حکایت سیاوش گمشده انسان ها

نگاهی به نمایش سوگ سیاوش

▪ نقد و نظری به نمایش سوگ سیاوش، برداشتی ملهم از شاهنامه فردوسی

▪ نویسنده: صادق هاتفی!

▪ طراح و کارگردان: سیاوش طهمورث!

▪ اجرا سالن چهارسو، آذرودی۱۳۸۸

سیاوش گمشده دلم کجاست؟! سیاوش گمشده دل ها کجاست؟! سیاوش گمشده تاریخ ها کجاست؟! این خلاصه مطلب نمایش سوگ سیاوش است. نمایشی که به زیبایی هرچه تمامتر در همه ابعاد، یاد آور گذشته باشکوهمان است.

نمایش سوگ سیاوش که این شب ها در سالن چهارسو اجرا می شود چنین فرهنگی را در درون خود دارد، فرهنگی که از درون انسان هایی سرچشمه گرفته که ایرانی می خوانندشان! و اهل ادب و هنر!! انسان هایی که حافظ ارکان متعدد تمدنی از قبیل علم و حلم و بردباری و مدافع حریم های انسانی بوده و هستند و خواهند بود.

«سوگ سیاوش» مربوط به تک تک آدم ها است و ما را به تعمق راجع به احوالات همدیگر وادار می کند. چراکه همه ما یک سیاوش گمشده در دل داریم و باید جستجوگر او باشیم و هرچقدر به او نزدیک تر شویم حرکتمان صحیح تر می شود و در طول تاریخ نیز هربار به آن نزدیک شده ایم، درست حرکت کرده ایم و به سرمنزل مقصود، نزدیک تر شده ایم.

سوگ سیاوش با این تم، این روزها در منظر دید مخاطب قرار دارد. سیاوش طهمورث، با این نمایش شبه قهوه خانه ای برپا کرده و به همین دلیل می توان آن را یک نمایش قهوه خانه ای نامید. در این که ساختار نمایش قهوه خانه ای چیست و به چه علت کارگردان کار ما را به دیدن کار در چنین جایی فرامی خواند باید توضیحی مفید و مختصر داد؛ نمایش قهوه خانه ای یعنی نمایشی که اساساً در محیطی اجرا می شود که جمعی از مردم را نه به هر بهانه ای که به یک بهانه واحد در محیطی مانند قهوه خانه گرد می آورد که علاوه بر استراحتی کوتاه، دیدارگر داستانی کهن که در دل ادبیات این دوران خفته است، باشند. خفته ای که هرشب، با یاعلی مرشد و نقالی از خواب بیدار شود و از دل کتاب و میراثی کهن به در آید و پیش چشمان ما مشکل بگیرد. و چه بسا این داستان و غمنامه و یا شادینامه برآمده از آن کتاب مادی غم یا شادی، درد یا مرهم خود ما باشد و بیان آن داستان ها موجب تسلا و تشفی درونی مان گردد. بنابراین این نمایش ها، نمایشی خاص برای محیطی خاص هستند. نمایشی که ملزومات و ابزار خاص آن نیز باید فراهم باشد؛ ابزار تکمیل کننده این نمایش که کمک به ماهیت یابی آن می کند. نقاشی قهوه خانه ای است؛ حال باید دانست نقاشی قهوه خانه ای و ماهیت آن چیست نقش ها و تم ها و موضوعات آن را چه چیزی تشکیل می دهد؟ یک موضوع کلی و مرتبط به هردوی این دو هنر را باید تذکر دهیم و آن اتکاء آن ها به شاهنامه است.

یعنی هم نمایش قهوه خانه ای و هم نقاشی های این محیط خودمانی هردو ملهم از شاهنامه فردوسی و البته طومارهای مربوط به آن می باشد. طومار درواقع ملحقات به داستان های شاهنامه است؛ این ملحقات عبارت از وقایعی است که در برابر نقال و در حین و یا بعد ازآن رخ می دهد و نقال برای افزودن آن به مجلس نقالی خویش، در قهوه خانه الزامی جز ربط آن به موضوع اصلی و یا موضوعات فرعی پیش آمده در نقل ندارد. گونه دوم طومار که نقال می تواند با اعتناء به آن به نقالی خویش دامنه گسترده و بسیطی ببخشد تشابه موضوعی در نقل است و بیان آنچه که خارج از محیط نقل روی داده یا خواهد داد و همچنین کشف تشابه موضوعی میان شاهنامه و وقایع مذهبی امثال عاشورا و دیگر وقایع قابل احترام می باشد که نقال با هوشیاری می تواند این پیوند فرهنگی میان آن وقایع و شاهنامه و موضوعات خاص آن را به سلیقه خود اعمال نماید.

این همه مقدمه ای شد برای اینکه بدانیم در نمایش قهوه خانه ای یا نقالی، چه ابزار و ملزوماتی احتیاج داریم و ازجمله آنها که تکمیل کننده حضور نقال در این محیط قرار داده شده برای نمایش نقل می باشد، لباس خاص نقال و چوب من تشاء اوست که دیگر می تواند تکلمه محیط نمایشی و شاخص فردمحوری این نمایش باشد. می گوییم فردمحوری، چون می تواند از یک فرد آغاز و به دو یا سه نفر تکمیل شود. این ها ساختار و شاکله نمایش های قهوه خانه ای است که آنها را برجسته و در دل های اهل مجلس نقل ثبت نموده است.

