شاید برای نوشتن از آرایشگاه های زنانه، بهتر باشد یک خانم دست به قلم شود و آقایان محترم که عمراً به اینجور جاها راه شان نمی دهند، فقط نقش خواننده متن را به عهده بگیرند. اما مگر این وسوسه بی پیر می گذارد؟ به هرحال نوشتن از جا و فضایی که هرگز به آن پا نگذاشته ای، همیشه وصفش را شنیده ای اما دانسته هایت در همین حد مانده و هیچ عکسی، تصویر زنده ای از آن ندیده ای، ماجراجویانه و هیجان انگیز است. شاید نتیجه کار، چندان نظرگیر و ششدانگ نباشد – که قطعاً هم نیست اما به هرحال یک تجربه تازه است. تجربه ای که امیدواریم دست کم خواندنی از آب در آمده باشد.

آن پرده پر رمز و را

ده یازده سال پیش، زمانی که ما جوجه دانشجوهایی بودیم غلتیده در سودای تغییر دنیا؛ گروهی از بچه های رشته نمایش، برای تئاتری که می خواستند به صحنه ببرند، نیاز به «مو» پیدا کردند. آنهم نه یک رشته یا دو رشته، که خیلی! معمولاً پیس تئاترهای دانش جویی، روایت های تاریخی یا عرفانی هستند که طبیعتاً گریم بازیگران آن ها نیاز به مقدار زیادی مو دارد. و کجا می شود کلی موی بلند اضافه سراغ گرفت؟ بله، آرایشگاه های زنانه.

گروه سه نفره کاشفان فروتن موی زائد، راه افتادند تا متریال گریم را تهیه کنند. اتفاقاً آرایشگاه های زنانه را به طبع خصوصیات حرفه شان، بیشتر در محله های مسکونی می شود یافت. دو سه کوچه آنطرف تر، یکی بود؛ مغازه ای بود که روی شیشه های درش مختصر و مفید، فقط عبارت «آرایشگاه زنانه ...» نوشته شده بود و آن پرده رازآلود که جلوی در آویخته بودند.

اینجا لازم به یادآوری است که بروبچه های رشته نمایش، آدم های اعتماد به نفس دار و با روحیه ای هستند. یکی جلو رفت و دوتای دیگر به فاصله زیاد، سر کوچه پناه گرفتند. دلیل این آماده باش موجه بود، چراکه چند ثانیه بعد هر سه مشغول دویدن و فرار از دست آقایی بودیم که گویا نسبتی با صاحب آرایشگاه داشت!

گویا این دوست ما رفته بود و چون به جای در، پرده آویزان بوده، نتوانسته در بزند (آخر کی دیده که جای در زدن، کسی پرده بزند؟). یاالله گفته و تو رفته! بعید می دانم او به عمد چنین جسارتی کرده باشد، اما واقعیت این است که وسوسه دیدن آن سوی پرده، همیشه با دیدن هر آرایشگاه زنانه ای به ذهن بعضی آقایان خطور می کند. اینجا مسئله بی حیایی و دید زدن و این حرف ها نیست؛ قضیه کنجکاوی شدیدی است که بابت همان حجاب که جلوی در را گرفته، چندین برابر می شود. مثلاً بعضی فروشگاه های لباس بانوان هم همین شرایط را دارند، پرده زده اند و نوشته اند: «ورود آقایان اکیداً ممنوع». ولی معمولاً کسی مشتاق ورود نمی شود، چون معلوم است که آنجا چه چیز انتظار آدم را می کشد. اما آن پرده آرایشگاه های زنانه... خب آدم شعور دارد و هیچوقت به خودش اجازه نمی دهد که این پرده را کنار بزند، یا مثل «لات های بی خانواده» نزدیک بایستد و در کمین عبور و مرور مشتریان و کنار رفتن آن باشد (این فحشه را از آن آقائه یاد گرفتیم).

