داستان تصویر امیركبیر

چون تصویر تمام قد شخصیتی ناشناس به قلم ابوالحسن خان نقاش باشی در موزه ایران باستان موجود است كه برخی آن را صورت امیر می پندارند ما گمان می بریم منشأ این داستان همین تصویر بوده است

پس از قتل امیركبیر در كاشان (۱۷ ربیع‌الاول ۱۲۶۸) ناصرالدین‌شاه، كه بعداً از عمل خود پشیمان شده بود، بر باقی نماندن تصویری از امیر، سخت افسوس می‌خورده است، تا روزی خود قلم در دست گرفته طرح مدادی ساده‌ای ترسیم كرده به ابوالحسن‌خان نقاشباشی داد تا تكمیل كند...»

اگرچه در صحت داستان- با وجود تابلو رنگ روغن از امیركبیر كه در زمان حیات او به دست محمدابراهیم نقاشباشی- تا حد زیادی تردید وجود دارد، چون تصویر تمام قد شخصیتی ناشناس به قلم ابوالحسن‌خان نقاش‌باشی در موزه ایران باستان موجود است كه برخی آن را صورت امیر می‌پندارند ما گمان می‌بریم منشأ این داستان همین تصویر بوده است.

این تك‌چهره‌ی تمام قد، آبرنگ كوچك بسیار زنده‌ای است كه مردی را در حدود سی‌وهشت، چهل سالگی نشان می‌دهد و چهره‌اش سبزه‌ی آفتاب‌زده، چشمانش به رنگ آبی رنگ‌آمیزی شده است.

صورت او مانند اغلب كارهای ابوالحسن‌خان تمام رخ است و ریشی نیمه‌بلند دارد و كلاه بلند سیاه رنگی بر سر نهاده و جبه‌ی ترمه‌ی بته‌جقه‌ای سفید تشریفاتی پوشیده و از زیر جبه قسمتی از حمایل سبز رنگ با یك نوار سفید در وسط آن، نمایان است. از گردن او نشان تمثال ناصرالدین‌شاه مكلل به الماس آویخته شده كه شاه را با قیافه جوان و ته‌ریشی نشان می‌دهد.

در دو طرف حاشیه و سجاف جبه دو شمسه‌ی جواهر نشان با شرابه‌های مروارید نصب گردیده و در سمت چپ سینه‌ی او یك قطعه نشان شیر و خورشید الماس نشان نصب شده است. از وجنات و جبه و شمسه و نشان و حمایل صاحب تصویر پیداست كه از شخصیت‌ها و وزرای معتبر اوایل سلطنت ناصرالدین‌شاه بوده ولی به دلایلی چند كه یاد خواهیم كرد، نمی‌تواند تصویری از امیركبیر به شمار آید، زیرا در مقایسه میان این آبرنگ با تابلو رنگ روغن امیر كه در موزه مردم‌شناسی تهران است و در حقیقی و اصل بودن آن هیچ تردیدی نیست، نكات اختلاف به شرح زیر به چشم می‌خورد:

رنگ بشره‌ی صاحب آن سبزه و آفتاب‌خورده است در حالی كه امیر صورتی سرخ و سفید داشته است. چشم‌ها در این آبرنگ آبی روشن است در صورتی كه چشم‌های امیر میشی بود؛ ریش او نیمه‌بلند و آویزان است در حالی كه ریش امیر توپی و كوتاه بود؛ تصویر وسط نشان تمثال شاه را با ته‌ریش و در حدود بیست‌وهشت تا سی‌سالگی نشان می‌دهد، در صورتی كه موقع قتل امیر، ناصرالدین‌شاه جوانی بیست‌ویك‌ساله بود و به همین جهت است كه در تابلو رنگ روغنی از امیر، تصویر شاه مطابق با واقع در شانزده و هفده‌سالگی و اوایل سلطنت نموده شده است حمایل نشان امیر از نوع اطلسی آبی روشن و موج‌دار بود، در حالی كه صاحب این تصویر، حمایل سبز با یك نوار سفید دارد و سن او با سن امیر در دوره صدارت و هنگام قتل تطبیق نمی‌كند و جوان‌تر می‌نماید.

با این همه تفاوت‌ها و تضادها، جای شگفتی است كه مادام گُدار با آن‌كه با گذاشتن علامت سؤال در جلو اسم امیركبیر در صحت این انتساب تردید كرده است ولی در متن نوشته خود در كاتالوگ، مصراً نوشته است «این شخص بدون شك امیركبیر است». خان‌ملك ساسانی نیز گویا به پیروی از او در مقاله خود در اطلاعات ماهانه این نقاشی را تصویر امیركبیر شناسانیده است.

به هرسان، این تصویر آبرنگ منسوب به هر شخصیتی كه باشد، خود نمونه جالب و نیكی از پرتره‌سازی‌های ابوالحسن‌خان و بسیار ارزشمند است.

نكته و موضوع جالب توجه این است كه اگرچه ابوالحسن‌خان به ملاحظه میل صدراعظم وقت یعنی میرزا آقاخان نوری كه دشمن سرسخت و رقیب و محرك قتل امیر بود، شاید مستقلاً صورتی از امیر ننگاشته و اگر هم نگاشته بوده به دست ما نرسیده است ولی در تصاویر رنگی كتاب هزار و یك‌شب كه از سال ۱۲۶۹ ق آغاز به ساختن و نقاشی نسخه‌های آن شده، در نمایش تصویر «صحبت داشتن خلیفه با جعفر» تصویر جوانی ناصرالدین‌شاه را به جای خلیفه و امیركبیر را به جای جعفر برمكی روی كار آورده كه خود دوستاری ابوالحسن‌خان را از امیركبیر كه سرنوشتی همچون جعفر برمكی داشت، نشان می‌دهد.

منبع= ذكاء، یحیی/ زندگی وآثار استاد صنیع‌الملك/ نشر دانشگاهی و میراث فرهنگی/ تهران/۱۳۸۲/ ص ۲۸ و ۲۹