هر کس فرد بی گناهی را بکشد، گویی همه انسان ها را کشته و هر که انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که به همه مردم حیات بخشیده باشد. (مائده ۳۲) و از همه آشکارتر اینکه می بینیم در طول تاریخ، هیچ فتوا و حکم فقهی از جانب هیچ مجتهد و مرجعی صادر نشده است که متضمن وارد شدن آسیبی هرچند جزیی به سلامت انسان باشد تا آنجا که تمام علمای اسلام به اتفاق آرا، هر فعل مضر و زیان آوری برای سلامت انسان را حرام و مستوجب ضمان، دیه و مجازات دانسته اند...

از این منظر، رسالت و تکلیف پزشکان و سایر متخصصان متولی بهداشت و سلامت انسان، نسبت به فرایض دینی کاملا مشخص است. این کارشناسان با بیان جنبه های متعدد سازوکار بدن در افراد مختلف و آگاه کردن آنها، در بسیاری از مواقع چگونگی انجام آن فریضه را برای فرد موردنظر آن گونه که مخل سلامتش نباشد، روشن می سازند، مثلا اینکه افراد دارای فلان مشکل در زانو یا کمر، مقتضی است که فرضا نماز خود را نشسته بخوانند یا افرادی که دارای شرایط خاص هستند، در صورت روزه گرفتن، نباید تحرک زیاد داشته باشند یا برای جلوگیری از کم شدن خطرناک آب بدن، بعد از افطار یا خوردن سحری از موادغذایی خاصی استفاده کنند یا مواد خوراکی خاصی را مورد استفاده قرارندهند. در پاره ای از موارد نیز ممکن است زیان داشتن روزه را برای بیماران خاصی، خاطرنشان کنند که فرد موردنظر با در اختیار داشتن این اطلاعات می تواند از منابع، ماخذ و مراجع شرعی مورد وثوق تکلیف خویش را مشخص کند، اما آنچه که نویسنده این سطور را برانگیخت تا این مساله را مورد بررسی قرار دهد، این نکته است که آیا متخصصان و مراجع علمی پزشکی و بهداشتی می توانند در مورد فواید انجام فرایض صحبت کنند و اگر می توانند، آیا بیان فواید می تواند مناسب یا مثبت قلمداد شود؟

عقل و احساس

برای توضیح موضوع و بیان ابعاد مختلف این پرسش شاید نیم نگاهی به ساختار عصبی ادراکی انسان بتواند ما را به هدف نزدیک تر کند. همان گونه که همه ما براساس سال ها تجربه زندگی در این جهان دریافته ایم، برای درک بسیاری از پدیده ها ۲ سازوکار در اختیار انسان قرار دارد؛ سازوکار نخست، عقلانیت یا نیروی تعقل است که نیمکره چپ مغز مدیریت و سازماندهی آن را بر عهده دارد و براساس استدلال، تعریف و طبقه بندی به شناخت پدیده ها مبادرت می ورزد و سازوکار دوم، احساس یا عاطفه است که نیمکره راست مغز، متولی آن محسوب می شود. به این ترتیب عقل و احساس ۲ ابزارشناختی انسان به شمار می روند که همراهی آنها در بسیاری از فعالیت های انگیزشی انسان تاثیرگذار است مثلا ممکن است عقل بر گزاره ای مهر صحت گذارد که احساس نتواند آن را بپذیرد و یا برعکس آنچه را احساس قبول کرده، عقل، تایید نکند. چنین وضعیتی که در اغلب موارد صادق است، ضرورت همراهی این ۲ ابزار شناختی انسان را به اثبات می رساند. به عنوان نمونه ممکن است احساس فرد او را از تزریق واکسن یا دارو به دلیل دردناک بودن فرایند، باز دارد اما عقل وی که استفاده از این دارو را لازم می داند، با غلبه بر احساس، آن را به تبعیت وامی دارد. یا در جایی که خوردن غذایی لذیذ مورد تایید احساس ولی به دلیل زیانش مورد نکوهش عقل است، فرد برای حفظ سلامت خود از آن اطعام چشم می پوشد در حالی که در مثال نخست، برای تامین سلامت خود اقدام کرده بود اما همه فعالیت های زندگی به همین سادگی نیستند. فرضا همه ما می دانیم که جسد یک فرد فوت شده، مانند سایر اشیاء بی جان، امکان اقدامی علیه ما ندارد و این موضوع را عقل ما کاملا تایید می کند اما اگر قرار باشد یک شب را تا صبح در یک اتاق تنها در کنار این جسد به سر ببریم، با عادت هایی که ما داریم، بسیار محتمل است که احساسمان با ما همراهی نکند و اصطلاحا بترسیم. عرفا اصطلاحا می گویند در چنین وضعیتی، ما به یقین نرسیده ایم و به همین علت است که آمادگی همراهی عقل و احساس را نداریم.

