چینی باش تا رستگار شوی

نگاهی به نمایش «ناقوس ها برای چین به صدا در می آیند»

همه چیز در نمایش «ناقوس‌ها برای چین به صدا در می‌آیند» روی دوش بازیگرها و شیوه اجرای آنها در صحنه‌های مختلف است. قطعا نمی‌توان تصور کرد تماشای این نمایش بدون حضور و اجرای بازیگرانی چون سیامک صفری، آنا نعمتی و فرزین محدث چه خاطره‌ای در ذهن مخاطب ایجاد می‌کرده است.

«ناقوس ها برای چین به صدا در می آیند» بیش از آن که به دلیل متن نمایشنامه قوام نایافته اش و یا احیانا دیالوگ نویسی نه چندان بدیع و موقعیت سازی کهنه و به دور از کلیشه اش قابل بررسی و دلبستگی باشد، بر پایه بده بستان های گهگاهی میان بازیگرانش و خوش ذوقی های لحظه ای گروه موسیقی زنده اثر و البته شیوه بهره گیری از لوازم صحنه و طراحی صحنه قابل بررسی است، اما رگه مهمی که در میان سیر کلیشه ای نمایشنامه قابل جستجو است، انتخاب عنوان این کار و رگه داستانی غلیظ آن است.

در واقع نمایشنامه «ناقوس ها برای چین به صدا در می آیند» از معنا و مفهوم چینی بودن به مثابه قلابی و کم دوام بودن هر محصول یا معنایی، بهره برده است. در دنیای این نمایشنامه تمام روابط بودن ها و نبودن ها، داشتن ها و نداشتن ها و البته قد کشیدن ها و نکشیدن ها و بزرگ شدن ها و نشدن ها همگی چینی و بی اصالت است. در دنیای بی اصالت و چینی نمایشنامه «ناقوس ها برای چین به صدا در می آیند» ردپایی از قانون و عدالت دیده نمی شود و هر آنچه هست در اختیار دغل بازان و کلاشان است.

در دنیای چینی «ناقوس ها...» چیزی با عنوان قاعده یا مسیر مشخص برای زندگی درست و بهره بردن از عدالت و حتی قرار گرفتن هر کس و هر چیز در جای مشخص خودش وجود ندارد. دستیابی به قدرت و ثروت و اساس رسیدن به نتیجه و هدف در دنیای چینی اثر به هیچ عنوان بر مبنای اخلاق و هنجارهای پذیرفته شده بشری نیست. همه چیز در دنیای این نمایش بر این اصل استوار است که هر روشی که رسیدن به نتیجه را باعث شود، پذیرفتنی است حتی اگر به قیمت نابودی و زجر و فلاکت دیگران تمام شود، فروختن فرزند و کناره گرفتن از اجرای عدالت و سپردن فرزند به دست سیاه چال ها برای حفظ قدرت و با این توجیه که اگر من برای اجرای عدالت گام بردارم ممکن است این حس ایجاد شود که از قدرت سوءاستفاده کرده ام و...

فروختن فرزند، زیر پا گذاشتن علنی اخلاق، کشتن دیگران برای دستیابی به ثروت و مکنت، خرید و فروش عدالت و تصمیم گیری بر مبنای تمایلات غریزی همه با هدف رسیدن به قدرت جان مایه اصلی نمایش «ناقوس ها...» را شکل داده است. به بیان موجزتر باید گفت در دنیای نمایشنامه «ناقوس ها برای چین به صدا در می آیند» این رفتار و منش و تفکر چینی به مثابه امری بی اصل و نسب، دم دستی و بی دوام به صدا درمی آید و تنها راه رسیدن به شرایط بهتر و مراتب بالاتر، همراه و همسوشدن با این منش فکری و رفتاری است.

یکی از وجوه به نسبت جذاب و خلاقانه اثر بهره گیری از حداقل مواد صحنه برای خلق موقعیت های نمایشی است. دستمایه قرار دادن یک گاری به عنوان تمام آنچه بناست برهه های مختلف زمانی و نمایشی را ترسیم کند، به خودی خود ایده پرکششی است، اما شکل اجرا و شیوه بهره گیری از لوازم صحنه اندکی خامدستانه و نه چندان اصیل می نماید. یکی از وجوه مثبت نمایش شیوه چینش و طراحی صحنه و بهره گیری از گروه موسیقی زنده در آن است که کمک شایانی به پوشاندن حفره های بزرگ نمایشنامه اثر و ایجاد رضایت حداقلی در مخاطب می کند. در این میان حتما می توان به شیوه استفاده از برخی لوازم صحنه (چوب نی) در اثر در مقام شخصیت، موقعیت و ابزار صحنه اشاره کرد که در نوع خود ایده همراهی برانگیزی است.

از منظری دیگر باید گفت «ناقوس ها...» در قیاس با آثار کمیاب و قابل قبول تئاتر ایرانی اثری چینی (نه چندان اصل و اصیل) تلقی می شود که در میان تمام کلیشه هایش بازی ساعیانه آنا نعمتی برای خوب بودن روی صحنه و یا اجرای بسیار پخته تر از پیش فرزین محدث و همنشینی این همه با حضور سیامک صفری قابل اعتنا می نماید. تماشای این اثر برای مخالفان چینی شدن همه جا و همه چیز و همه کس خالی از لطف نیست و شاید پوزخند تلخی روی لب های مخاطب بنشاند.

محمدرضا مقدسیان