استیون هورویتز، استاد اقتصاد دانشگاه سنت لاورنس در کنتون نیویورک و محقق ارشد موسسه مرکتوس آرلینگتون ویرجینیا است. او مولف دو کتاب است: «پایه های خرد و اقتصاد کلان: یک دیدگاه اتریشی» و «تکامل پولی، بانکداری آزاد و نظم اقتصادی». وی همچنین آثار زیادی را در باب اقتصاد مکتب اتریشی، اقتصاد سیاسی هایک، تئوری و تاریخ پولی نگاشته است.

کارهای او در نشریه های حرفه ای چون History of Political Economy، Southern Economic Journal و The Cambridge Journal of Economics چاپ شده اند. او PhD خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه جورج میسون و مدرک کارشناسی اش در اقتصاد و فلسفه از دانشگاه میشیگان دریافت کرده است.

پول نهاد انسانی است که به قدری در زندگی ما حاضر و آشکار است که اغلب لزومی به فراپشت نگریستن و درک چگونگی و چرایی وجود آن نمی بینیم. به هر حال، وقتی به این فکر می کنیم که یک مشتری وارد مغازه ای می شود، یک کاغذ با مقداری جوهر روی آن را به فروشنده می دهد، یا تنها چند بایت اطلاعات را توسط کامپیوتر انتقال می دهد و در عوض با اجناسی که ارزشی بسیار بیشتر از یک تکه کاغذ و کمی جوهر یا چند بایت ناقابل دارند از مغازه خارج می شود، بسیار عجیب به نظر می رسد. چگونه ما همه درگیر این شبکه گسترده اعتماد به نام مبادله پولی شده ایم؟ دقیقا چه چیزی باعث تبدیل یک چیز به پول می شود و پول چه نقشی در اقتصاد، ایجاد رشد اقتصادی و حفظ آزادی اقتصادی دارد؟

پول مانند بسیاری از نهادهای اقتصادی دیگر، نتیجه طراحی انسان نیست. هیچ کس پول را اختراع نکرده است. بلکه پول مثالی کلاسیک از نظم خودجوش یا برنامه ریزی نشده است.

قبل از به وجود آمدن سیستم مبادله پولی، مردم مجبور بودند در قبال کالا ها و خدمات مورد نیازشان، کالاها یا خدمات تولیدی خود را به طرف دیگر مبادله ارائه دهند. ولی مشکلی که متوجه یک اقتصاد تهاتری می باشد این است که برای یک فرد پیدا کردن کسی که هم کالای مورد نیاز او را داشته باشد و هم فرد دیگر کالای تولیدی او را نیاز داشته باشد بسیار سخت است. بنابراین مردم در مقابل این دشواری در مبادله، کالاهایی را که فکر می کردند دیگران بیشتر به آنها نیاز دارند نگاه می داشتند تا فرآیند مبادله را برای خود ساده تر سازند.

این نوع از مبادله که آن را «مبادله غیرمستقیم» می گویند (مثلا مبادله تخم مرغ با ذرت و مبادله ذرت با گوشت) در مقایسه با مبادله مستقیم یک مرحله بیشتر دارد، ولی فرآیند مبادله را آسان تر می سازد. کم کم مردم متوجه شدند که برخی کالاها نقش کالای واسطه را بهتر ایفا می کنند. با گذشت زمان این مبادلات غیرمستقیم به یک یا دو کالای واسطه خاص منتهی شدند و این گونه پول به وجود آمد. به این دلیل است که پول معمولا به عنوان واسطه ای معتبر برای مبادله تعریف می شود. اینکه چه کالاهایی بهتر از دیگر کالاها به عنوان کالای واسطه عمل می کردند بسته به نوع فرهنگ آن جامعه بود – برخی جوامع چیزهایی مثل گوش ماهی، سنگ یا حتی احشام را انتخاب کردند – ولی فلزات با ارزش به این دلیل تبدیل به استاندارد شدند که خود ارزش کالایی بالایی داشتند و دیگر اینکه قابلیت به راحتی تقسیم شدن و ماندگاری طولانی داشتند.

