سه دهه با ایده های میلتون فریدمن

بیست و هشت سال پیش, یعنی دقیقاً همان زمانی كه من هم وارد كالج شده بودم, اكثر هم نسلی های من كه اقتصاد جزء مسائل مورد علاقه شان بود, دائماً این سوال را مطرح می كزدند كه چرا اقتصاد آمریكا در دوران نوجوانی آنها چنان آشفتگی وحشتناكی را تجربه كرد

بیست و هشت سال پیش، یعنی دقیقاً همان زمانی كه من هم وارد كالج شده بودم، اكثر هم نسلی های من كه اقتصاد جزء مسائل مورد علاقه شان بود، دائماً این سوال را مطرح می كزدند كه چرا اقتصاد آمریكا در دوران نوجوانی آنها چنان آشفتگی وحشتناكی را تجربه كرد. آنها تورم شدید و افزایش مالیاتها را به یاد می آوردند كه باعث می شد حقوق والدینشان در چشم به هم زدنی خرج شود. نرخ بهره نیزدر آن زمان بسیار بالا بود و بیكاری هم تهدید بزرگی به شمار می آمد.

وقتی همین جوانان وارد دانشگاه شدند، تورم در آمریكا به تورم همراه با ركود اقتصادی تبدیل شده بود و قیمت فزاینده كالاها و خدمات، در كنار نرخ بالای بیكاری باعث شده بود كه مردم آمریكا شرایط سختی را تجربه كنند. برای اكثر اقتصاددانان، تورم توأم با ركود اقتصادی یك معمای حل نشده بود.آنها گمان می كردند كه بر اساس منحنی «فیلیپس»، باید تعادلی میان تورم و بیكاری برقرار باشد؛ به نحوی كه اگر بیكاری وجود دارد، تورم پایین باشد؛ ‌و برعكس.

اما موج بزرگ تورم در دهه ۱۹۷۰ میلادی، این تئوری های اقتصادی را برای همیشه دستخوش تغییر كرد؛ و با این ترتیب، شرایطی فراهم شد كه «میلتون فریدمن» - با آن تئوریهای جنجال برانگیزش در دانشگاه شیكاگو- بتواند راهی برای توجیه عقاید خود بیابد.

اكنون نیز بسیاری از اقتصاددانان آمریكایی اذعان دارند چارچوب نظام پولی كه از سوی فریدمن مورد توجه قرار گرفته بود، بسیار تأثیرگذار بوده و حتی تقریباً گوی سبقت را از نظریه های پولی مدرن ربوده است.

یكی از افرادی كه بر چنین نظری كاملاً تأكید دارد، «بن برنانك» رییس بانك مركزی آمریكاست. او هیچ گاه شاگرد فریدمن نبوده است، اما تئوریهای او را با مثال جالبی توصیف می كند. وی می گوید افرادی كه اكنون به مطالعه تئوریهای اقتصاد پولی فریدمن روی آورده اند، اهمیت این نظریه ها را در زمان خودشان درنخواهند یافت؛ و درست مانند دانشجویان صفركیلومتر ادبیات خواهند بود كه نمایشنامه های شكسپیر را «مشتی نقل قول و شعر» می خوانند!

افرادی كه در این خصوص با برنانك هم عقیده اند كم نیستند. به گفته آنها، تفكر میلتون چنان عرصه اقتصاد كلان مدرن را تحت تأثیر خود قرار داده كه شاید امروزه امری بدیهی به نظربیاید؛ و به همین جهت، احتمال آن می رود كه مطالعه این نظریه ها در دنیای امروزی باعث شود آن اصالت و خصیصه انقلابی بودن تئوری های فریدمن چندان به چشم نیاید. زیرا در دنیای امروزی، نظریاتی بر عرصه اقتصاد حاكم است كه تماماً از ایده های فریدمن نشأت گرفته اند.

میلتون فریدمن عملاً دیدگاه متعارف در عرصه اقتصاد را به چالش طلبیده و چنین استدلال می كرد كه «تورم همیشه و همه جا یك پدیده پولی است.» با این ترتیب، تورم هیچ ارتباطی با اقدامات ناگهانی اتحادیه های كارگری، یا اقدامات سرمایه گذاران و بازرگانان، و یا حتی كارتل های نفتی نداشت. این در حالی بود كه در دهه ۱۹۷۰ میلادی گناه آشفتگی بازار اقتصادی آمریكا به گردن این «آدم بدها» افتاد؛ اما فریدمن تورم را به این پدیده ها نسبت نمی داد. وی معتقد بود قیمتها به این دلیل افزایش یافته اند كه سیاستهای دولت فدرال باعث شده جریان پول به بازار، سریعتر از حركت واقعی اقتصاد باشد. میلتون می گفت با توجه به سابقه تاریخی چنین شرایطی در اقتصاد، می توان اثرات و تبعات سیاستهای پولی را پیش بینی كرد.

