روانشناسی بازی

یکی از عمده ترین رویکردهای نظری و کاربردی در علم روانشناسی روانکاوی است که گاهی از آن به عنوان «روان تحلیلگری» نام برده می شود شماری از روانشناسان بالینی و روانشناسان مشاوره در تشخیص و مداخله رویکردهای روانکاوی را ترجیح می دهند این رویکرد با عنایت به پویایی های روانی که برآمده از گذشته رشدی فرد و عمدتاً دوران کودکی او است و تحلیل این پویایی ها به مداخله درمانی و مشاوره ای می پردازد

روانشناسی عبارت است از علم مطالعه رفتار. روانشناسی به عنوان یک علم و روانشناس به عنوان یک عالم جایگاهی همچون یک عالم زیست شناسی و... دارد. اما از آنجایی که موضوع مطالعه روانشناسی انسان است تا حدودی منجر به عامیانه زدگی می شود. به نحوی که همه افراد جامعه به خود اجازه می دهند خود را روانشناس بدانند ولی همین افراد به خود اجازه نمی دهند خود را زیست شناس و... بنامند. چنانچه فعل نابجا و نادرست «روانشناسی کردن» هم در سطح جامعه رواج فراوانی یافته است، که البته کلاس خود را هم دارد.

وجود چنین برداشت اشتباهی از روانشناسی از یک سو و تبلیغ این روانشناسی در میان مردم از سوی دیگر خود معضل بزرگی است که نیاز به اصلاح دارد. برداشت های غلطی چون «تفاوت قائل نشدن بین روانشناسی و روانکاوی»، «به کار بردن نادرست روانکاوی به جای روان درمانی»، «عدم تمایز بین روان درمانی و مشاوره»، «روانکاو خواندن روانشناسان»، «عدم آگاهی از تخصص های متفاوت در روانشناسی با کارکردهای متفاوت» و مواردی از این دست همگی برداشت های غلط رایجی است و جالب تر اینکه همین ها نیز مایه مباهات و مفاخرت افراد شده است.

معضلی به نام «برداشت غلط از روانشناسی و وظایف روانشناسی» نیاز به اصلاح دارد. در این میان قسمت عمده ای از این اصلاح به عهده رسانه ملی است و جالب است بدانیم رسانه ملی خود در حال مزمن کردن این برداشت اشتباه است. در بسیاری از سریال هایی که از تلویزیون پخش می شود گاهی در سطح دیالوگ، گاهی در سطح داستان های فرعی نمایش اصلی و گاهی به عنوان موضوع اصلی صحبت از روانشناسی و نقش روانشناس به میان می آید. در سطح دیالوگ بارها مشاهده شده است از واژه های روانکاو، روانکاوی، دیوانه و... برای معرفی جایگاه روانشناس، روان درمانی، بیمار روانی و... بهره برده شده است. عمده تماشاگران چنین سریال هایی نیز این واژه ها را وام گرفته و استفاده می کنند غافل از اینکه کار از ریشه ایراد دارد. نویسندگان این متن ها که ادعای اشاعه فرهنگی استفاده از برنامه های بهداشت روانی را دارند هنوز تمایز روانکاوی و روان درمانی را نمی دانند (که البته مدعی دانایی اند) پس چه توقع از آن بیننده ای است که با اعتماد کامل پای این جعبه جادویی نشسته است!؟

در سطح داستان های فرعی در میانه داستان فردی به عنوان روانکاو [که مقصود روانشناس است] یا به عنوان مراجعه کننده به روانکاو وارد قصه می شود. روانشناس قصه [که البته با عنوان روانکاو شناخته می شود] صفحاتی از متون متعدد اخلاقی را به علاوه مواردی از تجارب خود به عنوان روانکاوی [مقصود همان روان درمانی است] در جلوی دوربین به خورد خلق الله می دهد. اینکه حالا میزان اثربخشی (؟) این خدمات را در داستان چگونه منعکس می کنند خود بحث مفصلی دارد که سوء برداشت های فراوانی از نوع و ماهیت خدمات روانشناسان را دامن زده است.

