نگاهی به مفهوم ثروت در اقتصاد دیجیتالی

در پی انقلاب صنعتی و حذف محدودیتهای پیشین بر سر راه تولید ثروت مفهومی تازه یافت و در تولید و ارزش افزوده معنا شد تا پیش از آن ثروت نیازمند نگاهبانانی چون شوالیه ها و جنگ سالاران بود و راه بدست آوردن آن نیز غارت دیگر ملتها و یا بهره کشی از انسانها بود و در بهترین حالت باج و خراج شاهانه راه گردآوری ثروت محسوب میشد

آدام اسمیت اقتصاد دان برجسته در کتاب معروف خود (ثروت ملتها ) ؛ ثروت را چنین تعریف میکند: « آندسته از ظرفیتهای تولیدی که مورد بهره برداری قرار میگیرند.» و به این ترتیب فصلی نو در نگرش اقتصادی پیش روی بشر گشوده شد. تا پیش از آن ثروت و تولید مفهومی ساده داشت. ثروت مجموعه گنجها و ذخیره های طلا وگوهر و در راس آن تاج و تخت بود . و تولید به کشاورزی و صنایع دستی مربوط به آن خلاصه میشد.

اما در پی انقلاب صنعتی و حذف محدودیتهای پیشین بر سر راه تولید ثروت مفهومی تازه یافت و در تولید و ارزش افزوده معنا شد. تا پیش از آن ثروت نیازمند نگاهبانانی چون شوالیه ها و جنگ سالاران بود و راه بدست آوردن آن نیز غارت دیگر ملتها و یا بهره کشی از انسانها بود و در بهترین حالت باج و خراج شاهانه راه گردآوری ثروت محسوب میشد. اما در تعریف جدید جنگ آوران و سلحشوران بایستی جای خود را به کارآفرینان و متخصصان میدادند. از همین زمان بود که تولید و مصرف در نهادهای جداگانه خانواده و کارخانه انجام پذیرفت.

تا پیش از آن تولید و مصرف هر دو در واحد خانواده انجام میشد و خانوار ها با مبادله پایاپای نیازهای یکدیگر را برطرف میکردند. واحد جدید یعنی کارخانه باعث پیدایش طبقه جدیدی از جامعه نیز شد : طبقه کارگر. اثرات سیاسی و اجتماعی این طبقه و کسانی که برای دفاع از حقوق این طبقه ، جامعه را تحت شعاع فعالیتهای خود قرار دادند ، سرتاسر کتابهای سیاسی ، فلسفی و تاریخی دوقرن اخیر را به خود اختصاص داده است. ویژگی چشمگیر این طبقه آن بود که تولید را با تلاش خود انجام میداد ولی مالک عوامل تولید نبود.

چه در نظامهای سوسیالیستی و چه در نظامهای لیبرال و غربی. زیرا در دسته اول مالکیت همگانی و اشتراکی و در دسته دوم مالیک در اختیار سرمایه دار و کارخانه دار بود. و این وضعیت نسبتا بی سابقه بود زیرا صرف نظر از دوران اوج فئودالیته ، در قرون گذشته نیز کشاورزان و دامداران بنوعی مالک زمین بودند و تنها سهم ارباب را بایستی پرداخت میکردند. البته حتی دوران فودالیسم نیز پس از شیوع طاعون در اروپا و کاهش چشمگیر نیروی کار، تعدیل شد.

زیرا اگر تا پیش از آن اربابان بواسطه فراوانی نیروی کار حق چانه زنی داشتند ، پس از آن کارگران بودند که حق انتخاب ارباب و زمین را بدست آوردند و اربابان برای پیشگیری از توقف کار و بیکاری زمینهایشان بناچار تن به شرایط رقابتی و بهبود حقوق و دستمزد کارگران دادند. و این امر از قدرت بلامنازع بازار آزاد در ایجاد تعادل و هماهنگی بین عرضه و تقاضا سرچشمه میگرفت.اما تولید صنعتی نیز ( با مفهوم کلاسیک خود) دیری نپایید و مانند همه پدیده های دیگر این کره خاکی دورانی در اوج بود و سپس در سراشیبی رکود افتاد زیرا سرانجام عصر صنعت جای خود را به عصر جدیدی داد که آن را با نامهای چون عصر انفورماتیک ، رایانه ، یا ارتباطات بیان میکردند.

صنعت بازهم در تحولات روزگار رنگ میبازد و همچنان که طلا و تاج و تخت رنگ باخت . گرچه خود انقلاب دوم صنعتی ( انقلاب دیجیتالی) را پیامد منطقی و مسلم انقلاب صنعتی دانسته اند اما نکاتی در خور توجه در این تحول یافت میشود که همه مفاهیم اقتصادی را بصورت زیربنایی تحت شعاع خود قرار میدهد. یکی ازاین دگرگونیهای بسیار جالب توجه ، مفهوم ثروت و دارایی است. در دنیای امروز دانایی و اطلاعات ثروت واقعی است .

