معجزه فراموش شده ای به نام تئاتر در ایران آیا تئاتر در ایران هنوز رونق گذشته خود را دارد اهمیت تئاتر در چیست

نر تئاتر به ویژه در سرزمین های برآمده از خرده فرهنگ های متنوع نظیر ایران با تجربه های موفقی که در طول تاریخ پرفرازونشیب خود, در پی ریزی و ایجاد یک زبان فرهنگی مشترک در ابعاد جهانی داشته است, می تواند تکیه گاه قابل اعتمادی برای ایجاد و تقویت یک هویت ملی فراگیر و سرزمینی باشد تئاتر در این گونه سرزمین ها ابزار مطمئنی است که می تواند از طریق کمک به پی افکنی یک هویت فرهنگی– سرزمینی مشترک, از استقلال و تمامیت ارضی کشور در برابر نیات شوم و تفرقه افکنانه بیگانگان به ویژه همسایه های فرصت طلب پیرامونی, پاسداری کند و یک بار برای همیشه, تنوع قومی– نژادی را به فرصتی برای احترام به ارزش های بومی و همزیستی مسالمت آمیز و متوازن با جهان بیرونی تبدیل کند

تا پیش از پیدایش فلسفه، هنرها، چیزی جز واکنش «زیبایی شناختی» غریزی انسان نسبت به رویدادهای محدود اما حیاتی پیرامونی نبودند. در این دوران، هنرهای غریزی در اجتماعی ترین پدیدارهای خود نیز رسالتی جز کاستن از ترس ها و ارضای نیازهای طبیعی انسان نداشتند. با آغاز روند توصیف جهان بیرونی به روش عقلانی از سوی فلاسفه طبیعی و شکل گیری انسان خودآگاه در یونان باستان، هنرها وارد مرحله تازه ای می شوند. اگر هنرهای غریزی فقط به مهم ترین نیاز حیات جانوری انسان یعنی بقا و ارضای شهوات غریزی او پاسخ می دادند، در عصر خودآگاهی، هنرها به تجزیه و تحلیل واقعیت های بیرونی و نقش تعادل بخش یا ویرانگر انسان در آن پرداختند.

با پیدایش فلسفه و رشد خودآگاهی انسان، اولین پدیده هنری فرهنگ سازی که در جامعه انسانی ظهور کرد و پابه پای فلسفه به نقد افکار و رفتار فردی و اجتماعی انسان پرداخت، تئاتر بود که با استفاده بهینه از همه دستاوردهای هنرهای غریزی پیشین، کوشید تا مجاهدت های فرهنگ ساز و آگاهی بخش محدود فلاسفه در جمع های کوچک مردمان کوچه وبازار را در سطحی وسیع تر و در جمع بزرگ تری از مخاطبان به نتیجه برساند؛ تلاشی که هدفی جز تعادل بخشی به مناسبات انسانی و گسترش درک متقابل انسان از انسان نداشت. اگر فلسفه و تئاتر یونان باستان طی ۳۰۰ سال حیات شکوفنده خود، فرصت کافی برای مهار غرایز و دگرگون سازی افکار و رفتار همه یونانیان باستان را می یافتند، چه بسا که بسیاری از فجایع انسانی قرن های بعد به وقوع نمی پیوست و امپراتوری خشن و خون بار و شهوت ران روم امکان تسلط بر یونان و سپس بر جهان زمان خود را به دست نمی آورد. گرچه تلاش های هنرمندان تئاتر و فلاسفه یونان قدیم در تفهیم حقایق انسانی به یکایک صاحبان قدرت و مردمان کوچه وبازار به درازا نکشید و با مهار روزافزون هنر تئاتر، شهوت و قدرت و خوی حیوانی انسان یونانی بار دیگر بر حیات این سرزمین غلبه یافت، اما سودی که قرن ها بعد، جامعه اروپایی از دستاورد های فلسفی و تئاتر یونان نصیب خود کرد، بر هیچ کس پوشیده نیست. تنها دستاورد دولت مداران و جامعه یونان باستان از روند بی اعتبار سازی فلسفه و هنر تئاتر، چیزی جز تسلط دوباره بخش های کهن تر فرهنگ یونانی یعنی غرور و خودپسندی و جاه طلبی حیوانی بر زندگی فردی و اجتماعی یونانیان و درنهایت، آماده سازی شرایط برای اشغال سرزمین یونان به دست بربریت رومی و تحمیل رنج های بسیار دیگر بر یونانیان نبود. از دیگر نتایج کم توجهی دولتمردان یونان کهن نسبت به اهمیت فرهنگ ساز تئاتر، نابودی سریع دستاوردهای تمدن یونانی و سلطه ١٤٠٠ساله، تاریک اندیشی بر سراسر قاره اروپا بود.

