Locked دریافت Toolbar آفتاب
مقالات فرهنگی و هنری موسیقی دل ام برای سنتور می سوزد!
۱۰ آبان ۱۳۸۸
  ◊   دفعات نمایش : ۵۳۲        Sunday, Nov 1, 2009
دل ام برای سنتور می سوزد!
به یاد پرویز مشکاتیان
دل ام برای سنتور می سوزد!

با خلق هر شاهکار هنری بخشی از وجود یک هنرمند می میرد امّا در اثرش برای همیشه احیا می شود. بی تردید می توان او را نقاش ملودی ها خواند.

نبوغ او در تصویرسازی خارق العادۀ اوست. طرح منظره هایش گاه از مشتی چنگ بر بستری از سکوت سیاه شکل می گیرند و آن سو ترک تابلوهای پر دغدغه ای که او را چنان در کلاف خود پیچیده اند که برای نقش تصویرشان به تنظیم و ترکیب ده ها رنگ و تون دست می برد، اما در هر حال تو را از دالان های تودرتوی اندیشه هایش گذر می دهد، حیرانی مضراب ها در رفت و برگشت های عاصی و ممتدشان بیانگر روح آشتی ناپذیر و سرکشی ست که در جستجوی پاسخی برای پرسش هایش مقام و مایه را بر نمی تابد.

در تابلوی «آستان جانان» آبشارهای ریز و زلال، ترنم کنان از فراز و فرود جنگل مخملگون پرده ها می جوشند و در مه لطیف و نازک ملودی ها محو می شوند.

«نوا»ی او موجی از مرکبّ سیّال و نافذی است که از کف دریای پرتلاطم نغمه هایش برمی خیزد و خود را بر سینۀ متروک ترین کرانه ها می کوبد.

«بیداد»ش چنان حماسی است که گوئی شاهنامۀ استاد توس در پیش چشمان ات ورق می خورد و گاه چنان عمیق و پر شور است که انگار خطابه ای فلسفی یا انقلابی ایراد می کند.

«دستان»، آتشفشانی ست بیدار که گدازه هایش از دل زمین و زمان می جوشد و با خروشی مهیب سیلاب نغمه های مذابش جاری می شود.

آتشبازی های خیال انگیز او در «قاصدک» نمایشی دلپذیر از تجربه، تسلط، و تبحر اوست.

تکنوازی ها و بداهه پردازی های او مقام خاص خود را در موسیقی ما احراز کرده است و شاید قرنی یا بیش بگذرد تا «سرو آزاد» و تناوری چون او در پهن دشت موسیقی ما سایه بیفکند...

او همان «چکاوک»ی ست که در جستجوی «افق مهر» تا «ناکجا آباد» را با پرپر نازک مضراب هایش سیر می کند و گاه خسته بر بوتۀ پر خار «گون» مست و خراب برای مردم آزاده «شعر بی واژه» می سراید.

در نیشابور، دیار عطارهشیار و خیام مست به دنیا آمد اما خرقه در رندی و قلندری از حافظ خراباتی یک لا قبا داشت.

از کودکی دستش به ساز و دل اش به نواز بود. زیر نظر پدرش حسن مشکاتیان که خود سنتور و تار و سه تار می نواخت با موسیقی خوگرفت. در گذر سال های درس و مدرسه این الفت به گونه ای شد که بالاخره در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکدۀ هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد. نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت به فراگیری ردیف میرزاعبدالله پرداخت و در فراگیری مبانی موسیقی از وجود استادان بزرگی همچون دکتر محمد تقی مسعودیه، سعید هرمزی، یوسف فروتن و نیز استاد عبدالله دوامی بهره مند شد. سنتور نوازی را به طور رسمی از مرکز حفظ و اشاعۀ موسیقی آغاز نمود. در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار نورعلی خان برومند برگزار شد شرکت کرد و با پشنگ کامکار مشترکأ مقام اول را کسب کرد.

در ۱۳۵۶ همکاری با رادیو را زیر نظر شاعر بزرگ معاصر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد اما یک سال بعد به دلایلی از رادیو استعفا داد و در پی آن موسسۀ چاووش را با هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۷ با استاد محمدرضا شجریان شروع به همکاری نمود و حاصل این همکاری خلق شاهکارهایی در موسیقی ما شد که در سه دهۀ اخیر بی نظیرند. از آن جمله می توان به آثاری چون، دستان، بیداد، بر آستان جانان، سّرعشق، نوا (مرکب خوانی) و دود عود و لالۀ بهار، مژدۀ بهار، کنج صبوری، گنبد مینا و چندین و چند اثر دیگر اشاره کرد و نیزبه «قاصدک»ی که پر پروازش شکست.