می گویند در هندوستان معابدی وجود دارد که هندوها به آنجا رفته و موهایی که سال ها به آن دست نزده و بلند کرده اند را به عنوان نذر می تراشند. خبری منتشر شده بود درباره کاسبی عجیبی که عده ای در همین راستا ترتیب داده و با فروش این موهای طبیعی، پول خوبی به جیب می زنند. این موها برای ساخت قلم موهای گران قیمت نقاشی، کاشت موی طبیعی و ساخت مجسمه های شبهه واقعی (مثل آثار موزه سیار «مادام توسو») به کار می روند. اما اینجا از این خبرها نیست. ضمن اینکه مگر چقدر پیش می آید خانمی با موهای بلند، هوس کوتاه کردن مو به سرش بزند؟ دیگر اینکه در سال های اخیر مدل های موی کوتاه توی بورس هستند و دیگر خانم ها کمند گیسوان بر سر ندارند! با تمام این احوال البته آرایشگاه ها موهای بلند را جمع کرده و به صورت کیلویی، به قیمت خوبی می فروشند.

اینجا بد نیست اشاره کنیم که خیلی از خانم ها نسبت به موهای کوتاه شده شان حساس اند و چه بلند و چه کوتاه، همه را کیسه می کنند و می برند، نمی گذارند یک مویشان دست کسی بیفتد. لابد می گویید چه ناخن خشک، این موهای گندیده را می خواهند ترشی بگذارند؟ اما آن ها حق دارند، هرچند شاید دلیل شان از نظر شما کمی مضحک و متحجرانه به نظر بیاید: این خانم ها می ترسند مبادا حتی مویی ازشان به چنگ دشمنان و بدخواهان بیفتد و از آن برای ساختن طلسم و جمبل جادو علیه شان به کار برود. معروف است که برای کاری شدن طلسم و دعاهای منفی، چیزی از شخص ربوده می شود؛ حالا یا تکه ای از لباس هایش، یا بهتر و تضمینی(!) تر: تکه ای ناخن یا رشته ای از موی او.

حکایت جستجوی مو برای گریم هم اینطور به پایان رسید که آرایشگری خانمی کرد و اجازه داد مقدار متنابهی مواد لازم که از کف محل کارش جارو شده بود را غنیمت ببریم. جایتان خالی، موقع درست کردن پستیش و کلاه گیس، زندگی مان پر مو شد و تا دو ماه همه جایمان می خارید...

در آرایشگاه های زنانه چه می گذرد؟

معمولاً در یک آرایشگاه زنانه، چنین خدماتی ارائه می شود: اصلاح صورت، معروف به «بند و ابرو». آرایش های مو از جمله: رنگ مو، مش، فر کردن، صاف کردن و کوپ، که چیزهایی مثل کاشت مش لای موها از زیر شاخه های این اصلی ها به حساب می آید. شینیون (که قبلاًها به آن میزانپلی می گفتند) و براشینگ (حالت دادن مو به وسیله سشوار) دیگر آرایش های مهم موی خانم ها هستند.

سایر خدمات: اپیلاسیون (از بین بردن موهای زائد)، آرایش صورت که برای خودش دنیایی ست و «تتو» یا همان خالکوبی ظریف که بیشتر روی خط لب، خط چشم و ابرو کار می شود. درباره تتو گفتنی اینکه مدت هاست این عمل به دلایل بهداشتی ممنوع شده اما مثل خیلی دیگر از ممنوعه ها که فقط روی کاغذ بخشنامه اعتبار دارند، جدی گرفته نمی شود. زمانی که بحث بیماری ایدز بالا گرفت و وزارت بهداشت و آموزش پزشکی به شدت به این صنف فشار آورد، در همه آرایشگاه ها استفاده از «هر تیغ برای یک نفر» اجباری شد. که البته این نکته بیشتر در آرایشگاه های مردانه تحولی بود؛ چراکه خانم ها به دلیل وسواس هاس ذاتی، همیشه روی مسائل بهداشتی حساس بوده اند و استفاده از وسائل شخصی یا تیغ و سوزن یک بار مصرف، بین شان رواج داشته.

