نمایش تک نفره (مونودرام) به دلیل محدودیت های فراوانش یکی از دشوارترین شکل های نمایش است. دشوار از آن رو که امکانات بیانی محدودی دارد و با کوچکترین لغزش در اجرا، تمامی جذابیت های نمایش از دست رفته و نمایش به ورطه حدیث نفس، بازگویی خاطره، گله گزاری، شعارزدگی، کسالت و. . . می افتد.

اما در عین این دشواری، مونودرام یکی از جذاب ترین شکل های نمایش نیز هست. چرا که به دلیل همان محدودیت ها راه را برای ایجاد خلاقیت، فرم های نوین روایی و استفاده متنوع از بدن و بیان بازیگر ، نور و دکور می گشاید و چه بسا بتوان نمایشی تک نفره را چنان با قدرت اجرا کرد که از لحاظ جذابیت حتی از یک نمایش حماسی پربازیگر و پرزرق و برق نیز پیش افتد.

یکی از مهم ترین دغدغه های هر مونودرامی حفظ جذابیت است چرا که این گونه نمایش همواره با این خطر روبه روست که اسیر تکرار شود، یا به دلیل عدم کشمکش بیرونی میان دو یا چند شخصیت، خط داستانی اثر فاقد جذابیت باشد، یا آن که اجرا به شکل یک خطابه درآمده و تماشاگر را با خود نکشاند. به همین دلیل در نمایش های تک نفره عناصر دیگری مورد استفاده قرار می گیرند تا خلاء شخصیت های دیگر روی صحنه احساس نشود.

بخش عمده ای از این تمهیدات را می توان با دو حوزه بازیگری و کارگردانی مرتبط دانست. در واقع می توان اصلی ترین عامل جذابیت هر مونودرامی را بیش از هر چیز کارگردان و بازیگر دانست. در این نوع نمایش ها کارگردانی و بازیگری ویژگی های خاص خود را دارند که آن ها را به نوعی از دیگر اشکال نمایش صحنه ای متمایز می سازد.

این ویژگی ها که در این جاسعی خواهیم کرد اشاره ای به آن ها داشته باشیم دشواری های خاصی نیز به همراه دارند، تا جایی که کارگردان ها و بازیگران کمتر به سراغ نمایش های تک نفره می روند. این گونه نمایش مستعد خطای بالایی برای کارگردان است و در آن سو برای بازیگران نیز به دلیل تمرکزی که بر بازی آن ها وجود دارد بسیاری از خطاها و اشتباهات بیش از هر شکل دیگری به چشم می آید و به همین دلیل بازیگری نمایش های تک نفره یکی از دشوارترین آزمون های هر بازیگری در طول دوران کاریش به شمار می آید.

نمایش خنجره ها از دو بازیگر سود می جوید و در نگاه اول نمی توان آن را یک مونودرام به شمار آورد اما بازیگر دوم یعنی سرباز حاضر در دادگاه صرفا برای القای فضای دادگاه به صحنه می آید و عملا نه دیالوگ خاصی می گوید و نه تاثیری بر روند داستان دارد و در عمل محل بار روایی نمایش تنها بر دوش یک بازیگر است و به همین دلیل نمایش خنجره ها را می توان با ویژگی های یک مونودرام ارزیابی کرد.

به این اعتبار خنجره ها راهی دشوار برای رویارویی با مخاطبش برگزیده است اما به دلالی چند که بخش عمده آن ها به دو حوزه بازیگری و کارگردانی بازمی گردد خنجره ها نمی تواند این راه دشوار را بپیماید و تمام جاذبه هایی را که یک مونودرام می توانست داشته باشد از دست می دهد. در حوزه بازیگری مونودرام بیش از هر چیز نیاز به بازیگری با توانایی های بالا چه به لحاط صوتی، چه به لحاظ انعطاف بدنی و چه به لحاظ انعطاف حسی دارد چرا که در این نمایش ها یک بازیگر گاه به تنهایی عهده دار نقش هایی متفاوت است و در اغلب موارداز جمله خنجره ها شاهد استفاده پیاپی از بازی در بازی هستیم.

بازیگر نمایش های تک نفره باید بتواند چه از لحاظ حسی و چه از لحاظ صدا میان مونولوگ ها و سولی لوگ هایش تمایز ایجاد کند. او باید به تنهایی فضای صحنه را پر کند و ریتم اجرا را نگه دارد این همه تنها بخشی از آزمون دشوار بازیگری در این گونه نمایش هاست.

بازیگر نمایش خنجره ها (امیر آتشانی )اگرچه بازیگر توانایی نشان می دهد اما شاید بتوان او را بازیگری مناسب برای نمایش چندنفره دانست. صدای بازیگر در طول اجرا صدایی گرفته، خش دار و مونوتون است و امکان تغییر صدا و تغییر لحن های مختلف را ندارد. به همین دلیل چه در شخصیت پردازی شخصیت اصلی و چه شخصیت های موجود در بازی در بازی ها چندان موفق نشان نمی دهد. به لحاظ توانایی بدنی نیز بسیاری از صحنه ها که لازمه آن ها یک بازی انرژیک است از جمله صحنه های مربوط به شبیه خوانی و یا صحنه روایت قتل در دادگاه بسیار کم رمق اجرا می شوند. بازیگری که در سال های گذشته و در نمایش نیرنگ های اسکاپن آن همه فرز و چابک نشان می داد اکنون و در جا هایی از نمایش کم انرژی نشان می دهد. آنچه بر بازی بازیگر بیش از هر چیز تاثیر منفی می گذارد عدم کارگردانی و هدایت صحیح بازیگر است. چرا که بازیگر این نمایش خود در مقام کارگردان نمایش نیز قرار دارد و در نتیجه نمی تواند بر بازی و حرکات خود همچون یک کارگردان ناظر تسلط داشته باشد.

