا با هدف تقابل علیه یکدیگر ایجاد شده‌اند. روابط آنها بر اساس مفهوم بازدارندگی هسته‌ای دوجانبه تعریف شده و در این شرایط، سیستم کنترل نیرو هوایی مشترک دور از واقعیت است."

بر اساس این گزارش، ژنرال "یوری بالیووسکی"، رییس ستاد مشترک ارتش روسیه، و سرهنگ "نیکولای سولوتسو" پیشتر هشدار داده بودند که اگر سیستم دفاع موشکی واشنگتن در شرق اروپا استقرار یابد، موشک‌های استراتژیک و نیز موشک‌های میان برد و کوتاه برد روسیه، این سیستم را مورد هدف قرار خواهند داد. این ژنرال روسی اظهار داشته اگر اروپا می‌خواهد زیر سایه‌ی موشک هسته‌ای زندگی کند و به سپری برای منافع یک‌جانبه آمریکا تبدیل شود، آزاد است که این گزینه را انتخاب کند. اما، ما نمی‌خواهیم مورد تهدید باشیم و امنیت ملی‌مان خدشه‌دار شود. بنابراین مجبور هستیم در برابر هر گونه تهدیدی که ممکن است بر تمامیت ارضی ما تعرضی وارد کند، پاسخی درست، صریح و قاطع بدهیم.

● ارزیابی نهایی

بر اساس تمام آنچه گفته شد، به نظر می‌رسد با توجه به مانور هواپیماهای نظامی فوق پیشرفته روسیه در پهنه‌ای از آسمان اروپا در اواخر ژوئیه، که منتهی به تعقیب و رهگیری آنها از سوی جنگنده‌های ناتو شد که این امر بر مقامات مسکو بسیار گران آمد و نیز با توجه به خودداری مسکو از شرکت در مانور نظامی "سی بریز ۲۰۰۸" و اعلام نگرانی شدید وزارت خارجه روسیه از جهت‌گیری ضد روسی این مانور که در سواحل اوکراینی دریای سیاه در حوالی بنادر "اودسا" و "نیکلایوا"، با شرکت اوکراین، ایالات متحده و با مشارکت برخی اعضای برنامه "مشارکت برای صلح" (۱۴) انجام شد و مجموعه اوضاع و احوالی که در روابط شرق و غرب حاکم شده به ویژه موضوع استقرار سپر موشکی توسط آمریکا در اروپای شرقی که روسیه را واداشته تا صریحا اعلام کند که در صورت استقرار این تجهیزات، راکت‌های پیشرفته خود را، در حالی که به طرف آمریکا هدف‌گیری شده‌اند، در خاک کوبا مستقر خواهد کرد، باید بر آن بود که جهان آبستن حوادث بسیاری است و به نظر می‌رسد بالا گرفتن تنش‌های نظامی و سیاسی بین شرق و غرب در آینده نزدیک، بسیار محتمل است.

باید افزود که تشدید درگیری‌ها بین جمهوری‌های گرجستان و اوستیای جنوبی بر سر استقلال‌خواهی که مسبوق به سابقه درگیری گرجی‌ها و جمهوری آبخازیا در قفقاز نیز می‌باشد، از یک سو و تمایل تفلیس جهت پیوستن هر چه سریع‌تر به ناتو و مخالفت‌های جدی و اساسی مسکو با این امر از سوی دیگر، بحران در منطقه قفقاز را وارد مراحل جدیدی کرده است. بر این اساس، به نظر می‌رسد مشکلات و تنش‌های موجود، که بعضا ریشه در گذشته داشته و بخشی نیز حاصل عدم تعامل صحیح دیپلماتیک بین این کشورها می‌باشد، تنها و تنها در چارچوب راه حل‌های منطقه‌ای و بر اساس حسن‌تفاهم و خرد جمعی کشورهای درگیر در تنش‌ها و به دور از دخالت بیگانگان قابل حل و فصل می‌باشد. چنین باد!!

پی نوشت‌ها:

۱- فضای باز سیاسی Glasnost

۲- بازسازی اقتصادی Perestorika

۳- در دومین کنگره حزب سوسیال دموکرات کارگران روسیه که در تاریخ ۱۷ ژوئیه ۱۹۰۳ افتتاح گردید، بین انقلابیون که رهبری آنها را لنین بر عهده داشت و عده دیگری که به روش لنین نظرات انتقادی و مخالف داشتند، اختلاف افتاد. اکثریت که طرفدار لنین بودند، بلشویک (Bolshevism) و اقلیت که مخالف انقلاب بودند، منشویک (Mensheviks) نامیده شدند.