به هرحال، هرچقدر آرایشگاه های مردانه مقید شدند چرکولک بازی را کنار بگذارند و تیغ مصرف شده را به تن دیگران نکشند، خانم ها از تتو محبوب شان دست نکشیدند و بی توجه به قوانین وضع شده، به کار خود ادامه دادند. از مهم ترین بحث های مربوط به تتو، ابتلای خانم ها به بیماری های پوستی و حساسیت های وحشتناک است که بر اثر ناشی گری آرایشگر یا مواد مصرف شده ناشی می شود. ضمناً آن ها که مرض قند دارند، اصلاً سمت تتو نروند چون عواقب وخیمی برایشان به همراه دارد.

حالا تتو کردن یک طرف، پاک کردن تتو هم برای خودش داستانی دارد که با هنرنمایی بعضی آرایشگاه ها (خصوصاً به شکل زیرزمینی) اجرا می شود. تقریباً همه شان هم مدعی اند مواد کارشان یا گیاهی و صد در صد طبیعی است، یا از بهترین و تضمین شده ترین مواد «خارجی» استفاده می کنند. ولی معمولاً نتیجه کار همه شان یک جور در می آید: صورت طرف را خراب می کنند! آن امراض پوستی و حساسیت ها که گفتیم هم رویش.

و اما آخرین و مهم ترین خدمت ارائه شده در آرایشگاه های زنانه، آرایش عروس است. آرایشگاه هایی هستند که عمده فعالیت شان کار روی عروس خانم هاست و با همین مهارت هم اسم در کرده اند. چنین آرایشگاه هایی بسته به وسعت مکان و امکانات شان، تا روزی ۱۰ عروس را هم رکورد می زنند. گاهی این پرکارها چنان «بیزی» هستند که عروس بیچاره باید از ساعت ۴ صبح برود خدمت شان (باورتان نمی شود؟ فکر می کنید اغراق می کنیم؟) تازه آن موقع به او می گویند کمی بخوابد تا چهره و پوست اش شاداب شود. بعد هم که کار آماده کردنش هفت هشت ساعت طول می کشد. اگر از یک منبع مطلع بپرسید که: در این زمان طولانی با عروس چه می کنند؟ جواب می شنوید: «هیچی، واقعاً هیچی!» و توضیح اینکه: «مسلماً روی عروس زیاد کار می شود، ولی نه کاری که هفت ساعت طول بکشد. کلاس الکی می گذارند. بیشتر این مدت را خانم ها دارند با هم حرف می زنند و می خندند. بالاخره عروسی و شادی است دیگر.»

و لابد خانم های آرایشگر هم حسابی شادند و به قول معروف توی دلشان عروسی ست؛ وقتی جمع فاکتور این شازده خانم ها را دیده و حساب کنید در روزهای پر ازدواج چه پولی در می آورند این آرایشگاه ها، باورتان می شود که بگوییم این وقت ها «عروسی آرایشگرها»ست!

مبالغ سرسام آور آرایش عروس، از آن خرج هاست که آدم برای هیچ گرگ بیابانی آرزو نمی کند، چه برسد به آقادامادی که تازه اول گرفتاری و خرج کردنش است. در یکی از موارد اخیر، مبلغ حیرت انگیز ۰۰۰/۸۰۰ تومان هم دیده شده که البته موارد استثنایی مشابه، این روزها دارند بیشتر و بیشتر می شوند. جمله قبل، انگار یک «متاسفانه» کم داشت. ولی وقتی عروس راضی، داماد راضی، آرایشگر هم راضی، لابد (...) بابای منتقد ناراضی!

شوکت، شوکت!

می خوایم بریم شوکت، می خوایم بریم شوکت!

ما هنوز توی خاطرات و مرور گذشته هاییم... فقط ۶ سالم بود؛ بلکه هم کمتر. خواهر و برادرها از صبح مدرسه بودند و بی همبازی، سخت می گذشت. همین بود که وقتی مادر اعلام کرد می خواهیم برویم بیرون، کلی ذوق زده شدم. خصوصاً که این بیرون «شوکت» بود. شوکت، اسم خانم آرایشگر ماهر شهر بود که از آرایشگاهش هم به نام خودش یاد می کردند. زیاد پیش آمده بود که مادر برود و من را با خودش نبرد. خلاصه تا آن موقع افتخار بازدید از شوکت دست نداده بود.

