قبل از حضور در دانشكده بیشترین تجربه ای كه در نقاشی كسب كرد، كپی از روی آثار گاه هنری و اغلب غیرهنری بود، كه با توجه به روحیه ناآرام و عجولی كه داشت، نمی توانست كپی های دقیقی باشد. در نقاشی بیشتر شیفته بازی ها و اتفاقات بود.

دوست داشت كه نقاشی هم مثل شعر در یك لحظه حادث شود. آزادی را می ستود، هم چنانكه شیفته پرندگان و پرواز آن ها بود ولی دانشگاه جایی نبود كه انتظارات او را برآورده كند، اگرچه ماند.قبلاً نیز در مورد دانشكده هنرهای زیبا گفته شده كه در ابتدای تاسیس توسط علی محمد حیدریان و تعدادی استاد فرانسوی اداره می شد.

به تدریج برخی از فارغ التحصیلانی كه برای ادامه تحصیل به خارج اعزام شده بودند، در برگشت به جرگه اساتید پیوستند. اما حضور مستمر حیدریان در طی سالیان زیاد و موقعیتی كه به عنوان سرپرست گروه داشت؛ به او كه دانش آموخته مكتب كمال الملك و از شاگردان برجسته او بود، نفوذ زیاد می بخشید. به زودی شاهد خواهیم بود كه آموزش های جزمی و سٍفت وسخت دانشگاه، به ناچار در برابر موج نوگرایی، مُجبور به پذیرش آن شد.

سال های تحصیل محمد ابراهیم جعفری در دانشگاه، از یك سو سال های مقاومت در برابر موج نوگرایی و از سوی دیگر دوران گذار و نهایتاً پذیرش این نوگرایی است.پیش از آن كه در زمان ریاست میرفندرسكی، برای هماهنگی با موج نوگرایی در نقاشی، تغییرات اساسی در شیوه آموزشی دانشكده هنرهای زیبا ایجاد و درس های دانشگاه به صورت «واحد» ارایه شوند، دانشجویان موظف بودند كه در طی سال های تحصیل، تنها پیش یك استاد و در كارگاه مربوط به او نقاشی را دنبال كنند. كارگاه نقاشی هم از صبح شنبه تا ظهر پنج شنبه ادامه می یافت. هر غروب شنبه زمانِ قضاوت (ژوژمان) آثار دانشجویان و پذیرش یا عدم پذیرش آن ها بود. در صورت عدم پذیرش، دانشجو موظف به تكرار آن بود. گاه انجام وتكرار این برنامه ها، سال های تحصیل دانشجویان را بیشتر می كرد.

بنابراین ورودی های تازه در كنار آن هایی كه سال های قبل وارد دانشگاه شده بودند و در یك كارگاه قرار گرفته و كار می كردند. سایر درس های عملی و تئوری نیز بین ساعات حضور در كارگاه ارایه می شد.

از میان دو كارگاهی كه یكی توسط جواد حمیدی و دیگری توسط حیدریان و جوادی پور اداره می شد، جعفری سر از كارگاه حیدریان و جوادی پور در آورد. طبعاً در این كارگاه بیشترین كاری كه از دانشجویان انتظار می رفت، بیان واقع نمایانه از موضوعاتی بود كه هر شنبه ارایه می شد. به همین جهت، لازم بود تا در ابتدا دانشجویان روش بازسازی واقعیت را بیاموزند. «حیدریان از ما می خواست تا خیلی دقیق طراحی كنیم. برای این منظور و برای این كه تناسب و روابط اجزا كلاسیك مجسمه را به ما نشان دهد، از میله كاموا بافی و گاه شاقول استفاده می كرد تا خیلی دقیق مطلبی را به ما تفهیم كند و یا نشان دهد، از ما می خواست تا با ذغال تمام جزئیات نور و سایه مجسمه را نشان داده و كاملاً جنسیت گچی آن را آشكار كنیم.»