حضور کارگردان بالاخص در یک نمایش تک نفره شاید ضروری تر از هر شکل دیگر نمایش باشد چرا که به دلیل حضور تنها یک بازیگر روی صحنه وجود ناظری بیرونی که به هدایت این بازیگر بپردازد بیش از پیش لازم و ضروری به نظر می رسد. این حضور دوگانه در قالب بازیگر و کارگردان باعث می شودکه خالق نه به خوبی از عهده اجرای نقشش به عنوان بازیگر برآید و نه به عنوان کارگردان تسلطی کامل بر همه عناصر اثرش از جمله بازیگر داشته باشد.

اکنون و با این پیش زمینه می خواهیم به بررسی نکاتی چند از کارگردانی امیر آتشانی در خنجره ها بپردازیم: در این نوع نمایش ها به دلیل حضور تنها یک بازیگر، کارگردان محدودیت های فراوانی برای ایجاد تصاویر، حجم پردازی، ریتم و فضاسازی دارد. در اشکال دیگر نمایش صحنه ای بار عمده این وظایف بر دوش بازیگران قرار دارد.

علاوه بر تمام این موارد کارگردان یک نمایش تک نفره به شکلی مداوم دلهره جذابیت اثر و پرهیز از کسالت و یکنواختی را دارد چرا که به شکل خیلی طبیعی نمایش های تک نفره همواره بر لبه تیغ کسالت قرار دارند. امیر آتشانی در مقام کارگردان نمایش خنجره ها تنها در پی روایت ساده ای از نمایشنامه است، فارغ از آن که روی صحنه تصاویر یا حرکاتی زیبا خلق کند، مجموعه حرکت های بازیگر در این نمایش حرکاتی عمدتا طراحی نشده نشان می دهند که پس از مدتی کوتاه به تکرار می گراید.

آتشانی در خلق فضا و تغییر و تنوع آن نیز موفق عمل نمی کند و انگار نمایش خنجره ها اصلا دغدغه فضاسازی ندارد بلکه تنها با بازیگری روبه روییم که روبه تماشاگران ناله و فغان سر می دهد. با وجود آن که نمایشنامه امکانات فضایی متنوعی در اختیار کارگردان قرار داده است از جمله فضای کفاشی، فضای دادگاه، فضای بازی در بازی تعزیه و. . . اما کارگردان و البته بازیگر نمی تواند از این فضاها بهره ببرد و فضایی یکنواخت ارایه می دهد که پس از گذشت لحظاتی کوتاه برای تماشاگر کسالت آور می شود.

از دیگر ضعف های کارگردانی که باعث بی روح شدن اجرا و فقدان جذابیت آن می شود عنصر ریتم است، ریتم نمایش خنجره ها ریتم کند و یکنواختی است و از فراز و فرودهای ریتمیک که می توانست متناسب با لحظات ، تغییر کند اثری نمی یابیم و به همین دلیل خنجره ها تنها تبدیل به روایتی ساده و یا به عبارتی دقیق تر یک گله گزاری ساده می شود.

از دیگر عوامل مهمی که می تواند کارگردان را در نبود مجموعه بازیگران برای ایجاد جذابیت و تنوع در فضاسازی یاری دهد عواملی همچون نور، دکور، آکسسوار و موسیقی است. حتی در ترکیب بازیگر با دکور و صحنه افزارها در این گونه نمایش می توان به تصاویری زیبا و کمپوزیسیون های بدیعی نیز دست یافت. در نمایش خنجره ها این امکانات نیز از سوی کارگردان مورد استفاده قرار نمی گیرد.

در این نمایش شاهد کمترین استفاده بازیگر از دکور و آکسسوار اندک موجود بر صحنه هستیم. تعداد زیادی کفش که فقط برای القای فضای کفاشی به صحنه می آیند و بیرون برده می شوند بدون آن که هیچ استفاده ای از آن ها انجام گیرد. همچنین است صندوقی که نسخه ها و ابزارهای اجرای تعزیه در آن قرار دارد و به جز این کارکرد هیچ استفاده دیگری در طول نمایش از آن نمی شود. در حالی که هر کدام از این ابزارها می توانست با توجه به تغییر فضای نمایش استفاده و کارکردهای متنوعی داشته باشند. نورپردازی اثر نیز که می توانست کمک شایانی به بازیگر و فضاسازی اثر بنماید بسیار ساده است و در حد چندبار خاموش و روشن کردن نور برای تعویض صحنه ها باقی می ماند.

تنها عاملی که تا حدودی به کمک اجرا آمده و در راستای آن قرار می گیرد موسیقی است که بالاخص کمک زیادی به صحنه های تعزیه نمایش می کند اما موسیقی نمی تواند به تنهایی وظیفه ای را عهده دار باشد که در انجام آن عواملی همچون بازیگری، نور و دکور نیز باید تاثیر گذار باشند. در نتیجه این موارد است که استعداد های اثر هیچ گاه چنانکه شاید و باید به مرحله عمل درنمی آیند و آنچه بیش از هر چیز دیگر در نمایش خنجره ها از کف می رود جذابیت اثر است. نمایشی که می توانست اثری خلاقانه و تاثیرگذار باشد به دلیل آسیب هایش در حوزه های مهمی چون کارگردانی و بازیگری ناکارآمد می ماند

رحیم عبدالرحیم زاده