چرا سلفی نمایندگان با موگیرینی نگران کننده است کجای کارتربیت مدنی می لنگد

همه چیز از سلفی گرفتن نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی با خانم موگیرینی, در مراسم تحلیف ریاست جمهوری شروع شد برخی از مردم از این رفتار نمایندگانشان شرمنده بودند,برخی عصبی و برخی تاسف خوردند اما از طرف دیگر این سلفی گرفتن های غیر حرفه ای باعث شد برخی این عمل نمایندگان مردم را نگران کننده بدانند مکتوب زیر تحلیلی در باره این رفتار غیر دیپلماتیک است از زبان دکتر جبار رحمانی, دکترای مردم شناسی و معاون پژوهشی پژوهشکده مطالعات فرهنگی واجتماعی

شروع دولت دوازدهم در ایران با مراسم بی سابقه ای با حضور سران و نمایندگان ارشد کشورهای مختلف همراه بود. این امر مهم در جامعه ما که همزمان با سالروز مشروطه نیز بود، در سایه خبرهای حاشیه ای قرار گرفت که ظاهراً کسی انتظارش را نداشت. مهم ترین خبر حاشیه ای این روزها که عملاً تمام متن خبری و مرکزیت آنها را به خود اختصاص داده است، سلفی گرفتن تعدادی از نمایندگان مردم با خانم موگرینی بود! واکنش های انتقادی بسیاری به این رفتار اظهار شد؛ از نقد محترمانه تا نقدهای جناحی و سرکوب های بسیار تند اخلاقی.

به نظر می رسد سلفی گرفتن در ایران نشانه های یک بیماری مزمن را دارد؛ چه زمانی که پلاسکو در آتش می سوخت و برخی شهروندان با شعله های آن سلفی می گرفتند و چه زمانی که سیل جان مردم را گرفت و شهروندانی به عشق سلفی قربانی سیل شدند و... این وقایع در زندگی روزمره ما نشان می دهد که سلفی گرفتن نه تنها بیانگر ناخوشی احوال برخی نخبگان سیاسی ما، بلکه بیانگر ناخوشی جامعه و فرهنگ و شخصیت ایرانی است.

آنچه در پس این رفتارها دیده می شود، نوعی غفلت از تربیت فرهنگی (به معنای غیر دینی آن) است. متأسفانه زمانی که شهروندان محوری ما در مراکز قدرت چنین رفتارهای «خلاف مبادی آداب» و «خلاف قواعد مدنیت بین المللی و دیپلماتیک» دارند و در سایر شهروندان نیز گاه این رفتارهای سلفی گرفتن با هزینه تخریب و صدمه زدن به شهروندان دیگر رخ می دهد، می توان از نوعی بی فرهنگی در بخش هایی از ساختار قدرت یاد کرد.

قدرت رسمی و مدنی در جامعه ایران نه تنها از تربیت و فرهیخته کردن مردم در معنای ارزشی و مدنی آن غفلت کرده است، بلکه بواسطه تقلیل همه چیز به ساختارهای ایدئولوژیک صریح و حداقلی، منجر به نافرهیختگی عمومی جامعه در فهم موقعیت و رفتارهای مناسب هر موقعیت شده است. سلفی گرفتن های نابجای ما در موقعیت های مختلف، دال بر کاستی هایی است که ریشه های فرهنگی دارد. آنچه در این سلفی نمایندگان و سایر سلفی های مردمی بیش از همه مهم است، مسأله «شهوت بازنمایی خویشتن» در کنار رخدادها و عناصر مهم است که ریشه در نوعی خلأ شخصیت فرهنگی ما دارد که از خلال این بازنمایی قرار است ارضا شود. این مسأله به طور ضمنی بیانگر آن است که زندگی عادی ما خالی از اعتماد به نفسی جدی است و حضور رخدادها و عناصر مهم در آن و نشان دادن تماس نزدیک فرد با آنها می تواند این زندگی جاری از تهی را پرمعنا کند.

به نظر می رسد شهوت سلفی گرفتن برای نمایش قدرت و منزلتی است که فرد بدان برای رفع حفره های فرهنگی اش، نیاز عمیقی دارد و با ثبت تصویری آن می خواهد آن قدرت و منزلت خویشتن را به خود و دیگران اثبات کند. همان طور که گفته شد این خصیصه بیانگر بحرانی فرهنگی و روانشناختی در جامعه ایرانی است. شاید بحران هم نباشد، اما یک خلأ جدی است.