می خوایم بریم شوکت، می خوایم بریم شوکت!

چند قدم مانده بود تا یکی از به یاد ماندنی ترین تجربه های عالم مردان نصیبم شود؛ چیزی مثل خاطره های گنگی از حمام زنانه، که اغلب مان با به یاد آوردنش داغ می شویم و سعی می کنیم به سرعت آن را به ناکجای ذهن پرتاب کنیم. بعد می دانید چه شد؟ راهم ندادند. هرچقدر گریه کردم، پا کوبیدم، عر زدم، افاقه نکرد. گفتم تا به حال نیامده ام آن تو. گفتند: «بچه تان بزرگ شده دیگر. خانم ها اعتراض می کنند.» گفتم من شش سالم است. گفتند: «ماشالله، مردی شدی برای خودت. آفرین، برو با بابایی گردش!»

داد زدم: شوکت، شوکت!

نادان ها، همه خندیدند... راستش آن روزها تصمیم داشتم فضانورد شوم؛ اگر می دانستم خبرنگار می شوم، برایشان توضیح می دادم که این مسئله شخصی نیست، کاری است، به درد آینده ام می خورد. بلکه قبول می کردند!

مشاهیر عالم بند و موچین

از معروف ترین آرایشگاه های زنانه امروز تهران، باید از این ها نام برد: اوبری (حوالی میدان فردوسی، که از قدیمی هاست)، بتی (میرداماد)، عطری (متعلق به خانم «سوسن عطری»)، خانه زیبایی (عباس آباد)، هستی (گاندی) و سرخ پوش (خانم سرخ پوش).

نکات قابل توجه:

۱) فقط شوکت خانم ما نبود که آرایشگاهش را به اسم خودش می شناختند. می بینید که اینجا بعضی آرایشگاه ها اصلاً اسم رسمی شان را از صاحب شان وام گرفته اند.

۲) این آرایشگاه ها، مشتریان زیادی دارند و طبیعتاً امکانات فراوانی. شاید هم باید برعکس می نوشتیم، اما با توجه به این اصل مهم که «امکانات مشتری نمی آورد»؛ همان جمله اول درست تر به نظر می آید.

این معروف ها، برای هر گروه از خدمات خود اتاق های مخصوص و متخصصین ماهری دارند. شما در بدو ورود می توانید قبض تهیه کرده و مثلاً مشخص کنید که می خواهید نازیلا خانم روی صورت تان کار کند یا شهین خانم. آرایشگران فوق، معمولاً پورسانتی کار می کنند و هرچه کارشان بهتر باشد و ملت بیشتر بشناسندشان، درآمدشان بیشتر می شود. البته فقط به مهارت هم نیست و جذب شدن مشتری به چیزهای دیگری هم مربوط است که بعداً عرض می کنیم. دنیای این آرایشگاه ها و اصلاً عالم زنان، پیچیده تر از آن است که به همین راحتی بشود از آن سر درآورد!

۳) در بعضی از این آرایشگاه های بزرگ، بخش مربوط به مراسم جشن ازدواج هم فعال است. یعنی همانجا می توانید قرار تهیه سفره عقد و عکاسی و فیلمبرداری را بگذارید؛ حتی دستگاه پخش صدا و گروه موزیک و دی جی و... دیگر چه می خواهید؟!

۴) این یکی آنقدر خدمات اش ویژه و جالب بود که جداگانه نوشتیم اش: آرایشگاه «سرخ پوش» چند شعبه دارد که بیشترشان در شرق تهران هستند. این آرایشگاه برای مشکل شلوغی بعضی شعبه هایش، تمهید با نمکی اندیشیده؛ به این ترتیب که سرویس های رایگان، شما را از یک شعبه شلوغ به شعبه ای دیگر که سر کارکنانش خلوت است می برد تا هم در وقت شما صرفه جویی شود، هم آرایشگرهای آنجا بیکار نمانند.

