روش درمانی روانکاوی آرلو

در رویکرد روانکاوی , درمان , متأثر از مفاهیم اولیه و اساسی روانکاوی , مسیر و فرایند خاص و متمایزی را دنبال می کند با توجه به گسترش قابل توجه رویکرد روانکاوی در دنیای روانشناسی , شاخه ها و مکاتب و نظریات متعددی از دل مفاهیم اولیه این رویکرد متولد شده اند

در رویکرد روانکاوی ، درمان ، متأثر از مفاهیم اولیه و اساسی روانکاوی ، مسیر و فرایند خاص و متمایزی را دنبال می کند. با توجه به گسترش قابل توجه رویکرد روانکاوی در دنیای روانشناسی ، شاخه ها و مکاتب و نظریات متعددی از دل مفاهیم اولیه این رویکرد متولد شده اند و نظریه پردازان بسیاری با اصل قرار دادن مفاهیم اولیه روانکاوی و دخل و تصرف در برخی مفاهیم فرعی تر سعی در بهبود ، بومی کردن و به روز کردن این رویکرد و تطبیق آن با احوالات زندگی معاصر ، خصوصا در دهه های اخیر و همراه با انقلاب الکترونیک و سرعت گرفتن تبادل اطلاعات و اهمیت مدیریت زمان ، داشته اند.

ما در این مجال سعی داریم یکی از نظریات مورد توجه و مطرح درمانی به شیوه روان تحلیلی را مورد بررسی قرار دهیم. ما ضمن معرفی این شیوه درمانی که توسط آرلو مطرح گشته است ، شما عزیزان را تا حدی با اصطلاحات و مفاهیم اولیه روانکاوی نیز آشنا خواهیم ساخت. البته کاملا واضح است که استفاده از مقاله حاضر نیاز به یکسری اطلاعات مقدماتی در زمینه روانکاوی دارد.

در ادامه ما به تشریح مراحل چهارگانه درمانی آرلو خواهیم پرداخت .

۱) مرحله سرآغاز

این مرحله خود شامل دو بخش است :

الف) تشخیص کارایی درمان

ب‌) شرح فرایند درمان

در تشخیص کارایی درمان ، درمانگر به این مسأله می پردازد که آیا اصلا روانکاوی می تواند مشکل مددجو را حل کند یا باید رویکرد های دیگری را مد نظر قرار داد ؟ اینکار توسط مصاحبه تشخیصی اولیه و گرفتن اطلاعات ضروری مقدماتی توسط درمانگر انجام می گیرد. اگر درمانگر به این نتیجه رسید که می تواند مشکل مددجو را با راهبردهای روانکاوی برطرف کند به بخش شرح نحوه انجام درمان پا می گذارد.

در مرحله شرح فرایند درمان ، مددکار به توضیح مسوولیت های خود و مسوولیت های مددجو می پردازد ، طرح درمانی را توضیح می دهد و مددجو را از جزییات مطلع می کند. مرحله شرح فرایند درمان می تواند در جلسه دوم درمان نیز ادامه پیدا کند ، ولی باید توجه داشت جلسه اول و دوم را درمانگر به جمع آوری اطلاعاتی از گفته ها و اعمال و رفتار ظاهری مددجو می پردازد و سعی می کند بوسیله جمع آوری این نکات و اطلاعات ، به فهم پویایی های روانی مددجو پی ببرد.

۲) مرحله رشد انتقال

انتقال پدیده ای بسیار مهم و از مفاهیم اصلی روانکاوی است که در درمان نقش ویژه ای بر عهده دارد. انتقال به زبان ساده یعنی داشتن احساسات و عواطفی نسبت به درمان گر توسط مددجو که پیش از آن نسبن به اشخاص مهم و معنادار زندگیش ( پدر و مادر و... ) داشته است .انتقال در واقع نوعی برون فکنی است . و در حقیقت نسبت دادن صفات افراد قدرتمند زندگی مددجو به فرد قدرتمند حاضر در زندگی وی یعنی درمانگر می باشد. انتقال به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می شود که البته در این مجال ، پرداختن به آن ممکن نیست.

فروید در ابتدا انتقال را مانعی بر سر پیشرفت درمان می دانست ولی بعدها نظر خود را تغییر داد و پدیده انتقال را رکن اساسی درمان به شیوه روانکاوی اعلام نمود. به نظر فروید روان درمانی ، توعی آموزش عاطفی است و این آموزش از دریچه انتقال صورت می پذیرد.

پس درمانگر با شناخت احساسات درمانجو نسبت به خود می تواند نوع و کیفیت احساسات درمانجو را به اشخاص معنادار زندگیش مانند پدر ، مادر ، برادر و یا خواهر دریابد و از ساختار روحی و تاریخچه زندگی گذشته فرد اطلاعات ارزشمندی کسب نماید.

در واقع در فرایند انتقال مددجو ناخواسته ، احساسات درونی خود را به نمایش می گذارد و این فرصتی ناب برای درمانگر است که عناصر ناهوشیار درمانجو را بررسی کند.

اما در مسیر انتقال ، امکان کج روی و انحراف هم وجود دارد و آن زمانی است که روانکاو ، احساسات و عواطف درونی خود را نسبت به اشخاص معنادار زندگیش ، بر مددجو می تاباند و در مسیر عکس پدیده انتقال طبیعی ، انتقال متقابل (۲) اتفاق می افتد. در انتقال متقابل ، درمانگر احساسات حل نشده خود را نسبت به اشخاص معنادار زندگیش داشته است به مددجو انتقال می دهد. تشخیص و تحلیل انتقال متقابل توسط درمانگر ، در تقویت روند درمان و جلوگیری از انحراف و اشتباه در فرایند درمان ضروری است.

