انتشار دوباره و تدریجی آوازهای قدیمی

«حسین خواجه امیری (ایرج)» فرصتی تازه و مغتنم برای بهره بردن از یکی از بهترین صداهای قرن اخیر آواز ایرانی به شمار می رود؛ آن هم بخشی مهم و اثرگذار از یک صد سال تاریخ ضبط موسیقی در ایران که تا کنون مغفول مانده است.

از این بخش تا کنون شش آلبوم با عنوان «گل های شماره ۱ تا ۶» توسط «شرکت ایران صدا» منتشر شده است. این آثار در واقع برگزیده ای از آوازهای ایرج در قالب برنامه های قدیمی رادیو مانند گل های تازه، برگ سبز و یک شاخه گل است که در سال های دور، از این رسانه به گوش مردم می رسید. در این برنامه ها هنرمندانی چون جلیل شهناز، همایون خرم، منصور صارمی، امیرناصر افتتاح، حبیب الله بدیعی، جهانگیر ملک، پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، اسدالله ملک، حسن ناهید و مجید نجاحی ایرج را همراهی می کنند. در واقع با در نظر گرفتن شرایط دشوار انتشار آثار قدیمی موسیقی این مجموعه نمونه ای نسبتاً خوب از موسیقی گل های رادیو در دهه های گذشته به حساب می آید؛ هم چون تورق خاطرات و مرور آلبوم های قدیمی و پرسه زدن در گذشته هایی که اینک یادآوری هر یک از لحظات آن به رؤیایی دور می ماند و دست نیافتنی به نظر می رسد.

ایرج در سال ۱۳۱۳ در خالدآباد کاشان به دنیا آمد. پدرش «نعمت الله خواجه امیری» خواننده خوبی بود که از همان اوان کودکی بیشترین تأثیر را بر فرزند خود گذاشت.

به علاوه بعدها ایرج با علاقه به خواننده صاحب سبک «استاد جلال تاج اصفهانی» و با توجه به شباهت حجمی صدای این دو به هم، تأثیرات زیادی را از او پذیرفت.

دست آخر نیز ایرج به محضر استاد ابوالحسن صبا راه یافت و معلومات خود را نزد وی تکمیل کرد. تأیید استاد صبا موجب راهیابی این خواننده خوش آوا به برنامه گل های رادیو شد. در رادیو ایرج با همراهی بهترین نوازندگان ایرانی عصر ما به اجرای آواز پرداخت و نام خود را با این آثار جاودانه کرد. در دهه ۴۰ و با رونق گرفتن حضور محمدعلی فردین در سینمای فارسی، ایرج به جای او در فیلم ها آواز می خواند و اتفاقاً فردین نیز با موفقیت در نمایش اجرای تصنیف ها و ترانه ها به جای ایرج لب می زد.

این کار اگرچه در دهه ۵۰ نیز ادامه یافت اما اوج آن به سال های ۱۳۴۴ با فیلم گنج قارون تا پیش از نمایش قیصر در سال ۱۳۴۸ و ظهور موج نو فیلم های سینمای ایران تعلق داشت. ترکیب مناسب چهره و میمیک فردین با آواز ایرج در آن سال ها مکمل خوبی برای این دو شد و نام هر دو را بیش از پیش بر سر زبان ها انداخت. در این فیلم ها معمولاً فردین نقش جوانی آس و پاس و جنوب شهری را بازی می کرد که در نهایت با دختری از خانواده های متمول و پولدار وصلت می کرد و یک شبه به خوشبختی می رسید.

در آن سینمای رؤیاپرداز صدای فاخر ایرج در خدمت تصنیف های سبک و کم ارزش قرار گرفت و هرچند که عامه مردم از این آثار استقبال می کردند، اما این کار چندان به مذاق هنردوستان و فرهیختگانی که صدای ایرج را از برنامه گل ها شنیده بودند خوش نمی آمد. آن ها همواره ترجیح می دادند صاحب یکی از بهترین صداهای ایرانی را با آوازهای جانانه و استخوان دارش به یاد آورند. تا اینکه وقوع انقلاب ۱۳۵۷ منجر به توقف کامل فعالیت ایرج در هر دو رشته کاری اش شد.