معنای استفاده از پول این است که دیگر نیاز نیست نگران پیدا کردن فرد دیگری باشیم که هم کالای ما را نیاز داشته باشد و هم ما کالای او را نیاز داشته باشیم تا مبادله بتواند شکل گیرد. ما فقط باید کسی را پیدا کنیم که کالای مورد نیاز ما را داشته باشد؛ چرا که می دانیم که او در ازای فروش کالای خود پول را قبول خواهد کرد. بدین ترتیب، پول مبادله را برای مردم بسیار آسان تر می کند و این عامل نیز با ممکن ساختن به دست آوردن کالاها برای کسانی که بیشترین ارزش را برای آن قائل اند باعث افزایش رفاه اقتصادی می شود.

یکی از نتایجی که نگاه به پول از منظر یک نظم خودجوش به دست می دهد این است که دولت نمی تواند هر آنچه را که خود تصمیم می گیرد به عنوان پول معرفی کند. پول چیزی است که کار «پول» را انجام دهد؛ یعنی هر چیزی که مبادله گران در بازارها بر سر آن به عنوان کالای واسطه توافق داشته باشند. حتی زمانی که دولت «پول اجباری» – پولی که آنها با استفاده از اجبار قانون آن را به عنوان پول معرفی می کنند را به وجود می آورد مجبور است به نوعی آن را به پول متداولی که در بازار مرسوم است مرتبط سازد. پول همیشه باید نوعی رابطه (معاصر یا تاریخی) با کالایی که مردم آن را به عنوان کالای واسطه در مبادلات انتخاب کرده اند، داشته باشد.

مهم ترین نتیجه پول این است که استفاده از آن، این امر را ممکن می سازد که هر کالا یا خدماتی، یک قیمت خاص در واحد آن پول داشته باشد. وقتی همه قیمت ها در یک کشور بر اساس واحد پول ملی آن کشور مشخص باشد، مقایسه ارزش آن کالاها با یکدیگر بسیار آسان خواهد بود. عمل مبادله پول در قبال کالاهای دیگر نوعی از مراوده است که به موجب آن قیمت هایی که از این مبادلات به وجود می آیند می توانند به عنوان نشانه هایی از ارزش این کالاها برای تولید کنندگان و مصرف کنندگان عمل نمایند. وقتی قیمت ها در قالب پول در می آیند، مصرف کنندگان می توانند بودجه خود را تنظیم کنند و ارجحیت انتخاب های متفاوت خود بر یکدیگر را تشخیص دهند و شاید مهم تر از آن، اینکه تولید کنندگان می توانند تشخیص دهند که تولید چه کالاهایی می تواند سود بیشتری داشته باشد و همچنین می توانند بر اساس سود و ضرری که داشته اند تشخیص دهند که آیا انتخاب های گذشته شان درست بوده است یا نه.

پول این امکان را به تولید کنندگان و مصرف کنندگان می دهد تا بتوانند به محاسبات اقتصادی بپردازند، چیزی که بدون آن رشد اقتصادی امکان ناپذیر خواهد بود. هر چه استفاده از پول در یک اقتصاد گسترده تر باشد، افزایش رفاه کسانی که نقشی در آن سیستم به عهده دارند آسان تر صورت خواهد پذیرفت. پول در ابتدا توسط فعالان خصوصی به وجود آمد. پول در ابتدا به صورت سکه های طلا به وجود آمد که در اصل توسط ضرابان خصوصی تولید و توسط زرگر ها ذخیره می شد. ولی دولت به زودی متوجه شد که آنها می توانند با دستکاری کردن در فرآیند تولید سکه، سود نامشروع به دست آورند، مخصوصا اگر آن را برای خرید کالا ها و خدمات برای پادشاه یا ملکه مصرف کنند.

پول کاغذی نیز هنگامی که بانک ها متوجه شدند می توانند در قبال طلای مشتریان شان به آنها رسید کاغذی دهند و آن رسید های کاغذی خود می توانند در بازار مبادله شوند، توسط بانک های خصوصی به وجود آمد. تا زمانی که بانک ها ملزم به معاوضه رسیدهای کاغذی با طلا بودند این سیستم به خوبی کار می کرد. با این حال، اینجا نیز دولت به زودی دریافت که می تواند با دخالت در این پروسه یا با به وجود آوردن انحصار در تولید پول، می تواند از این پول برای به دست آوردن منابع استفاده کند. سیستم بانک مرکزی که ما امروز شاهد حضور آن در تمامی کشور ها هستیم نه به دلیل شکست پول خصوصی بلکه به دلیل خواست دولت برای به کنترل در آوردن تولید پول به وجود آمده است.