اگر روزگاری کمپانی خودرو ساز فورد بواسطه زمینهای پهناور کارخانه و ماشین آلات مدرن آن ، شرکت ثروتمندی محسوب میشد امروزه کمپانی بزرگ مایکروسافت نه زمین دارد و نه ماشین آلات . تنها دارای آن یک ساختمان است و چند صد دستگاه رایانه اجاره ای. مجموع ارزش آنها کمتر از یک درصد ارزش سهام شرکت در بورس است . پس ثروت واقعی مایکروسافت و یا صدها و هزاران شرکت مشابه آن جایی در جمجمه پرسنل آن قرار دارد. و این است تعریف اقتصاد دانش پایه .(Knowledge Base Economy) دیگر اندوختن جواهرات و یا تل انبار کردن کوهی از ماشین آلات صنعتی نه تنها مزیت رقابتی نیست بلکه تبدیل به عاملی دست و پاگیر شده است. و خوب است بدانید بسیاری از کمپانی های صنعتی جهان همچون فورد و یا بویینگ اقدام به فروش بخشی از خط تولید خود نموده اند. زیرا بوضوح نقطه قدرت ایندسته شرکتها در جای دیگری است و مایل هستند تا در همانجا متمرکز شوند. در طراحی محصول و در توانایی های جمعی کارکنان آن.

درک واقعیتهای اقتصاد مدرن و دیجیتالی از آن رو اهمیت دارد که باعث تغییرات اساسی در نگرش و برنامه ریزی استراتژیک فعالان صنعت و اقتصاد و حتی سیاست میشود .روزی روزگاری کمپانی های بزرگ فراملیتی متهم بودند به برده داری مدرن . به بهره کشی و استثمار انسان و زیر پا نهادن حقوق کارگران . آنها نمادی از سرمایه داری به شمار می آمدند و تمام هم و غم جامعه شناسان را معطوف خود کرده بودند. اما امروزه این کمپانی های بزرگ خود بدست موریانه های ریز در حال فروریزش اند. شرکتهای کوچک با قابلیت انعطاف بالا و سرعت واکنش به متغیرهای برونی و توانایی بالا در همسویی با نیازهای بازار روز بروز سهم بیشتری را از دست رقبای غول پیکر خود میربایند. این حقیقت اقتصاد در قرن پیش روی ماست.

روزی کمپانی پان امریکن تا ۷۰ درصد پروازهای اقیانوس آتلانتیک و ۳۰ درصد پروازهای داخلی خاک آمریکا را در چنگ خود داشت.و کسی یا شرکتی جسارت سرمایه گذاری در این صنعت و رقابت با این غولها را نداشت. اما بازار رقابتی تنها برای کسانی جا دارد که بهتر و نه الزاما بیشتر کار میکنند. شرکتهای کوچک با یک یا دو هواپیما آغاز کردند و با سرویسهای ارزانتر و بهتر ، بتدریج بازار را از دست این غولها خارج ساختند. امروزه در جای جای جهان صنایع کوچک مورد توجه دوباره دولتمردان و اقتصاددانان است. بانک جهانی مدتی است که پرداخت وامهای خرد ( Micro Credits ) را برای کسب و کارهای کوچک آغاز کرده است و حتی در ایران نیز برخی سازمانهای غیر دولتی و صنایع کوچک در حال مذاکره برای بهره مندی از این وامها هستند. ویژگی این وامها در این است که بدون وثیقه پرداخت میشوند و مبلغ بسیار جزیی دارند.

تاثیر این وامها در مبارزه با فقر در ممالک فقیر جهان بسیار درخشان بوده است و تلاش برای افزایش کمی و کیفی آنها ادامه دارد.مبنای پرداخت این وامها بازهم بر توانایی ها و استعداد های افراد متمرکز است. و فقیر ترین اقشار جامعه برای بهره برداری از استعداد های خود از آن استفاده میکنند. ارزش این پرداخت ها گاهی کمتر از بیست دلار است ولی همین ارزش ناچیز ، چرخ خانواده ای را در فقیر ترین مناطق جهان به گردش در می آورد. کلید برتری و راز توانایی صنایع خرد نیز در همه جای جهان یکی است. انعطاف پذیری .میدانیم که شرایط اجتماعی و اقتصادی امروز جهان بسیار متلاطم است و با سرعتی باور نکردنی تغییر میکند. روزی نفت کمتر از ۱۵ دلار ارزش دارد و به روزی دیگر بیش از ۵۰ دلار .

اطلاعات مربوط به بازار بورس که هر چند دقیقه و حتی چند ثانیه یکبار بروز میشوند خود نمایی کوچک از سرعت و شتاب تغییر در محیط بیرون سازمانهاست. دیگر هیچ چیزی استراتژیک نیست . در دنیای امروز هر چیزی را میشود با پول خرید. حتی پیشرفته ترین تکنولوژی های نظامی که زمانی در ارتشها از آن به شدت حفاظت میشد امروزه پشت ویترین مغازه ها چشم براه خریداران است. تلفن همراه و رایانه نمونه ای ساده از این فن آوریها هستند. شرکتهای بزرگ بدلیل گرفتاری در بروکراسی داخلی خود و ناتوانی در درک شرایط و تغییرات محیطی بگونه ای محسوس کند و دیربازده میشوند. از همین رو گاهی محصولات آنها ماهها پشت ویترین نمایندگیهای فروش عریض و طویل آنها خاک میخورد و این در حالی است که فروشگاههای کوچک ، محصولات رقیب را روانه بازار میکنند زیرا توان دستکاری های روزانه در قیمت را دارند .