روحیه سركش و قاعده گریز جعفری، طبیعتاً نمی توانست با چنین آموزش سخت گیرانه و جزمی كنار بیاید، ولی او این استعداد را داشت و دارد، كه جدیت هر فضای رسمی را گاه با طنز، جمله ای، شعر و یا حتی آوازی بشكند. این كار را او آنقدر با ظرافت انجام می دهد كه به كسی برنخورد. شاید او از معدود آدم هایی هم باشد كه همیشه نه نیمه خالی، كه نیمه پر را می بیند. شاید هم بهتر است گفته شود كه او در تلخی ها هم، اغلب جنبه ها و نكات طنز آن را بیشتر می بیند.

در هر صورت شوخ طبعی، بداهه گویی، حاضر جوابی و حضور ذهن عالی او دامنه دوستانش را خیلی وسیع كرد. «محمد ابراهیم جعفری دانشجوی دانشكده هنرهای زیبای تهران، یك جوان سیه چرده بود با موهای صاف و سیاه و چشمانی كه در عین سادگی برقی از درایت و زیركی در آن ها بود.

زیاد حرف نمی زد، اما وقتی معركه می گرفت همه دورش جمع می شدند و گوش می دادند. آتلیه كه ساكت می شد، گویی حوصله اش سر می رفت، دوروبر را نگاهی می كرد و چون استادی را در اطراف نمی دید، می زد زیر آواز. ترانه های محلی بروجردی می خواند و گاهی این ترانه ها را خودش ساخته بود؛

دو تا كفتر سفید و زعفرونی/ نشستن دِسارِ سایه بونی/ سفیده نالس و سیر شفق كرد/ سر كوه آفتو میره مثل جوونی.

گاهی با مهارت حیرت انگیز یك هنرپیشه تاتر در جلد استادان می رفت و درست با صدا و تكیه كلام ها و اصطلاحات آن ها كار دانشجویی را به سؤال می كشید و گاهی اشعار عاشقانه اش را می خواند كه برای مریم، دختر دایی جوانش سروده بود.»(۱)

جعفری هم مقام ومرتبه علی محمد حیدریان و قابلیت ها و توانائی های او را می شناخت و هم انگیزه های زیادی برای یادگیری داشت بنابراین او آموزش ها و انتظارات استاد خود را نادیده نمی گرفت و در حد توان سعی در برآورده كردن آن ها داشت.

حضور بهجت صدر و محسن وزیری مقدم در دانشكده هنرهای زیبا، به نوعی پذیرفتن نوگرایی (البته با تاخیری چندساله) از سوی دانشكده بود.

وزیری، در طی نه سال اقامت خود در ایتالیا، نه تنها با تازه ترین اتفاقات هنری از نزدیك آشنا شده و جوایز ارزنده ای برده بود، بلكه رفته رفته به عنوان نقاش حرفه ای شهرت و موقعیت نسبتاً تثبیت شده ای نیز می یافت. او در سال ۱۳۴۲ به ایران برگشت و در همان سال به عنوان دستیار جوادی پور در دانشكده هنرهای زیبا مشغول به تدریس می شود.

اگرچه این همكاری در ابتدا یك ترم بیشتر دوام نیاورد، ولی در طی این مدت كوتاه، تاثیر قابل ملاحظه ای روی برخی از شاگردان خود داشت. مقدم درباره روش خود در این سال ها می گوید: «با دانشجویان شروع به حرف زدن كردم. به آن ها نمی گفتم چگونه باید نقاشی كنید، بلكه می گفتم چگونه باید دید، اندیشید، تحلیل كرد و چطور در مقابل طبیعت و از دل آن راه های خلاقیت را كشف كرد، «شروع كردم به ارایه یك سری از تمرین هایی كه آن ها را رفته رفته از ظواهر طبیعت جدا می كرد و به تجرید خاص خود از آن می رسانید.