تعبد و تعقل

در روش شناسی دین یعنی آنجا که سخن از چگونگی حصول معرفت از بنیان های دین است، همراهی این دو مجرای شناخت و آگاهی، نقش بسیار مهمی ایفا می کند. به عنوان نمونه، اثبات وجود خدا و پی بردن به وجود خالق از هر دو راه عقل و احساس قابل تحقق است. از سوی دیگر اعتقاد به اصول دین همواره باید از طریق عقل حاصل آمده باشد و تقلید در آن جایی ندارد در حالی که عبادات و سایر فروع دین اساسی تعبدی (یعنی بدون اثبات و استدلال، پذیرفتنی) دارند و برهان نقشی در آنها ایفا نمی کند. از این روست که بسیاری از عرفا تمرین تعبد را شرط لازم برای حصول یقین می دانند چنان که قرآن مجید نیز در مواردی چون آیه پایانی سوره مبارکه حجر می فرماید: «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأتَیکَ الْیَقَینُ»:«پرورگارت را عبادت کن تا یقین تو فرا رسد» و این قابل توجه است که گفته نشده به یقین برس و بعد عبادت کن بلکه عبادت را وسیله رسیدن به یقین قرار داده است.

بنابراین در مسیر پرورش دینی، بسیاری از تعبدها خود وسیله نیل به یقین به شمار می روند پس می توان انتظار داشت بسیاری از فرایض که هنوز کسی از علت وضع آنها مطلع و آگاه نیست، به صورتی تعبدی به ایجاد یقین در فرد کمک کنند. هر چند ممکن است حدس هایی در زمینه علت قرار دادن تکالیف شرعی زده شود از جمله آنکه مثلا روزه برای دفع سموم از بدن یا استراحت اعضا و جوارح گوارش یا تحرک و درک شرایط مستمندان و گرسنگان و احساس همدردی با آنان یا تمرین مقاومت در برابر سختی هاست اما هیچ عالم دینی حاضر به تایید قطعیت این علت ها نیست. برشمردن فواید مربوط به سلامت و تامین بهداشت جسمی و روانی ناشی از عمل به فرایض نه تنها کمک به گرایش افراد برای انجام این عبادات به حساب نمی آید (زیرا شرط خلوص نیت یا اراده فقط به قصد انجام دستور خداوند و نزدیکی به او را مخدوش می کند و فرد به نیت دیگری که همان فایده ذکر شده است، به انجام فریضه رو می آورد) بلکه با تقویت نیمکره چپ مغز (در نتیجه دریافت استدلال های عقلانی) از احتمال حصول یقین می کاهد. پس می توان به همه دست اندرکاران، کارشناسان و متخصصان سلامت و بهداشت تن و روان توصیه کرد تا با در نظر داشتن چنین تمایزات بنیادینی به تولید و انتشار اطلاعات در عرصه رابطه سلامت و دینداری بپردازند و از سوی دیگر به دینداران نیز سفارش کرد تا برای انجام فرایض دینی خود، لزوما در پی یافتن علت و فایده آن عبادت نباشند.

دکتر محمدعلی الستی

جامعه شناس