روح های درهم تنیده

خیلی ها مثل بنده دیوید کیج را از نوابغ این صنعت می دانند و عده ای نیز معتقدند, او بهتر است فیلم بسازد تا بازی نمی خواهم این دعوای دیرینه را اینجا باز کنم اما شخصا دیوید کیج را بسیار قبول دارم زیرا معتقدم همیشه به خواسته ای که داشته, دست یافته است شاید دایره مخاطبان او و بازی هایش چندان گسترده نباشد اما وی دقیقا می داند که برای چه افرادی می خواهد بازی بسازد و قصد زدن چه حرفی را از طریق محصولش دارد

عنوان انگلیسی بازی: Beyond: Two Souls پلتفرم: PS۳ ناشر: Sony Computer Entertainment سازنده: Quantic Dream سبک: درام تعاملی امتیاز: ۸.۰

خیلی‌ها مثل بنده دیوید کیج را از نوابغ این صنعت می‌دانند و عده‌ای نیز معتقدند، او بهتر است فیلم بسازد تا بازی! نمی‌خواهم این دعوای دیرینه را اینجا باز کنم اما شخصا دیوید کیج را بسیار قبول دارم زیرا معتقدم همیشه به خواسته‌ای که داشته، دست یافته است. شاید دایره مخاطبان او و بازی‌هایش چندان گسترده نباشد اما وی دقیقا می‌داند که برای چه افرادی می‌خواهد بازی بسازد و قصد زدن چه حرفی را از طریق محصولش دارد.

ماورا: رو‌ح‌های دوگانه جدیدترین ساخته اوست که امتیازات داده شده به آن بسیار متناقض است. هرچند بیشتر مجلات و سایت‌های مطرح چون گیم‌اسپات بازی را ستوده‌اند اما تقریبا نیمی از منتقدان نیز آن را کوبیده‌اند. این نشان می‌دهد ماورا یک بازی تجربی است که هرکس می‌تواند درک و برداشت خود را از آن داشته باشد.

از این حرف‌ها که بگذریم، می‌رسیم به داستان بازی که درباره زندگی دختری به نام جودی هولمز است. ما از دوران کودکی زندگی او تا جوانی کنارش هستیم و در این حین با وقایع مهم و تاثیرگذار زندگی‌اش مواجه می‌شویم.

ترس‌ها، خوشی‌ها، لحظات تلخ، سرکشی‌های نوجوانانه، کابوس‌های کودکی و روابط عاطفی و احساسی او در دوران جوانی همگی موضوعاتی هستند که ما در طول تجربه ماورا می‌بینیم، درک می‌کنیم و در کنار جودی با آنها زندگی می‌کنیم. او یک انسان عادی نیست، با قدرتی ویژه به دنیا آمده که در مواقعی از زندگی حکم موهبتی خدادادی دارد و در مواقعی دیگر، نفرینی تاریک که دامنش را گرفته است. به هرحال این قدرت اسم دارد و جودی او را آیدن صدا می‌کند.

خط اصلی داستان تقریبا ثابت است یعنی حوادثی در زندگی جودی رخ می‌دهد و تصمیم‌هایی که اتخاذ می‌کنید در روند داستان تاثیر می‌گذارد و منجر به خلق پایان‌های متفاوت می‌شود. تنوع انتخاب‌ها گاهی اوقات به تفاوت در دیالوگ‌ها ختم می‌شود ولی بعضا ممکن است افراد با تصمیم‌های شما آسیب فیزیکی یا روانی ببینند، شکنجه شده و حتی کشته شوند! دیوید کیج قبلا اعلام کرده بود که دوست دارد بخشی از داستان و شخصیت‌‌پردازی در ذهن مخاطب صورت گیرد. لذا شاید ابتدا از این‌که گاهی تصمیم‌های ما فقط دیالوگ‌ها را تغییر می‌دهد یا آن تصمیم، تبدیل به‌دلیل گفته شدن دیالوگی واحد می‌گردد، ناراحت شویم اما دقیق‌تر که نگاه کنیم می‌بینیم همه در آن قسمت داستان که در ذهن ما اتفاق می‌افتد، تاثیری شگرف دارند.