گفتنی درباره این «سوپر آرایشگاه»ها زیاد است، ولی بد نیست از آن طرف هم بشنوید که رقبای ضعیف تر، معتقدند بیشتر مشتریان این معروف ها فقط شیفته زرق و برق آن ها می شوند. یا برای چشم و هم چشمی و پز دادن که مثلاً موهایشان در فلان آرایشگاه کوتاه شده، یا مشتری فلان سالن زیبایی معروف هستند. اگر نبود این شهرت و پز و امکانات، هیچکس راضی نمی شد حتی یک بند ساده هم در دستگاه آن ها بیندازد!

در آرایشگاه های زنانه واقعاً چه می گذرد؟

این همه نوشتیم، اما هنوز از اصل مطلب حرفی به میان نیامده؛ هنوز فضای آرایشگاه ها و آنچه در حاشیه ماجرا اتفاق می افتد را برایتان توصیف نکردیم. حاشیه هایی که بی اغراق مهم تر از متن بوده و هویت اصلی آرایشگاه های زنانه را تشکیل می دهند.

در آرایشگاه های مردانه، کسی حوصله انتظار کشیدن ندارد. به جز آلامدها و سوسول مسلکان، بقیه مشتری ها زیاد به اینکه چه کسی سرشان را می زند، اهمیت نمی دهند. همه دوست دارند زودتر کارشان تمام شود تا بروند و به زندگی شان برسند و... اما همین بودن و ماندن در آرایشگاه برای خیلی از خانم ها، خود زندگی است! آنجا خوش می گذرد. آنجا ولوله ای برپاست که قدیم ها می گفتند: «مثل حمام زنانه»، اما حالا که اجتماع زنان موهبت حمام های عمومی را از دست داده، آرایشگاه ها را پاتوق کرده. آنجا مکانی ست برای دید و بازدید، دم به دقیقه یکی یا گروهی وارد می شوند و دیده بوسی آغاز می شود. مانتوها و چادرها آویخته می شود تا شوی غیررسمی لباس و قمپزهای خفن شروع شود. بعد بازار اخبار تازه و بازگویی شایعات، داغ می شود. بعد درددل و گاهی هم اشک و هق هق. اما بیشتر صدای خنده است که گوش فلک را کر می کند و آرایشگرها که میدانداری می کنند. ناهید، چند سالی است وارد این کار شده. توضیح می دهد: «نخواهیم هم مجبوریم داستان زندگی همه مشتریان را بدانیم. می آیند درددل می کنند، از زندگی شان تعریف می کنند، از شوهرشان، بچه هایشان. راستش اینجور جاها، خانم ها از همدیگر چیز یاد می گیرند. مهم ترین چیز هم این است که چطور با شوهرشان مبارزه کنند!»

بساط های خرید و فروش، یکی از مهم ترین ارکان آرایشگاه های زنانه اند؛ بیشتر لباس زیر، لباس خواب، شال، روسری، لوازم آرایش، بدلی جات و... در مواردی CD فیلم یا موزیک های جدید هم دیده شده که می فروشند. حرف موسیقی شد، یادمان رفت بگوییم توی آرایشگاه معمولاً موزیک هم پخش می شود. در این مورد هم گرچه دستور رسیده که فقط حق پخش موسیقی های بی کلام دارند، اما گاهی که خانم ها فضا را خودمانی می بینند، از آهنگ های روز غافل نمی شوند. بیشتر بی کلام هایی که استفاده می کنند هم موزیک کارهای معروف ایرانی است که بدون صدای خواننده پخش می شود، یا ترکی های معروف به استامبولی!