در سطح داستان اصلی شخصی به نام روانشناس درصدد حل مشکلات گروهی خاص مثلاً زوجین برمی آید. شخصی که حتی تعریف ابتدایی روانشناسی را نمی داند، اصول اصلی مشاوره را نیز بالطبع نمی داند چه برسد به اینکه تجربه کرده باشد. حالا این شخص معرف روانشناسی خواهد بود و جالب تر اینکه تجویزات همین به اصطلاح روانشناس در برابر تجربیات نقش های دیگر نمایش کم رنگ تر جلوه می کند و گاهی به وضوح و در سطح مانورهای دیالوگی «جواب نمی دهد». این جواب ندادن نسخه های آن به اصطلاح روانشناس او را مجبور به دفاعی مذبوحانه می کند؛ دفاع از چیزی که خودش هم به واقع نمی داند، چیست. مصداق آن بزرگی که می گوید: برای خراب کردن یک چیز، از آن بد دفاع کن.

به راستی چه کسی مسئولیت این سوءبرداشت ها، کژفهمی ها، بدفهمی ها و گاهی متضاد فهمی ها را به عهده می گیرد. تاوان چنین برداشت های نادرستی از خدمات بهداشت روانی عبارتند از: افزایش تربیت نادرست فرزندان، تشدید شدن اختلال های روانی خفیف و قابل درمان، نارضایتی از روابط انسانی، بالا رفتن استرس، افزایش طلاق و... چرا که اگر فرهنگ استفاده از خدمات بهداشت روانی درست به افراد منتقل شود و افراد بجا و بهنگام سراغ این خدمات بروند، هم پیشگیری و مداخله بهنگام صورت می گیرد و هم نهادهای اینگونه خدمات تقویت می شوند و هم نگرش درست و همه جانبه ای از نقش اینگونه خدمات در میان افراد شکل می گیرد. آنچه در حال حاضر وجود دارد، چرخه معیوبی است که خدمت دهندگان و خدمت گیرندگان هیچ کدام جایگاه خود و دیگری را نمی داند و در نهایت هر دو ضرر می کنند، چرا که خدمت دهندگان هر روز از جایگاه واقعی خود فاصله بیشتری می گیرند و خدمت گیرندگان نیز به حالت غریبه تری نسبت به این نهادها می نگرند.

سهم ما به عنوان روانشناسان دانشگاهی پس از احساس ضرورت بالا اطلاع رسانی و روشنگری است. هم به این علت که خود روزی به هیئت خدمت دهنده درخواهیم آمد و دیگر اینکه خود را نیز همه روزه به عنوان خدمت گیرنده در معرض خدمات بهداشت روانی می دانیم، چه بسا که روزآمد بودن (Up to date) را خواهانیم و دنبال می کنیم. در پی این ضرورت بر آن شدیم تا واژه های به کار رفته در ادبیات روان شناختی مردم و رسانه را تعریف مجدد و صحیح کرده و به دنبالش کاربرد بجای آنها را طرح کنیم، باشد که کارگر بیفتد.

روانشناسی: علم مطالعه رفتار [و فرآیندهای ذهنی]. روانشناسی به عنوان یک علم جایگاهی نظری و کاربردی دارد، به نحوی که گاهی از آن به عنوان علوم روان شناختی یاد می کنند. در این میان از مواضع کاربردی این علم می توان به روانشناسی بالینی و روانشناسی مشاوره اشاره کرد که خدماتی از جمله روان درمانی، انواع مشاوره ها و... را دربرمی گیرند.

روانشناسی بالینی: این رشته نظریه ها و مباحث نظری در روانشناسی را در جهت شناخت، پیش بینی و کاهش ناسازگاری و افزایش توان انطباق افراد به کار می بندد. روانشناسان بالینی در دو سطح ارزیابی و تشخیص مشکلات روانی و مداخله و درمان آنها فعالیت می کنند. ابزار روانشناسان بالینی در ارزیابی، آزمون و مصاحبه و در درمان، روان درمانی است.