آیدن از آنجا که موجودی ماوراءالطبیعی است، در مقاطعی داستان را نیز به این سمت می‌کشاند و متاسفانه حتی پای کلیشه‌هایی چون طمع دولت آمریکا برای دستیابی به دانشی قدرتمند، قول‌ها و عمل نکردن‌های CIA و چین به عنوان کشوری که قصد رقابت با آمریکا را دارد به ماجرا باز می‌شود. با وجود این‌که در تمام بازی روایت داستان استادانه و بسیار بهتر از کلیت قصه است اما زمان‌هایی از بازی که درباره روابط انسان‌ها با یکدیگر است،‌ مثل دوران بی‌خانمانی جودی، زندگی در کنار خانواده‌ای سرخ‌پوست یا مهمانی شام و تلاش برای میزبان خوب بودن، صحنه‌هایی هستند که ماورا را تا حد یک شاهکار بالا می‌برند.

گیم‌پلی بازی عموما مبتنی بر دکمه زنی است اما تنوع موضوعی آن بسیار بیشتر از باران سهمگین است. به عبارت دیگر سازنده‌ها با کنترلی واحد چند نوع گیم‌پلی اعم از رانندگی، تیراندازی و مخفی‌کاری در بازی ایجاد کرده‌اند اما از آنجا که سبک اصلی بازی درام تعاملی است، نباید از این قسمت‌های بازی انتظار بالایی داشت.

آیدن نیز نقش پررنگی در گیم‌پلی دارد. بیشتر مواقع تعامل شما با محیط یا انسان‌ها از طریق او انجام می‌شود. آیدن می‌تواند جسم افرادی خاص را تسخیر کند، بعضی از دشمنان جودی را کشته، اشیای محیط را تکان داده و نهایتا ارتباطی بین بدن جودی با یک جسد یا شیء ایجاد کند تا از این طریق او بتواند گذشته و در اندک مواردی آینده را ببیند.

بزرگ‌ترین ایراد ماورا که سهم عمده‌ای در کسر امتیاز آن دارد، بی‌تاثیر بودن زدن یا نزدن دکمه‌ها درتعداد زیادی از سکانس‌های دکمه‌زنی بازی است. به بیان ساده‌تر زیباترین و هیجان‌انگیزترین قسمت‌های بازی را می‌شود خیلی ساده بدون زدن هیچ‌کدام از دکمه‌های خواسته شده، به نابودی کشاند زیرا اتفاقی که قرار است بیفتد، خواهد افتاد. صداگذاری، موسیقی، انیمیشن‌ها که تماما موشن‌کپچر است و بازیگر جودی هولمز یعنی الن پیج و سایر بازیگرها بسیار بهتر از تمام فیلم‌هایشان در آن ایفای نقش کرده‌اند.

گرافیک و زاویه دوربین بازی به معنای واقعی کلمه استثنایی است. زاویه دوربین بازی که بسیار نزدیک به کاراکتر است، این فرصت را ایجاد کرده تا سازنده‌ها به جای خلق دنیایی بزرگ با گرافیکی متوسط، فضاهای بسته با گرافیک باورنکردنی خلق کنند. از طرفی چیدمان دکمه‌ها در همان صحنه‌های دکمه‌زنی به قدری ماهرانه است که در القای حسی که قرار است به شما منتقل شود، کاملا موفق عمل می‌کند. باران سهمگین کاری کرد که خیلی‌ها که حتی اصلا بازی نمی‌کردند، برای تجربه آن PS۳ تهیه کنند. ماورا: روح‌های دوگانه شاید اینقدر موفق نباشد اما برای کسانی که معنی و احساس نهفته در پس تصمیم‌ها را درک کنند، شاهکاری خواهد بود که نمونه آن را در طول عمرشان کمتر تجربه خواهند کرد.