سوخت هواپیما از ریشه کاج تاریخچه صنعت نفت

در آغاز قرن بیستم, شرکت رویال داچ شل پالایشگاه عظیمی را تأسیس کرده بود و پس از آغاز جنگ و پیشروی ژاپنی ها در جنوب, دستور ساخته شدن پناهگاه, همچنین مین گذاری آبراه های ورودی منطقه هایی مانند «بندر بالیکپاپان» داده شد

قدرت گرفتن ژاپن، موجب نگرانی شدید انگلیسی ها شد و این نگرانی بیشتر به دلیل نزدیکی ژاپن به تأسیسات نفتی انگلستان در هند شرقی بود. در آغاز قرن بیستم، شرکت رویال داچ- شل پالایشگاه عظیمی را تأسیس کرده بود و پس از آغاز جنگ و پیشروی ژاپنی ها در جنوب، دستور ساخته شدن پناهگاه، همچنین مین گذاری آبراه های ورودی منطقه هایی مانند «بندر بالیکپاپان» داده شد. پس از واقعه پرل هاربر، دستور تخلیه کارکنان پالایشگاه صادر و عملیات تخریب پالایشگاه از اواسط ژانویه ۱۹۴۲ آغاز شد.چاه های نفت به وسیله تی. ان. تی نابود شدند و دیگ های بخار و دستگاه های تقطیر پالایشگاه را با حرارت زیاد متلاشی کردند و سرانجام کل مجتمع را به وسیله نفتی که از مخازن بالاتر از پالایشگاه به پایین هدایت شده بود، به آتش کشیدند. تخلیه کارکنان مأمور تخریب به تدریج و به وسیله هواپیماهای دریایی انجام شد، ولی تعدادی نیز در راه فرار کشته شدند. دیگر کسی جلودار ژاپنی ها نبود و ماشین جنگی ژاپن هر چیزی را بر سر راهش خرد و نابود می کرد. هدف بعدی ژاپن، « جزیره میدوی» در ۱۱۰۰ مایلی بود، ولی نیروی دریایی آمریکا که کلیدهای رمز ژاپنی ها را نیز به دست آورده بود، به سرعت وارد عمل شد و شکست سختی به نیروی دریایی ژاپن وارد کرد. چهار کشتی هواپیما بر ژاپنی غرق شدند، ولی آمریکا تنها یک کشتی هواپیمابر از دست داد. از این پس حمله های تعرضی ژاپن به پایان رسید. هنگامی که ژاپن به هند شرقی حمله کرد، احتمال تخریب تأسیسات نفتی را می داد، ولی تلاش های کارکنان شل برای تخریب به حدی نبود که نتیجه آن امیدوار کننده باشد. ژاپنی ها با استفاده از چهار هزار کارگر نفت به تعمیر تأسیسات پرداختند. نتیجه شگفت انگیز بود؛ به گونه ای که در سال ۱۹۴۰ تولید سالانه نفت آن منطقه ۱/۶۵ میلیون بشکه بود. ژاپنی ها در سال ۱۹۴۲ توانستند ۹/۲۵ میلیون بشکه استخراج کنند و این مقدار در سال ۱۹۴۳ به ۶/۴۹ میلیون بشکه رسید. همچنین ژاپنی ها از کوشش های «شرکت کالتکس» متشکل از استاندارد اویل کالیفرنیا و تکزاکو در نیمکره شرقی بهره گرفتند و چاه گمانه در «میناس» واقع در سوماترای مرکزی را حفر کردند. این چاه به لحاظ میزان نفت، دومین چاه پس از کالیفرنیا و مقدم بر خاورمیانه بود. به نظر می رسید مشکل نفت ژاپن حل شده است، ولی باز هم یک پاشنه آشیل دیگری برای کشورهای محور به وجود آمده بود؛ به این ترتیب که خطوط کشتی رانی میان هند شرقی و جزایر ژاپن، نقطه ضعفی در برابر حمله های زیردریایی های آمریکایی بود. در این منطقه ۸۶ درصد کشتی های بازرگانی فولادی ژاپن غرق شدند و ۹ درصد آسیب شدید دیدند که تا پایان جنگ قابل استفاده نبودند. ۵۵ درصد از این آسیب ها را ۲ درصد از کارکنان دریایی آمریکا یعنی ملوانان زیردریایی ها وارد کرده بودند. به تدریج تعداد نفتکش های غرق شده ژاپنی بیش از تعدادی شد که در حال ساخت بودند و در سه ماه اول سال ۱۹۴۵ دیگر نفتی به ژاپن وارد نمی شد. در داخل کشور وضع مصیبت بارتر بود. در سال ۱۹۴۴ مصرف غیر نظامی بنزین به ۲۵۷ هزار بشکه کاهش یافت که ۴ درصد میزان مصرفی سال ۱۹۴۰ بود و وسایل نقلیه از زغال سنگ یا چوب استفاده می کردند. نفت مصرفی صنعتی از سویا، بادام زمینی یا کرچک گرفته می شد. در سال ۱۹۳۷ برای تولید سوخت های مصنوعی تلاش هایی جدی شده بود، ولی در زمان جنگ به علت کمبود فولاد و تجهیزات و مشکلات مهندسی و مکانیکی، این تلاش ها بی نتیجه ماند. در سال ۱۹۴۳ تولید نفت مصنوعی یک میلیون بشکه بود، از آن گذشته نیروی انسانی و مدیریتی بسیاری در این صنعت جمع شده بودند که به لحاظ تعداد نیروی انسانی و جذب مواد، تولید بسیار اندکی داشت. کمبود شدید سوخت در اوایل سال ۱۹۴۴ احساس شد و نیروی دریایی ژاپن که افتخار ارتش آن کشور به شمار می آمد، به علت کمبود سوخت در «نبرد ماریاناس» در ژوئن ۱۹۴۴ وارد عمل نشد. کشتی های هواپیما بر ژاپن برای صرفه جویی در سوخت، یک راست به آمریکایی ها نزدیک می شدند و آمریکایی ها نیز شکاری بی دردسر را آغاز می کردند!

