در بازار امروزی مبادله کالا با کالا موجود نیست. در این بازار پول حاکم است، کالاها به جای این که با یکدیگر مبادله شوند خرید و فروش می شوند. هر کسی کالایش را می فروشد و با پولی که در دست دارد کالای مورد نیازش را می خرد. سوالی که پیش می آید این است که چه رابطه ای میان مبادله کالا با کالا، با بازاری که در آن پول حاکم است وجود دارد. پول چیست؟ از کجا آمده، عوامل دوگانه کالا و تضاد درونی آن درشرایط وجود پول چگونه بروز می کند؟

پاسخ این پرسش ها قبل از مارکس به طور دقیقی بررسی نشده بود. اقتصاد دانان بوروژائی نمی توانستند ماهیت و نقش پول را به طور روشنی توضیح دهند و با برخورد سطحی احکام نادرستی برای توضیح واقعیت وجود پول اختراع می کردند. عده ای معتقد بودند که پول تنها یک قرارداد است که میان خریداران و فروشندگان بسته شده، عده ای می گفتند پول را دولتها ابداع کرده اند و عده ای دیگر پول را نیز کالائی نظیر کالاهای دیگر می دانستند و تفاوتی میان پول و سایر کالاها قائل نبودند. کشف ماهیت پول، چگونگی پیدایش آن و نقشی که در تولید کالائی مبتنی بر مالکیت خصوصی ایفا میکند، مدیون مارکس است. مارکس برخلاف اقتصاددانان بورژوائی در پی حدس و توجیه نبود. او در این زمینه جریان تاریخی روند تکاملی را که به پیدایش پول منجر شده است دنبال می کند. نتیجه ای که بدست می آورد علمی، قاطع و راهگشاست. نتیجه بررسی علمی مارکس این است که پول یک باره پدید نیامده و به اصطلاح ابداع و اختراع این و یا آن شخص و این یا آن دولت نیست. پول بر اثر تکامل مبادله و تولید کالائی پدید آمده و اصل نیازمندی آن است. در طول قرنها و قرنها که مبادله کالا جریان داشته، ارزش کالا اشکال گوناگونی به خود گرفته تا این که شکل پولی ارزش پدید آمده است. اشکال اساسی که ارزش کالا در روند تکامل مبادله بخود گرفته را میتوان به چهار دسته تقسیم کرد:

۱) شکل ساده و یا تصادفی ارزش:

مبادله در آغاز جنبه تصادفی داشت. در این نوع مبادله های تصادفی و تک به تک که منظم و تکرار شونده نبودند ممکن نبود که نسبت جا افتاده ای پدید آید. چه بسا در یک مبادله مثلا سی من گندم با یک گوسفند مبادله میشد و در مبادله تصادفی دیگر بیست من گندم با یک گوسفند.

این حالت ساده و تصادفی شاید در نظر اول چیزی بیان نکند. اما با کمی دقت می توان در همین معامله دوگانگی کار موجود در کالا را دید و احساس کرد که در همین حالت تصادفی و ساده نیز ارزش مصرف کالا از ارزش آن جدا می شود و دو طرف مبادله به دو کالائی که در دست دارند به دو نظر متفاوت می نگرند. برای صاحب گندم، مقدار گندمی که برای مبادله عرضه کرده دیگر ارزش مصرف نیست. او با این گندم دیگر به چشم یک ماده غذائی نمی نگرند. در نظر او این گندم وسیله ای است که توسط آن می توان گوسفندی بدست آورد و او می داند که این وسیله بر اثر کار و زحمت او ساخته شده و از آسمان نیفتاده است. اما برای این صاحب گندم، گوسفندی که در دست طرف مقابل است ارزش مصرف است. او با این گوسفند درست به چشم گوسفند نگاه می کند. مقدار شیر و پشم و گوشت آن را تخمین می زند. به این ترتیب ارزش مصرف گوسفند برای صاحب گندم همچون آئینه ایست که در آن نتیجه و یا ارزش زحمتی را که برای تولید گندم کشیده است می بیند. برای دارنده گوسفند مسئله برعکس است. او به ارزش مصرف گوسفندی که برای مبادله عرضه کرده نیازی ندارد. و لذا برای او گوسفند ارزش مصرف نیست، بلکه حاصل زحمت

است وسیله ای است برای دریافت گندمی که به ارزش مصرف آن نیاز دارد او در آئینه ارزش مصرف گندمی که تحویل می گیرد، ارزش کار و زحمت خود را می بیند.

