Locked دریافت Toolbar آفتاب
مقالات فرهنگی و هنری موسیقی مصاحبه رضا صادقی | صفحه ۲
۸ خرداد ۱۳۸۶
  ◊   دفعات نمایش : ۱۹۱۹        Tuesday, May 29, 2007
مصاحبه رضا صادقی
رضا صادقی اغلب شعرهایش را خودش می گوید و برای کارهایش خودش آهنگ می سازد. هر چند که آهنگ های صادقی خیلی بر اصول آکادمیک و علمی موسیقی منطبق نیستند، اما صمیمیت و سادگی ای که در کارهای صادقی وجود دارد باعث محبوبیت برخی آثارش شده است.
۲۱ قبلى صفحه اول
مصاحبه رضا صادقی

● موسیقی بندری چقدر به کار شما تأثیر گذاشته و آیا صرفا کار بندری انجام می دهید؟

من در موسیقی هایم به ریتم توجه زیادی دارم. در واقع این آگاهی از ریتم در بچه ی ۷ ۸ ساله ی بندر به خوبی دیده می شود. من هم حساسیتم به این موضوع از این جا ناشی می شود. من صرفا کار بندری نمی کنم. چون اگر می خواستم این کار را انجام دهم نمی توانستم خیلی چیزها رو به بقیه ی جاها القاء کنم.

در مورد موسیقی بندری هم بگویم که در ایران اکثرا موسیقی بندر عباس رو با موسیقی بندر خرمشهر و بوشهر اشتباه می گیرند. موسیقی این نواحی کاملا با هم متفاوت است. ضمن اینکه فضای دریا و صید هم اگر می خواستم در موسیقی ام به کار ببرم خیلی تکراری می شد. برای همین هم از چیزهایی که بکرترند استفاده کردم. مثلا از خانه های بندری که با خشت و گل ساخته می شود. در واقع این هم یک باور جدیدی در موسیقی بندری بود.

این را هم بگویم که موسیقی من موسیقی فولکلور نیست! به نظرم اگر کسی می خواهد موسیقی بندری بزند باید با سازهای بندری این کار را انجام دهد. اگر من بخواهم با یک کیبورد بندری بخوانم ارزش موسیقی شهرم رو پایین آوردم.

● به یکباره رضا صادقی خیلی گل کرده بود اما به همان سرعت هم اسمش از سر زبان ها افتاد فکر می کنی دلیلش چیست؟ و آیا در این کار تعمدی داشتی؟

تمام کارهای دنیا همینه. ببینید بهترین کارهایی که در قدیم ساخته شده اند درست است که در یک برهه از زمان بسیار با استقبال فراوان روبرو بوده و همه ی مردم آن ها را دوست داشته اند اما الان مردم از آن اثر به عنوان یک خاطره ی خوب یاد می کنند.

این یک وجه موضوع و وجه دیگرش این که در همان زمان کارهای من به قول یکی از دوستانم مثل قارچ بین مردم آمد. اکثر کارها یعنی ۹۵ درصد کارها جنبه ی آزمایشی داشت. یادم می آید همین ترانه ی «بغض ترانه» وقتی در استودیو ضبطش به پایان رسید گفتم ok و هنوز خیلی ها که آن کار را دارند با ok آخرش می شنوند! دیگر این کار را نکردم. صرفا به خاطر این که در آن زمان من خیلی دچار مشکل شدم.

خواستم از این به بعد اگر قرار است کاری انجام بدهم طوری انجام دهم که لااقل بتوانم بعدا از کار دفاع کنم. وقتی کار من آمد بیرون آقای صولتی آن را خواند. نتوانستم کاری کنم. حتی آقایی در دوبی پیدا شد به نام مهرشاد که کارهای مرا می خواند و مدتی همه من را به اسم مهرشاد می شناختند! در این مورد هم نتوانستم کاری کنم.

ناگزیر بودم یک مقدار سکوت کنم و بهانه ای دست کسی ندهم.