این کارناوال ساکن، یک چیز کم دارد. اگر گفتید چه؟ اینجور خانم ها به چه چیز دیگری علاقه مندند؟ بله، فال! انواع و اقسام فال ها در آرایشگاه های زنانه رواج دارند. از فال قهوه و چای و حافظ بگیر تا با ورق های «تاروت» که چون هنوز درست شناخته نشده، خیلی ها جلویش ضعف دارند و کلی مایه تفریح و بازارگرمی می شود. فالگیرها (که بیشتر فال قهوه می گیرند) هم مثل کارکنان، با آرایشگاه پورسانتی کار می کنند. ضمناً فقط آن ها که در آرایشگاه های بزرگ فعالند، هر روز به آنجا می روند. در سایر آرایشگاه ها، فقط روز خاصی سر و کله خانم فالگیر پیدا می شود. یا وقتی به اندازه کافی مشتری جمع شد، به او تلفن می کنند تا بیاید.

طبیعتاً هر آرایشگاه سبک و سیاق خودش را دارد و مشتریانش هم متناسب با آن جمع می شوند. در بعضی مکان ها گرداننده آرایشگاه به شدت مواظب سلامت اخلاقی محیط کار خود هستند و بعضی جاهای دیگر، اصلاً خود صاحب کار است که فضا را خراب کرده. مریم، یکی از قدیمی این حرفه می گوید: «محیط بعضی از آرایشگاه ها خیلی افتضاح است. چون فضا بسته و کاملاً زنانه است، هر کاری دلشان می خواهد می کنند و واقعاً این ها هستند که کمی این شغل را بدنام کرده اند.»

مهم ترین عامل جذب:

آمد داشتن

پیشتر درباره عوامل جلب مشتری، گفتیم که فقط مهارت آرایشگر مهم نیست و امور دیگری هم در آن تاثیر دارد که از نظر خانم ها حتی مهم تر از مهارت است. حالا وقتش است تا راز مهمی را با شما در میان بگذاریم؛ رازی که از اهم فلسفی آرایش خانم ها و آرایشگاه های زنانه است: آن ها به «دست آرایشگر» به شدت اهمیت می دهند و به «آمد داشتن» آرایشی که طرف برایشان انجام می دهد، اعتقاد دارند. حتی خود آرایشگرها هم خیلی محکم درباره این قضیه حرف می زنند و می گویند: «اگر بیشتر مردم درباره اش حرف می زنند، ما خودمان بارها این قضیه را به چشم دیده ایم...»

درباره چه حرف می زنند؟ شوخی می کنند شاید؟ اما نه، قضیه جدی است. آن ها معتقدند آرایش (خصوصاً روی اصلاح صورت و ابرو حساسند) در زندگی خیلی از مشتریان شان تاثیر سریع گذاشته. از ماجراهای متعددی می گویند که در روزهای کار در آرایشگاه شاهد رخ دادن شان بوده اند؛ قصه هایی مثل این: شوهر خانمی با او اختلاف داشته و از خانه قهر کرده. به عیال پیغام داده: طلاقت می دهم. خانم گرفته و غمگین، اتفاقاً گذرش به آرایشگاه می افتد و اصلاح می کند. فردا صبح زود، یک جعبه شیرینی و هزار بوسه تشکر نصیب بچه های آرایشگاه می شود. آقا به خانه برگشته و از رفتارش اظهار ندامت کرده!

آن ها طوری با آب و تاب و جدیت این ماجراها را تعریف می کنند که آدم وسوسه می شود پی یک ماه خانه نشینی را به تن بمالد و خودش را بسپارد به دست این اصلاح گران معجزه گر، بلکه مشکلات ما هم حل شد! ناهید بیشتر روشن مان می کند: «باید موقع کار خوش اخلاق باشی تا درباره ات فکر بد نکنند، بد به دل مشتری نیفتد. اگر اتفاق ناجوری برای طرف بیفتد، می گویند آرایشگرش «بد دست» بوده، بد دل بوده. برای خودمان هم این مسئله ایست، اما جداً آنقدر دیده ایم که باور کرده ایم دست مان در زندگی و سرنوشت مشتری ها تاثیر دارد.»

