صدای داد و فریادهای مرد همسا یه مثل یک موزیک خشن در زندگی تمامی ساکنان آپارتمان ما جاری است. هر وقت که صدای این داد و فریادها به گوش مان نمی رسد، متوجه می شویم که کسی در خانه شان نیست. نیمه شب ها یا صبح زود، فرقی نمی کند. خانم همسایه هر بار ما را در راهرو می بیند، شرمنده و عذرخواه است و می گوید: «بیش از همه دل ام برای پسر کوچک مان می سوزد. فقط ۵ سال دارد اما گاهی به دلیل عصبی بودن پدرش بی آنکه مرتکب اشتباهی شده باشد، کتک می خورد و فریاد می شنود!» حتما شما هم با افراد پرخاشگر و عصبی که خانه هایشان را به جهنمی برای اهل خانه تبدیل کرده اند، مواجه شده اید. راستی، فکر می کنید آنها خودشان دلیل این پرخاشگری را می دانند؟ آیا تا به حال به دنبال چاره جویی بوده اند؟ اطرافیان این فرد پرخاشگر چگونه باید رفتار کنند و به او بفهمانند که باید رفتارهای غلط خود را اصلاح کند؟ این هفته به همین موضوع پرداخته ایم و نظر کارشناسان «سلامت» را در این خصوص جویا شده ایم.

قصه از کجا شروع شد؟

شبنم دختر زیبا و معقولی به نظر می رسید. در دانشکده مهندسی با او آشنا شدم. دو ترم از من پایین تر بود. تحقیق کردم و دیدم خانواده خوبی دارد. قرار شد تا پایان درس و سر و سامان گرفتن بیشتر، نامزد بمانیم. ۱۵ ماه و ۳ روز از نامزدی مان می گذرد و من با همه علاقه ای که به او دارم می خواهم به این زندگی شروع نشده پایان دهم! دلیل اینکه روز و تاریخ را به این دقت در ذهن دارم این است که واقعا به من سخت می گذرد. پرخاشگری های شبنم امان ام را بریده. به جای اینکه در لحظات با هم بودن و در اوقاتی که به گردش می رویم لذت ببریم مدام از کاه، کوه می سازد و به هر حال سوژه ای می یابد تا فریاد بکشد. اصلا علت این عصبی بودن اش را نمی دانم. مادرش هم گاهی به پدرش به همین نحو پرخاش می کند. شاید این ارث خانوادگی آنها باشد؛ نمی دانم! او حتی حاضر نیست قبول کند که عصبی و تندخوست.

دیروز در حضور خواهرم و دوستان اش چنان با لحن بد و صدای بلند رفتار کرد که عزم ام را جزم کردم تمام اش کنم. فقط بر سر اینکه اول، من فلان سوژه را به استاد پیشنهاد داده بودم یا او، فریاد کشید. همیشه بر سر هیچ و پوچ، خلق آدم را تنگ می کند. چگونه می توانم با او در زیر یک سقف زندگی کنم و خانه را از داد و فریادهای همه وقت او پاک کنم؟ چگونه در خانه ای که آرامشی ندارد به تربیت فرزند بپردازم؟ او مورد مناسبی برای من نبوده ولی آیا واقعا قبل از اینکه ترک اش کنم، راهی برای اصلاح او وجود دارد؟ به هر حال، به دلیل علاقه ای که بین ماست، حاضرم کمک اش کنم؛ به شرط آنکه بدانم علت این عصبی بودن اش چیست و چه باید بکنم. احسان.

نظر کارشناس

پرخاشگری در خانواده علل مختلفی دارد. برخی به صورت ژنتیکی زمینه پرخاشگری را دارند، خصوصا آنهایی که به صورت فامیلی دچار بیماری های وسواس، افسردگی یا نوسان خلق هستند، معمولا آدم هایی تحریک پذیر و عصبی هستند. اما چون دیگران این بیماری ها را نمی بینند، فقط جنبه پرخاشگری و تحریک پذیری را در فرد می بینند و آن فرد به عنوان یک انسان عصبی و بداخلاق به مردم معرفی می شود. اگر بحث پرخاشگری فرد، مربوط به ژنتیک او باشد، با مراجعه به تاریخچه خانوادگی فرد و نوع رفتار والدین او، می توان به آن پی برد و برای حل آن مشکل تلاش کرد.

