ما رو دیوونه و رسوا کردی حالیته

بامداد سوم مرداد, محمود استاد محمد بعد از چند ماه مبارزه با سرطان کبد, صحنه زندگی را ترک کرد, او خالق نمایشنامه های ماندگاری همچون «آسید کاظم», «شب بیست و یکم», «سرای رنج و شکنج», «دیوان تئاترال» و بود

بامداد سوم مرداد، محمود استاد محمد بعد از چند ماه مبارزه با سرطان کبد، صحنه زندگی را ترک کرد، او خالق نمایشنامه های ماندگاری همچون «آسید کاظم»، «شب بیست و یکم»، «سرای رنج و شکنج»، «دیوان تئاترال» و ... بود.

او فعالیت نمایشی خود را در نوجوانی پس از آشنایی با استادش محمد آستیم و سپس نصرت رحمانی و عباس نعلبندیان و با بازی در نمایش های بیژن مفید و عضویت در آتلیه تئاتر آغاز کرد و در سال ۱۳۴۷ با بازی در نمایش «شهر قصه» (در نقش خر) به شهرت رسید.

وی همچنین در سال ۱۳۴۸ در نمایش «نظارت عالیه» به کارگردانی ایرج انور به ایفای نقش پرداخت. وی پس از انحلال آتلیه تئاتر، در سال ۱۳۵۰ به بندرعباس سفر کرد و در آنجا گروه نمایشی «پتوروک» را تشکیل داد. وی در سال ۱۳۵۱ دوباره به تهران مراجعت کرد. محمود استاد محمدی پس از نوشتن نمایشنامه های متعدد، در سال ۱۳۶۴ به کانادا مهاجرت کرد. او در سال ۱۳۷۷ دوباره به ایران بازگشت و فعالیت هنری خود را از سر گرفت. در پی درگذشت محمود استاد محمد، هنرمندان عرصه های مختلف تئاتر و ادبیات از فراق خالق نمایشنامه «آسید کاظم» نوشتند و پیام های تسلیت هم از سوی مسوولان، بنیادها و تشکل های هنری منتشر شد. پیکر محمود استاد محمد از هنرمندان شناخته شده تئاتر ساعت ۱۰ صبح روز شنبه ۵ مرداد ماه با حضور اهالی هنر از مقابل تالار وحدت به سوی قطعه هنرمندان در بهشت زهرا (س) تشییع می شود.

● محمود دولت آبادی

برای استاد محمد طلب آمرزش دارم چون محمود یکی از معصوم ترین هنرمندان تئاتر معاصر ما بود. او قلم روانی داشت و معمولا سراغ موضوعاتی می رفت که می شناخت. دیالوگ هایی که می نوشت در صحنه های واقع گرایانه بیشتر مربوط می شد به لایه های اجتماعی که زندگی کرده بود. ندیدم محمود محدوده ای را برای نوشتن انتخاب کند که نتواند از عهده آن بربیاید. محمود استاد محمد را دوست می داشتم نه به خاطر هنرمند بودنش یا به خاطر نمایشنامه نوشتن و نه به خاطر اینکه یکی از عاشقان تئاتر بود، استاد محمد را بیشتر به خاطر همان محمود استاد محمد بودن یعنی آدم پسندیده و دوست داشتنی بودن، دوست می داشتم. زیرا بعضی از آدم ها هستند که در همان دیدار نخست به دل می نشینند و آن بهترین احوال و دریافت از یک کاراکتر است که در استاد محمد بود. چه در جوانی اش چه بعد از آن دوره آوارگی و بازگشتش به ایران که من سرنوشت او را مثل دیگر دوستان هنرمندم در خارج از کشور دنبال می کردم.

سرنوشت محمود استاد محمد البته یکی از غم انگیزترین سرنوشت هایی بود که دچارش شده بود در غربتی که سرانجام هم تحمل نکرد و به کشور برگشت. برای من خیلی خوشایند بود که او آمده و اینجاست. چنانچه می دانید گرفتاری های من آنقدر زیاد است که متاسفانه در دوره بیماری اش بیش از یکی دو بار مجال نشد ببینمش ولی در همان مجال، آن مهربانی، شیفتگی و علاقه را در من بیدار می کرد. خوشبختانه کتابی هم از آثارش درآمد، یعنی مجموعه نمایشنامه ها که در اولین دیدار به من پیشکش کرد. مرحله بازگشت استاد محمد به کشور و در انزوا قرار گرفتن او و بی توجهی که از جانب تئاتر به این آدم شد مرا برمی گرداند به احوالات اوایل انقلاب که من از افرادی بودم که پیشنهاد سندیکای تئاتر را دادم و ضمن همه اهداف اجتماعی هنر تئاتر که پیگیر آن بودیم، یکی از آنها هم این بود که هنرمند در هر کسوتی و یا وسیع تر از آن هنرگزار از جمله نورپرداز، کارگر صحنه و ... هم بتوانند از یک امکان متناسب و مناسب برخوردار باشند که با شأن انسانی و هنر خودشان بتوانند کار و زندگی کنند، از امنیت شغلی برخوردار باشند و از بیمه به معنای تامین اجتماعی و فردی؛ در واقع محترمانه زیستن، کار کردن و مردن.

● علی نصیریان

ایشان را در گروه بیژن مفید شناختم و برای اولین بار او را در اداره پیشاهنگی که مشغول تمرین یک نمایش بودند، دیدم. به نظرم جوانی کارآمد و با استعداد رسید و بعدها کارهای بیشتری از او دیدم. حتی زمانی که ما هر دو در کانادا بودیم، او همیشه از بچه های تلاشگر و مستعد تئاتر ایران بود.

● محمد یعقوبی

در خبرها آمده که محمود استاد محمد به خاطر عارضه سرطان در گذشته و گویی این یک اتفاق طبیعی است، در حالی که در گذشته او به مرگ طبیعی نبود، بلکه این اتفاق به دلیل بی توجهی به درمان هنرمندان و نرسیدن داروخانه داد. متاسفانه رسیدگی به وضعیت دارو درمان هنرمندان، شرایط نامناسبی دارد و در سال های گذشته بارها شاهد بیماری و درگذشت هنرمندان بوده ایم.

● محمدعلی سپانلو

محمود استاد محمد یکی از آخرین بازماندگان نسل طلایی تئاتر ایران بود. او مانند افرادی مثل اسماعیل خلج از بازماندگان «تئاتر نو» بود. او از نسل های جوانتر تئاتر ملی و کسانی مانند نصریان، بیضایی و ساعدی بود. نمایش «آسید کاظم» به کارگردانی استاد محمد در اتاق کوچکی به نام «خانه نمایش» در نزدیکی میدان فردوسی، روی صحنه رفت. نمایش که کارگردانی آن را استاد محمد برعهده داشت، شگفت انگیز، سرشار از استعدا در بازی و حرکت بود. من پس از دیدن آن نمایش، در یکی از نشریات آن زمان مقاله ای درباره اش نوشتم، بعد از چاپ آن مقاله، وزیر فرهنگ مقاله را دید و به همین خاطر، محل اجرای نمایش را از آن اتاق کوچک در میدان فردوسی، به تالار سنگلج منتقل کرد و همین امر باعث رونق کار آنها شد و من نیزاز این بابت که مقاله ام باعث این کار شد، بسیار خوشحال شدم.»