مهارت و مدرک کیلویی چند؟

به این ترتیب که تا اینجا عرض شد، دو عامل مهم مشتریان را به سالن های زیبایی می کشد: یا خوش دستی آرایشگرها، یا شهرت و ذرق و برق آرایشگاه. اما پس مهارت و درستی کار استادهای سلمانی مونث چه؟ یعنی در آرایش بانوان، کیفیت کار اصلاً مهم نیست؟ شک نکنید که دیگر اینقدرها هم اوضاع کشکی نیست. هرچند که این روزها دیگر گرفتن مدرک آموزش و اجازه آرایش، خیلی راحت تر از قبل شده و آرایشگرهای کیلویی فراوانند.

آن قدیم ترها، تمام ابهت آرایشگر و آرایشگاهش به مدرکی بود که توی یک قاب درست و حسابی، بالای آینه ها و چراغ ها می درخشید. کمپانی هایی مثل «شوارتسکف» یا «اورئال» (تولید کننده لوازم آرایشی) تا اوایل دهه شصت هم در ایران نمایندگی های فعالی داشتند که به شکل مرتب، اقدام به برپایی کلاس های آموزشی می کردند. از این کلاس ها استقبال خوبی می شد، چراکه مدرک گذراندن این دوره ها اعتبار زیادی داشت و گرفتن دپلم این شرکت ها به این سادگی نبود؛ ۶ ماه آموزش جدی و امتحانات پایان دوره سفت و سخت، نمی گذاشت کسی قسر در برود.

این روزها اما مدارک رنگارنگ که معلوم نیست کدام به کدام برتری دارد، بر در و دیوار آرایشگاه ها دیده می شوند، که شاید از همه بهترشان مدارک فنی حرفه ای باشد. اما آیا با این دست کلاس ها (مثلاً دوره های یک ماهه، موسوم به فشرده!) کسی آرایشگر می شود؟ چه می دانیم، شاید بشود!

تلفات آرایشگاهی

همیشه اینطور نیست که همه چیز خوب و جو آرایشگاه خوش و پرلبخند باشد؛ گاهی هم حوادث ناجوری در این محیط ها می افتد که بخش عمده اش ناگفتنی ست. از جیغ جیغ و گیس کشی و دعواهای معمول زنانه که بگذریم، دیده شده که دوستی های درون آرایشگاهی، گاهی به جاهای ناجور ختم شده اند.

دیگر اینکه فضای فریبا و خواستنی آرایشگاه ها باعث تمایل و جلب خانم های بسیاری به این حرفه شده. زنان و دختران زیادی با ورود به این دنیای کاملاً زنانه و آزاد، شخصیت شان دستخوش تغییر شده و چه طلاق ها و چه از راه به در شدن های بسیار که ریشه در محیط کار این بانوان (با عرض معذرت) بی جنبه داشته است. مریم (که گفتیم از پیشکسوت هاست) می گوید: «توی این سال ها که دارم کار می کنم، دخترهای زیادی را دیدم که به اسم آرایشگری آمدند ولی فقط فضای آرایشگاه را دوست داشتند. تا کمی آزادی پیدا می کنند هم خوب خوبه شان سیگاری و مشروب خور می شود، بقیه هم که می روند و اوضاع شان آنقدر ناجور می شود که رویمان نمی شود بگوییم همکار ما بوده... واقعاً محیط آرایشگاه برای این ها خطرناک است.»

مریم از زنانی هم تعریف می کند که به قول او: «تا می آیند توی این فضا، خودشان را گم می کنند و با دست خودشان زندگی شان را خراب می کنند». قصه هایش تمام نشدنی ست...

دزدانی هم هستند که آرایشگاه را به عنوان محیط کار انتخاب کرده و از غفلت ناشی از پرچانگی و غیبت های آبدار بعضی ها، استفاده می کنند تا کیف ها و طلاهای مشتریان بیچاره را سرقت کنند. در تمام موارد مشاهده شده هم خانم های شاهد و ناظر، روی یک نکته توافق دارند: «دختره به حدی زبل بود که کارش حرف نداشت! یک لحظه سرم را آنور کردم ببینم خواهرم چه می گوید، دار و ندارم را برد.» شاید اگر آماری وجود داشت که برای محکم کردن ادعایمان ذکر کنیم، متوجه می شدید چرا از دزدی در آرایشگاه ها نوشتیم. آمارشان به شدت بالاست بی تردید.