گرچه این همدلی و هم سازی با استاد شجریان «دولت مستعجل بود» لیکن یکی از پر بارترین فصل های موسیقی ما را رقم زد.

به گمان بسیاری، پس از آن که این هر دو هر کدام به راه خود رفتند دیگر هرگز آثاری مانند آثار مشترک شان خلق نکردند.

خود او در بارۀ این جدائی و خلائی که میان او و استاد شجریان به وجود آمده در مصاحبه ای می گوید:

«یک وقت هست که شما در سال هائی انگیزه دارید و پر کار هستید، برعکس در زمانی سکوت می کنید. این دلایل صرفأ شخصی نیست، یک هنرمند که نمی تواند در یک جامعه زندگی کند و جدا از جامعه باشد. این بدین معنا نیست که می گفتند: هنر برای مردم یا هنر توده ای، یا به گفتۀ مایاکوفسکی «هنر سفارش جامعه است»، چون راه مایاکوفسکی را خیلی ها رفتند و نامی از آن ها نماند بنابر این نمی توان گفت که هنر از جامعه سفارش می گیرد، اما به عقیدۀ من از جامعه آبستن می شود یعنی انگیزه ها، موتیف های سرایش، بینش و گزینش در فضائی ست که زندگی می کند. برای همین هنر تابعی از زمان و مکان و صد البته در بستر تاریخ است. اگر من تغییر کرده ام، شجریان هم تغییر کرده است یعنی نمی شود گفت که این وسط فقط یک نفر تغییر کرده است. یک زمان تغییر آگاهانه است که شما می توانید آن تغییر را تحلیل کنید و یک وقت دیگر تغییری است که شامل مرور زمان می شود یعنی در شما اتفاقات جدیدی رخ داده که نگاه شما عوض شده است این مثل این است که بگوییم که چرا در عکس بیست سال پیش این گونه لباس پوشیده ایم اگر صادقانه بین دهه های پنجاه، شصت، هفتاد اتفاقاتی بین شجریان و مشکاتیان افتاده که کارهایشان تأثیر گذار بوده، باید آن را در ریشه های اجتماعی و تاریخی جست وجو کرد. باز هم تاکید می کنم که مسائل شخصی در آن زمان که شما با یک جامعۀ هنری سرو کار دارید نمی تواند به گونه ای جدی و بزرگ باشد که بتواند اساس مؤلفه ها را تغییر دهد.»

بارزترین صفات موسیقی عصر خود و پیش از خود را داراست و این عناصر در قوام و دوام موسیقی اش سهمی عمده دارند. اندیشه و احساس را در ترکیبی موزون به کار می بندد، آشنائی او به ادبیات کلاسیک وعرفان و فلسفه و ادبیِّات معاصر و دید بسیط سیاسی و اجتماعی و شناخت و درک صحیح او از نیاز جامعه به موسیقی بازتاب دهندۀ واقعیت های زمانه از وی هنرمندی ساخته است که آثارش شعور جامعه را مخاطب قرار می دهد و به اندیشیده وا می دارد.

خود او در مورد سبک اش می گوید:

«اگر من را صاحب سبک بدانید نگاهم در سازندگی مانند اتفاقاتی بود که در شعر ما افتاد و استبداد عروضی برداشته شد من هم از تسلسل ردیفی گذشته ام. یعنی هیچ کدام از کارهای من در یک دستگاه نیست بعضی کارها مثل "بیداد" حتی در یک گوشه است چون آن لحظه گوشۀ بیداد گویای ضربان زبان من بوده است ولی در دیگر موارد دنبال آن نبوده ام که باید تسلسل ردیفی دستگاهی حفظ شود و زمانی که در شعر شنا می کنم اگر لازم باشد از دوازده دستگاه موسیقی هم می گذرم. در آلبوم "قاصدک" و یا قطعۀ "چکاد" شش دستگاه عوض شده است که همین جا بگویم به هیچ روی با تصمیم قبلی نبوده است. اولین بار این اتفاق در "آستان جانان" افتاد که باز در دستگاه شور و متعلقات آن رخ داد، دومی در قطعۀ چکاد آلبوم "دستان" بود.»

