سه عاملی که ایران را به اروپا نزدیک کرد

ترامپ نتوانست آنطور که وعده داده بود فروش نفت ایران را در تاریخ موعود به صفر برساند

روزی که ترامپ شش ماه منتظر آن بود فرا رسید. ترامپ در این شش ماه از هیچ تلاشی برای فشار به ایران فروگذار نکرد و از هر روشی برای بردن ایران به گوشه رینگ استفاده کرد تا ضربه ای کاری به آن بزند. ترامپ می دانست ضربه پذیرترین قسمتی که ایران را می تواند زمین گیر کند نفت است و او استراتژی صفر کردن نفت ایران را در پیش گرفت. او اکنون در حالی از سرگیری تحریمهای بانکی و نفتی را اعلام می کند که در یک طرف میز و کشورهای باقی مانده در برجام و ایران در سوی دیگر آن قرار دارند و تلاشی منحصر بفرد برای ایجاد سازوکار مالی برای مبادلات ایران و کشورهای مشتری ایران شکل گرفته است. در این باره با رضا نصری کارشناس حقوق بین الملل و سیاست خارجه گفت و گو کرده ایم که از نظر می گذرانید:

به نظرتان هدف اصلی ترامپ از خروج از برجام چه بود و ایا بعد از شش ماه او به هدف خود رسیده است؟

معتقدم هدف واقعی ترامپ از خروج از برجام لطمه زدن به مهم ترین میراث سیاست خارجهٔ باراک اوباما بود. اما هدفی که خود در زمان خروج از برجام مطرح کرده این است که می خواهد با اِعمال سیاست «فشار حداکثری» ایران را برای حل موضوعات مختلف - از جمله موضوعات منطقه ای - به میز مذاکره باز گرداند. اما حقیقت این است که ایران هرگز میز مذاکرات منطقه را ترک نکره بود که حال بخواهد با بازگشت تحریم ها بر سر میز بازگردد! امروز ایران با سایر کشورها و بازیگران ذی نفع بر سر موضوع یمن، سوریه و مناسبات منطقه در حال مذاکره است و آنچه در عمل با خروج ترامپ از برجام اتفاق افتاده خروج آمریکا از میز مذاکره است! مشکل اینجاست که لابی های متخاصم ترامپ را فعلاً متقاعد کرده اند که تحریم و فشار موجب تغییر سیاست های کلان و راهبردی تهران خواهد شد؛ حال اینکه حقیقت این است که فشار اقتصادی باعث نخواهد شد ایران «امنیت» خود را معامله کند. اکنون که شش ماه از خروج از برجام گذشته، هنوز برای ارزیابی و نتیجه گیری برای طرفین زود است. اما با گذشت زمان، در بهترین حالت، دولت ترامپ - احیاناً با فشار اروپا و دموکرات ها - تدریجاً به این حقیقت واقف خواهد شد، همانطور که دولت اوباما نیز با رسیدن به چنین درکی قبول به مصالحه کرد.

حالا پس از ورود به موعد آغاز تحریمهای جدید باید منتظر مسائل جدیدی باشیم یا به نظرتان هر آنچه قرار بود اتفاق بیفتد رخ داده است و ایران در اوج فشارهای اقتصادی حاصل از تحریمهای آمریکا ست؟

دولت ترامپ مجبور است همواره بین «فشار به ایران» و هزینه ای که این فشار برای خودِ آمریکا ایجاد می کند تعادل برقرار کند. به همین خاطر هم هست که نتوانست - به عنوان مثال - از بیم صعود بی رویهٔ قیمت نفت، آنطور که وعده داده بود فروش نفت ایران را در تاریخ موعود به صفر برساند. در نتیجه، حفظ این «تعادل» در همه زمینه ها برای دولت آمریکا یک امر ضروری است. در مقابل، برای جلوگیری از تشدید فشارها، بر دولت ایران هم واجب است که اجازه ندهد این تعادل هرگز برقرار شود. به عبارت دیگر، دولت ایران باید همواره به نحوی عمل کند که تشدید تحریم ها یا افزایش فشارها برای آمریکا، در محاسبات نهایی، مقرون به صرفه نباشد. اتخاذ چنین سیاستی هم مستلزم این است که اولاً وضعیت اقتصادی و قیمت ارز به نحوی مدیریت شود که دولت ترامپ از آن این سیگنال را دریافت نکند که تحریم هایش «موثر» بوده است؛ و ثانیاً اینکه ثبات سیاسی در داخل کشور و موقعیت دولت روحانی به نحوی باشد که دولت ترامپ از آن اینگونه برداشت نکند که موفق شده آرامش روانی و «ثبات سیاسی» کشور را نیز به واسطهٔ تحریم به مخاطره و تزلزل بیندازد. در واقع، اگر تعادل مذکور برقرار نشود و مولفه های فوق به خوبی مدیریت شود، محتمل است دولت ترامپ به ناکارآمدی سیاست تحریم در قبال ایران واقف شود، یا پیش از اینکه بتواند ضربات بیشتری به ایران وارد کند، دوره زمامت اش به پایان برسد.