۴- ولادیمیر ایلیچ اولیانوف لنین Lenin- Vladimir Ilitch Oulianov (۱۹۲۴-۱۸۷۰) بنیانگذار و رهبر حزب کمونیست و دولت شوروی.

۵- کارل مارکس Marx- Karl (۱۸۸۳-۱۸۱۸) فیلسوف و اقتصاددان آلمانی و بنیانگذار مکتب مارکسیسم، سوسیالیسم و کمونیسم علمی.

۶- فردریک انگلس Engels- Friedrich (۱۸۹۵-۱۸۲۰) فیلسوف، اقتصاددان و سیاستمدار آلمانی و دوست کارل مارکس که با وی "اعلامیه حزب کمونیسم" (مانیفست) را در سال ۱۸۴۸ تنظیم کرد.

۷- جورج ویلهلم فردریک هگل George Wilhelm Friedrich Hegel (۱۸۳۱-۱۷۷۰) فیلسوف آلمانی. به عقیده وی، هستی بر اصل تضاد قائم است.

۸- رنجبران، طبقه کارگر Proletariat

۹- "نظم نوین جهانی" در ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۰ (به این تاریخ باید توجه ویژه‌ای مبذول کرد) اول توسط بوش مطرح شد. نظم نوین جهانی نخستین زاییده‌ی خرد سیستمی، سیستم کلان امنیتی آمریکایی‌ها تحت عنوان Periemshen یا دکترین پیش‌دستی است.

۱۰- پیمان ماستریخت که در دسامبر سال ۱۹۹۱ از طرف سران ۱۲ کشور عضو جامعه اقتصادی اروپا در شهر ماستریخت هلند به امضا رسید، وحدت سیاسی و اقتصادی کشورهای عضو را تحقق بخشید. به موجب این پیمان، مقرر شد تا پایان قرن بیستم پول واحد (یورو) در کشورهای عضو جامعه اقتصادی اروپا و کشورهای دیگری که ممکن است بعدا به عضویت این جامعه پذیرفته شوند، رواج یابد. بر اساس این پیمان، اتباع کشورهای عضو، شهروند اروپا به شمار آمده و نه تنها آزادانه در تمام کشورهای عضو جامعه رفت و آمد می‌کنند، بلکه در هر یک از این کشورها حق رای و کسب و کار دارند.

۱۱- پیمان ورشو (WTO) (Warsaw Treaty Organization)- در سال ۱۹۵۵ بین دولت‌های اتحاد جماهیر شوروی سابق، آلمان شرقی، چکسلواکی، لهستان، رومانی، مجارستان، بلغارستان و آلبانی امضا شد. اصلی‌ترین هدف آن، همگرایی دفاعی- نظامی در زمان وقوع خطر به ویژه از سوی بلوک غرب و حمله نظامی به هر یک از کشورهای عضو بود.

۱۲- پیمان سنتو (Central Treaty Organization) سازمانی که در سال ۱۹۵۵ تاسیس شد و کشورهای ایران، پاکستان، ترکیه و انگلستان در آن عضویت داشتند و ایالات متحده آمریکا در فعالیت‌های عمده این سازمان شرکت می‌کرد. سنتو "دفاع دسته جمعی" از کشورهای عضو را برنامه‌ریزی می‌کرد و در پی راه‌های مثبتی بود برای ترقی اقتصادی و رفاه اجتماعی کشورهای منطقه سنتو و ایجاد اساس دوستی استوار و حسن تفاهم در میان آنان.

۱۳- ناتو (North Atlantic Treaty Organization) اتحادیه‌ای سیاسی- نظامی که در ۴ آوریل ۱۹۴۹ بین دولت‌های بلژیک، لوکزامبورگ، هلند و بریتانیا (اعضای پیمان بروکسل) و کانادا، دانمارک، فرانسه، ایسلند، ایتالیا، نروژ، پرتغال و ایالات متحده به وجود آمد و بعدها دولت‌های جمهوری فدرال آلمان، یونان و ترکیه نیز بدان پیوستند. به موجب ماده پنجم این پیمان، حمله به هر یک از کشورهای عضو، به منزله حمله به تمام آنها تلقی خواهد شد.

۱۴-گفت‌وگوهای مدیترانه که مجمعی است متشکل از کشورهای جنوبی عضو ناتو و گفتمان "مشارکت برای صلح" که گسترش به شرق را پیگیری می‌کند، به معنای حضور ناتو در میان کشورهای اسلامی است.