در دانشكده هنرهای تزیینی كه شاگردان دیگری داشتم همان برنامه ها را ارایه دادم. از بچه ها می خواستم بافت های مختلف را با ابزارهای گوناگون تجربه كنند و با تكنیك های مختلف آشنا شوند. من آن چه را خود در ایتالیا دیده، شنیده و تجربه كرده بودم، برای آن ها مطرح می كردم. آن ها را با خود در تهران به دیدن موزه های مختلف می بردم و از روی كتاب ها، آن ها را قادر به كشف راز و رمز نقاشی های موندریان، پل كله، كاندینسكی و... می كردم و این كه آن ها چگونه از طبیعت شروع كرده تا به انتزاع رسیده اند. برای آن ها توضیح دادم كه نقاشی ساختن شكلی برای رضایت خاطر خود و دیگران و یا دریچه ای كه رو به باغی باز شود، نیست. بلكه آفرینش چیزی است كه وجود ندارد.

من عبارت پل كله را عملا به آن ها نشان دادم كه می گفت هنر دیدنی ها را بازگو نمی كند، بلكه آن چه را كه قادر به دیده شدن نیست، دیدنی می كند. یعنی خلاقیت و آفرینش. آفرینشی شانه به شانه ی آفریدگار»(۲)آشنایی با آرا و عقاید وزیری در آخرین ترم های حضور محمدابراهیم جعفری در دانشكده هنرهای زیبا، افق های تازه ای مقابل او گشود. آزادی در جستجو، كشف و شناخت مواد و اسلوبها و استقبال از اتفاقات تجسمی و تلاش در آفرینش به مثابه امری اتفاقی یا پدیده ای منحصر، در واقع نكاتی بودند كه با طبیعت ناآرام و جستجوگر وی هماهنگی داشت.

پس دل به آن سپرد و به دنبال آن رفت. «فردای اولین روزی كه با وزیری كلاس داشتیم، بجای یك اتود هفتگی، تمام دیوارهای كارگاه پر شد از اتودهای ما. به راحتی با او وارد بحث می شدیم، با هم چای می خوردیم، سیگار به ما تعارف می كرد و اغلب تعدادی كتاب با خود داشت كه به ما نشان دهد. حرف او این بود؛ می گفت: در ایتالیا وقتی كارم را به استادم نشان دادم، به من توصیه كرد؛ این كارها برای نقاش شدن خوب است، ولی برای هنرمند شدن نه. اگر می خواهی هنرمند شوی باید یك خط قرمز روی همه آن چه تاكنون یادگرفته ای بكشی و از صفر شروع كنی و همین انتظار را هم از ما داشت.»

روابط وزیری با شاگردان خود به دانشكده محدود نمی شد و خارج از آن هم ادامه می یافت. سفرهای كوتاه و یا طولانی زیادی با هم داشتند. «این سفرها از زمانی كه در دانشكده استاد ما بود اغلب با ماشین او و به اتفاق نامی، شیوا، اصغر محمدی شروع شد و تا اواسط سال های چهل ادامه داشت. با هم به خیلی از نقاط ایران سفر كردیم، در هر سفر او توجه ما را به ساختمان های قدیمی، سنگ قبرها، امام زاده ها، شمایل ها، خطوط و... جلب می كرد. به زودی نتیجه این دیدارها و دریافت ها در كارهایمان نمود یافت. یك بار هم سفر دوماه ونیمه ای به اروپا داشتیم...«تابستان ۱۳۴۹». ابتدا به رم رفتیم، بعد ناپل و چند شهر دیگر و سپس به آلمان كه آن جا یك ماشین خریدیم و با آن به اتریش، هلند، بعد پاریس و بعد به لندن سفر كردیم. مجدداً به پاریس برگشتیم و در جنوب فرانسه پس از دیدن زادگاه سزان، راهی ایتالیا شدیم. در این سفر به هر كشوری كه وارد می شدیم، حدود یك هفته می ماندیم و او ما را به جای زیادی می برد و نشان داد كه به راستی او اروپا را بهتر از بسیاری از ساكنان آن می شناسد.»

جعفری اولین نمایش گروهی نقاشی را در نمایشگاهی تجربه كرد كه به همت وزیری و در پارك دانشجو كنار خیابان برپا شد و در ایران برای بار اول رخ می داد (۱۳۴۲). سال ۱۳۴۳ تحصیلات او به پایان رسید. پروژه پایانی او با قلم هایی آزاد و با رنگ هایی نسبتاً فوویست وار اجرا شده بود. سال بعد با معرفی وزیری، به عنوان هنرآموز در هنرستان تجسمی پسران مشغول به كار شد. این همكاری در طی یك دوره سه ساله تداوم داشت.