دومین علت پرخاشگری، به نحوه نگرش فرد نسبت به واقعیات جامعه ای که در آن زندگی می کند، باز می گردد. بسیار پیش می آید که یک فرد نسبت به یک مساله که در محیط بیرونی اتفاق می افتد، عصبی شده و واکنش نشان می دهد؛ در حالی که دیگران از کنار آن مورد به راحتی عبور می کنند، چون واقعیات موجود در جامعه و محیط برای همه افراد، یکسان است. در این شرایط باید نوع نگاه و نگرش فرد را کشف کنیم و در پی اصلاح آن باشیم. باید باورهای غلط، نوع نگاه و نگرش، تعابیر و تفاسیری که به صورت اشتباه در ذهن فرد شکل می گیرد را کشف کرد و با تغییر این نوع نگرش نادرست، تلاش کرد تا این موضوعات باعث ناراحتی فرد نشود و سرانجام حالت های عصبی و پرخاشگری در فرد بروز نکند.

سومین علت پرخاشگری به فرهنگ رایج در خانواده ها برمی گردد. خانواده و نوع رفتار اعضای خانواده ای که فرد در آن بزرگ شده و رشد یافته، در نوع رفتارهای فرد بسیار موثر است. اینکه والدین و اعضای خانواده با چه روشی مشکل خود را با یکدیگر حل می کردند، می تواند به عنوان یک الگو باشد تا در آینده، آنها نیز در خانواده ای که خود تشکیل می دهند از همین الگو، بهره برداری کنند.

نوع دیگر پرخاشگری در افرادی دیده می شود که در اصطلاح روان شناسی به آنها افراد سخت می گویند. معمولا زندگی کردن با این افراد به علت نوع رفتارها و عاداتی که دارند بسیار سخت است و همسر این افراد برای زندگی مشکلات فراوانی را تحمل می کند و با اخلاق و رفتار همسرش بسیار مدارا می کند. این افراد کسانی هستند که از هر مساله ریز و درشتی جهت شروع یک دعوا و پرخاشگری استفاده می کنند و همیشه در طلب حق از دست رفته خود هستند. در این میان افرادی هم دیده می شوند که گاهی اوقات و در برخی مکان ها و شرایط بسیار مبادی آداب و با آرامش رفتار می کنند و در برخی شرایط دیگر پرخاشگری می کنند. این افراد به دو گروه تقسیم می شوند.

گروه اول آن افرادی هستند که به دنبال جایگاهی برای خود هستند و در هر شرایطی که برای آن جایگاه احساس خطر نمایند، حالت بازدارندگی خود را از دست می دهند و به پرخاشگری رومی آورند. آنها در حقیقت از پرخاشگری به عنوان ابزاری برای به دست آوردن جایگاه خود استفاده می کنند. گروه دوم، افرادی هستند که نمی توانند به جایگاه دلخواه و مناسب حال خود دست بیابند و حتی حاضرند با روش هایی مثل سرویس بیش از حد دادن به دیگران یا باج دادن و حتی کم کردن شأن اجتماعی و بهای خود، به یک شرایط و جایگاه دلخواه برسند که اغلب هم موفق نشده و عصبی می شوند. برای همین در مواجهه با افراد ضعیف تر از خود سعی در قدرت نمایی و عرض اندام دارند. به همین دلیل در برابر همسر و یا فرزندان خود که به نوعی از نظر اقتصادی به او وابسته هستند، بداخلاقی و پرخاشگری می کنند، تا فشارهای ناشی از سرخوردگی اجتماعی که در محیط های بیرونی برایشان اتفاق افتاده را به این صورت تخلیه کنند.

این افراد باید بدانند که این سرخوردگی ها، در خود شکستن ها، نزول شأن و شخصیت اجتماعی آنها در برابر دیگران، آسیب های جدی به روح و روان آنها وارد خواهد کرد و باید به فکر یک راه حل درست و منطقی باشند. خانواده این افراد باید تلاش کنند که به چنین فردی روحیه بدهند و حس اعتماد به نفس را در وی تقویت نمایند تا او بتواند در جامعه و در برابر قدرت های بزرگ تر از خود تا هم سطح خود، عرض اندام نماید و آن فشار روانی ناشی از سرخوردگی را با خود به محیط خانه نیاورد که موجب بروز رفتارهای عصبی و پرخاشگری شود.

اصلاح پرخاشگری

برای همه آدم ها خیلی راحت است که هنگام ناراحتی و عصبانیت، با پرخاشگری و داد و فریاد و دعوا، این حالات عصبی را سر دیگران خالی کنند؛ اما چرا همه به این رفتارها روی نمی آورند و در هر شرایط و مکانی دست به چنین اقداماتی نمی زنند؟ به این دلیل که انسان ها به یکدیگر احترام می گذارند و برای همدیگر ارزش و حرمت قایل هستند و همین رعایت حرمت هاست که افراد به خود اجازه نمی دهند در مقابل هر فرد و یا در هر مکانی، خشم خود را به طور غیرکنترل شده بروز دهند. معمولا افراد از کودکی می آموزند که در برابر بزرگ ترها و والدین از جملات محترمانه استفاده کنند و به صورت رها و بدون کنترل رفتار و حرکاتی انجام ندهند که باعث حرمت شکنی دیگران شود. معمولا این گونه اشخاص که این نوع رفتار را آموخته اند و به مقام و شأن دیگران احترام می گذارند، بهتر می توانند خشم خود را کنترل نمایند و آن را مدیریت کنند. اما افرادی که از «مدیریت خشم» بی بهره اند، در اولین قدم باید به یک مشاور روان مراجعه نمایند و تلاش کنند رفتارهای نادرست خود را اصلاح کنند. از آنجا که اکثر افراد پرخاشگر، در زمان عصبی شدن، خود را محق می دانند و عامل بروز عصبانیت خود را طرف مقابل خود می دانند که با انجام دادن یا انجام ندادن یک رفتار دلخواه فرد پرخاشگر باعث برافروختگی او شده اند، معمولا از مراجعه به مشاور امتناع می کنند چون از نگاه آنها هیچ رفتار اشتباه و خلاف عرفی رخ نداده.