اما خطرات آرایشگاه فقط به این موارد ختم نمی شود؛ حوادث بد دیگری هم هست که در یک لحظه زندگی عده ای از آدم های لبریز از امید و آرزو را به نابودی کشانده اند. بدترین حادثه در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد. در یک روز شوم، در حالی که سه عروس مثل دسته گل همزمان زیر دستگاه سشوار بودند، سه راهی تقسیم برق اتصال کرد و طفلی ها هر سه تایشان پرپر شدند. این اتفاق در یکی از آرایشگاه های معروفی که قبلاً ذکرش رفت، رخ داد. دلیل حادثه، استفاده از تنها یک سیم رابط برای دستگاه های پرمصرف سشوار حرفه ای بود. اما آیا کسی جرات گفتن این خبر به خانواده ها که در انتظار آمدن عروس، داشتند شادی می کردند، را داشت؟ بدتر از آن، وقت رسیدن دامادهای بی خبر بود؛ سه مجنون که مثل صاعقه زده ها، خوابیدن تن بی جان سه عروس در کنار هم را باور نداشتند...

چند سال بعد، عروسی دیگر، ماجرای تلخی دیگر؛ وقتی قرار بود برای براق شدن و جلوگیری از قرمز شدن چشم ها، به چشم عروس خانم قطره مخصوص ریخته شود، دستیار آماتور آرایشگر اشتباهاً از چسب مژه استفاده کرد. نتیجه فاجعه بار بود: ابتدا چسبیدن پلک های عروس بیچاره، همراه با سوزش و درد شدید، و آخرش هم از دست دادن دو چشم به جای رفتن به حجله گاه و خانه بخت...

قربانی حادثه بعدی عروس نبود، اما مگر فرقی می کند؟ ما بی خود رمانتیکش می کنیم، والا آدم آدم است دیگر. نیست؟ این یکی پوست سرش ور آمد و با موهای بلندش یک جا کنده شد. دلیل: برای ساختن مواد دکلره مو، به جای پودر و اکسیدان، از آمونیاک قوی استفاده شده بود.

لابد حالا نچ نچ می کنید و اگر مونث باشید، وحشت برتان می دارد که: ای وای هفته آینده وقت آرایشگاه دارم! اما اگر مذکر هستید، با بنده دست به دعا بلند کنید: خدایا، از این که ما را زن نیافریدی و از این بلایا مصونیم، شدیداً ممنون!

مردان بهتر از زنان

باید قبول کرد که مردها نسبت به زنان، آرایشگرهای بهتری هستند؛ حتی در آرایش خانم ها. این را ما نمی گوییم، خود رقیبان مونث شان می گویند. ضمن اینکه در کشورهایی که منعی در این رابطه وجود ندارد، مردان خوش دست، برتری شان را ثابت کرده اند. در ایران، مردان آرایشگر ارمنی از شهرت بیشتری برخوردارند. شاید چون در آرایشگاه های زنانه مخصوص ارامنه، آقایان هم فعالیت می کنند و کارشان بیشتر به چشم می آید.

عده ای هم مخفیانه و به قول معروف زیرزمینی، از این کارها می کنند؛ مردان آرایشگری که فقط مشتری زن می پذیرند و آنقدر کارشان گرفته که کلاً شغل شان همین آرایشگری بانوان است. بعضی از آن ها آنقدر خبره اند که حتی میکاپ عروس هم قبول می کنند و شنیده شده مشتریان با رضایت محل کار این آقایان را ترک می کنند. «هنریک» یکی از اقلیت هایی است که در حوالی خیابان «پلیس» زندگی و به صورت مخفیانه برای خانم ها آرایشگری می کند. او آنقدر عاقل هست که دعوت ما را برای انجام مصاحبه رد کند!