مثال از این دست بسیار است کافی است نیم نگاهی به محیط کار یا زندگی خود بیاندازید. این در حالی است که فن آوری اطلاعات امکان گردآوری ، پردازش و انتشار اطلاعات محیط سازمان را به شکل بی سابقه ای در اختیار سازمانها نهاده است و خود باعث افزایش سرعت واکنش به تحولات و دگرگونی های بازار شده است. و سیستمهای رایانه ای موسوم به پشتیبان تصمیم و سیستمهای خبره به یاری مغز مدیران شتافته اند اما بازهم کوچکتر ها سریعترند و این دنیای اقتصادی پر از چالش تنها برای سریعتر ها جا دارد. آری بازهم به همان شعار صنعتی« کوچک زیباست » رسیدیم. چکیده آنکه امروزه جهان تجارت بسوی تخت و هموار شدن پیش میرود . و قدرت های تبلیغاتی و مانورهای تجاری در برابر قدرت بازار و قدرت دانش سر تسلیم فرود آورده اند. دیگر زمان این اندیشه کهنه که هر جا کاخی هست کوخی را باید جستجو کرد بسر آمده. تولید فراصنعتی ارزش افزوده ای شگفت انگیز ایجاد میکند.

رایانه ها پردازش اطلاعات تجاری را (همچون نقد کردن یک چک بانکی) صدها برابر ارزانتر نموده اند. و ارتباط دیجیتالی گوشه گوشه جهان ، تجارت را از راه ابریشم به سرتاسر گیتی کشانده است. امروزه ثروت از مادر خلاقیت و پدر دانش متولد میشود. ثروت تولید و انبار میشود و از خطوط فیبر نوری مرزهای جغرافیایی را در مینوردد. همه شرکتهای بزرگ و موفق جهان ، سرمایه گذاری بر آموزش نیروی انسانی متخصص را سال به سال افزایش میدهند.

آنها بخوبی میدانند که برای آینده اندکی خلاقیت بسیار گرانبها تر از ماشین آلات و زمین است. در این میان نیروی کار نیز بیکار ننشسته و از مزایای این رقابت بهره میجوید. دیگر نمیتوان کارگری را در تمام طول عمرش استخدام کرد. هر لحظه ممکن است او کار بهتری پیدا کند. از همین رو است کارگاهها و کلاسهای آموزشی تا این حد مورد توجه نیروی کار قرار گرفته است. استخدام رسمی به تدریج در حال منسوخ شدن است. و جذب نیروی کار بصورت پروژه ای و پیمانی صورت میپذیرد. شرکتهای کوچک از این توان انعطاف بهترین بهره را برده اند زیرا شرکتهای بزرگ در دوران رکود کاری و اقتصادی همچنان مجبور به پرداخت هزینه نیروی کار خود هستند. این مساله در کنار بهره وری پایین و ریخت و پاشها آنها را در وضع شکننده ای قرار میدهد. وضع در شرکتهای دولتی که بنا به قوانین مجبور به استخدام دائم نیروی کار هستند از این هم بدتر است.

و برای جبران این نقص به بازخرید و بازنشسته نمودن نیروی کار زیادی خود روی آورده اند. همچنین بسیاری از امور جاری خود را به پیمانکاران بخش خصوصی واگذار نموده اند. این تغییر مفهومی ثروت ، خود باعث دگرگونی ماهیت قدرت اعم از قدرت سیاسی یا نظامی شده است. قدرت دیروز ، قدرت فیزیکی و نظامی بود و برخاسته از جنگ سالاران و سربازان . قدرت امروز قدرتی نمادین و برخاسته از آگاهی و توان بهره برداری از آگاهی است. همین مساله مبارزه را با مصالحه جایگزین نموده و راه را برای مبادله گشوده است.

این همان مفهوم جوهری جهانی شدن است. جهانی شدن را فرایند ایجاد شبکه میان منزوی ها با دیگران دانسته اند ، در یک تعامل دو طرفه . ما دیگر تنها نیستیم نه در سیاست و نه در تجارت. تنها درک عمیق واقعیت های پیش رو و آشنایی با مفاهیم جدید است که منزوی ها را به برنامه ریزی برای حفظ جایگاه خود در جهان نا مطمئن امروز و فردا ، قادر میسازد.هر که دانسته رود صرفه ز اعداد برد (حافظ)دیگر جستجوی ثروت در میان خرابه ها با دستگاه فلز یاب کاری بیهوده است ، زیرا ثروت واقعی در لابلای قفسه های کتابخانه ها خاک میخورد.

نوشته شده توسط شریعت پناهی

نویسنده: سعید پوردلیر