احمد پژمان آهنگساز قدیمی سینمای ایران به گواهی پیشینه کاری اش بیشتر طرفدار موسیقی های غیرملودیک یا دست کم با ملودی های کمرنگ بوده است _ البته به جز استثناهایی نظیر سریال تلویزیونی دلیران تنگستان (ساخته همایون شهنواز) که پژمان در ساخت موسیقی آن با علی رهبری شریک بود موسیقی غیرملودیک در سینما بیشتر بر تنظیم و ارکستراسیون تاکید دارد و از همین طریق افه های صوتی خاصی تولید می شود که ملودی نیز جزء نه چندان مهم آنها است.در کارنامه احمد پژمان موسیقی بید مجنون را نمی توان در کنار کارهای موفق کارنامه او نظیر کیمیا (ساخته احمدرضا درویش) و بوی کافور، عطر یاس (ساخته بهمن فرمان آرا) قرار داد که البته دلایل این عدم موفقیت جدا از کیفیت خود فیلم نیست.

موسیقی کاراکتر در سینما همواره یکی از مولفه های مهم در ساخت موسیقی فیلم بوده است. به این معنا که کاراکترهای اصلی _ و کمتر فرعی فیلم هر یک ممکن است دارای ملودی هایی خاص در صحنه هایی خاص باشند که در بعضی لحظات و صحنه های اوج فیلم این ملودی ها در بیان هدف سازنده اش به بیننده یاری می رسانند. اما اصولاً به دلیل وجود فیلمنامه خام و شخصیت پردازی ضعیف مجیدی در بید مجنون از ابتدا انتظار و توقع ساختن ملودی های موثر برای شخصیت ها (به ویژه یوسف _ پرستویی و رویا _ تیموریان) بیهوده بوده است.

با این همه و در عین تلاش پژمان در پرداختن به شخصیت یوسف کاراکتر رویا فاقد هویت کافی برای بیننده است. این کمبود زمانی برجسته می شود که در سینما همواره کاراکترهای دور و بر نقش اول فیلم هر یک توضیح دهنده وجه و پوسته ای از شخصیت او هستند.درست به همین دلیل و به رغم بازی پرحجم رویا تیموریان در فیلم حضور او کمتر به چشم می آید. فیلمساز با تاکید بر تداوم نوع راه رفتن یوسف به همان شیوه زمان نابینایی و تضاد چهره و سن و سالش با پری _ دختری که عاشقش شده _ و همچنین آن زن داخل مترو سعی می کند پاسخ هایی به بیننده بدهد که البته هیچ یک کافی نیست.

به همین دلیل و دلایلی دیگر فیلم موقعی به صورت یک ماده خام به دست آهنگساز رسیده که او کار چندانی از دستش برنمی آمده. اما با هر توجیهی _ از جمله پیشینه خوب فیلمساز _ ساخت موسیقی فیلم را پذیرفته که اینک حاصل کار را با هم مرور می کنیم: صرف نظر از موسیقی فیلم تیتراژ ابتدایی، فیلم تا حدود بیست دقیقه فاقد موسیقی است. فقط یک موسیقی کوتاه در صحنه به زمین افتادن پرستویی در خانه و خیره شدن تیموریان به او می شنویم. صدایی شبیه انفجار هوای متراکم و بدون ترکش! که سریع قطع می شود.

از این افکت موسیقی بارها در سینما استفاده شده و به دلیل کوتاه بودنش به صورت کلیشه ای بی آزار درآمده است.صدای کمانچه یکی از کاراکترهای مهم موسیقی فیلم کم شخصیت پژمان برای بید مجنون است، چرا که حداقل در دو صحنه دیگر شنیده می شود. یک بار در جایی که یوسف اولین بار پس از بینا شدن پا به خانه مادرش عزیز (آفرین عبیسی) می گذارد و صدای تار، کمانچه را همراهی می کند و یوسف در حال نگاه کردن به عکس پدر مرحوم و برادر شهیدش است. دیگر در صحنه پایانی فیلم که دوربین بر صفحه بریل _ در حالی که مورچه ای با دانه دارد از روی آن عبور می کند _ مکث می کند که در این جا صدای کمانچه سلو را بر زمینه موسیقی فیلم می شنویم.

در نهایت وقتی از استفاده آهنگساز از صدای تار در یکی دو صحنه و همچنین تیتراژ پایانی صرف نظر کنیم، از به کار بردن کمانچه توسط او در سه صحنه به اهمیت و تاکید بر آن صحنه ها پی می بریم. در واقع کارگردان و آهنگساز سعی کرده اند تا از ربط دادن این چند صحنه به یکدیگر و سکانس آخر حرف اصلی شان را اینگونه به تماشاگر منتقل کنند: گشوده شدن روزنه هایی جدید و چشم باز کردن بر دنیایی تازه، یادآوری هویت شخصیت اصلی به او از طریق مواجهه با خانه قدیمی، مادر، پدر، برادر و نهایت سرخوردگی ناشی از اشتباه و در عین حال امیدواری با تاکید بر مورچه ای که همچنان در حال کشاندن دانه است...کوششی که البته به دلایل پیش گفته _ ساخت فیلم بر پایه فیلمنامه ای ضعیف _ نافرجام مانده است. با این همه آهنگساز در تک لحظه ها و سکانس هایی از فیلم به موفقیت دست یافته است. مانند زمان بندی موسیقی و ریتم آن در بعضی از صحنه ها نظیر آنجا که رویا در حال کار کردن در باغچه است و به موازات آن یوسف در اتاق خود دارد پیغام تلفنی پری را می شنود.

در این صحنه موسیقی به صورتی بریده بریده و در لحظاتی با سکوت میان دو جمله موسیقایی تغییر حالت یوسف را نشان می دهد. در پایان سکانس وقتی که یوسف دارد نوار پیغام را با ولع مرور می کند _ به نشانه غلبه او بر تضادهایش در دل بستن به دختر _ دیگر بریده بریده نیست.در صحنه های بعدی گردش یوسف و خیره شدنش به لباس فروشی ها و به موازات آن نگرانی رویا برای او موسیقی حالت پیانو _ فورته (آرام و ضعیف _ کوبنده و قوی) پیدا می کند که تاثیرگذار از کار درآمده است. به اینها اضافه کنیم استفاده از اورتور یکی از تصنیف های علیرضا افتخاری در صحنه پختن نذری در خانه را _ البته فیلم از این فرازوفرودها _ چه در موسیقی فیلم و چه در روایت داستان خیلی کم دارد. در بعضی صحنه ها نیز استفاده نکردن آگاهانه آهنگساز از موسیقی با سکوت یا پس از به پایان رسیدن قطعه بر حس و حال صحنه افزوده است.

مثل اولین تلاقی نگاه های یوسف با مادر، همسر و دخترش در فرودگاه و یا برگزار کردن سکانس دزدی در مترو با نگاه _ و بدون دیالوگ _ به همراه افکت صدای قطار.ایرادی که بر فیلمساز _ و نه آهنگساز _ وارد است استفاده هزارباره و به شدت کلیشه ای از غرش رعد و بارش باران و در بعضی صحنه ها است که این مهمان ناخوانده فیلم های وطنی گویا به این زودی ها نمی خواهد دست از سر سینمای ایران بردارد. به هر حال به احترام سابقه خوب احمد پژمان و مجید مجیدی چشم به راه (و در مورد آهنگساز ایضاً گوش به راه!) آثار بعدی و درخور نام این دو هنرمند می مانیم