در کشورهای توسعه یافته کسانی که در طبقه پایین جامعه قرار دارند، یعنی آنهایی که از امکانات کمتری برخوردارند، خود را نسبت به طبقات بالا فقیر احساس می کنند، اما سخن از فقر به عنوان یک مساله مطرح شده در توسعه اقتصادی با این مفهوم نسبی مورد نظر نیست، بلکه منظور از فقر، فقرمطلق است. نکته ای که در اینجا مدنظراست، تفاوت بین فقر در کشورهای توسعه یافته و در کشورهای درحال توسعه است. در کشورهای توسعه یافته معمولا فقیر فردی است که از نظر جسمی، ذهنی و روحی کاملاً سالم باشد. طبق گزارشی که در سال ۱۹۹۲ در مطبوعات خارجی و داخلی منعکس شده است، ۲۵درصد مردم نیویورک زیر خط فقر قرار دارند، زیرا از درآمد سالانه کمتر از ۶۶۵۲ دلار برخوردارند و در نتیجه به عنوان فقیر اعلام شده اند یا به گزارش منابع خبری در آغازین روزهای سال ۲۰۰۶ میلادی، ۳۵ میلیون نفر از جمعیت ۲۸۶ میلیون نفری آمریکا زیر خط فقر (نسبی) قرار دارند.

در اصطلاح اقتصادی، فقیر مطلق کسی است که درآمد لازم برای کسب حداقل غذا برای حفظ سلامت جسمی، مسکن، حداقل لوازم ضروری خانه، پوشاک، بهداشت، آموزش درحد کسب سواد، آب سالم، حداقل انرژی برای گرم شدن و حداقل تفریح برای حفظ سلامت روحی را نداشته باشد.

طبق آمار سال ۲۰۰۱ هزاره سوم سازمان ملل حدود ۲۱ درصد از کل جمعیت کشورهای جهان سوم با درآمد کمتر از یک دلار در روز در فقر مطلق به سر می برند. همچنین بیشترین درصد فقرا مربوط به کشورهای جنوب صحرای آفریقا با حدود ۴/۴۶ درصد و کمترین درصد مربوط به کشورهایی نظیر آرژانتین و تایوان با حدود ۳ و۴ درصد اعلام شده است.

طبق برآورد برنامه ملی توسعه ملل متحد (UNDP) در سال ۲۰۰۳ میلادی، ۵۴ کشور جهان نسبت به سال ۱۹۹۰ فقیرتر شده اند، در ۲۱ کشور تعداد گرسنگان بیشتر شده است، در ۱۴ کشور کودکان بیشتری در سنین کمتر از ۵ سالگی می میرند، در ۱۲ کشور ثبت نام در مدارس ابتدایی رو به کاهش است و در ۳۴ کشور امید به زندگی در حال کاهش است.

توزیع درآمد

آیا توزیع درآمد به صورتی که شکاف عمده ای بین کم درآمدها و پردرآمدها درجامعه وجود داشته باشد، حداقل درکوتاه مدت مطلوب است؟

پاسخ به این سوال هم در اقتصاد ارزشی و هم در تئوری اقتصاد (اقتصاد اثباتی) ذکر شده است. در تئوری های اقتصاد بسیاری از اقتصاددانان به پرسش یادشده جواب مثبت داده اند. استدلال آنها به طور خلاصه این است که میل به پس انداز در قشر بالای جامعه (از نظراقتصادی) بیش از میل به پس انداز در قشر پایین جامعه است. به این ترتیب با توزیع متعادل تر درآمد سطح پس انداز کاهش و سطح مصرف در جامعه افزایش می یابد. به همین جهت توزیع متعادل تر باعث تشدید نرخ رشد جمعیت می شود. این امر ممکن است در بلندمدت حتی باعث افت سطح زندگی در جامعه شود. بعکس با توزیع نامتعادل درآمد، نرخ سرمایه گذاری افزایش یافته و نرخ رشد اقتصادی بلندمدت تضمین خواهد شد، بنابراین در بلندمدت موجب رفاه بیشتر قشر پایین جامعه خواهد شد. کوزنتس می گوید: در مراحل آغازین، توسعه توزیع درآمدها بدتر می شود اما با گسترش سطح توسعه آثار آن سرریز نموده و توزیع درآمدها متعادل تر می شود. از نظر تجربی نگاهی به گذشته کشورها به خصوص کشورهای توسعه یافته امروزی، تأکیدی بر این مساله است. دلیل صحت این موضوع در گذشته را می توان در محدود بودن الگوی مصرف قشربالای جوامع دید. به عبارت دیگر، در گذشته اولا به علت تنوع کم کالاها و خدمات مختلف و ثانیا بدلیل محدود بودن وسائل ارتباطی و عدم آگاهی از بسیاری تولیدات خارجی و داخلی و بالاخره بعلت تفکر خاص حاکم بر جوامع گذشته، مصرف قشر بالا محدود بوده است. به همین دلیل اضافه درآمد قشرهای بالا پس انداز و سرمایه گذاری می شده است.