خودمانی بودن او به ما این اجازه را می داد که کمی سوال های خصوصی بپرسیم:

● مجردید؟

بله. موسیقی چیزی ست که شریک نمی خواهد. بالاخره کسانی که این تجربه را کرده اند می دانند که همسر آدم دوست دارد تمام احساس مال او باشد، موسیقی هم دوست دارد که تمام احساس آدم را مال خودش کند. بنابراین مجردم!

● به سازهای ایرانی هم علاقه دارید؟

به تار علاقه ی زیادی دارم.

● هفت سنگ هم بازی کرده اید؟

خیلی از بازی ها رو دوست داشتم بکنم اما نشد. شطرنج رو خیلی دوست داشتم اما اولین باری که بازی کردم باختم و دیگر شطرنج بازی نکردم.

● دوست داشتید هفت سنگ بازی کنید؟

راستش را بخواهید نه! از بازی های دودویی خوشم نمی آمد. همین فوتبال رو هم اگر پرسپولیس نبود اصلا نگاه نمی کردم!

حمید می گوید: فکر کردم باید طرفدار ابومسلم مشهد باشید چون مشکی می پوشند؟

اون ها که کارشان خیلی درست هست. اتفاقا توی یکی از بازی هاشان تماشاگران پارچه ی مشکی رو دست شان گرفته بودند که رویش نوشته بود مشکی رنگ عشقه!

● چه چیزی شما را عصبانی می کند؟

یک زنگ تلفن که به من چیزی از آن طرف خط بگوید که نیستم. مثلا به من بگویند که تو آدم مغروری هستی! وقتی هم عصبانی می شوم نه جایی می روم و نه تلفنی جواب می دهم. ترجیح می دهم تنها باشم.

● چه چیزی رضا صادقی را خوشحال می کند؟

دیدن مادرم...

● به کلاغ علاقه دارید؟

به خاطر پرروییش خیلی دوستش دارم. در واقع دلم برایش می سوزد. از بس که کلاغه مجبوره که پر رو باشه!

● از عید بچگی ها هم بگو؟

آن عیدها پر از قشنگی بود. خیلی قشنگ تر و به یادماندنی تر از الان. کمتر کسی آن زیبایی ها رو لمس می کنه. انتظار تحویل شدن سال، خالی کردن ظرف پسته و آجیل، عیدی گرفتن از دست بزرگ ترها برایم فراموش نشدنی هستند.

یادم می آید یکبار پسرعمه بزرگم سرم رو کلاه گذاشت. اون موقع از این ده تومانی ها که عکس مدرس دارند تازه آمده بود. پسرعمه هم به من می گفت این ها رو نمی گیرند من از تو پنج تومان می خرم. این بود که من پنج تومان می گرفتم و اسکناس ده تومانی به او می دادم!

● لحظه ی سال تحویل تا به حال ساز زده اید؟

پارسال سال تحویل خیلی تنها بودم. از این سه چهار سال هم که تنها بودم تنهاتر! تهران بودم. خیلی دلم برای خودم سوخت. توی تصورم بود که الان همه ی فامیل توی خانه ی ما جمع شده اند و من نیستم. مجبور شدم پناه ببرم به ساز و کار «بغض ترانه» همانروز ساخته شد.

● چی دوست دارید عیدی بگیرید؟

یک ده تومانی که عکس مدرس رویش باشه

دوست داری اولین کسی که می آید اینجا عیددیدنی چه کسی باشه و چه کسی می آید؟

تخیلی اگر بخواهم بگویم دوست دارم مادرم بیاید. اما دوست خوبم هومن البرز می آید. امسال مطمئن هستم که همه ی دوستانم می آیند. شما هم که زنگ می زنید.

ما اصلا می آییم با ده تومانی مدرس!

