یکی از جنجالی ترین موضوعات علم پزشکی که در دهه های اخیر مطرح شده و بحث های زیادی را به دنبال داشته است، مسئله مرگ مغزی است.

شاید در نگاه نخست این مسئله به صورت یک موضوع پزشکی خودنمایی کند، اما با تأملی بیشتر، پرداختن به ابعاد اخلاقی، مذهبی، سیاسی و حقوقی این مبحث، اجتناب ناپذیر است. طبقات مختلف دانشمندان اعم از علمای دینی، پزشکان، حقوقدانان و سیاستمداران در قبال این موضوع اظهارنظر کرده اند و هر کدام براساس نحوة نگرش خویش به این موضوع پرداخته اند.

هر مبحث متناسب با مزایا و مخاطراتی که در پیش دارد، حساسیت هایی را هم در پی خواهد داشت و موضوع مرگ مغزی و پیوند اعضا حساسیت هایی را هم در پی خواهد داشت و موضوع مرگ مغزی و پیوند اعضا نیز از این امر مستثنی نیست. در این نوشتار ضمن تبیین موضوع مرگ مغزی، به دیدگاه اسلام در این زمینه اشاره خواهیم کرد.

امید است که چاپ این نوشتار، وسیله ای برای آگاهی بیشتر جامعه از مرگ مغزی و اطلاع از نیاز برخی افراد جامعه به پیوند اعضایی نظیر قلب، کبد، قرنیه و... باشد.

مرگ مغزی

در صورتی که بیماری دچار «آسیب غیرقابل برگشت به مغز و همزمان ساقه مغز شود» در اصطلاح پزشکی گفته می شود که بیمار دچار مرگ مغزی شده است.

این بیمار در واقع شخصی است که به علت آسیب گسترده به مغز، هرگز قادر به ایجاد ارتباط با محیط پیرامونش نیست. هرگز نمی تواند صحبت کند، حس کند، حرکتی انجام دهد، ببیند، چشم هایش را باز کند یا حرکت دهد و در نهایت نفس بکشد.

این بیمار علیرغم آنکه ضربان قلب دارد، وقتی امواج مغزی وی را ثبت می کنیم، هیچ موج قابل ثبتی به دست نمی آید. در سال های اخیر، با توجه به پیشرفت های حاصله، به طور موقت به وسیلة دستگاه تنفس مصنوعی، می توان برای وی تنفس ایجاد کرد، ولی به محض قطع از دستگاه، تنفس بیمار نیز قطع شده و قلب وی نیز از کار می افتد.

از این رو در علم پزشکی به بیمار «مرگ مغزی»، «مرده» اطلاق می شود. توجه کنید که وقتی اثبات شود بیماری دچار مرگ مغزی شده است، به معنی این است که بیمار هرگز زنده نخواهد شد.

اهمیت تشخیص «مرگ مغزی»

از سال ۱۹۵۰ میلادی، وقتی که پزشکان مغز و اعصاب (نرولوژیست) متوجه غیرقابل برگشت بودن بیماران مبتلا به مرگ مغزی شدند، مباحث مهمی در عرصة اخلاق پزشکی به وجود آمد. مهمترین جایگاه این مباحث، وجود بیمارانی بود که علیرغم آسیب منتشر به مغز و علی رغم برگشت ناپذیر بودن وضعیت مغزی آن ها، ارگان های بدن آن ها (به استثنای مغز) کاملاً قابل استفاده بود. یعنی پزشکان با بیمارانی روبرو شدند که مغز نداشتند ولی در عین حال قلب، کلیه، کبد، پوست، استخوان و... داشتند. از طرفی در طی همین سال ها، اعمال جراحی تحت عنوان «پیوند اعضاء» رفته رفته جای خودش را در عرصة پزشکی به خوبی باز کرد. لهذا پزشکان به اهمیت تشخیص مرگ مغزی و استفاده حیاتی از ارگان های حیاتی بیمار مبتلا به مرگ مغزی پی بردند و متوجه شدند که می توان از اعضاء مختلف بیمار مبتلا به مرگ مغزی پی بردند و متوجه شدند که می توان از اعضاء مختلف بیمار مبتلا به مرگ مغزی جهت زنده ماندن افراد دیگر به خوبی استفاده کرد، به طوری که با استفاده از اعضاء یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی می شود حیات را به چند بیمار دیگر اهداء نمود.

