رابطه پزشک و بیمار از دیدگاه رازی

بدان که از دشوارترین چیزها برای پزشک خدمت به فرمان گزاران و درمانِ توانگران و زنان است زیرا, پزشک آزادمنش, هرگاه به پیشه ی خود پردازد و از ویژگان و تودگان نگهداری کند به خوبی و نیکی می زید و بر آنان فرمانرواست, و هرگاه به خدمت پادشاهان درآید چه بسا با خدمتگزاری به آنان فرمانروا گردد به ویژه اگر آن پادشاه راه از چاه نداند

● بایسته‌های بیمار در برابر پزشک

شایسته است کسی که خود را پزشک پادشاهان، بزرگان و تودگان مردم قرار می‌دهد با سخن نرم و مهربانانه در دلپاکی خویش گزافه کند تا آن که برتر از هر کس که در نشست اوست ـ‌از خدمتکاران و دیگران‌ـ والایی دهد زیرا، آنان خدمتکاران تن و کالبدند و پزشک خدمتگزار جان و روان.

روزی در نشست یکی از پادشان بوده. او پزشکی ویژه داشت. پزشک برما درآمد، پادشاه رو به آن پزشک کرد و به درشتی گفت: فلان پرده‌دار (حاجب) تو را به خانه‌اش فراخوانده است ولی، توپاسخ نگفته‌ای. پزشک گفت: خداوند پادشاه را کامروا فرماید! تندرستان پیش پزشک می‌روند نه آن که پزشک را فرا خوانند مگر پادشاه. پادشاه گفت: پیش از آن که به خدمت ما ویژگی ‌یابی، می‌بایست این سخن می‌گفتی. پاسخ پزشک ، پادشاه و حاضران را به شگفتی انداخت. پزشک گفت: خدواند پادشاه را کامروا فرماید‌! گمان می‌بردم که خدمت به پادشاه بر والایی و ارج و بها می‌افزاید و نه به زبونی و گمنامی. پادشاه سخن او را دریافت و از او پوزش خواست و او را گرامی داشت و پاداش داد.

درمیان کسانی که پیرامون پادشاهند، پزشک او مهربان‌ترین است زیرا، بسیاری از خویشان و نزدیکان و خدمتگزاران به خاطر آزمندی در ارث بردن از دارایی کشورِ پادشاه، از بیماری یا مرگ او شادمان می‌شوند. ولی، پزشک در پاسداری از تندرستی پادشاه بسیار می‌کوشد و با پایداری بهزیستی و بهبود او خرسند و شادان است.

برای دل پزشک چیزی ناخوشایند‌تر از بیماری سرورش نیست زیرا، می‌خواهد بیماریش را در کوتاهترین زمان، تند و شتابان و با سبکترین درمان از او برگیرد و ممکن است پزشک نتواند چنین کند زیرا، بیماری‌ها دارای چهار درجه یا پلکان است: آغازین، افزونی، پایانی و گسیختگی.

اگر سرور به پزشکِ ویژه‌ی خود نیکی کند، آن پزشک در پاسداری از تندرستی و درمان بیماری‌اش خواهد کوشید. به جانم سوگند، بقراطِ پزشک درست گفته است، آن‌جا که فرموده است: پیش از نیاز به پزشک با او خوش رفتاری کن. این سخن، ضرب‌المثل شده است: «کار او کار کسی است که برای دوستش پزشکی می‌کند.»

برای بیمار، هیچ چیز گران‌بهاتر و خوشایندتر از این نیست که پزشک در دل و درون به او گرایش داشته باشد و او را دوست بدارد.

▪ بازداری پزشک از خود بزرگ‌بینی

بدان پسرکم در میان پزشکان کسی یافت می‌شود که به مردم ناز می‌فروشد و خود را بزرگ می‌بیند. به‌ویژه هنگامی که پادشاهی یا فرمانده یا یکی از سران او را ویژه‌ی خویش می‌گرداند. جالینوس پزشک گفته است: در میان پزشکان دیده‌ام کسانی را که بر پادشاهان درآمده‌اند و سپس خود را گرفته‌اند و بر تودگان ناز فروخته‌اند و بزرگی‌نشان داده‌اند و از درمانشان دریغ ورزیده‌اند و با درشتی با آنان سخن گفته‌اند و چهره در هم کشیده‌اند. چنین است انسانی که بازداشته و ناقص است.آن‌گاه، آن پزشک فرزانه، پزشکان را به خوی‌هایی دوگانه و متضاد با آن چه یادکرد، فرا می‌خواند و به داشتن منش‌هایی دو‌گانه با آن خوی‌های زشت وا می‌دارد.