در نمایش «سوگ سیاوش» ما با چنین ساختاری طرف هستیم، ساختاری که اگر رعایت نشود، نمی توان آن را یک نمایش قهوه خانه ای کامل دانست. ولی ما می بینیم از آنجا که یکی از دغدغه های اصلی سیاوش تهمورث در طی این سالیان حفظ این ساختار نمایشی بوده و اصرار او بر حفظ آیین های سنتی نمایشی ایران زمین در طی این سال ها کاملاً آشکار بوده است، نمایش های سالیان اخیرش را نیز یک نمایش محیطی خاص و یا ملهم از نمایش های محیطی با حفظ ساختارهای آن دیده ایم. چنانچه در نمایش «سوگ سیاوش» نیز، این چنین است. این محیط، تأثیر مستقیم در طراحی صحنه نیز داشته است، مسلم است که این گونه نمایش ها سالن خاصی می طلبد! مثلا آنها را نمی توان در سالنی مانند تئاتر شهر یا سنگلج و یا کلا سالن هایی که قرارداد خاص صحنه و واجد دیوار چهارم می باشند اجرا کرد! چرا که بر فرض اجرا در این گونه تالارها، آن مزه کار و آن ساختارشکنی قراردادهای نمایش وارداتی! این نوع از فرهنگ ایرانی نمایش را تحت تأثیر قرار می دهد. برای این گونه از نمایش ها سالنهایی مانند مولوی، مناسب ترین نوع اجرا را می تواند پیش آورد.

حتی اجرا در سالن های اطراف تئاتر شهر با آن سبک چینش صندلی ها قدرت مانور کار را خنثی می کند. ولی به هر حال اجرا در این سالن های حاشیه ای تئاتر شهر تا حدی به مزایای این گونه کارها نزدیک است. به نظر من آنچه برای طهمورث عزیز، حساس بوده و او با اصرار بر آن توانسته است خود را به اهداف این گونه از نمایش های حاوی فرهنگ ایرانی نزدیک گرداند، طراحی خاص صحنه است. این از مزایای این کار و نمره مثبت فرهنگی به آن می باشد که طراحی صحنه این کار همان قهوه خانه است و تجلی پیوند تنگاتنگ آن با تماشاچی را درپی دارد. و این ناشی از پیوند خاص نمایش های سنتی ایرانی است که این امر در تعزیه نیز رخ می دهد، در پرده خوانی نیز صدق می کند و در چاووشی خوانی نیز تجلی دارد و در نمایش سیاه بازی هم غیر از این نمی تواند باشد. این مزیت اولی این کار است که کارگردان نمایش سوگ سیاوش با تأکید و طراحی آن، به هدفمند شدن نمایش کمک شایانی کرده است.

دومین مساله که به تکمیل ابزار این نمایش برمی گردد استفاده از تابلوهایی است که محیط را می تواند رنگ و بوی نمایشی خاصی ببخشد؛ از این تابلوها نیز استفاده شده و سومین مسئله نیز لباس است که جز مرشد که نقش آنرا مصطفی عبداللهی ایفاء می کند دیگران از آن بهره ای ندارند. حتی از تابلوها نیز آن استفاده بهینه به عمل نمی آید. البته به نظر می رسد آنچه را که طهمورث در این نمایش بر آن تأکید داشته است، گذری به تاریخ و گرفتن گردوغبار از فراموش شده های آن است و البته این گردوغبارگیری بیشتر معطوف به شخصیت هایی است که هر کدام سیاوش گمشده خویش می باشند. سیاوش واقعی گمشده، نه سیاوش تاریخی! چون سیاوش تاریخی که گم نیست! دور از وطن و غریب است!جان داده در سرزمین غربت! می توان تمثل به امتثال های زیادی نمود ولی ظرافت در همین است که تماشاچی پیرامون همین مساله خود را حداقل در موضوع یابی نمایش و بازگشودن گره اصلی آن شرکت دهد.

ولی مسلم است که گمشده تمامی شخصیت های این نمایش یک سیاوش امتثالی است که همه سراغ او را می گیرند و در این نمایش نیز خانواده اصغر نیز امتثالی از جستجوی تمامی گمشده های آنهاست، نه فقط خانواده او که گویی خانواده همه است. این را نویسنده به ظرافت در نمایش طرح می کند و کارگردان به ظرافت بیشتر آن را عینی می کند! قهوه خانه محور پاسخ این گمگشتگی می شود و همه کسانی که احساس می کنند سیاوششان گمگشته است به آنجا می آیند؛ گردهم جمع می شوند و برای سیاوششان که همه در دوست داشتن او صادقند، نقل می کنند و یادش را زنده می دارند و سیاوشون برپا می کنند. در واقع کار خوب طهمورث از اینجا نمود بهتری پیدا می کند و تلفیق سنت های نمایشی در یکدیگر و به خصوص طرح مساله سوگواری به شیوه فولکلوریک آن که از فرهنگ غنی استان فارس برآمده است، بر غنا و زیبایی کار در انتها می افزاید. باید این نکته را هم یادآور شد که بازیگران، با توانایی در ابراز عشق خود به هنر اصیل نمایش ایرانی، کوششی وافر از خود نشان می دهند و این نمایش را با قوت عرضه می دارند و به پیشگاه تماشاچیانی فرهنگ دوست تقدیم می کنند. مردمی که دلبستگی شان به فرهنگ غنی ایران اسلامی تمامی ندارد؛ چنین است و جز این مباد!!

علی اکبر باقری ارومی