عملیات هوایی ژاپن به شدت محدود شده بود. بنزین فقط از «تربانتین» چوب به دست می آمد و با مقدار زیادی الکل مخلوط می شد و به این ترتیب، سوخت نامرغوب و هواپیماهایی که خوب امتحان نشده بودند، ترکیبی مرگبار به وجود می آوردند. ژاپن ۴۰ درصد هواپیماهای خود را هنگام رفت و برگشت از دست می داد. به تدریج ژاپن روند کشتی سازی را معکوس کرد، به این شکل که به ساختن کشتی های زغال سوز رو آورد، ولی این کار سبب کاهش سرعت و انعطاف پذیری کشتی می شد. ژاپنی ها تصمیم گرفتند به علت کمبود سوخت به عملیات انتحاری روی آورند.برای غرق کردن یک کشتی هواپیما بر یا یک ناو جنگی به ۸ بمب افکن و ۱۶ هواپیمای جنگنده نیاز بود، درحالی که همان نتیجه از یک تا سه خلبان انتحاری به دست می آمد. هر قدر آمریکایی ها به جزایر ژاپن نزدیک تر می شدند، تعداد حمله های انتحاری بیشتر می شد و «کامیکازه» کابوسی برای نیروی دریایی آمریکا شده بود.

این عمل، علاوه بر تخریب روحیه دشمن، دلیل دیگری نیز داشت و آن برگشت ناپذیر بودن هواپیما بود، زیرا خلبان تنها برای رفتن، بنزین داشت. در آن سوی میدان، آمریکا با ایجاد پایگاه های شناور عظیم، سیل نفت و سایر تدارکات را به نیروهای خود در اقیانوس آرام می رساند، ولی ژاپنی ها قادر به انجام عملیاتی علیه این پایگاه ها نبودند. در اوایل سال ۱۹۴۵ ژاپن از بالیکپاپان و دیگر بندرهای نفتی هند شرقی عقب نشینی کرد، در حالی که بیشتر پالایشگاه های داخل کشورشان فاقد نفت خام بود. در داخل کشور، نفت از اقتصاد داخلی حذف شده بود. گاز، برق، زغال سنگ و حتی زغال چوب نایاب شده بود. بسیاری از کتاب ها به جای سوخت استفاده می شدند چون ممکن بود در حمله های هوایی بعدی نابود شوند!

آخرین قمار نیروی دریایی ژاپن، فدا کردن بزرگ ترین ناو جنگی جهان به نام «یاماتو» بود که ماموریت اولیه آن دفاع از «اوکیناوا» بود، ولی تصمیم گرفته شد تا به جای آخرین سلاح از آن استفاده شود. این ناو به همراه ناوهای همراه خود در میانه راه به وسیله ۳۰۰ هواپیمای آمریکایی غرق شد، در حالی که ماموریت خود را آغاز هم نکرده بود! وضع مصیبت بار ژاپن سبب شد تا ایده جدیدی را آزمایش کنند و آن استفاده از ریشه کاج برای تولید سوخت بود. ریشه کاج ۱۲ ساعت در معرض حرارت قرار داده می شد و ماده ای شبیه نفت خام از آن به دست می آمد. تولید هر گالن از این ماده به دو روز و نیم کار نیاز داشت و دستیابی به ۱۲ هزار بشکه، نیازمند ۲۵/۱ میلیون کارگر در روز بود. از آن سو، شوروی قرارداد بی طرفی خود را با ژاپن در ۵ آوریل ۱۹۴۵ لغو کرد و مصیبتی دیگر بر مصیبت های ژاپن افزوده شد، ولی دولت هنوز شعار « ۱۰۰میلیون مردم متحد و آماده مرگ در راه میهن» را می داد، بدون آن که نتایج آن را در نظر بگیرد. برای درهم شکستن مقاومت ژاپن، آمریکا سلاحی جدید و ویرانگر را وارد کارزار کرد. « بمب اتم» بذر مرگ، نخستین بار در ۶ اوت ۱۹۴۵ بر « هیروشیما» فرود آمد و در ۹ اوت، به «ناکازاکی» حمله شد. حمله شوروی و ضربه بمب های اتمی، چنان وحشتناک بود که در شب ۱۴ اوت، امپراتور فرمان تسلیم را صادر کرد. در۳۰ اوت «ژنرال مک آرتور» سرفرماندهی متفقین وارد ژاپن شد. ۳ روز بعد در عرشه کشتی «میسوری» اسناد تسلیم بدون قید و شرط ژاپن امضا شد و این پایان کار ژاپن و جنگ جهانی دوم بود. در این جنگ کشورهای محور به تلی از خاکستر تبدیل شدند. با آن که کشورهای متفق چون بریتانیا از مصیبت های جنگ در امان نماندند، اما پایان جنگ برابر بود با آغاز سلطه ایالات متحده، کشوری که خاک اصلیش از جنگ آسیب ندیده بود.