مسأله سلفی گرفتن نمایندگان، بیش از همه بیانگر اهمیت فرهنگ در تحلیل ساختارهای کلان جامعه ایرانی است. فرهنگ به معنای «شیوه زندگی فرهیخته و متعالی» غایب اصلی سیاست های فرهنگی روزمره و کلان ما بوده و اصولاً زمانی که تمام سیاست های فرهنگی به مجموعه ای از سیاست های فرهنگ رسمی نمایشی تقلیل پیدا کند، این بحران و خلأ جدی ظهور و بروز پیدا می کند. رفتارهای مدنی آنگونه که خارج از ساختارهای ایدئولوژیک بتواند هویت فردی ما را بسازد، بخش بسیار نحیف و چه بسا سرکوب شده جامعه ایرانی است.

اما بهتر است سلفی گرفتن را بیش از آنکه به معنای وجود رفتارهای بد بدانیم، به معنای «فقدان تربیت درست» تعریف کنیم. سلفی گرفتن بیش از آنکه بیانگر رفتار بد و مخرب ما باشد، بیانگر «فقدان الگوهای درست رفتاری در عرصه های مدنی» است. ما نیاموخته ایم موقع حادثه (مانند پلاسکو یا سیل) چگونه رفتار کنیم، همچنین بزرگان و صاحبان ثروت و قدرت نیاموخته اند که فرهیختگی لازم با موقعیت خود را داشته باشند (چه در نمایندگان مجلس مورد بحث و چه در بچه پولدارهای نوکیسه ای که دائماً دنبال نمایش موقعیت و منزلت خود هستند). این موارد بیانگر نوعی فقدان سیاست های فرهنگی در عرصه های مدنی برای رشد و توسعه شخصیت و منش شهروندان است.

به عبارت دیگر، در عرصه های مدنی غیر رسمی، ما فاقد سیاست فرهنگی مناسب هستیم و شاید با فقدان سیاست فرهنگی در جهت فرآیند متمدن شدن در جهان جدید مواجه باشیم. تمرکز سیاست های فرهنگی بر محورهای خیلی خاص و محدود ایدئولوژیک (علی رغم ضرورت آنها) موجب غفلتی وسیع از سیاست های فرهنگی عام و مدنی شده است. در نتیجه شخصیت ایرانی در مواقع خاص (لحظه های خطیری مانند یک رخداد بزرگ بحرانی یا یک مواجهه خیلی خاص با مقامات سیاسی و حتی لحظه تجربه یک مکان بسیار خاص) قبل از هرچیز به دنبال یک سلفی در آن موقعیت خاص است تا خود را با الصاق به آن واقعیت خاص و نادر و برجسته، ارتقا دهد و خلأهایش را با آن جبران کند.

به رغم نقدهای شدیدی که به این ماجرا شد، سلفی گرفتن نمایندگان را نباید مسأله ای صرفاً محدود به آن افراد دانست، زیرا این رویکرد به مسأله، می تواند ما را از تشخیص اصل ماجرا و کاستی های اساسی نظام فرهنگی غافل کند. سلفی گرفتن فی نفسه نه آسیب است و نه مزیت، بلکه بسته به زمینه های فرهنگی و اجتماعی می تواند نشانه های هرکدام از این خصایص مثبت و منفی باشد. سلفی گرفتن بی موقع و بی جا، به مثابه نشانه های آسیب ها و کاستی های فرهنگی، از یک سو بیانگر خلأها و کاستی های شخصیت ایرانی است و از سوی دیگر، بیانگر نواقص عظیم سیاست های فرهنگی مدنی و شاید بتوان گفت فقدان این نوع سیاست های فرهنگی است. حتی نحوه مواجهه با این مسأله سلفی نمایندگان هم بیانگر آن است که جامعه و منتقدان تا چه حدی نافرهیخته اند، چون این خطا را برای سوء استفاده های سیاسی، برای تحقیر نماینده ها و... به کار برده اند. آنها نمایندگان ملت هستند و بازنمای شخصیت سیاسی ایرانی هستند، آنان هم همانند همه مردم اهل سلفی و عاشق نمایش خود هستند. تمایل به خودنمایی بیش از همه، نشانه خلأ نفس و کمبودهای آن است. اگر غایت سیاست های فرهنگی را فرهیختگی جامعه بدانیم، این رخداد بخوبی نشان می دهد که بسیاری از لایه های جامعه، نافرهیخته اند.