صدای ایرج صدایی گرم، جاندار، مردانه، قلندروار، پ ُرحجم و تواناست. در تحریر دادن و چهچهه زدن تبحر دارد و تحریرهای غلتانش هوش از سر هر شنونده ای می ر ُبایند. درست است که به دلیل مساوی نبودن امکانات ضبط در یک قرن اخیر نتوانسته ایم از تمامی خوانندگان به یک میزان آثاری را در دسترس داشته باشیم و درست است که با این وجود داوری در مورد بهترین صداهای قرن با درصدی لغزش و خطا همراه خواهد بود اما اگر صدای ایرج را از بهترین صداهای قرن اخیر بنامیم چندان ره به خطا نبرده ایم.

او به خوبی از پس اجرای تمامی نت هایی که اجرا کرده برآمده است. ایرج به شهادت اثارش خواننده بم خوان نبوده؛ اما هرگاه که در اندک لحظاتی به بم خوانی پرداخته حاصل خوب و شسته رفته از کار درآمده است، مانند قسمتهای بم آواز افشاری در روی اول نوار شماره ۲ از همین مجموعه، ام ّا طبیعی است که مردم همواره از پهلوان آواز ایران انتظار خواندن های قلندرانه و پ ُر از اوج و فرود را داشته اند؛ آن هم بیشتر در قسمت تحریرها ... تحریرهای ایرج در عین جاندار بودن و قلدری به نرمی و آرامی با یکدیگر پیوند می خورند و پژواک آن ها شنونده را دچار این گمان می کند که شاید در حنجرة این خواننده دستگاه میکروفون کار گذاشته اند!

ایرج نیز با وقوف کامل بر نقطه طلایی کار خود بیشتر به اوج خوانی و ادای تحریرهای مفصل در این نقطه از صدایش می پرداخت. اگر استاد بنان را بهترین بم خوان بین آوازخوانان ایرانی بدانیم، در نقطه مقابل او و صدای بمش، صدای اوج ایرج قرار دارد؛ همچنان که خود استاد نیز یک بار در مصاحبه ای بر کار ایرج صحه گذاشت و نام او را در زمره بهترین صداهای مورد علاقه اش بر زبان آورد.

اتفاقاً در مجموعة مورد بحث در این وجیزه یعنی گل های شماره یک تا ۶ چند مورد از نقاط اوج صدای ایرج موجود است و یکی از بهترین آثار او در برنامة مرد عشق «گل های شماره ۱۸» در این مجموعه قرار دارد.

این برنامه که از حسن اتفاق دو بار در دو آلبوم از این سری یعنی گل های شماره های ۲ و ۵ قرار گرفته در دستگاه چهارگاه اجرا شده است در شناسنامه نوار در آلبوم شماره ۵ نام فامیل نوازنده سنتور، منصور صارمی، به اشتباه صادقی درج شده است و در شناسنامه آلبوم شماره ۲ نیز نام نوازنده تنبک، جهانگیر ملک، به اشتباه امیرناصر افتتاح ذکر شده است!

در این آواز، خواننده پس از اجرای تحریری مفصل در درآمد شعر سعدی با مطلع:

کس این کند که دل از یار خویش بردارد

مگر کسی که دل از سنگ سخت تر دارد

را در همین گوشه اجرا می کند. ادای شمرده تحریرها و جابه جا تقسیم کردن کشش روی بعضی مصوت های کلمات و تحریر روی مصوت های واژه های دیگر و سرانجام دادن تحریری مفصل در پایان بیت از ویژگی های همیشگی شیوه ایرج است که در اینجا نیز آن ها را رعایت می کند. ضمن اینکه در بیت بعدی:

اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد

که از صفای درون با یکی نظر دارد

او روی مصوت «آ» در کلمة باد هم کشش و هم در ادامة آن تحریر را به صورت توأمان اجرا می کند. چهار مضراب ویولون، تار، سنتور و تنبک به همراه شعرخوانی گوینده برنامه، فخری نیکزاد، تشکیل دهنده بخش بعدی برنامه است که با اتمام آن خواننده تحریر آغازین گوشه حصار را می خواند و بیت مصرع ها نخست بیت «هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود» را در همین گوشه اجرا می کند. سپس با مصرع دوم بیت یعنی «کجاست مرد که با ما سر سفر دارد» وارد گوشه مخالف می شود و با تحریری مفصل بیت بعدی یعنی:

از آن متاع که در پای دوستان ریزند

مرا سری است ندانم که او چه سر دارد

این کار را ادامه می دهد. تطابق این ابیات با گوشه های اجرا شده همراه مناسب بودن صدای ایرج و خوانندگانی چون او، برای نقاط اوج آواز ایرانی در این برنامه فضای مناسبی را به وجود آورده است. همچنین آخرین تحریر آواز در گوشه مخالف نیز با توجه به جنس، بافت و شیوه اجرای آن از نقاط درخشانی کار خواننده است که در بیشتر آثار برترش در بخش اوج خوانی او سری به این بخش می زند (گوشه هایی نظیر عراق در ماهور و افشاری، حجاز در مایه ابوعطا، اوج دردشتی و قره چه و رضوی در شور) با این تحریر سپس خواننده به سرعت در چهارگاه فرود می آید و برنامه پایان می گیرد.

ایرج خواننده ای غریزی است. هنرمند غریزی معمولاً ضمن داشتن تکنیک خوب، فارغ از هر قید و بندی، آثارش را در لحظه خلق می کند. او همچنین خیلی به بازتاب ها و پیامدهای گوناگون آثارش نمی اندیشد و مهم ترین هدفش ارتباط با مردم است.

به همین دلیل در لحظه زندگی و خلق می کند و با زبان دل با مردم سخن می گوید. هر یک از آثار این هنرمند بسته به شرایط زمانی و مکانی، ویژگی و حس خود را می یابند. حال اگر افرادی، هم چون استادان و گردانندگان برنامه گل ها، بکوشند با حفظ ویژگی های اصیل و برتر هنرمند غریزی به کار او سمت و سویی بهتر ببخشند، کارهای این هنرمند شکلی شسته رفته تر به خود می گیرد.

اگر هم مثل سازندگان فیلم های فارسی تنها به دنبال عرضه آثاری باری به هر جهت و دهن پ ُر کن باشند، کیفیت آثار این هنرمند به شدت تنزل خواهد کرد. هرچند که ایرج، به عنوان خواننده شاخص آواز غریزی و دلی، گاه در لابه لای همان فیلم ها نیز رگه هایی از آواز خوب را از خویش به یادگار گذاشته است. اصلاً تحریرها و «چهچه »های معروف ایرجی به همراه برنامه گل های رادیو از همین فیلم ها بود که در دل های مردم جا باز کرد و به فرهنگ عمومی راه یافت.

از ایرج به عنوان قلندر و پهلوان آواز ایران نام می برند و چه زیباست که او با داشتن صدایی کاملاً مردانه و حماسی در هنر بی پروا می تازد و می خواند.

عجیب اینکه او ابیاتی در آواز چهارگاهی که در این مطلب به بررسی آن پرداختیم می خواند:

هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود

کجاست مرد که با ما سر سفر دارد

از آن متاع که در پای دوستان ریزند

مرا سری است ندانم که او چه سر دارد!