بدین ترتیب دولت ها می توانند بدون افزایش مالیات برنامه ها و فعالیت های خود را مانند فعالیت های نظامی تامین مالی کنند.

در یک اقتصاد مدرن، انواع متنوعی از ابزار های مالی به عنوان پول یا جانشین پول استفاده می شوند. ما هنوز از اسکناس ها و سکه ها استفاده می کنیم در حالی که جانشین های جدیدی مانند چک نیز به وجود آمده اند. چک ها راهی برای دسترسی به حساب های افراد در بانک ها هستند. به جای برداشت پول در هر باری که به آن نیاز داریم، چک ها و کارت های اعتباری راهی برای ابلاغ دستوری به بانک مبنی بر انتقال مبلغ مشخصی پول از حساب یک فرد به حساب فردی دیگر است. در مقابل کارت های اعتباری از لحاظ فنی نه نوعی پول بلکه خطوط ناامنی از اعتبار هستند. در واقع به هر حال کارت های اعتباری نیازمند پرداخت پول اند حال این پرداخت می تواند به هر صورتی انجام پذیرد.

ابزارهای مالی دیگر نیز می توانند با قادر ساختن افراد برای صدور چک از محل آنها به عنوان پول مورد استفاده قرار گیرند. یک مثال خوب می تواند وجوه متقابل پول (Money Market Mutual Funds) باشد، جایی که پس اندازهای کم افراد توسط بانک جمع آوری شده و بانک با پرداخت ذره ای بهره کمتر به مشتریانش از محل این سپرده ها به خرید ابزارهای مالی می پردازد. بسیاری از این سپرده ها این اجازه را به صاحبانشان می دهند که چک هایی معمولا با حداقل مبلغ بالایی بنویسند و این چک ها دستوری به بانک برای فروش مقداری از سپرده های آنها برای پرداخت به بانک کسی که چک به نامش صادر شده است، می باشد.

امروزه وظیفه بانک های مرکزی این است که با دانستن میزان پول عرضه شده، اقداماتی را انجام دهند تا این میزان را به اندازه درست و در زمان درست به وجود آورند. بدین ترتیب آنها می توانند از به وجود آمدن تورم جلوگیری کنند. اگر بانک مرکزی بیش از حد پول به وجود آورد مردم با افزایش مخارج خود باعث افزایش مصنوعی قیمت آن کالا می شوند. تورم نه تنها باعث کاهش ارزش پول (و ارزش دارایی های مالی افراد مانند حساب های پس انداز که بر اساس این پول تعریف شده اند)، بلکه باعث نارسایی در نقش اساسی قیمت ها یعنی فرستادن سیگنال برای فروشنده ها و مصرف کننده ها می گردد؛ چرا که حال قسمتی از قیمت کالا ها نه برخواسته از ارزش واقعی آنها بلکه در اثر تورم به وجود آمده است. تورم مداوم باعث کاهش رشد اقتصادی می گردد و حتی می تواند با دشوارتر ساختن تشخیص سیگنال قیمت ها برای تولید کنندگان و مصرف کنندگان، آغازی برای یک رکود اقتصادی باشد. تورم جدی و بیش از حد به راحتی می تواند با از ارزش انداختن پول یک کشور، اقتصاد آن را به کلی نابود سازد.

چنین وضعیتی یکی از نقش های اساسی پول را نشان می دهد: پول در جامعه مبادله، قرارداد و رضایت داوطلبانه افراد را امکان پذیر می سازد. وقتی پول از بین برود، توانایی ما نیز در ایجاد روابط متقابل بر اساس مبادله از بین می رود و بدین ترتیب زور و تحمیل به عنوان تنها راه برای ایجاد رابطه میان افراد باقی می ماند. با این دیدگاه، پول نه تنها نماد آزادی است بلکه یکی از نهادهای بنیادی آن است. پول نه تنها این امکان را به ما می دهد تا کار و زحمت خود را به هر کالایی که نیاز داریم تبدیل کنیم بلکه این امکان را در جامعه به وجود می آورد تا افراد به صورت داوطلبانه و نیازهای متقابل، آزادانه و نه تحت زور و تحمیل در آن زندگی کنند. بنابراین می توان گفت پول زندگی متمدن تر و انسانی تری را برای ما امکان پذیر می سازد.

استاد: استیون هورویتز

مترجم: حسن افروزی