اگر از یاد بروند

در کشورهایی به علم و عالم اهمیت می دهند, قدر بزرگان کشور خویش را دانسته و به اشکال گوناگون از آنها تقدیر می نمایند, اما ما چه کرده ایم

دیرزمانی نیست که نظام پزشکی ایران طی مراسمی نه خیلی مطلوب، از پزشکان پیشکسوت تقدیر می‌نماید و بهانه این کار را نیز زاد روز ابوعلی سینا، فیلسوف و پزشک نامدار و جاودانه ایران زمین قرار داده است...

نفس عمل خارج از رفتارهای شعارگونه، بسیار زیبا بوده و باعث برانگیخته شدن جوانان و روی‌آوری آنها به این حرفه مقدس می‌شود. افرادی که جهت خدمت به همنوع خویش این شغل را انتخاب می‌کنند و به جنبه‌های انسانی و تقدس آن بیشتر توجه دارند، در جامعه خویش به جایگاه والایی دست می‌یابند.

با رجوع به پیشینه تاریخی زندگی انسان‌ها، درمی‌یابیم که سلامت آنها همیشه در معرض تهدید و تهاجم دشمنان مرئی و نامرئی بوده و از یاد نمی‌بریم که اپیدمی‌های طاعون، وبا، آبله، مالاریا، و ... به‌طور دوره‌ای و منطقه‌ای چون برگ خزان کوچک و بزرگ، مرد و زن را به خاک هلاک افکنده و انسان که خود را اشرف مخلوقات می‌دانست، در مقابل این آفات هیچ دفاعی نداشته و آن را چوب خدا می‌دانسته است.

با تلاش و پایمردی انسان‌های اندک‌شماری که هستی خوش را در طول تاریخ نثار دیگران نموده‌اند، دشمنان مهلک سلامت یکی پس از دیگری شناسایی و تقریبا نابوده شده یا اقلا در مواردی مهار شده‌اند.

تلاش‌ها و خدمات این انسان‌های نمونه در طول تاریخ در زمینه‌های مختلف باعث ترقی سلامت انسان‌ها شده و خود آنان نیز در تاریخ بشر جاودانه گشته‌اند.

حاصل تلاش پزشکان نامی تاریخ بشر، مقاومت انسان‌ها در مقابل بیماری‌ها مخصوصا بیماری‌های عفونی است و در این میان بقراط حکیم، جالینوس، ابوعلی سینا، پاستور، کخ، جنر و دیگران نقشی اساسی به عهده دارند.

آنها همه زندگانی خویش را وقف بشریت نموده و به معنویت توجه کرده به مادیات اهمیت کمتری داده‌اند، چون آنها به شعار زیر پای بند بوده‌اند:

«چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار»

● ما چه کرده‌ایم

در کشورهایی که به علم و عالم اهمیت می‌دهند، قدر بزرگان کشور خویش را دانسته و به اشکال گوناگون از آنها تقدیر می‌نمایند. ما آدم‌ها، مسوولان جامعه ما، تصمیم‌گیرندگان بهداشتی درمانی ما برای این انسان‌های از خود گذشته چه کار کرده‌ایم؟ آیا به مسوولیت‌های خویش در مقابل آنها پای‌بند بوده‌ایم؟ وقتی به عقب بر می‌گردیم، وقتی به اطراف نگاه می‌کنیم، وقتی به سر گذشت رفتگان چشم می‌دوزیم، کمتر می‌بینیم که چنین کرده باشیم. وظیفه ما پاسداشت ایثار آنهاست. ما باید به آنها ارج بگذاریم. لااقل وقتی آنها ناتوان شده و یاری در کنار ندارند، باید به یاریشان بشتابیم. آیا چنین کرده‌ایم؟ گمان نکنم که چنین کرده باشیم.

نگارنده به عنوان کسی که ۳۵ سال قبل پا در این وادی عشق و ایثار نهاده و سعی نموده از بزرگان این راه تاثیر پذیرفته و راه متعالی آنها را پی بگیرد، در پایان این راه دشوار و تماما

سربالا، تدریجا دارم به این نتیجه می‌رسم که جامعه و اداره‌کنندگان آن، آن‌طور که در شأن آنها بوده، پاس آنها را نگه نداشته‌اند. وظیفه ما این است که نگذاریم آنها به همین سادگی‌ها از یاد بروند.