البته این ابیات خود به خوبی گویا هستند؛ اما اشاره ام به تکنیسین های مدرن آواز سنتی است که بدون در نظر گرفتن جوهرة این هنر ناب و بی توجه به آسیب بزرگ ناپیمودن منازل دشوار و صدالبته شخصی، در راه آموختن درونی و بیرونی هنر آواگری، به تقلید صرف و بلعیدن قرص خوانندگی (!) دل خوش کرده اند و می خواهند در کوتاه مدت و با استفاده از فرمول های آماده و دم دست «خواننده» شوند. این گونه است که می بینیم آوازهای امروزی ها و جوان ترها همه شبیه یکدیگر و دارای یک رنگ است؛ یعنی در واقع رنگ بی رنگی! و به مفهوم دقیق تر آوازهایی را می گویم که حتی تلنگری به هیچ کس نمی زند.

در جایی به نقل از یکی از ستارگان قدیمی هالیوود به نکته جالبی برخوردم. وی در پاسخ خبرنگاری که از او پرسیده بود چگونه موفق به خلق این همه شاهکار شدی؟ گفت ما اصلاً به فکر خلق شاهکار نبودیم؛ سر صحنه فقط کار خودمان را می کردیم و مردم هم معمولاً از آثارمان استقبال می کردند.

ستاره هنر آواز ما ایرج نیز تا زمانی که دستش باز بود و شرایط اجتماعی و سیاسی اجازه می داد آثاری را که دوست می داشت خلق کرد. او حتی در دهة پنجاه با رشد چشمگیر موسیقی پاپ و افول فیلم های فردین در رادیو، تلویزیون و سینما به کار خود ادامه داد.

ایرج و گلپایگانی دو هنرمند سنتی بودند که هنر خود را با ابزارهای دنیای مدرن ممزوج کردند. آن ها از طریق رادیو، صفحه گرامافون، تلویزیون، نوار کاست و در روزگار ما سی دی توانستند با مردم به خوبی ارتباط برقرار کنند. اتفاقاً این دو جزء معدود «ستاره» های آواز ایرانی در نیم قرن اخیر و هر یک خوانندگانی با سبک و صدای ویژه خود بوده اند. از ویژگی های منحصر به فرد این دو یکی تحریرهای طولانی و پی درپی روی یک نت خاص، در مورد گلپا و دیگری چهچه های مفصل، شمرده و شفاف، در خصوص ایرج و با آن ترک تازی هایش در این قسمت، بود که باعث شهرت و محبوبیت روزافزون آن ها شد.

وقتی به دلایل این محبوبیت نظر می افکنیم می بینیم که آن دو در نخستین دهه های نفوذ و گسترش دستگاه ضبط و پخش صوت، و تصویر، با این شیوه آوازخوانی به جایگاه خاص خود نائل می شوند. در این دوره به خوبی تفاوت آوازهای خوانندگان با آثار آخرین خوانندگان ماقبل مدرن واضح و آشکار است.

یکی آوازهایی که به شکل مستقیم و زنده و رو در رو در محافل کوچک و بزرگ یک بار برای همیشه عرضه و اجرا می شد و دیگر آوازهایی که به دفعات و با مخاطبان فراوان از طریق رسانه ها پخش می شد. در دوره اخیر و سلطه رسانه ها می بینیم که حتی شیوه های نوازندگی نیز با ماقبل خود تفاوت می یابد (مانند تارنوازان کلاسیک دوره قاجار و شیرین نوازان دوره پهلوی) با کمی اغماض می توان این تغییرات را در مسیر ترجمان هنر سنتی به زبان و توسط ابزار مدرن تلقی کرد (مانند نوع و ترتیب تحریرهای خوانندگان همان دوره با تعدادی از آوازخوانان گلهای رادیو).

خواننده غریزی گاه به سهو با استفاده از صدایش در فضاهای نه چندان مناسب عیار کار خود را پایین می آورد، مانند آوازخواندن ایرج در فیلم فارسی، سپس از همین طریق به موقعیتی اقتصادی (مالی) و اجتماعی (شهرت) می رسد که برای حفظ و تداوم آن باید پیشنهاد کارهای بعدی را نیز بپذیرد. از این نقطه به بعد دیگر نمی توان خطاهای این هنرمندان را سهوی نامید. بلکه تلاش برای حفظ موقعیت هنرمند در مسیر کلی و شیوه عرضه آثار او تأثیری مستقیم می گذارد.