به نظرتان روند روابط ایران با کشورهای باقی مانده در برجام مخصوصا اروپایی ها در چه شرایطی هست؟ میتوان به زنده ماندن برجام امیدوار بود؟

از زمان انقلاب تا کنون هرگز کیفیت همکاری ایران و اروپا به خوبی امروز نبوده است. در واقع، سه عاملِ «ارتقاء جایگاه ایران در صحنهٔ بین المللی»، «عزم اتحادیه اروپا برای شکل دادن به یک بلوک مستقل جدید» و «افول قدرت آمریکا» باعث شده که ایران و اروپا با هم در برابر ایالات متحده به یک همکاری راهبردی جدید روی آورند. دولت روحانی و محمدجواد ظریف هم توانسته اند به موقع این فرصت را درک کرده و این همکاری را ایجاد و مدیریت کنند. حال اینکه این همکاری چگونه ادامه خواهد یافت بستگی به عوامل متعدد و عملکرد طرفین دارد. حقیقت این است که جریان ها و بازیگران متعددی در داخل و خارج از کشور در پی برهم زدن این همکاری هستند که باید دید تا چه حد در رسیدن به اهداف خود موفق خواهند شد.

روابط منطقه ای ایران را چطور ارزیابی می کنید. پس از شوک خاشقچی به عربستان، به نظرتان روندی به نفع ایران شکل گرفته است که می تواند وضعیت ثبات شده ای را تجربه کند؟

اینکه قضیهٔ خاشقچی در نهایت به نفع ایران تمام شود یا خیر در آینده مشخص می شود. طبیعتاً اگر این ماجرا باعث سقوط محمد بن سلمان، عادل الجبیر و جریان تندروی وابسته به او شود، قطعاً روزنه ای برای مذاکره بین دو کشور باز خواهد شد و این می تواند به نفع ایران تمام شود. ضمن اینکه، قضیه خاشقچی فرصتی ایجاد کرد تا بسیاری از صاحب نظران، شخصیت های سیاسی دولت های گذشته (مانند سوزان رایس که اخیراً مقاله مهمی در واشنگتن پست منتشر کرد) و افکار عمومی در آمریکا و غرب نسبت به سیاست حمایت بی چون و چرا از عربستان سعودی در برابر ایران دست کم تأمل کنند و تصمیمات و نگاه گذشته را به جد زیر سئوال ببرند. اما قضیهٔ خاشقچی یک «درس» هم برای ایران در بر دارد و آن اینکه در دنیای امروز «افکار عمومی» نقش تعیین کننده ای در حوزهٔ سیاست و حتی کسب وکار ایفا می کند. در واقع، شاهد بودیم چگونه چرخیدن ناگهانی افکار عمومی علیه عربستان سعودی، هرگونه ارتباط سیاسی و تجاری با این رژیم را برای بازیگران دولتی و خصوصی با هزینه های حیثیتی و سیاسی فراوان همراه کرد و چگونه بزرگ ترین شرکت های دنیا - تحت فشار افکار عمومی - از ریاض فاصله گرفتند.

چشم انداز حضور بن سلمان در قدرت را چطور متصور هستید؟ امریکا تلاش خواهد کرد او به هر قیمتی در قدرت بماند تا در مقابل ایران خودنمایی لازم را داشته باشد؟

معتقدم شخص محمد بن سلمان دیگر در دنیای سیاست آینده ای ندارد. بسیار خارج از تصور است که او بتواند مثلاً به راحتی در یک کنفرانس بین المللی شرکت کند، با چهره های شاخص سیاسی در جهان دیدار کند یا بدون هزینه تراشی برای دولت میزبان و ایجاد انزجار عمومی، به فعالیت های معمول یک دولتمرد عادی بپردازد. هاله سنگینی که دور سر اوست تمام این فرصت ها را از او سلب کرده و اگر قوهٔ مدبره ای در ریاض وجود داشته باشد، در اولین فرصت او را از مقام فعلی اش خلع خواهد کرد. بعید است شخص آقای ترامپ هم بتواند برای حفظ او اِعمال فشار کند. از هم اکنون قطعنامه ای در کنگره به تصویب رسیده که دولت ترامپ را - در صورت احراز مسئولیت بن سلمان در قتل خاشقچی - موظف به وضع تحریم علیه او می سازد؛ ضمن اینکه برجسته ترین شخصیت های سیاسی در آمریکا نیز به شدت علیه او موضع گرفته اند. اگر بر فرض محال، علیرغم همه این موانع، در ماندن او پافشاری کنند و موفق شوند، موقعیت او به قدری شکننده خواهد بود که بعید است خودش دوام بیاورد. کافی است یک دادگاه در ترکیه علیه او حکم صادر کند، یا یک دادستان علیه او در اروپا اعلام جرم کند، تا منزلت محمدبن سلمان در حد یک مجرم بین المللی سقوط کند.

رضا نصری

کارشناس حقوق بین الملل و سیاست خارجه

محمد اکبری