ذابحی، ایرج محمدی و حسن واحدی از جمله شاگردان او هستند. «در آن موقع هنرجویان سه روز در هفته، از صبح تا ظهر را نقاشی داشتند و سه روز دیگر، مینیاتور، و طراحی مستند ملی و آناتومی و تعدادی درس تئوری داشتند. هردو هفته یك بار به جای طراحی و نقاشی در كارگاه مجسمه سازی كار می كردند. پنج شنبه ها، روز ژوژمان بود. در ژوژمان همه معلم ها حضور داشتند و نمره می دادند، وزیری، نامی، كاظمی ومن. سال بعد هم اصغر محمدی آمد. هنرجویان در یك دوره سه ساله، فقط با یك معلم كلاس نقاشی و طراحی را می گذراندند.»

در بهار سال ۱۳۴۴ «كانون آموزش هنرهای تجسمی» را به راه انداخت كه بعدها با نام «آتلیه كنكور» شهرت یافت. از سال دوم تاسیس مهندس عبدالحسینی پازوكی طراح و معمار و عضو هیئت علمی دانشكده معماری شهید بهشتی كه آن روزها دانشجوی دانشكده تزیینی بود و برای فراگیری طراحی به كانون آمده بود با او شریك و همكار شد. سال ۱۳۴۷ آغاز همكاری او با هنركده تزیینی (دانشگاه هنر فعلی) است. او ابتدا به عنوان دستیار وزیری تدریس می كرد. این همكاری به تدریج بیشتر شد. در اوائل سال ۱۳۵۴ یك بورس مطالعه و كار در فرانسه گرفت. او پس از بازگشت به ایران، یك سال بعد، به عضویت هیئت علمی هنركده تزیینی درآمد. (۱۳۵۶)

مدتی كه در فرانسه گذشت (تابستان۱۳۵۴ تا پائیز ۱۳۵۵) ابتدا به قصد تحصیل بود كه خیلی زود از آن منصرف شد و حضور در موزه ها، گالری ها، خیابان ها و شهرهای فرانسه و گشت وگذار و دیدار دیدنی ها و رابطه با مردم و هنرمندان فرانسه را بر آن ترجیح داد. روزهای پرباری كه برای او وسعت نظر و تجربه های بكری به همراه داشت. سال بعد نیز، نمایشگاه «واش آرت» در آمریكا، بهانه ای برای حضور یك ماهه، به اتفاق ممیز، ماركوگریگوریان، سیراك ملكنیان، نامی، عربشاهی، كلانتری و... و گشت وگذار و جستجو در موزه ها و گالری ها و اطلاع از تازه ترین اتفاق های هنری شد.

جعفری از بعد از تحصیلات تاكنون، همیشه به طور فعالی در بطن جریانات و اتفاقات تجسمی ایران بوده او به همین جهت هم چهره ای شناخته شده است. آشنایی با او علاوه بر حضور همیشگی اش، به واسطه صمیمیت، اظهار نظرها، شعرها و جملات نغزی است كه هر جمعی را به طرف خود می كشد.

نویسنده : حسن موریزی نژاد

پی نوشت:

۱- ژیلا سازگار (هم‌كلاس جعفری كه مقیم آمریكا است). ماهنامه پر. سال نهم، شماره ۹۹ ص ۱۶

۲- نقاشان معاصر ایران. تندیس شماره ۷۱ فروردین ۱۳۸۵. ص ۵

۳- ژیلا سازگار. پیشین. ص ۱۸

۴- نقاشی حق انسان معاصر است. آدینه شماره ۵۳. ص ۲۶

۵- زندگی در فاصله نفس‌های تو شكل می‌گیرد. روزنامه آریا. آذر ۱۳۷۷ شماره ۱۰۱ ص ۷.

۶- پیشین.

۷- كاروكارگر. پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۷۸. شماره ۲۶۱۳. ص ۸


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.