در این مجال اندک اجازه می‌خواهم به عنوان وظیفه، فقط از دو تن از این انسان‌های گرانمایه شمه‌ای بگویم تا باشد که توانسته باشم فقط کمی از خصال نیکوی آنها را که به چشم دیده‌ام، به عنوان جزیی از دین خویش به آنها ادا نمایم.

● استاد دکتر عباسقلی دانشور

استاد دکتر عباسقلی دانشور، استاد جراحی قلب و عروق دانشگاه تبریز. وقتی که در دانشگاه تبریز دانشجوی جوانی بودم، ایشان در اواخر دهه ۱۳۴۰ شمسی با کوله‌باری غنی از دانش پزشکی و جراحی قلب و عروق از یکی از دانشگاه‌های معتبر مغرب زمین، به تبریز آمده و با علاقه و شوق وافر، خود را وقف دانشگاه نموده و به کار در جراحی قلب و عروق و آموزش دانشجویان پزشکی پرداخت. او تمام وقت خویش را صرف دانشگاه نمود و هرگز دنبال کار در بخش خصوصی نبوده است.

دکتر دانشور در بیمارستان بزرگ دانشگاه تبریز یک بخش جراحی قلب مدرن تاسیس کرده و به جراحی قلب باز پرداخته و در کنار آن با عشق و علاقه زیاد به تعلیم دانشجویان و دستیاران مشغول شدند.

ایشان در یک خانه سازمانی چسبیده به بیمارستان زندگی می‌کرده‌اند و از صبح زود تا دیر وقت شب‌ها در بخش خویش به سختی کار می‌کردند.

افتتاح بخش جراحی قلب مدرن در اواخر دهه ۴۰ و اوایل ۵۰ به اعتبار دانشگاه افزوده، به طوری که هر میهمان برجسته‌ای که وارد تبریز می‌شد، از بخش جراحی قلب دیدن می‌کرد.

در حال حاضر در خیلی از مراکز استان‌ها بخش جراحی قلب به وجود آمده و عده زیادی از جراحان قلب دانش‌آموخته داخلی و خارجی در آنها کار می‌کنند و یا اینکه جراحی قلب باز انجام می‌دهند، ولی در آن زمان که تعداد این بخش‌ها و تعداد جراحان قلب شاید از انگشتان یک دست هم کمتر بود، اهمیت موضوع بیشتر نمایان می‌شود. خوانندگان محترم شاید خوانده باشند که اولین پیوند قلب توسط دکتر دانشور در دانشگاه تبریز انجام شده است.

من به خوبی به یاد دارم و یا انگار همین دیروز بود که دکتر دانشور در کنار جراحی‌های سنگین قلب، با چه عشق و علاقه‌ای و با چه ابتکاری دانشجویان پزشکی را چون پروانه به دور شمع وجود خویش جمع می‌کرد و به آنها آموزش می‌داده است.

او خود زندگی ساده‌ای داشته و با حقوق دانشگاهی و بدون هیچ درآمد دیگری زندگی می‌کرده است. او همیشه، فقط، خوب درس خواندن و پزشک خوبی شدن را به دانشجویانش درس می‌داد، نه راه و روش پول در آوردن را.

استاد که همه عمر پرمایه خویش را صرف عمل و علم نموده است، در اوایل انقلاب اسلامی ایران به تهران کوچ کرد و در دانشگاه شهید بهشتی به کار خویش ادامه داد، چند سال پیش بازنشسته شده و همسر خویش را نیز هنگام درمان بیماری قلب در آمریکا از دست دادند.

استاد اخیرا خود هم دچار عارضه قلبی و مغزی شده که پس از بیماری طولانی سلامت کامل خویش را به دست نیاوردند.

اکنون استاد در سنین بالا و با تنی خسته هنوز مجبورند به طبابت بپردازند. برایشان شفای عاجل آرزو می‌نمایم.

