خودکفایی, واژه ای منسوخ

ایده خودکفایی بار دیگر تحت لوای سیاست جایگزینی واردات در دهه ۶۰ در برخی محافل مطرح شد که با شکست این سیاست هدفی تحت عنوان خودکفایی از بعد علمی به تاریخ پیوست

در بسیاری از اظهارات سیاستمداران و یا اهداف بلندمدت سیاستی که در کشور بیان می شود اگر دقت کنیم ردپایی از خودکفایی و استقلال دیده می شود. در این مقاله سعی می شود تا حد امکان راجع به این مفهوم و مقولات مرتبط با آن و تبعات حاصله بیشتر بدانیم.چند سوال زیر در این مبحث بسیار حائز اهمیت هستند که به آنها پاسخ داده خواهد شد.

۱) خودکفایی چیست ؟ آیا علت و یا معلول توسعه یافتگی است؟

۲) با توجه به آنچه از علم اقتصاد می دانیم آیا بدنبال "خودکفایی" رفتن اصولا پدیده ای مثبت است یا مذموم؟

۳) آیا از اینکه ما سوزن خیاطی تولید نمی کنیم، می توانیم به این نتیجه برسیم که "ما حتی قادر به تولید سوزن خیاطی نیستیم" و از این مساله به عنوان ناتوانی و بدبختی کشور یاد شود؟

۴) آیا اینکه ما جزو چند کشور دارنده یک تکنولوژی شده ایم، می تواند به عنوان معیاری از پیشرفتگی ما محسوب شود و از این جهت خود را در رده کشورهای برتر دنیا بدانیم؟

خودکفایی در مفهومی که بکار برده می شود به این معناست که درهای اقتصاد را ببندیم و آنچه که مورد نیاز مردم در کشور است را خود تولید کرده و مصرف کنیم و به تعبیری "نیاز به کشورهای دیگر نداشته باشیم و مستقل باشیم" که بی راه نیست اگر گفته شود همین تعبیر اساس برخی تصمیم گیریهای مهم اقتصادی در کشور است.

واقعیت این است که خودکفایی به عنوان یک هدف، در زمان مرکانتالیستها در قرون ۱۷و ۱۸ در مورد توجه بود و پس از پیدایش علم اقتصاد و ظهور اقتصاددانان کلاسیک، به انزوا کشیده شد. در واقع اقتصاددانانی از جمله ریکاردو نشان دادند که تجارت و مبادله کالا موجب افزایش رفاه برای هر دو طرف می شود. نکته بسیار جالب توجه این بود که آنها ثابت کردند که حتی در صورتی که یک کشور امکان تولید ارزانتر همه کالاها را نسبت به کشور دیگر داشته باشد، باز هم امکان انجام مبادله و حصول رفاه بالاتر برای آنها امکانپذیر است.

ایده خودکفایی بار دیگر تحت لوای سیاست جایگزینی واردات در دهه ۶۰ در برخی محافل مطرح شد که با شکست این سیاست هدفی تحت عنوان خودکفایی از بعد علمی به تاریخ پیوست.

از طرف دیگر در مباحث مربوط به تجارت، نشان داده می شود که بهترین وضعیت از جهت سیاستهای تولیدی زمانی حاصل می شود که هر کشور به تولید کالاهایی بپردازد که در آنها مزیت نسبی دارد و کالاهایی مابقی را از کشورهای دیگر تامین نماید.

اگر به وضعیت کشور خودمان توجه کنیم مشاهده خواهیم کرد که ما نه تنها تخصصی سازی نکرده ایم بلکه از آنجا که در تکاپوی خودکفایی بوده ایم به دنبال تولید کالاهایی رفته و هزینه های گزاف صرف کرده ایم که اگر اندکی تدبر و تعقل به خرج می دادیم متوجه می شدیم که به بیراهه می رویم. زعفرانی را که در آن مزیت داریم و می توانیم با کیفیت خوب تولید و بسته بندی کنیم، رها کرده ایم و از تولید اتومبیل حمایت می کنیم و نتیجه این شده که می­بینیم.