در این صورت، طرف مقابل فرد پرخاشگر (در داستان زندگی این هفته مان: «احسان») باید با مراجعه به مشاور نوع عکس العمل در برابر پرخاشگری را بیاموزد و از این راهکارها در زمان لازم استفاده کند. برای نمونه به چند مورد اشاره می کنم. اولین قدم برای مقابله و اصلاح رفتارهای پرخاشگرانه، کاهش تعامل است؛ یعنی باید سطح ارتباطی خود را با این قبیل افراد کاهش دهید تا از بروز رفتارهای پرخاشگرانه شان پیشگیری شود. فرد پرخاشگر به تدریج تنها می شود و برای حل این تنهایی یک فکر اساسی می کند و تصمیم می گیرد؛ مثلا مدتی تلفن ها و قرار مدار ها را با او کم کنید تا متوجه شود که از رفتار آن روزش ناراحت شده اید. تنها که باشد، شاید نظرش عوض شود و حاضر شود درمان و مشاوره را شروع کند.

در قدم دوم، اگر کاهش سطح تعامل موثر نشد، باید از افرادی که روی این افراد پرخاشگر نفوذ دارند، بخواهید ضمن صحبت کردن و گوشزد کردن عواقب این رفتار اشتباه از او بخواهند که به سمت ترک رفتارهای غلط بیاید تا از شکاف عاطفی بین خود و خانواده اش پیشگیری کند.

قدم سوم این است که با استفاده از نقاط ضعف فرد پرخاشگر، او را به سمت درمان و ترک رفتارش هدایت کنید؛ مثلا اگر همسرتان در حضور بچه فریاد می زند و دعوا راه می اندازد، به او بگویید: «به خاطر این رفتارت، من بچه را با خودم می برم؛ چون تو به او آسیب می زنی. هر وقت رفتارت را اصلاح کردی، برمی گردیم.» چون بد والدی از بی والدی بدتر و آسیب زننده تر است. یک پدر یا مادر پرخاشگر، زمانی که به یک کودک آزار تبدیل شود، آسیب بزرگی به فرزندش خواهد زد و چه بهتر است که به جای نظارت این والد بیمار کودک تحت سرپرستی پدربزرگ با مادربزرگ اش زندگی کند.

ریشه پرخاشگری را بخشکانیم

اولین الگوهای بچه ها، والدین آنها هستند. وقتی ما عصبانی می شویم، در واقع به فرزندمان یاد می دهیم چه رفتاری باید در هنگام عصبانیت انجام دهد و چگونه خشم خود را مدیریت کند. این ما هستیم که الگوی زندگی سالم یا ناسالم را به فرزندمان می آموزیم. پس باید به کودکان مان بیاموزیم که اگر کسی شما را عصبانی کرد، برای کمتر آسیب دیدن خودتان و آن فرد، به جای آنکه تحت تاثیر جو دعوا قرار بگیرید، باید از آن محیط دور شوید و پس از برقراری آرامش و تفکر در مورد حل مساله، با فرد پرخاشگر صحبت کنید. این خیلی مهم است که آموزش یاد شده را به صورت عملی به بچه های خود بیاموزید. اگر او ببیند که پدرش در برابر فردی که فریاد می کشد با صدای بلندتر فریاد می زند، معنای کم نیاوردن و قدرت را این طور درک می کند اما اگر پدر با آرامش و پس از گذشت زمان به فرد موردنظر بگوید: «تو کنترل خودت را از دست داده ای و بهتر است به وقتش با هم صحبت کنیم» کودک هم یاد می گیرد آن کسی که فریاد نمی زند و خشم اش را کنترل می کند و یا به طریق مناسبی آن را بیرون می ریزد، قدرتمند تر است. فریاد زدن، کار آسانی است که از هر کسی برمی آید اما اگر انسان قوی باشد، می تواند این فشار را کنترل کند و به جای فریاد کشیدن، تصمیم درستی بگیرد.