اما در دوران روشنگری، رجوع دوباره به فرهنگ یونان قدیم به ویژه رجوع دوباره به فلسفه و تئاتر یونان باستان، بار دیگر فرهنگ اروپایی را از تیرگی قرون میانی بیرون کشید و در این میان، کشف دوباره دستاوردهای تئاتری و نمایشی یونان و برخی آثار خردمندانه نادر تئاتر روم باستان و آگاهی یافتن اروپاییان از قدرت فرهنگ ساز تئاتر بود که کلید تحولات آینده قاره را در دست مردان سیاست و خردورزان عصر رنسانس قرار داد.

و به این ترتیب بود که آموزش تئاتر و فلسفه از همان سال های اولیه رنسانس در همه سطوح تحصیلی قاره متداول شد و به جزء مهمی از مواد آموزشی و درسی در همه سطوح آموزشی ابتدا در میان طبقه اشراف و با رشد طبقه متوسط در تمامی جامعه تبدیل شد؛ به طوری که امروزه آگاهی دانش آموزان دبیرستان های اروپا از تئاتر بسیار بیشتر و عمیق تر از دانش و آگاهی فارغ التحصیلان مقطع کارشناسی جوامع شرقی است و این، همان راز پیروزی و جادوی پایداری جوامع غربی و رمز سلطه آشکار و پنهان اروپا و آمریکا بر همه جوامع شرقی و حتی بر آن بخشی از مشرق زمین است که امروزه تا حدودی به ضرورت حمایت از تئاتر و نمایش در جوامع خود پی برده اند. آنچه ما شرقیان و به ویژه ما ایرانیان را در بی توجهی به تئاتر و تمرکز بیش از حد و تعصب آلود بر نمایش واره های کهن و باستانی مان ترغیب و تشویق می کند، همانا ضعف ما درگفت وگو با یکدیگر و عدم درک ضرورت گفت وگوست و همین نقطه ضعف است که سالیان سال همه صاحب نظران و مربیان اخلاق و اندیشه در ایران را در دستیابی به اهداف فرهنگی مورد نظرشان در سطوح کلان با ناکامی مواجه کرده است. اما مانع دیگری که بر سر راه ما شرقیان و به ویژه ما ایرانیان در بهره مندی از ظرفیت های فرهنگ ساز تئاتر وجود دارد، ترس و نگرانی حاصل از بدفهمی یا کژفهمی مدیران و سیاست مداران ما تقریبا در همه اعصار و دوران ها، از ماهیت واقعی تئاتر و ناتوانی آنها در بهره گیری از تئاتر در راه فرهنگ سازی عمومی مردمانی است که قرار بوده و هست با درک عمیق منافع ملی و جهانی خود، مدیران جامعه را در ساختن کشور و جامعه ای مقاوم، مستقل، متکی بر تاریخ و فرهنگ ملی و بری از آموزه های فرهنگ بیگانه همراهی کنند.