از این رو در سال ۱۹۷۰ میلادی در آمریکا قانون استفاده از اعضاء بدن بیمار مرگ مغزی تصویب شد و به طور عملی و با اتخاذ تدابیر حقوقی ـ اخلاقی و پزشکی ویژه ای این اقدامات آغاز گردید. در این خصوص کمیته های تشخیص دقیق مرگ مغزی تشکیل شد و در جهت آموزش همگانی در زمینة مرگ مغزی و ترغیب آن ها به عضو شدن و گرفتن کارت اهداء عضو در صورت مبتلا شدن به مرگ مغزی اقدامات زیادی انجام گرفت به طوری که هر سال آمار استفاده از اعضاء بیماران مرگ مغزی در کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه در حال افزایش است.

دیدگاه اسلام

دین مبین اسلام، اهمیت فوق العاده ای برای نجات انسان ها قائل است تا آنجا که به فرموده قرآن کریم، هرگاه کسی باعث بقای نفسی شود، مانند آن است که باعث نجات جان تمام انسان ها شده است و ثواب چنین کاری برای اوست. مستفاد آیه شریفه آن است که حمایت از نفوس از بزرگترین عبادات است.

مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیة فوق می فرمایند «هرکه یکی را زنده نگه دارد، چنان است که همة مردم را زنده داشته است و این موضوع دریچه ای را به روی مسئله پیوند اعضای انسان می گشاید».

در این باب، دو اصل مهم اسلامی وجود دارد که بسیار راه گشاست:

۱) اصل اهم و مهم. این اصل به ما می گوید: هنگامی که میان دو هدف مختلف اسلامی و انسانی تعارضی واقع شود، باید مهم تر را برگزینید و غیرمهم را فدای مهم تر کنید.

۲) حفظ حرمت مرده مسلمان واجب و مهم است و حفظ جان مسلمانان واجب مهم تر.

در صورتی که بین حفظ حرمت جسد مسلمان و حفظ جان مسلمانان امر دائر شود، مسلم حفظ جان مسلمانان مهم تر خواهد بود و باید مقدم داشته شود. به عبارت دیگری، در صورت تعارض بین واجب، باید واجب اهم را گرفت و مصلحت فرد زنده را بر مصلحت مردم مقدم داشت.

بی شک قطع اعضای مردگان در روزگار گذشته آن هم در سرزمین های به دور از فرهنگ انسانی نه تنها بی احترامی، بلکه بزرگترین اهانت به حساب می آمد، اما اکنون تلقی جامعه از قطع اجزاء در مراکز علمی و درمانی به خاطر منافعی که این کار برای معالجة بیماران و مصدومان دارد، دگرگون شده اسـت و این حرکت را حرکتی انسانی می داند. امروزه جداسازی اعضای جسد و پیوند به نیازمندان به هیچ وجه توهین به مرده به حساب نمی آید، بلکه ایثار و حرکتی انسانی است.

بنا به ضرورت های اجتماعی در تاریخ ۵ مهرماه ۱۳۷۲، لایحة استفاده از اعضای جسد و افراد مرگ مغزی به مجلس شورای اسلامی تقدیم که توسط نمایندگان رد شد.