هرچند که کار چنین هنرمندانی به دلیل استعداد و آمادگی و وجود دیگر ویژگی های دلنشین در ذات صدای آن ها در هر شرایطی شیرینی و ملاحت خاص خود را دارد (نظیر استقبال توده مردم از همان فیلم ها که صدای ایرج یکی از جاذبه های مهم آن ها به شمار می رفت) اما در اینجا نکته ای کم و بیش در ابهام باقی می ماند و آن اینکه آیا اگر چنین هنرمندانی تحت آموزش هایی دقیق تر قرار بگیرند قادرند بر جایگاه بزرگ ترین خوانندگان ما تکیه بزنند؟

در این زمینه سابقه و تجربه همکاری ایرج مثلاً با استاد جلیل شهناز نشان از به یادگار ماندن آوازهایی جاندارتر و شسته تر دارد. بدیهی است با کمی خویشتن داری و وسواس در گزینش های دقیق تر در ارائه و عرضه آثار ایرج می توانست کارنامه پ ُربارتری از خویش برجای بگذارد. اما نباید از نظر دور داشت که نفس کار چنین هنرمندانی بر پایه شهود و غریزه است. ایشان هرچه دارند از این منبع لایزال نشئت می گیرد. ضمن اینکه در یک کلام تکنیک همه هنر نیست و بخش شهودی و حسی اجرای آثار گاه بیشتر از مسئله تسلط و احاطه هنرمند بر تکنیک به آن جاذبه و جلوه می بخشد.

در بررسی و مرور کارنامه ایرج و هنرمندانی نظیر او، گلپایگانی، افتخاری و بسطامی، همواره باید این نکته به شکلی دقیق در نظر گرفته شود. ارزش کار این گونه هنرمندان نیز درست در چنین سال ها و روزهایی است که آشکار می شود؛ آوازخوانی که در اختیار دارند از تکنیک آن قدر که باید داشته باشند و در مقابل در بخش احساسی نیز هیچ کس به گرد پای ایشان نمی رسد!

آلبوم های ۱ تا ۶ گل های ایرج در این دوره و زمانه به تماشای مدال های قهرمانی قدیمی می ماند که همچنان زنده است و در بین مردم نفس می کشد. شکر خدا در مورد ایرج واقعاً نیز این چنین است و او هنوز آواز هم می خواند، اما جدایی تقریباً دودهه ای ایرج از صحنه آواز و موسیقی متأسفانه مانع از تداوم اجرای آثار برتر او شد و مردم را از این صدای خوب محروم کرد. او اینک در روزگاری به صحنه برگشته که هرچند صدایش از آن زلالی و بی نقصی به دور است اما مرور آثار دوره جوانی اش یک تضاد و تناقض دردناک و در عین حال پ ُر رمز و راز را به ذهن ما متبادر می کند؛ اینکه او در روزگاری می خواند که هیچ یک از آوازخوانان بی مایه و کم مایه و مقل ّد امروزی وجود نداشتند. حالا نیز او در زمانی مجال خواندن و عرضه آثار گذشته خود را پیدا کرده که به درستی و جز معدودی «کسی به میدان درنمی آید»!

عجیب اینکه در این روزگار غریب آوازی، صدای او هر روز تازه و تازه تر به نظر می رسد. هرچند که این فرصت، پهلوان آواز ایرانی نوش داروی، دور از جان عزیز و گران مایه او، بعد از مرگ سهراب است؛ اما هر روز که می گذرد این دو بیت شعر جامی بیشتر در مورد او و خاستگاهش یعنی آواز ایرانی مصداق می یابد:

بودم آن روز در این میکده از درد کشان

که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان

نکته عشق به تقلید مگو ای واعظ

بیش از این باده بچش، چاشنی جان بچشان

علی شیرازی