نگاه و تصور سیاسی دولت ها در بیش از صدواندی سال گذشته نسبت به پدیده تئاتر، که خود از عوارض فقدان تعامل و گفت وگوی متقابل میان اهالی هنر، جامعه و دولتمردان بوده است را می توان عامل اصلی ضعف ساختاری و رشد نامتوازن تئاتر در کشور ما تلقی کرد؛ رویکرد و تصور اشتباه آمیزی که به نوبه خود، مولود ناآشنایی اکثر مدیران و دولتمردان با تاریخ و کارکردهای تئاتر در جهان و نقش سازنده ای بوده است که این پدیده هنری، با همه افت وخیزهایش، طی بیش از ۲۰۰۰ سال، در تمدن بشری ایفا کرده است. تئاتر اگرچه به تقلید از غرب و به خواست و اراده سلاطین قاجار به ایرانیان معرفی شد و تا حدی با حمایت دربار قاجار توسعه یافت، اما به مرور زمان علاوه بر بحران های اجتماعی و سیاسی، ناتوانی حکومت ها در فهم ضرورت گفت وگوی اجتماعی در تحکیم نظام های مورد نظر و در کاهش دامنه پراکندگی آرا و عقاید- که خود بستر مناسبی برای نفوذ بیگانگان و تحرکات سیاسی و اجتماعی مخرب آنها در درون جامعه چندپاره ایران بوده و هست- باعث شد تا دولت ها در کنار برخی حمایت های مالی و سخت افزاری، همیشه نسبت به تئاتر همچون عامل مزاحم و خطرآفرینی بنگرند که باید از همه جهت تحت نظارت و کنترل قرار گیرد و این درحالی بوده است که همه ملت ها و دولت های پیشرفته جهان، همواره پیشرفت های اجتماعی و سیاسی خود را وامدار گسترش دانش تئاتر و فراگیرشدن آن در میان تمامی اقشار جامعه و توجه به امر آموزش علمی تئاتر در همه سطوح آموزشی از ابتدایی تا دانشگاه بوده اند؛ روندی که به درجات مختلف، ضمن پیشگیری از وقوع چندگانگی و پراکندگی اجتماعی، تا حد ممکن، زمینه کاهش گسست نسل ها و تعدیل بحران های اجتماعی را فراهم کرده است.

به این ترتیب، با درک ضرورت وحدت ملی و یکپارچگی اجتماعی از سوی دولتمردان اروپایی بود که تئاتر، از عصر رنسانس، به رکن مهم آموزش وپرورش نسل های جوان و از میانه قرن بیستم به این سو- با تأسیس تئاتر های ملی برخوردار از سوبسید های دولتی در شهرهای بزرگ اروپایی و آمریکا و استقرار گروه های نمایشی برخوردار از حقوق های مکفی در آنها- به مهم ترین ابزار فرهنگ سازی و هویت بخشی به ملت ها تبدیل می شود به طوری که می توان آن را یکی از ارکان مهم توسعه ملی و تقویت قوای خلاقه در همه عرصه های علمی، فنی، نظامی، ادبی و هنری کشور های اروپایی و سپس آمریکا به حساب آورد؛ واقعیتی که به دلایل مختلف و قابل توضیح، در یک سده پرآشوب گذشته، از نگاه و فهم و شناخت سیاست مداران این سرزمین پنهان مانده است.