میلتون فریدمن عملاً دیدگاه متعارف در عرصه اقتصاد را به چالش طلبیده و چنین استدلال می كرد كه «تورم همیشه و همه جا یك پدیده پولی است.» با این ترتیب، تورم هیچ ارتباطی با اقدامات ناگهانی اتحادیه های كارگری، یا اقدامات سرمایه گذاران و بازرگانان، و یا حتی كارتل های نفتی نداشت. در همین راستا، میلتون فریدمن در سخنرانی معروف خود در سال ۱۹۷۰ میلادی، یازده نكته را در خصوص چگونگی تأثیر سیاستهای پولی بر اقتصاد تشریح كرد. تمام عقاید او در زمان خودشان جنجالی و انقلابی به شمار می آمدند اما اكنون كاملاً پذیرفته شده اند.

به اعتقاد فریدمن، تغییر در میزان جریان وحجم پول می تواند پس از شش تا نه ماه باعث افزایش یا كاهش درآمد اسمی داخلی شود. این تغییر ابتدا در عرصه تولید نمایان می شود، بنابراین، افزایش جریان پول به افزایش تولید خواهد انجامید. پس از شش تا نه ماه، قیمتها هم تنظیم می شوند اما درآمد واقعی- در مقابل درآمد اسمی- تغییر نمی كند.

یك ایده جنجال برانگیز دیگر فریدمن، این بود كه سیاست پولی می تواند تولید واقعی را فقط در كوتاه مدت تحت تأثیر قرار دهد، و رشد اقتصادی دراز مدت فقط به عوامل و زمینه های واقعی مانند نوآوری و ابتكار، و سرمایه گذاری مناسب وابسته خواهد بود.

امروزه این ایده توسط اقتصاددانان پذیرفته شده است اما زمانی كه فریدمن آن را بیان كرد، ددیگاه متعارف در عرصه اقتصاد این بود كه از سیاستهای پولی می توان برای تحت تأثیر قرار دادن شرایط اقتصادی در یك دوره نامحدود – مثلاً برای كاهش بیكاری - استفاده كرد. همین دیدگاه بود كه باعث درپیش گرفتن رویكردهای اقتصادی فاجعه باری در آمریكا شد و بانك مركزی آمریكا كه می خواست نرخ اشتغال را ثابت نگاه دارد، پول را با سرعتی بیشتر از رشد اقتصاد وارد بازار كرد و همین مسأله به بروز تورم بزرگ دهه ۱۹۷۰ میلادی منجر شد.

امروزه اكثر اقتصاددانان این ایده را كه « تورم یك پدیده پولی است» قبول دارند. افزایش حقوق و قیمتها عامل بروز تورم نیست؛ بلكه بازتاب آن است. اما مردم آمریكا می خواستند حقوق اسمی خود را در سطحی بالاتر بیینند و درعین حال، شاهد حفظ قیمتها باشند! آن هم در حالیكه ارزش واقعی دلار كاهش یافته بود.

دولت نیكسون برای مقابله با تورم ، كنترل حقوق و قیمتها را در سال ۱۹۷۱ میلادی مورد توجه قرار داد. اقدامات كنترلی مختلف به خصوص در مورد قیمت انرژی در سالهای دیگر دهه ۱۹۷۰ نیز ادامه یافت اما تورم از بین نرفت؛ زیرا این سیاستها فقط «نشانه» ها را مورد توجه قرار می داد نه«علت» ها را.

البته برخی از ایده های فریدمن هنوز هم در معرض بحث و تحقیق قرار دارد. او سیاستهای پولی را با دنبال كردن رشد جریان پول مورد توجه قرار می داد. این مسأله كه از لحاظ تئوریك درست به نظر می رسید، در عرصه عمل بسیار سخت جلوه می كرد؛ زیرا بدعتهای زیادی در امور مالی و اقتصادی دنیای امروز رخ می دهد كه باعث شده تعاریف متعارف از نرخ رشد پول دائماً تغییر كند.

از سوی دیگر، مهمترین رویكرد مورد نظر فریدمن این بود كه باید «پیش زمینه مالی باثباتی» برای اقتصاد ایجاد شود تا از بروز تورم و ضدتورم جلوگیری به عمل آید.

واقعیت است كه ثبات مالی می تواند رشد و كارایی خوبی ایجاد كند اما در عین حال، این مسأله باعث مقاوم شدن اقتصاد هم می شود؛ زیرا وقتی مردم از تورم عمومی هراسی نداشته باشند، می توانند راحتتر با شوكهایی مثل افزایش شدید قیمت انرژی تطبیق پیدا كنند.

با این وجود، در دو دهه گذشته روسای بانكهای مركزی تلاش كرده اند تورم را پایین و ثابت نگاه دارند و در این راه نسبتاً هم موفق بوده اند. در دهه ۱۹۷۰ میلادی ، شاید فریدمن گمان نمی كرد كه ایجاد این شرایط از لحاظ سیاسی امكان پذیر باشد، اما اشتباه می كرد.

ویرجینیا پاسترل