بی تردید یکی از زیباترین آثاری که او خلق کرده قطعۀ «خزان» است. خزان، پرتره ای ست از خود او که به قاب موسیقی درآمده است. خزان تصویر انسانی ست که به اسرارآمیزترین فصل حیات خود رسیده است به حیرانی در معبر حسرت گذشته و ستیز با حال و هراس آینده. این جا نبض زمان بی دریغ تر و بی رحمانه تر می تپد. خزان، فصل وحشت درخت است از ریزش برگ و هجوم باد.

امروز او دیگر در میان ما نیست. دردها و غصه ها و اندیشه هایش را دیگر با ما در میان نخواهد گذاشت و ما را با خود به گشت و گذار در «کوچه باغ ترنّم» نخواهد برد.

دل ام برای سنتور می سوزد زیرا دیگر هرگز پنجه هائی به مهربانی و لطافت جادوئی انگشتان پرویز مشکاتیان پرده های پرنیان اش را نوازش نخواهند کرد!

«یادش به خیر پائیز

با آن

طوفان رنگ و رنگ

که بر پا

در دیده می کند!

هم برقرار منقل ارزیز آفتاب،

خاموش نیست کوره

چو دیسال:

خاموش

خود

منم

مطلب از این قرار است:

چیزی فسرده است و نمی سوزد

امسال

در سینه

در تنم!»

منبع : وبلاگ ره آورد
هنر و موسیقی ( www.artmusic.ir )
پرویزمشکاتیان
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
پرویز مشکاتیان از دیدگاه یک رفیق
یادداشتی از محمدرضا لطفی
۹ آبان ۱۳۸۸
«هزاردستان» و مرگ خوشنویس موسیقی ایران
به مناسبت بیستمین سالمرگ استاد مرتضی حنانه
۲۶ مهر ۱۳۸۸
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد...
در سوگ پرویز مشکاتیان
۲۵ مهر ۱۳۸۸
نمی توان از حافظه زمان سوءاستفاده کرد
خیزش عظیم اجتماعی مردم در سال های منتهی به انقلاب اسلامی ایران منجر به ظهور نسلی جدید از موسیقیدانانی شد که به سبب ارتباط تنگاتنگ خود با مردم و جامعه آن روز از ویژگی های خاصی برخوردارند.
۱۸ مهر ۱۳۸۸
روزگار با او چه کرد
به یاد استاد مشکاتیان
۱۰ مهر ۱۳۸۸
متجاوز به عنف با پوشش كنتورنویس در مرند دستگیر شد
متجاوز به عنف با پوشش كنتورنویس در مرند دستگیر شد
طالع‌بینی ۴ خرداد ماه ۹۱
طالع‌بینی ۴ خرداد ماه ۹۱
فقر، دخترفروشی را رقم زد
فقر، دخترفروشی را رقم زد
راه کارهای عملی برای از بین بردن چربی زائد
راه کارهای عملی برای از بین بردن چربی زائد
هفت دردی که نباید نادیده بگیرید
هفت دردی که نباید نادیده بگیرید
با زبان بدن طرف مقابلتان را به سادگی بشناسید !
با زبان بدن طرف مقابلتان را به سادگی بشناسید !
چطور یک لکه چربی را از روی لباس پاک کنیم؟
چطور یک لکه چربی را از روی لباس پاک کنیم؟
دستگیری اغفال‌كننده دختران و زنان جوان در اینترنت
دستگیری اغفال‌كننده دختران و زنان جوان در اینترنت
وداع تلخ سرخپوشان با لیگ قهرمانان آسیا/پرسپولیس هم به استقلال پیوست
وداع تلخ سرخپوشان با لیگ قهرمانان آسیا/پرسپولیس هم به استقلال پیوست
سد خاکی روستای كشه جوان ۲۰ ساله را بلعید
سد خاکی روستای كشه جوان ۲۰ ساله را بلعید
 وبلاگ آفتاب 
معرفی آرشیو موسیقی
یانی
 آلبوم Live At The Acropolis
◊  به توانائی خود ایمان داشتن نیمی از کامیابی است. روسو  ◊