۲) شکل تام و یا گسترش یافته ارزش:

بر اثر تکامل مبادله حالت ساده و تصادفی از میان می رود. تولیدکنندگان رفته رفته محصول بیشتر و منظم تری بدست می آورند و بطور منظم تری وارد مبادله می شوند و هر تولیدکننده ای نه تصادفا و نه فقط با یک تولید کننده، بلکه بشکل منظم و یا بسیاری از تولیدکنندگان روبرو می شود. تولید کننده گندم اینک تنها با صاحب گوسفند روبرو نیست. او با تعداد زیادی تولید کننده روبرو است و می تواند گندم خود را نه تنها با گوسفند، بلکه با پارچه، لباس، کفش و انواع دیگر اشیاء مبادله کند. به عبارت دیگر در برابر او فقط یک آئینه گذاشته نشده، بلکه او ارزش زحمت خود را در انواع آینه ها می بیند. در این حالت گسترده مبادله، جدائی ارزش مصرف از ارزش، یعنی جدا شدن خصلت مشخص کار از خصلت مجرد آن آشکارتر است. کالائی در برابر انواع کالاهای دیگر، با ارزش های مصرف کاملا"متفاوت قرار گرفته ومبادله می شود –یعنی آنچه که به وجود آورنده امکان مبادله است ارزش مصرف نیست. وجود جوهر واحدی در تمام این اشیاء است. درحالت گسترده، تولید کننده گندم دربرابر گندم خویش نه یک معادل، بلکه انواع معادل ها می بیند. در برابر بیست من گندم او یک گوسفند، یا چهارجفت کفش و یا بیست متر پارچه و غیره می دهند و همه این ها معادل گندم او هستند.

۳) شکل عمومی ارزش

حالت گستردگی یافته نیز هنوز شکل کامل بیان ارزش نیست و با توسعه و تکامل روند مبادله غیر کافی می شود. دهقانی که صاحب گندم است و خواستار بدست آوردن کلاه، متوجه می شودکه صاحب کلاه نیازی به گندم ندارد و دنبال کفش میگردد و در حالیکه صاحب کفش نیز نیازی به کلاه او ندارد و دنبال پارچه و یا گوسفند می گردد. برای این که نیاز این تولید کنندگان برآورده شود. آنان باید چندین مبادله زنجیره ای همزمان انجام دهند و به نوعی با هم کنار بیایند که پس از چندین مبادله هم زمان، هر تولید کننده ای ارزشی را که در دست دارد تحویل داده و ارزش مصرفی را که می خواهد بدست آورد. با تکامل مبادله این دشواری غیرقابل تحمل می شود. هر تولیدکننده ای که وارد بازار می شود می کوشد که ابتدا کالای خود را با آن چنان کالائی مبادله کند که خواستاران بیشتری دارد تا بعد بتواند کالای جدیدی را که بدست آورده و به ارزش مصرف آن نیازی ندارد آسان تر و سر فرصت یا کالای مورد نیازخویش مبادله نماید به این ترتیب در هر بازاری کالای واسطی پدید می آید: کالائی که حکم شکل عمومی معادل را دارد، همه کالاها با آن مقایسه می شوند.

دارندگان کالاهای گوناگون حاضرند کالاهای خود را با آن مبادله کنند ولو این که مستقیما" به خود آن کالا نیازی نداشته باشند. پیدایش شکل عمومی معادل حاصل تکامل طولانی امر مبادله، تکرار میلیونی مبادله هاست که بر اثر آن حالت تصادفی از میان رفته و کمیت کالاهائی که با یکدیگر قابل مبادله اند – ارزش برابر دارند – بطورعمده شناخته شده تا جایی که کالای معین باب بازار معین از سایر کالاها جدا شده و توانسته است نقش واسطه را ایفا کند.

۴) شکل پولی ارزش

کالاهائی که توانسته اند نقش واسطه یا شکل عمومی ارزش را ایفا کنند در نقاط و زمانهای مختلف متفاوت بوده اند. در میان برخی از اقوام حیوانات اهلی و درمیان اقوام دیگر دندان فیل و انواع کالاهای دیگر چنین نقشی داشته اند. پیدایش چنین کالای واسطی البته کمک بزرگی به گسترش مبادلات است. اما خالی از نقص نیست. زیرا این کالاهای واسط هنوز دارای خصوصیاتی که مبادله کنندگان را به طور کامل اقناع کند نیستند. مثلا" وقتی حیوانات اهلی نقش واسطه را ایفا می کردند مشکلاتی در بازار پدید میآمد. زیرا حیوان قابل تقسیم نیست. درحالیکه دهقانی که گندم خود را به بازار آورده نیازمند چندین کالای دیگر است و می خواهد چنان کالای واسطی بدست آورد که قابل تقسیم باشد: مقداری از آنرا در برابر پارچه، مقداری دیگر را در برابر لباس، مقداری برای کفش …. و غیره مبادله کند. بعلاوه نگاهداری و حمل و نقل حیوان اهلی دردسری است توام با خطر و اگر دهقان گندم خود را این هفته در برابر گوسفند مبادله کند به این امید که هفته آینده به بازار برمی گردد تا کالای مورد نیازش را بدست آورد. باید مدت یک هفته گوسفند را تر و خشک کند و تازه خطر مرگ احتمالی آن را نیز بپذیرد. سایر کالاهای واسطه نیز همین نوع اشکالات را دارند. درجریان تکاملی مبادله وقتی انسانها فلزات را کشف کرده و کاربرد آن را آموختند. دریافتند که بهترین کالائی که می تواند شکل عمومی ارزش را ایفا کند فلز است و البته بهتر و کامل تر از همه، فلزات قیمتی، حسن فلز این است که تقسیم می شود بدون اینکه ارزش خود را از دست بدهد. هر تکه فلز به نسبت وزنش ارزش دارد. حمل و نقل و نگاهداری آن آسان است و آنچه مربوط به فلزات قیمتی است – علاوه بر همه اینها این حسن را دارند که با وزن کم ارزش زیادداشته و درمقابل تاثیر شیمیایی آب و هوا و محیط مقاومند و لذا حمل و نقل و حفظ و نگهداریشان آسان تر است. به این ترتیب در مرحله ای از تکامل تولید کالائی و مبادله، فلزات رنگین و بطور عمده فلزات قیمتی بعنوان شکل عمومی ارزش پذیرفته میشوند که این مقام خود را به طور ثابت تا امروز نیز حفظ کرده اند. فلزات ابتدا مثل سایر کالاها تکه تکه مبادله می شدند. اما در طول زمان لازم آمد که آنها را به قطعات هم وزن و استانداردی تقسیم کنند و روی هر قطعه، وزن فلز را بنویسند که این امر به صورت ضرب سکه کامل شد و پول پدید آمد. روی سکه ها اسامی معین گذاشته شد:تومان، ریال، فرانک و … و غیره. تحقیقاتی که تاکنون انجام گرفته حاکی از آن است که پول فلزی حدود چهار یا پنج هزار سال پیش پدید آمده و قدیمی ترین سکه ها حدود سه هزار سال پیش ضرب شده است. با پیدایش پول، کالاها صاحب قیمت شدند، بدین معنا که ارزش آنها با پول بیان شد.