هیچ هنری به اندازه تئاتر قادر نیست حس وحدت و یکپارچگی ملی، احساس شهروندی، وظیفه شناسی متقابل سیاسی– اجتماعی، پیوستگی و وابستگی سرزمینی و نژادی، حس هویت ملی و غرور و فخر فرهنگی را در میان آحاد یک ملت و در گستره وسیع یک جامعه تقویت و تحکیم بخشد و در صورت حمایت واقعی و ملموس دولت ها از گروه های تئاتری و ساماندهی سخت افزاری و نرم افزاری گسترده از آن در سرتاسر کشور و تبدیل آن به یکی از موضوعات محوری در آموزش وپرورش کودکان، نوجوانان و جوانان، این هنر وحدت بخش و فرهنگ ساز می تواند به کارآمدترین ابزار برای اداره بی خشونت هر کشوری و به مهم ترین تکیه گاه حاکمیت ملی و توسعه درون زا و متوازن تمامیت یک سرزمین تبدیل شود. هنر تئاتر به ویژه در سرزمین های برآمده از خرده فرهنگ های متنوع -نظیر ایران - با تجربه های موفقی که در طول تاریخ پرفرازونشیب خود، در پی ریزی و ایجاد یک زبان فرهنگی مشترک در ابعاد جهانی داشته است، می تواند تکیه گاه قابل اعتمادی برای ایجاد و تقویت یک هویت ملی فراگیر و سرزمینی باشد. تئاتر در این گونه سرزمین ها ابزار مطمئنی است که می تواند از طریق کمک به پی افکنی یک هویت فرهنگی– سرزمینی مشترک، از استقلال و تمامیت ارضی کشور در برابر نیات شوم و تفرقه افکنانه بیگانگان به ویژه همسایه های فرصت طلب پیرامونی، پاسداری کند و یک بار برای همیشه، تنوع قومی– نژادی را به فرصتی برای احترام به ارزش های بومی و همزیستی مسالمت آمیز و متوازن با جهان بیرونی تبدیل کند. زبان مشترک و جهانی تئاتر همچنین ابزار فرهنگی مؤثر و قابل اعتمادی برای فروکاستن از دامنه نفاق ها و اختلاف های ادراکی، شناختی و دانشی در ابعاد ملی و خنثی سازی توطئه های نفاق افکنانه و فرصت طلبانه ای است که در دو سده گذشته، پراکندگی ها و عقب ماندگی های فرهنگی و تاریخی ملت های گرفتار در مناقشات قومی را بهانه ای برای دخالت های منفعت طلبانه خود با سرپوش کمک به نظم جهانی و گسترش دموکراسی قرار داده اند. عراق، افغانستان، پاکستان، عربستان، سوریه، بحرین، لیبی، لبنان و بخش اعظم آفریقا و ... نمونه های غیرقابل انکار چنین روندهایی هستند. شعار آشنای: «وضعیت تئاتر هر کشوری مهم ترین شاخص توسعه یافتگی فرهنگی آن کشور است»، به خوبی گویای تفاوت جایگاه کشورهای نامبرده فوق در فرهنگ جهانی در قیاس با ایران است. برای بررسی دلایل توسعه یافتگی فرهنگی ایران و عقب ماندگی های آشکار فرهنگی و اجتماعی کشورهای منطقه، صرف تکیه بر تاریخ سیاسی و نقش منابع مالی در توسعه اقتصادی، رویکرد گمراه کننده ای است که فرصت طلبان و رقبای سیاسی و اقتصادی ما بسیار بیش از خودمان بر آن تأکید می کنند. دلیل اصلی تفاوت های توسعه ای میان ایران و کشورهای نامبرده فوق، پیشتازی ایرانیان در توجه به فرهنگ و نمادهای توسعه یافتگی فرهنگی و در رأس همه آنها، تئاتر بوده و هست. روشنفکران و دلسوختگان ایرانی، در بیش از صد سال پیش، به خوبی دریافتند عدم توجه به یکی از مهم ترین نمادهای توسعه یعنی توسعه فرهنگی و یکی از ابزارهای کلیدی آن یعنی تئاتر، در حقیقت چیزی جز همسویی با نیات استیلا طلبانه فرصت طلبان منطقه ای و جهانی نیست؛ معجزه فراموش شده ای که در صورت بازنگری در تاریخ و مبانی آن، می تواند ضمن فروکاستن از تنش های فرهنگی و شناختی در درون و بیرون مرزهای کشور، از ایران سرزمینی نمونه و شایان تقلید برای همه خاورمیانه و جهان فراهم کند.

صمد چینی فروشان