زعفران ما با قیمت بسیار ارزان به اسپانیا می رود و آنها هستند که با اندکی تغییر در این ماده، ارزش افزوده قابل توجهی به آن افزوده و سود گزافی را نصیب خود می کنند. از صنعت اتومبیل هم که در آن مزیت نسبی نداریم انتظاری بیشتر از این نمی توان داشت. در واقع "از اینجا رانده و از آنجا مانده شده ایم". البته این امر تبعات بدتری نیز دارد. از آنجا که این کالایی که در کشور تولید می کنیم و نام اتومبیل را بر آن می نهیم، امکان رقابت با کالاهای مشابه خارجی را ندارد، مجبوریم ورود چنین کالاهایی را نیز ممنوع کنیم و مصرف کنندگان مظلوم را در حالی که امکان دستیابی به محصولات با کیفیت تر حتی با قیمت پائین تر را دارند، محروم کنیم. این محرومیت ها، این فقر و بدبختیها و این عقب ماندگیها همه و همه ریشه در چنین طرز تفکری دارند. طرز تفکری که ما را متقاعد می سازد که باید استقلال داشته باشیم بدین مفهوم که با هر وسیله ای و با هر قیمتی که شده کالاهایی را که دیگران تولید می کنند بسازیم. طرز تفکری که اگر ما اتومبیل و یا هر دستگاهی که نمادی از دنیای مدرن و تکنولوژی امروزی هستند را تولید کردیم در رده کشورهای پیشرفته قرار گرفته ایم و همین است که تمام هم و غم خود را برای تولید چنین کالاهایی صرف می کنیم.

اگر چه همانطور که ذکر شد از بعد علمی استقلال و خودکفایی بدین معنی که "درهای کشور را ببندیم و سعی کنیم همه چیز را خود تولید کنیم"، سالیان درازی است که ایده ای منسوخ شده محسوب می گردد، با اینحال با اندکی دقت مصداقهای این موضوع را هم می توان مشاهده کرد. بطور مثال با تعریف فوق کشورهایی چون کره شمالی، ونزوئلا، و پاکستان مستقل ترین کشورها و در عوض ژاپن، کره جنوبی و مالزی جزو وابسته ترین کشورها محسوب می شوند. بنابراین بدنبال استقلال بودن (با مفهوم فوق) ما را در خوشبینانه ترین وضعیت به روزگار کشوری چون کره شمالی نزدیک خواهد کرد.

احتمالا هیچ فرد عاقل و بالغی را نتوان یافت که دوست داشته باشد کشورش استقلالی از این نوع داشته باشد بلکه برعکس، همه متقاضی داشتن کشوری وابسته خواهند بود!

بنابراین ملاحظه می کنیم که اگر قرار است استقلال بار معنایی مثبتی داشته باشد قطعا باید تعریف دیگری را شامل شود. در دنیای امروز و در عصر جهانی شدن، کشوری مستقل تر است که در عرصه اقتصاد و سیاست جهانی حرف بیشتری برای گفتن داشته باشد. کشوری چون کره جنوبی که اکنون برخوردار از یک اقتدار اقتصادی و به تبع آن یک اقتدار سیاسی شده، موقعیتی را در عرصه جهانی بدست آورده که بسیاری از محافل اقتصادی و سیاسی دنیا خواهان حضورش هستند. بنابراین می توان گفت که هر چقدر یک کشور سهم بیشتری در اقتصاد و سیاست جهانی را به خود اختصاص دهد به این مفهوم است که قدرت نقش آفرینی و حضور بیشتری در عرصه جهانی داشته و از این بابت مقتدرتر خواهد بود. کشوری که مقتدر باشد در تعاملات و تصمیم گیریهای جهانی نیز اصطلاحا "سمبه اش پرزورتر است" و می تواند تاثیرگذار باشد و بنابراین می توان گفت که از استقلال برخوردار است. در عوض کشوری را فرض کنید که درهای خود را بسته، ضعیف و منزوی شده و عضو موثری در اقتصاد جهانی نباشد. این کشور اگر چه به زعم خود چنین می پندارد که مستقل است اما در مفهومی گسترده تر در بعد جهانی بسیار شکننده است بدلیل اینکه بود و نبودش تاثیر چندانی در روند وضعیت جهان ندارد. در اینجا لازم است توجه شود که یکی از دلایل اصلی که در لزوم تحقق خودکفایی ذکر می شود امکان ایستادگی در مقابل تحریم است، غافل از اینکه هر چه در سطح جهانی کم رنگ تر باشیم پتانسیل تحریم شدنمان بیشتر می شود .

بنابراین شاید بهتر باشد که ابتدا اقتدار و یا استقلال خود در سطح جهانی را بدست آوریم و سپس حق خود را طلب کنیم. در اینصورت است که "استقلال" به ما امکان بهتر زندگی کردن را می دهد نه اینکه چون ما اعتقاد داریم که "مستقل هستیم بدین معنی که می توانیم بدون رابطه با دیگران از گرسنگی هلاک نشویم"، پس هر وقت که دوست داشتیم با دنیا قطع رابطه کنیم.