▪ بایستگی درمان تهیدستان و بینوایان

جالینوس گفته است: شایسته است پزشک درست همان‌گونه که توانگران را درمان می‌کند به درمان تهیدستان و بینوایان پردازد. برماست که از روش و منشی که آن فرزانه نهاده است پیروی کنیم.

▪ بازداری پزشک از خودپسندی

جالینوس گفته است: در میان پزشکان کسی را دیده‌ام که چون بیمار سختی را درمان کرده است و آن بیمار با دستان آن پزشک بهبود یافته است، با این کار، خود پسندی به‌اوراه یافته است و گفتارش،گفتار سرکشان گردیده است. هرگاه چنین شود، نه کامیاب خواهد گردید و نه استوار. و آن فرزانه جالینوس این خوی‌ها را بازداشته است تا دوری و کناره‌گیری کنی.

▪ خود‌ـ‌سپاری پزشک به خداوند

پزشک در درمان خویش، خود را به خدای بزرگ می‌سپارد و از او شفا و بهبود چشم دارد. او روی توان و کارش حساب نمی‌‌کند بلکه، در همگی کارهایش به خدا اعتماد می‌ورزد. اگر پزشک وارونه‌ی این انجام دهد و به خود و توانش در این پیشه پزشکی و کاردانی‌اش بنگرد، خداوند بهبود و شفا را از او باز خواهد داشت.

آگاهی یکسان از حال شخص پیش از بیماری شایسته است هر روز پیش سرور خویش درآیی و نزدیک او بنشینی و اگر با دستش به تو اشارت کرد، نبض او را بگیری زیرا،کسی که نبض انسانی را در حال تندرستی نگیرد، نمی‌تواند به هنگام بیماری آن کس به داوری بنشیند.

▪ بازداری از پرگویی

از پرگویی پیرامون این دانش در نشست او بپرهیز، مگر او خود یا یکی از هم‌گویانش (ندیمان) از تو بخواهند که آغاز کنی.

● خوراک بیمار

سرخوان و سفره‌ی سرور خود یادآوری مشو که این خوراک برای کدام عضو زیان‌آور است یا کدام بیماری را شدت می‌بخشد، هرچند بسیار درهم و برهم باشد مگر به اندازه‌ی آن چه ناگزیر است مانند این که بر سر سفره‌ی او ماهی و ماست یا پنیر و تخم مرغ یا مانند اینها که البته نباید در یک زمان با هم باشند، گرد‌آید. باید هر روز از چند و چون خوراک او، از کمی و افزونی یا خوش‌آمدن و خوش نیامدن وی آگاهی ‌یابی زیرا، کسی که خورد و خوراک و نوش و نوشابه، خواب و بیداری، کار و بی‌کاری و دیگر احوال انسان مانند گرایش و نیروی جنسی او و مانند آن را بداند در درمان وی بسیار کم دچار لغزش خواهد شد.

باید دستور دهی هر روز برای او خوراکی آماده سازند که با خوراکی که دیروز خورده است مناسب باشد و زیانی به او نرساند. خوراکی که بیمار به‌آن اشتهای خوبی دارد زیرا، خوراک اشتها آور اگر‌چه ناجورباشد برای تندرستان و بیماران بهتر است تا غذایی که اشتها آور نیست. همین‌گونه، اندازه، چندو چونی و ترتیب نوشیدن او را هم باید زیر نظر گیری.

مبادا بر پادشاهان،کم‌خردان، کودکان، و زنان چیزی را که اشتها دارند تا مدتی جلوگیری کنی ولی،کم‌کم آنان را از آن خوراک بازدار و آنان را از پرخوری پرهیزدار زیرا، شایسته‌تر آن که پنهانی از آن چیز، پُر، نخورند و تو با زیانِ پشت سر آن، روبرو نشوی. جلو زیان‌های خوراکی‌ها را گرفتن بخش بزرگی است، از بخش‌های پزشکی در پاسداری و نگاهداری تندرستی وبهداشت .


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 5 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.