۳) مرحله انجام تحلیل روانی

در این مرحله که قسمتی از آن هم زمان با مرحله قبل – شکل گیری پدیده انتقال و جمع آوری اطلاعات درباره محتوای این انتقال – صورت می پذیرد ، درمانگر به تجزیه و تحلیل انتقال می پردازد و در کنار آن مددجو را نیز در جریان فرایند انتقال و مکانیزم آن قرار می دهد و درباره نوع احساساتش درباره درمانگر و افراد مهم زندگیش با وی گفتگو می کند.

در طی این مرحله تحلیل های درمانگر منجر به یادآوری حوادث مهم دیگری در ذهن درمانجو می شود که این حوادث به نوبه خود باعث روشن شدن مطالب جدید و بینش یافتن مددجو نسبت تعارضات ناهوشیارش می شود.

۴) مرحله حل پدیده انتقال

در این بخش پایانی درمان ، درمانگر باید از صحت کار خود اطمینان حاصل کند و زمان نسبتا مشخصی را برای اختتام جلسات درمانی در نظر بگیرد. در این مرحله پس از روشن شدن تعارضات ناهوشیار مددجو ، درمانگر نسبت به حل آنها همت می گمارد و با تفسیر (۳) این تعارضات سعی در به بینش (۴) رساندن درمانجو دارد.

تفسیر یکی از مراحل سخت درمان است و در سه سطح مختلف صورت می گیرد :

۱) تفسیری که در آن درمانگر موضوع مبهم و غیر قابل فهمی را روشن و قابل درک می کند.

به عنوان مثال مددجو فکر می کند که از علایم عجیب و خطرناک و ناشناخته ای رنج می برد و این . درمانگر با توضیح علایم و شرح آماری آن و با ذکر این نکته که این علایم ناشناخته و عجیب نیست ، بیمار را از نگرانی بیرون می آورد و وی را به آرامش می رساند.

۲) نوع دوم تفسیر ارتباط دادن آن دسته از وقایع ، علایم و خصوصیات شخصیتی بیمار است که در ظاهر به هم مرتبط نیستند.

در این نوع تفسیر که پیشرفته تر و حساس تر از نوع قبل است و به تجربه و مهارت بیشتری نیاز دارد ، درمانگر با استفاده از اطلاعاتی که درباره اتفاقات و تاریخچه گذشته فرد دارد به تجزیه و تحلیل و علت شناسی رفتارها و روند زندگی مددجو می پردازد . به عنوان مثال اگر زنی که ترس خروج از منزل دارد بفهمد که این ترس به علت یک اتفاق ناگوار در دوران کودکی وی می باشد مشکل عمده اش در رابطه با این ترس حل می شود.

دوران کودکی و اتفاقات این دوران در همه مکاتب روانکاوی مهم هستند و روانکاوان به طرق مختلف ارتباط مشکلات حاضر با وقایع دوران کودکی را بررسی می کنند.

۳) نوع سوم تفسیر عبارت است از عریان ساختن تضاد بین احساسات و اعمال بیمار.

آنجا که فرد به گونه ای که احساس می کند ، رفتار نمی کند . به عنوان مثال فردی که ادعا می کند همسرش را دوست دارد و به وی احترام می گذارد ولی در عمل در جمع وی را تحقیر می کند . این تضاد ها می توانند روی مثبتی داشته باشند و آن هنگامی است که با یک شخص خودکم بین سر و کار داریم که احساس حقارت و ضعف می کند در حالیکه در عمل افرادی باهوش و کاردان هستند.

در همه تفسیر ها رعایت سه نکته بسیار مهم است :

۱) به موقع انجام گرفتن آن

۲) قابل درک و فهم بودن آن

۳) مؤثر واقع شدن تفسیر

در کار کلینیکی عموما تفسیر به معنای عریان ساختن ناخودآگاه بیمیر برای وی استفاده نمی شود و تفسیر عمقی مدنظر نیست.

همانطور که پیشتر اشاره شد روانکاو سعی در به بینش رساندن مددجو دارد و لبینش در اینجا معنی فهمیدن و درک مطلبی است که ریشه مشکلات فرد در آن قرار دارد و این فهمی است که باعث تحول درونی فرد و افزایش خودمختاری و کنترل نیروهای درونی فرد می شود و با ایجاد انقلابی درونی در فرد وی را در مسیر تغییر ماندگار قرار می دهد.

تنها نکته ای که در مرحله پایانی باید مدنظر قرار گیرد مقاومت درمانجو در برابر قطع و اتمام جلسات درمان می باشد که شدت این مقاومت با میزان بهبودی درمانجو ارتباط عکس دارد و هر چه بیشتر روند درمانی پیشرفت کرده باشد وابستگی درمانجو به روانکاو کمتر است. درمانگر در این وهله باید با دادن اطلاعات و آگاهی لازم به درمانجو و کاهش تدریجی جلسات ، درمانجو را به قطع وابستگی سوق دهد و در یک بازه زمانی معین جلساتی را به تناوب برای نظارت بر بهبودی درمانجو برگزار نماید.

رضا آشتیانی

منابع :

مشاوره و روان درمانی ، دکتر محمود ساعتچی

کاربرد روان درمانی ، دکتر سعید شاملو