● نظرت درباره ی صدای خودت چیست؟

بعضی وقت ها از صدایم خیلی بدم می آید. یعنی وقتی گوش می دهم اعصابم خورد می شود. ولی بعضی وقت ها هم خیلی خوشم می آید.

● از کدام یک از کارهای خودتون بیشتر لذت می برید؟

دلم برات تنگ شده جونم یا همان بغض ترانه که گفتم چون در یک لحظه ی حسی خیلی خوب ساخته شد. آهنگ « وقتی که نگاهم به نگاهت خیره می شه» احساس می کنم خیلی رویایی و خوب درآمده و آهنگ جدیدی به نام « روزها گذشت».

● حرف اخر:

دلتون شاخه نبات، صدتا هجرون واسه ی وصل شما خمس و زکات

از مردم می خواهم مثل همیشه که من رو پذیرفتند باز هم بپذیرند. اگر اشتباهی کردم به من بگویند و ممنون که این مدت من رو تحمل کردند. قول می دهم که کارهایم رو بهتر و بهتر کنم.

کمی نشستیم تا باتری های دوربین شارژ شود و ما از اتاق تمام سیاهش عکس بگیریم. گیتارش را برداشت و برای مان کمی ساز زد تا بالاخره باتری ها شارژ شدند...

از لطف و مهربانی بی حدش سپاسگزاریم و مطمئن باشد که عید با همان ده تومانی مدرسی می رویم به دیدنش...

در ضمن این ترانه را هم تقدیم کردند به هفت سنگی ها:

ما که توقع نداریم دنیا به کاممون بشه

لیلی غصه کشته ی عشق و مراممون بشه

ما که توقع نداریم زندگی زیبا بشه باز

یا کلاغای قارقاری بیان بشن ترانه ساز

به اسم عشق و عاطفه با قلبمون بازی می شه

هر کی با قانون خودش برای ما قاضی می شه

این روزا هرچی عاشقه رو زندگی می کشه خط

عشق و هوس یه معنیه توی کتابای غلط

خلاصه دنیای شما برای ما خیلی کمه

از این دیار بی کسی رفتن ما مسلمه

می ریم و هرجا که بشه پرچم مشکی می ذاریم

هرکی بخواد بدش بیاد با هیشکی تعارف نداریم

دنیای کامپیوتر و اینترنت
۲۱ قبلى صفحه اول
رضاصادقی
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
مرگ فجیع موتور سوار
مرگ فجیع موتور سوار
شرط فرمانده سپاه ولی امر برای بازگشت خاتمی به عرصه سیاست
شرط فرمانده سپاه ولی امر برای بازگشت خاتمی به عرصه سیاست
خودكشی بی‌نتیجه زن جوان در مشهد
خودكشی بی‌نتیجه زن جوان در مشهد
چگونه کارمند خوش پوشی باشیم؟
چگونه کارمند خوش پوشی باشیم؟
بازیگر ارباب حلقه ها بخاطر آزار و اذیت همسر سابقش دستگیر شد !
بازیگر ارباب حلقه ها بخاطر آزار و اذیت همسر سابقش دستگیر شد !
لیدی گاگا بازهم با تظاهرات مردم روبرو شد !
لیدی گاگا بازهم با تظاهرات مردم روبرو شد !
مرگ دونفر تنها به خاطر یك فرغون شن!
مرگ دونفر تنها به خاطر یك فرغون شن!
مذاكرات بغداد چرا به نتیجه نرسید؟
مذاكرات بغداد چرا به نتیجه نرسید؟
یاریس گران بخریم یا ۲۰۶ محبوب؟
یاریس گران بخریم یا ۲۰۶ محبوب؟
آدم‌ها مثل صندوق پست هستند
آدم‌ها مثل صندوق پست هستند
 وبلاگ آفتاب 
معرفی آرشیو موسیقی
حبیبیان، چنگیز
 آلبوم غوغا
◊  زیاد زیستن تقریبا آرزوی همه می‌باشد ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود. هیوز  ◊