از طرف دیگر اخیرا افتخاراتی از قبیل اینکه "ما جزو ۵ کشور تولید کننده ماهواره هستیم"، "ما جزو سه کشور تولید کننده فلان دارو هستیم"، و ... نیز در پرونده کشور عزیزمان ثبت شده است. نفس اینکه ما می توانیم به چنین رتبه هایی دست یابیم شاید ستودنی باشد. اما لازم است ملاحظاتی را در این زمینه مد نظر قرار دهیم و در واقع هوشیار باشیم که از عبارات فوق و دیگر موارد مشابه در بسیاری مواقع نتایجی که در نگاه اول می گیریم، قابل حصول نیستند.

اول اینکه اگر تنها چند کشور کالایی را تولید می کنند دلیل بر این نیست که دیگران قادر به تولید آن نیستند. بلکه قطعا بسیاری از کشورها پس از یک تحلیل هزینه-فایده به این نتیجه رسیده اند که تولید آن توجیه اقتصادی ندارد. (آیا براستی ما چنین کاری را می کنیم؟). ثانیا اصطلاحا خودکفایی در تولید اینگونه موارد همانطور که گفته شد چیز زیادی برای ما به ارمغان نخواهد آورد و نباید انتظار داشت چون ماهواره می سازیم آینده خوبی در انتظارمان است مگر اینکه در تولید آنها مزیت نسبی داشته و از آن طریق بتوانیم رفاه مردم خود را به سطح بالاتری برسانیم (عموما کشورهایی چون کشور ما در چنین تکنولوژیهای نوینی مزیت نسبی ندارند و لازم است در مورد کشورمان بطور دقیق بررسی شود). ثالثا آنطور که مشخص است یکی از دلایل قابل توجه در اینگونه موارد این است که چنین موفقیتهایی غرور و افتخار ملی برای ما در بر دارند. بدون شک کسب غرور و افتخار ملی امری بس پسندیده است ولی اینکه آیا با تحقق موارد فوق این امر عملی است یا خیر جای بحث دارد. مبادا به وضعیت خانواده ای دچار شویم که برای کسب افتخار، تمام دارائی اش را برای زراندود کردن درب خانه اش صرف کرد درحالیکه فرزندانشان در فقر و بدبختی در حین جان کندن بسر می بردند.

در پایان در سه بند مهمترین نتایج مقاله را خلاصه می کنم:

۱) هدفهای منتهی به خودکفایی سالهاست که از مباحث علمی و به تبع آن از حوزه های سیاست گذاری طرد شده اند و لزوم انحراف تفکر سیاستمداران ما از رویکرد خودکفایی کاملا احساس می شود.

۲) دست یافتن به تکنولوژیهای مدرن اگر چه بنظر جای تحسین دارد (البته تنها در صورتی که تحلیل هزینه-فایده دقیقی راجع به آن صورت گرفته باشد)، چون در آنها مزیت نسبی نداریم اگر واقعبینانه بنگریم احتمالا نشانی از افتخار و غرور ملی با خود به همراه ندارند. در مقابل، بدون شک ساماندهی وضعیت زعفران، پسته و یا خرمای کشور افتخاری بس گرانبهاتر از تولید ماهواره برای کشورمان به ارمغان خواهد آورد.

۳) در نهایت اینکه اثربخشی هر سیاستی را باید در چگونگی ظهور نتایج آن در رفاه جامعه سنجید و حتی همان افتخار ملی نیز معلولی از افزایش رفاه است نه برآمده از یدک کشیدن تعدادی نام و نشان بیهوده. پس بعنوان یک نتیجه اخلاقی چه خوب است اگر سیاستهایمان بنحوی اتخاذ شوند که بر رفاه مردم بیفزائیم نه اینکه جهت تعقیب سیاستهایمان از رفاه عموم مایه بگذاریم.

لازم به ذکر است که در مواردی که جملات بعنوان یک گزاره کلی ذکر شده اند (از جمله بند ۳ فوق) منظور نگارنده این نیست که در کشور ما چنین معظلی وجود دارد بلکه سعی شده خط مشی صحیح بیان شود و اینکه آیا کشور ما دچار چنین وضعیتی است یا خیر به خواننده واگذار گردد.

حمید بوستانی فر