● استاد دکتر ولی‌اله محرابی

ایشان را می‌توان به جرأت بانی جراحی کودکان مدرن و آکادمیک در ایران دانست. دکتر محرابی پس از پایان دوره ابتدایی و متوسطه به عشق آموختن رشته پزشکی به ترکیه رفته و طی پنج سال موفق شد دکتری پزشکی عمومی را دریافت دارد. ایشان سپس جهت آموختن جراحی به آلمان رفته و پس از طی موفقیت‌آمیز دوره جراحی مدتی در یکی از شهرهای آن کشور مسوولیت بخش جراحی و تروماتولوژی را به عهده داشت، سپس به دلیل علاقه به جراحی کودکان، این رشته را نزد استادان فن در آلمان فرا گرفته و پس از طی دوره‌ای در آمریکا در اوایل دهه ۵۰ شمسی، به وطن برگشته و در دانشگاه تهران شروع به کار نموده است. دکتر محرابی در سال ۱۳۵۳ اولین بخش جراحی کودکان مستقل را در بیمارستان بهرامی وابسته به دانشگاه تهران افتتاح کرد و شروع به فعالیت در آن نمود. ایشان سپس با تلاش و پشتکاری مثال‌زدنی همراه با پیشکسوتان دیگر در گسترش جراحی کودکان و شناساندن آن گام برداشته و دانشگاه‌های دیگر را نیز به این کار تشویق نمودند. تلاش‌های دکتر محرابی باعث شد که وزارت علوم در سال ۱۳۵۹ جراحی کودکان را به عنوان یک رشته فوق‌تخصصی و مستقل بشناسد و از آن پس پذیرش دستیار فوق تخصصی در بیمارستان بهرامی و سایر بیمارستان‌های دارای بخش جراحی کودکان آغاز شد. به همت دکتر محرابی و سایر استادان جراحی کودکان، ما امروزه در اکثر استان‌ها بخش جراحی کودکان و جراح کودکان داریم که اکثریت آنها شاگردان دکتر محرابی بوده‌اند.

دکتر محرابی از بانیان اصلی جامعه جراحان ایران بوده و از ابتدای تاسیس آن چه به صورت قائم‌مقام و چه به صورت عضو هیات مدیره فعالیت داشته و دارند. دکتر محرابی ضمن آموزش دستیاران و دانشجویان پزشکی در ایجاد و گسترش رشته جراحی کودکان در ایران نقش تعیین‌کننده داشته و با پشتکار عجیب، همکاران جوان خویش را وادار به تاسیس بخش‌های جراحی کودکان در سراسر ایران نموده است. ایشان ضمن عضویت در انجمن جراحان کودکان ایران سال‌ها نیز رییس انجمن و رییس هیات برد فوق‌تخصصی جراحی کودکان بوده‌اند. دکتر محرابی علاوه بر نوشتن مقالات گوناگون در رشته جراحی کودکان که در نشریات داخلی و خارجی چاپ شده، کتاب‌های زیادی هم تالیف نموده‌اند که اهم آنها دایره‌المعارف مصور پزشکی جهان در ۸ جلد و کتاب جراحی کودکان می‌باشد که در زمستان سال گذشته انتشار یافته است. این استاد سخت‌کوش نیز سه سال قبل بازنشسته شده، ولی کماکان به طور فعال در آموزش جراحی کودکان و درمان بچه‌ها شرکت دارند.

به عنوان وظیفه، شرح‌حال مختصر این دو استاد را به عنوان مشت نمونه‌ای از خروار تقدیم جامعه پزشکی کردم تا یادمان باشد که ما استادان بی‌نام و نشان فراوانی شبیه به آنها داریم. بر ما و بر مسوولان ماست که آنها را پیدا و به مردم بشناسانیم و اگر به کمک ما نیاز دارند به یاری آنها بشتابیم. در پایان من می‌گویم و با صدای بلند هم می‌گویم: «اگر آنها از یاد بروند، ما گناهکاریم؟!»

دکتر هوشنگ پورنگ

استاد گروه جراحی، دانشگاه علوم پزشکی تهران