پیدایش پول در ایران

اطلاعاتی که از ایران باستان بدست آمده نشان میدهد که تولید کالائی درست با همان خطوط اساسی که در مطالب قبلی توضیح داده شد، گسترش یافته و سپس به پیدایش پول و سکه انجامیده است. در کهن ترین بخش های اوستا هنوز اسمی از سکه و پول نیست. در آنجا مزد را با چهار پایان اهلی و سایر کالاها می سنجند. از جمله در اوستا درباره مزد پزشک گفته می شود که اگر پزشکی "اتورپان موبد را درمان کند برای یک لآفرین نیک (یعنی رایگان)، خانخدای را درمان کند به ارزش پست ترین ستور، دهخدای را درمان کند. به ارزش یک ستور میانگین، شهربان شهر را درمان کند به ارزش بهترین ستور، شهریار کشور را درمان کند به ارزش یک گردونه چهار اسبه"مزد می ستاند. در جای دیگر اوستا گفته می شود: "بزرگ زاده را درمان کند به ارزش بهترین ستور، بهترین ستور را درمان کند به ارزش ستور میانگین، ستور میانگین را درمان کند به ارزش پست ترین ستور، ستور پست ترین را درمان کند به ارزش یک پاره گوشت مزد می ستاند. در اوستا از اینگونه فقرات که می رساند مزد کار و داد و ستد با جنس بوده بسیار است. در بخش های جدیدتر اوستا از رشوه ستانی سخن رفته ولی هنوز اسم سکه نیست. بلکه از قطعه و پاره فلزات سخن می رود و "پارک ستان" به معنای رشوه خوار می آید. به عبارت دیگر معلوم می شود که بر اثر تکامل تولید و مبادله مرحله ای فرا رسیده که فلزات جای ستور را در داد و ستد گرفته اند ولی هنوز سکه ضرب نشده بلکه قطعات و پاره های فلز واسطه مبادله بوده است. هم اکنون در ترکیه به جای پول کلمه "پارا" به کار می برند که همان کلمه "پارک" فارسی است، پس از این مرحله است که سکه پدید می آید، یعنی عیار و وزن پاره فلز را به صورت خط و نقش روی آن نقش می کنند. در ایران پول مسکوک از قرن ششم پیش از میلاد شناخته شده ولی در آن زمان هنوز در خود ایران سکه ضرب نشده است. سکه ابتدا از کشور همسایه لیدیا به ایران آمده و رواج یافته است. کوروش لیدیا را فتح کرد، ولی دلیلی در دست نیست که به نام خود سکه زده باشد. ظاهرا برای نخستین بار داریوش اول ۴۸۵ ۵۲۱پیش از میلاد سومین پادشاه هخامنشی بود که در ایران سکه زد و بر آن شد که پولی به وجود آورد که در همه کشورهای زیر سلطه اش پذیرفته شود. به ویژه در زمان وی به واسطه وجود سکه های گوناگون کار داد و ستد در هم و برهم بود و می بایست سکه ای به وجود آورد که ارزش محلی نداشته، در پهنه شاهنشاهی شناخته شده باشد. داریوش سکه زر زد که نمونه های آن به ما رسیده و در نوشته های پیشینیان یاد شده است. با این حال در زمان اریوش و جانشینانش با آن که مسکوک موجود بود چیزهای دیگر هم به جای سکه به کار می رفت و تنها با مرور زمان و گسترش تولید کالائی و داد و ستد بود که پول بر بازار تسلط یافت.