روان درمانی: استفاده از فرآیندهای روان شناختی در درمان اختلالات روانی را روان درمانی می گویند. با توجه به رویکردهای نظری متفاوت در تبیین «فرآیندهای روان شناختی» انواع متعددی از روان درمانی ها به وجود آمده اند. درمان های روان پویش، شناختی، رفتاری، شناختی _ رفتاری، وجودی، سیستمی و... از جمله این روان درمانی ها هستند. پس روان درمانی ابزار اصلی روانشناسان بالینی به منظور مداخله و درمان اختلالات و مشکلات روانی است که هر روانشناس بالینی با توجه به رویکرد نظری که پذیرفته نوع متفاوتی از هر کدام از روان درمانی های بالا را به کار می گیرد.

روانشناسی مشاوره: این رشته نظریه های روان شناختی [و تا حدودی تعلیم و تربیت] را در جهت بهبود شرایط زندگی شخصی، اجتماعی، خانوادگی و شغلی افراد به کار می بندد. روانشناسی مشاوره در بسیاری از زمینه ها و ریشه ها با روانشناسی بالینی اشتراک دارد. به عبارت بهتر روانشناسی مشاوره با افراد بهنجاری سروکار دارد که در زندگی در حال جریان آنها مشکلاتی از جمله معنای زندگی، ناسازگاری زناشویی، مشکلات شغلی، ارتباطات و... بروز کرده است. روانشناسان مشاوره به اینگونه افراد «مشاوره» می دهند. چنانچه روانشناسان مشاوره در بررسی علل چنین مشکلاتی به تشخیص اختلالات روانی برسند، افراد را به روانشناس بالینی یا روانپزشک ارجاع می دهند.

مشاوره: تعامل چهره به چهره یک مشاور با یک یا چند مراجع در جهت فراهم آوردن محیطی یاری بخش برای مراجع که در این میان مشاور از تکنیک های روان شناختی، قابلیت های مراجع پویایی های گروه برنامه های یاری رسان و عوامل دیگر بهره می برد تا اینکه مشکل مراجع مرتفع شود یا زمینه های رفع آن فراهم آید.

پس مشاوره با مشکلات سر و کار دارد و روان درمانی با اختلالات روانی، روانشناس مشاوره با افراد مشکل دار سر و کار دارد که آنها را «مراجع» می نامند. به بیان دیگر روانشناسان مشاوره، «مراجعان» را «مشاوره» می دهند و روانشناسان بالینی به دلیل حفظ حرمت روان رنجورانی که به آنها مراجعه می کنند آنها را «مراجع» می نامند که این کار به منظور حفظ و حریم انسانی خدمت گیرندگان و رعایت اخلاق از سوی روانشناسان بالینی صورت می گیرد.

روانکاوی: یکی از عمده رویکردهای نظری و کاربردی در علم روانشناسی روانکاوی است که گاهی از آن به عنوان «روان تحلیلگری» نام برده می شود. شماری از روانشناسان بالینی و روانشناسان مشاوره در تشخیص و مداخله رویکردهای روانکاوی را ترجیح می دهند. این رویکرد با عنایت به پویایی های روانی که برآمده از گذشته رشدی فرد و عمدتاً دوران کودکی او است و تحلیل این پویایی ها به مداخله درمانی و مشاوره ای می پردازد. این رویکرد پیچیدگی ها و رازآلودگی های خاص خود را دارد که شاید همین امر باعث شده گاهی اوقات افراد ناآگاه را به جای روانشناس به کار برند.

نکته پایانی که بیان آن ضروری است بیان حوزه فعالیتی روانپزشکان است که شرح آن در انتها تعدادی از شبهات باقی مانده را مرتفع می سازد. روانپزشک یک پزشک عمومی است که روانپزشکی تخصص گرفته است. رویکرد روانپزشک در سیر ارزیابی، تشخیص و درمان یک نگاه پزشکی است به نحوی که در ارزیابی و تشخیص از پاراکینک نیز بهره می برد و در مداخله و درمان های زیستی _ شیمیایی که عمده آن دارودرمانی است، استفاده می کند. عمده مراجعان روانپزشکان روان پریش ها (بیماران روانی شدید) و پس از آن روان رنجورها (بیماران روانی کمتر غیرطبیعی) هستند.

علیرضا زرندی( کارشناسی ارشد روانشناسی)