اشتغال بازنشستگان, بر باد دادن سرمایه های کشور

همان گونه که راکدگذاشتن منابع و سرمایه های مادی ضرر و زیان محسوب می شود, به کار نگرفتن منابع انسانی با پتانسیل به عنوان سرمایه اصلی و موتور محرک توسعه کشور نیز یک خسران و لطمه بزرگ است هر روز که از عمر یک جوان تحصیل کرده به بی کاری بگذرد, آنچنان لطمه و خسارتی به این سرمایه خدادادی وارد می شود که با گذر زمان مانند شمع او را ذوب کرده و به ورطه نیستی می برد علاوه بر آن هزینه های هنگفتی را بر فرد, خانواده و جامعه تحمیل می کند تخمین زده می شود که هم اکنون بیش از چهار میلیون جوان تحصیل کرده و دانشگاه دیده در کشور بی کار هستند

در میان کشورهای جهان، کشور ما با دارابودن بیش از ٣٠ میلیون جوان، کشوری با جمعیت جوان محسوب می شود. منابع انسانی جوان و دانش آموخته، بزرگ ترین سرمایه پایدار یک کشور محسوب می شود.

از طرف دیگر حدود پنج میلیون جوان نیز هم اکنون در مقاطع مختلف تحصیلی در دانشگاه ها به تحصیل اشتغال دارند. با احتساب میانگین زمان «ماند» چهار سال در دانشگاه برای مقاطع مختلف تحصیلی، هر ساله یک میلیون و ٢٥٠ هزار نفر نیز دانش آموخته شده و به جمع افراد جویای کار اضافه می شوند. این وضعیت در حالی است که در «طرح اشتغال فراگیر دولت برای سال ١٣٩٦»، با لحاظ همه امکانات، ظرفیت ها و پتانسیل ها و آن هم با خوش بینی تمام، در نهایت اشتغال با همه اما و اگرها به زیر یک میلیون نفر خواهد رسید که اگر چنین شود، باید به دولت بدون سرمایه آفرین گفت و جایزه داد. با این جمعیت جوان جویای کار، باید گفت متأسفانه و صد متأسفانه موضوع ادامه به کار بازنشستگان و آن هم در مشاغل دولتی و خصولتی به یک پدیده عجیب و غریب تبدیل شده است.

همه می دانیم که افراد بازنشسته حداقل یک حقوق و مستمری بازنشستگی بخور و نمیر می گیرند. گرچه شاید گفته شود که این حقوق بازنشستگی کفاف قوت لایموت آنها را نیز نمی دهد ولی بهتر از بی کاری جوانان تحصیل کرده با پتانسیل و پرانرژی است که با هزاران امید و آرزوی خود و خانواده و با صرف هزینه های زیادی تا به این مرحله پیش آمده اند. با این توصیف و خلاف عقل و منطق و حتی عدالت اجتماعی، هر بار دولت و مجلس دست به کار می شوند تا بازنشستگان، که زمان استراحت آنها نیز فرا رسیده است، جای خود را به جوانان جویای کار و آماده به کار بدهند اما با پیوندزدن تبصره هایی به این قوانین و مقررات و با ایجاد استثناهایی به صورت های مختلف، بسیاری از بازنشستگان از در بیرون می روند و از پنجره برمی گردند.

بسیار عجیب و غریب است که به وفور می توان دید افرادی از دستگاهی با مدرک کارشناسی بازنشسته شده و در چند سال دوره بازنشستگی، مدارک کیلویی بالاتر می گیرند و با استفاده از همین تبصره های موجود در قوانین با سن بالای ٦٠ سال به عنوان هیئت علمی به دستگاه های آموزش عالی تزریق می شوند...

...درحالی که فرزندان جوان نابغه همین کشور در همان حال یا بی کارند یا باید بالاجبار ترک وطن کنند. بسیار دیده می شود که پدر بالای ٦٠ سال و بازنشسته به کار بازمی گردد و فرزند همین فرد بازنشسته، بی کار خیابان را متر می کند. این رفتار و این عملکرد با کدام عقل سالم و منطق درست هم خوانی دارد؟ اگر از بیرون به رفتار ما با وضع این قوانین و مقررات خانمان برانداز و فرصت سوز نگاه شود، بدون شک قضاوت این خواهد بود که عده ای ناپخته چنین قوانینی وضع می کنند و عده ای نابالغ آنها را اجرا می کنند.

چنین رفتار و عملکردی چوب حراج زدن به سرمایه های کشور است و به جز ناامیدکردن جوانان، به عنوان سرمایه های اصلی کشور و خانه نشین کردن آنها و در نهایت افسردگی و بیمار و رنجورکردن آنها حاصلی به بار نخواهد آورد. با عرض پوزش از عزیزان بازنشسته که احترام آنها نیز بر همه ما واجب است، حاصل چنین رفتاری به باد دادن سرمایه های کشور و به ویژه سرمایه انسانی است. به باور من خود این عزیزان نیز نباید راضی به چنین قوانین نصف و نیمه و ناقصی بشوند.

اگر کسی بعد از بازنشستگی هنوز توان کارکردن دارد، می تواند در بخش خصوصی ادامه کار دهد و تجربه خود را در آن بخش به کار گیرد که کشور نیز از این سرمایه بی بهره نشود. امیدوارم تصمیم سازان و مجریان که در تصویب و اجرای این قوانین ناقص الخلقه نقش کلیدی و اساسی دارند، یک بار برای همیشه به این پدیده نامیمون پایان دهند و فرصت ها را در اختیار جوانان تازه نفس به عنوان سرمایه پایدار و اصلی کشور قرار دهند؛ ان شاءالله