روند رو به تزاید عمل جراحی پیوند اعضاء مخصوصاً در چند سال اخیر و کمبود منابع موجود و هزینه گزاف و عارضه زا بودن پیوند از راه دهنده های زنده و آمار بیماران مرگ مغزی، لزوم قانونی کردن این گونه جراحی ها و تدوین آیین نامة اجرایی آن را بیش از پیش مشخص می کند، لذا بنا به ضرورت گروهی، کار پزشکان متخصص را در مورد استفاده از اعضای بیماران مرگ مسلم مغزی جهت پیوند جویا شدند و آنان به صورتی که در بالا ذکر شد نظرشان مساعد است. بعد از رحلت امام، عده ای از متخصصان موافقت مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... خامنه ای را نیز دریافت داشتند.

مخالفان لایحة استفاده از اعضای بدن فوت شدگان و مرگ مغزی در مجلس، معتقد بودند که با توجه به این که عمل پیوند اعضاء در موارد ضروری هم اکنون انجام می شود، دیگر لازم نیست که مجلس آن را قانونی کند، اما پس از رد این لایحه شاهد بودیم که موارد پیوند از جسد برای چند سال کاهش یافت و فقط موارد محدودی در شیراز و تهران انجام شد.

دلیل این کاهش هم مشخص است، زیرا اگر شکایتی دربارة پیوند اعضاء مطرح شود، دادگاه ها نه براساس فتوا، بلکه برپایه قانون رأی می دهند و در نتیجه تیم جراحی پیوند اعضاء از انجام این کار نگران خواهد بود.موافقان این لایحه معتقد بودند که با فتوای امام(ره) و حضرت آیت ا... خامنه ای و نظرات بزرگانی مثل آیت ا... حائری، حضرت آیت ا... نوری همدانی، آیت ا... فاضل، آیت ا... هاشمی رفسنجانی اشکالی در این عمل نیست و لذا با توجه به ضرورت اجتماعی و نیاز فزاینده عدة زیادی از بیماران به این گونه پیوندها، امید است مجلس شورای اسلامی به آن رأی موافق دهد و با تدوین آیین نامه های اجرایی آن، از سوءاستفاده های اجتماعی جلوگیری به عمل آورد.

موافقان تصریح کردند که مجلس شورای اسلامی می تواند هیأتی از متخصصان رشته های مختلف پزشکی را پیشنهاد کند.

در صورتی که این هیأت به اتفاق آرا تشخیص داد که یک بیمار به مرگ مسلم مغزی دچار شده است، با اجازة خانواده اش به عمل جراحی اعضای بدن فوت شده اقدام نمایند.

پیشنهادات

همان طور که گفته شد، بیمارانی که دچار مرگ مغزی می شوند، به جهت غیرقابل برگشت بودن ضایعه مغزی آن ها، در واقع مرده اند و با نگهداری تنفس و قلب بیمار با دستگاه های مختلف، صرفاً سیستم درمانی کشور متحمل هزینه های اضافی می شود و از طرف دیگر خانواده بیمار گرفتار مشکلات عدیده و از جمله مسائل روحی می شود. بعید است که اگر بیمار قادر به تکلم بود، به ما اجازه می داد که چنین وضعیت طاقت فرسایی را برای او ایجاد کنیم.

از همه مهم تر استفاده اساسی از ارگان های بدن بیمار و اجازه زندگی به افراد دیگر در صورت پیوند این اعضاء، همگی شواهدی است که جامعه پزشکی را موظف می نماید:

۱) سیستم های درمانی کشور را در جهت تشخیص و ثبت بیماران مبتلا به مرگ مغزی ترغیب سازیم و در این زمینه، مجموعه ای کارآمد ومتکی به اطلاعات روز را به وجود آوریم.

۲) اطلاعات مردم را درخصوص مرگ مغزی و چگونگی استفاده از اعضاء بیماران مبتلا به مرگ مغزی بالا ببریم.

۳) کارت های اهداء عضو را بین مردم توزیع نـماییـم و آن ها را از اهمیت این عمل مطلع سازیم.

۴) در نهایت، انگیزه لازم را در افراد جهت اهداء اعضایشان ایجاد کنیم.