امروزه نیز تفاوت عمده ای بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه وجود دارد، زیرا با آن که الگوی مصرف طبقات بالا درکشورهای توسعه یافته همواره گسترش می یابد، اما این گسترش به طور آهسته و همواره با بسط امکانات تولید است. همچنین تقاضای اصلی روی کالاها و خدمات داخلی است و همین امر باعث افزایش کمی و کیفی کالاها می شود. ولی در کشورهای درحال توسعه، گسترش الگوی مصرف در طبقات بالای جامعه نه تنها باعث افزایش مصرف آنها شده است، بلکه چون اغلب کالاها و خدمات مورد تقاضای آنها در خارج از مرزهایشان تولید می شود، محرکی برای افزایش تولید داخلی آنها نیست. درعین حال حتی افزایش درمیزان پس انداز آنها نیز ممکن است به صورت سرمایه گذاری در داخل ظاهر نشده و به خارج منتقل شود.

توزیع درآمد در مبحث توسعه

اقتصاددانان توسعه، شکاف عظیم درآمدی بین طبقات پایین و بالای جامعه درکشورهای توسعه نیافته را نه تنها به عنوان یک مزیت اقتصادی نمی دانند، بلکه آن را مانعی بر سر راه رشد پایدار یا توسعه اقتصادی ذکر می کنند. به قول محبوب الحق اقتصاددان پاکستانی درتئوری اقتصاد به ما آموخته شده بود، شما به دنبال رشد اقتصادی باشید (تولید بیشتر)، توزیع درآمد خود به خود حل می شود. اما من به این نتیجه رسیده ام که برای داشتن رشد اقتصادی، احتیاج به توزیع مناسب درآمدها داریم.

همچنین بیشتر علمای توسعه درخصوص نقش مثبت طبقه گسترده متوسط در یک جامعه تأکید دارند. آنها چنین می گویند که درصد بسیار کمی از مردم جهان سوم ثروتمند و درصد بزرگی از آنها بسیار فقیر هستند. درصد طبقه متوسط نیز کوچک و کم اهمیت است. به عبارت دیگر، اقتصاد آنها بصورت یک سیستم کاستی و از نظر طبقاتی بسته است. کوچکی طبقه متوسط نشان دهنده آن است که طبقه متوسط نمی تواند امیدی به ترقی و پیشرفت داشته باشد، در صورتی که وجود طبقه متوسط گسترده در یک جامعه، روزنه امیدی برای رهایی از فقر است و در چنین حالتی طبقه فقیر جامعه با امید به بالا نگاه می کند.

نکته مثبت دیگری که درباره وجود طبقه متوسط ذکر شده است، نقش این طبقه در فرآیند توسعه سیاسی اجتماعی جامعه است. به این ترتیب که طبقه ضعیف چون صدایی ندارد، معمولا منفعل است. طبقه بالای جامعه نیز برای آن که منافعش به خطر نیفتد، معمولا وابسته و منفعل است. به همین دلیل طبقه متوسط به دلیل عدم ضعف و عدم وابستگی معمولاً نقش اساسی را در این فرایند بازی می کند.

معیارهای سنجش توزیع درآمد

به منظورسنجش وضعیت توزیع درآمد در کشورهای مختلف و مقایسه آنها، معمولا از ۳ روش هندسی، جبری وحسابی استفاده می شود که عبارتند از: منحنی لورنز، ضریب جینی و درصدها و دهک ها.

ضریب جینی

یکی از روش های سنجش وضعیت توزیع درآمد، روش جینی است که توسط جینی، آماردان ایتالیا، ابداع شده است.

طبقه بندی کشورها براساس ضریب جینی، به این صورت است که کشورهایی که ضریب جینی آنها بیش از ۵/۰ است، کشورهای با توزیع درآمد بسیار نابرابر و کشورهای با ضریب ۴/۰ تا ۵/۰، کشورهای با توزیع کمتر نابرابر و کشورهای با ضریب جینی کمتراز ۴/۰ را کشورهای با توزیع درآمد پایین می نامند.

با مطالعه آمارهای جینی مربوط به کشورهای مختلف می توان به نتایج زیر رسید: هیچ کدام از کشورهای توسعه یافته دارای توزیع درآمد بسیارنابرابر نیستند.

در مورد کشورهای در حال توسعه اگرچه اکثراً دارای توزیع درآمد نامناسب هستند، اما هیچ گونه رابطه خاصی بین سطح درآمد سرانه و ضریب جینی برای آنها وجود ندارد. به بیان دیگر، بعضی کشورهای درحال توسعه با درآمد بسیار کم دارای ضریب جینی بالا و بعضی دیگر دارای ضریب جینی متوسط و با دسته سوم دارای ضریب جینی پایین هستند. می توان گفت توزیع درآمد در این کشورها بیشتر تابع نظام سیاسی حاکم برآنهاست. البته این مورد درباره کشورهای توسعه یافته نیز صادق است.

نکته دیگری که در اینجا قابل ذکر است، آن است که توزیع بد درآمد در یک جامعه فقیر بیش از یک جامعه ثروتمند، زیانبار است. علت اندک بودن تولید در جامعه فقیر، توزیع بد درآمد است که باعث گسترش شدید فقر می شود.

درصد یا دهک ها

روش سوم سنجش وضعیت توزیع درآمد، روش حسابی درصد یا دهک هاست. به علت نواقصی که در هردو معیارسنجش توزیع درآمد یعنی منحنی لورنز و ضریب جینی وجود دارد، از جدول دهک ها به طور مستقل و یا به عنوان معیار تکمیلی در کنار منحنی لورنز وضریب جینی استفاده می شود. اشکال منحنی لورنز آن است که چون به شکل هندسی است، معیار دقیقی به دست نمی دهد. از آنجا که ضریب جینی نیز متوسطی از وضعیت کلی توزیع درآمد است، به ما نمی گوید که توزیع درآمد درکجا بیشتراست.

توزیع درآمد در ایران

یافته های این نوشتار افت وخیزهایی را گاه به میزان کم، در شدت نابرابری توزیع درآمد نشان می دهد. ضریب جینی توزیع درآمد در دهه های ۱۳۲۰ و ۱۳۴۰ در حدود ۴۵/۰ بوده و سپس درسال های اولیه دهه ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ افزایش و در بعضی سال ها به حدود ۵/۰ درصد رسیده است. ضریب جینی از سال ۱۳۵۸ تا اواسط دهه ۱۳۷۰ با افت و خیزهای زیاد، روند نزولی و در سال های اخیر روند صعودی داشته است. ضریب جینی توزیع درآمد ایران در نیم قرن اخیر همواره بسیار بیشتر از کشورهای صنعتی پردرآمد بوده است.نسبت درآمد خانوارهای شهری به روستایی تا اواسط دهه ۱۳۷۵ روند نزولی داشته و درسالهای اخیر افزایش یافته است. البته مطابق آمار سازمان ملل، ضریب جینی سال ۱۳۸۴ در ایران ۴۳/۰ بوده است. همچنین آمارهای رسمی نشان می دهند که ۱۷ درصد جمعیت کشور زیر خط فقر هستند و ایرانیان مرفه ۱۷ برابر فقرا مصرف می کنند.

نتیجه

با توجه به آمارهای موجود نتیجه می شود که درعمده کشورهای جهان سوم به استثنای کشورهایی که نظام سیاسی آنها بر پایه لغو یا محدود کردن مالکیت ها قرار داشته، شکاف عمیقی بین طبقه پایین و بالای جامعه وجود دارد.طبق بررسی های متعدد انجام شده، عامل این توزیع نابرابر درآمد در این کشورها را نمی توان صرفا ناشی از تلاش مضاعف، خلاقیت، ابتکارعمل و تفاوت در بازدهی نیروی کار افراد دانست، تا بسادگی بتوان با مالیات های تصاعدی آن را اصلاح کرد، بلکه توزیع نابرابر و در مواردی ناعادلانه درآمدها به دلیل توزیع بسیار نابرابر ثروت های تولیدی نظیر زمین، سرمایه های فیزیکی و رانت خواری است (توزیع تبعیض آمیز قبل از تولید)، این تمرکز ثروت در دست گروه محدود نخبگان اقتصادی و سیاسی،در مواردی آنها را قادر کرده تا با گسترش سرمایه مادی و انسانی خود و فرزندانشان از طریق گرفتن آموزش، بهداشت مناسب، تغذیه بهتر و بهره مندی از برخی امتیازات، سهم بیشتری از تولید ملی را از آن خود سازند.

نکته پایانی آن که، اگر توزیع نابرابر درآمدها ناشی از تفاوت در استعداد، لیاقت و استحقاق افراد با شرایط یکسان باشد، نه تنها آثار منفی برفرآیند توسعه نخواهد داشت بلکه عامل توسعه خواهد بود اما چنانکه نابرابری یا بی عدالتی درآمدی به خاطر نبود فرصت برابر برای همگان و برخورداری برخی افراد از رانت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فساد اقتصادی باشد، مخرب خواهد بود.

بهنام ملکی