|
جز این خاندان ناگزیرم از چند نوازنده ی تار نام ببریم که به این حلقات رفت و آمد داشتند . تارنوازان نیز کما بیش در مراتب خوانندگان جای می گیرند ، چرا که در این گروه ، اوایل و اواخر عمر یک نفر گاه چنان رنگارنگ بوده است که یک نفر در یک لجنه نمی گنجد .
جواد آقا منشی حضور که عکسهایی از او در دست است ، در آغاز جوانی فراش خلوت محمد علی میرزا ولیعهد (محمد علی شاه بعدی ) بود . تار را در تهران نزد آقا غلام حسین عمو (برادر جد حاجی علی اکبر خان شهنازی) تکمیل کرده ، به دربار تبرز راه یافته بود . با فحل ترین خواننده ی آن روزگار تبریز تار نمی زد که صدایش وحشی است و خودش وحشی تر . افراط در قلندری و می آلوده به افیون در ساغر کردن ها عاقبت از او بی نوایی ساخت که در شصت سالگی نیم شبی سرد در مراغه به قناتی می افتد و همان جا می ماند تا فردا یخ زده اش را می یابند . پسگردش جوادآقا از محافل شاهی تا قهوه خانه ها و حلقه های فرودست جامعه بود . باز از اشراف ، مرحوم اقبال رفیعی شاگرد آقا حسین قلی در تهران بود که خود اقبال رفیعی شاگردی به نام عبدالعلی خان ساعد تربیت کرده بود که بسیار خوب تار می زده است . از طایفه ی گوران های آذربایجان نیز نوازندگان پهلوانی درآمده اند که بزرگ ترین آن ها میرزاعلی خان عادلی بود . او نیز تار را در تهران از آقا حسین قلی آموخته بود .
حسن آقا سلمانی فروتن ، دکتر محمدیه ، صاحب داروخانه ی محمدیه و کیمیا که خود شاگرد جوادآقا منشی حضور بود ، میرزا ابراهیم ، اسماعیل نادری ، صدیقی ، ابراهیم طلوعیان ، فرهنجی ، حسن هاتف ، شهنازی مراغه ، میرجواد سهامی ، حسن جوان ، محمد حسن خان ، بورون (دماغ ) ، حسن آقا دشتی ، نام کسانی است که تحقیق درباره ی آن ها را به آینده و اینده ای ها واگذار می کنیم که فعلا" نام شان را بدانیم تا گردآوری اطلاعات دیگر درباره ی این ثروت های موسیقایی ایرانی در پاذربایجان و تبریز .
از وضعیت نغمه زارهای تبریز مه بگذریم ، دو سطری از موسیقی ایرانی و آواز مکتب تبریز بگوییم ، آن قدر که بتوانیم و آن مایه که توصیف یک موسیقی ایرانی در کلام آید :موسیقی ایرانی مکتب تبریز _ مقامات سازی و آوازی _ اصیل ترین و بکرترین نسخه ی راستین این موسیقی ایرانی است . همان طور که طبان کردی و موسیقی آن ، باستانی ترین وجه موجود فرهنگ مادی _ آریانی است ، که اگر روزی پارسی گم شود می توان از روی مدل کردی باز سازی اش کرد و اگر کسی بخواهد نوار ترنم و تغنی ایرانیان در هزار سال پیش را بشنود ، امروز در موسیقی کردی و هوره های آن می توان شنود ، صورت دست نخورده ی موسیقی ایرانی را نیز می شود از سیاق موسیقیای تبریز باز جست .
نخستین دلیل ، بدوی بودن نوع ایفا و اجرای موسیقی ایرانی در مکتب تبریز است که عطر قدمت و رنگ باستانی اش دل و دماغ را می نوازد . مقایسه ی موسیقی ایرانی و مکتب تبریز با فولک موزیک های ملل دیگر و جستار نشانه های فولکلوریک و مردمی و فرایندهای موسیقی قومی سرشار در این سیاق ، نشانگر این است که اوازو موسیقی ایرانی در مکتب تبریز وجه و فرم دست نخورده ، نپالوده و نیالوده ی موسیقی ایرانی است که اگر توسط موسیقی شناسان و عالمان موسیقی تطبیقی مطالعه شود ، اثبات علمی این نظریه استبعادی ندارد و این رأی به اعتبار این که قائل آن فاقد دانش مربوط است ، فعلا" در محدوده ی یک نظر خام می ماند تا مورد ملاحظه ی صاحبان صلاحیت قرار گیرد . موسیقی ایرانی در مکتب تبریز در صده ی اخیر توسط راویان ردیف و گردآوران گوشه ها زیر و رو نشده و معروض دگرگونی ها و تغییر و تطورات نیامده است .
روشن است که هیچ یک از اقوام ایرانی _جز آذربایجان و عراق عجم _ موسیقی ردیفی و مقامی مدونی که امروز عبارت موسیقی ایرانی بر آن اطلاق می شود ، نداشته اند و موسیقی این اقوام ، البته بی آن که فاقد ارتباط با موسیقی ملی ایران باشند ، دارای ویژگی های مخصوص آن قوم است . آنچه که امروزه " موسیقی ردیفی ایران " نام دارد ، ضمن احتوای ثقل و سهم بزرگی از موسیقی مقامی اصیل ایران ، با ابتکار راویان ردیف _مشخصا" میرزا عبدالله _ معجون و مخلوظی از موسیقی های محلی گروخ خای متنوع قومی ایران است . گوشه های اخیر الاضافه ای مانند "آذربایجانی " ، "دیلمان" ، "کوراوغلی" ، "بختیاری"، "اصفهانک" ، کل "نغمه ی دشتی" و . . . افزوده هایی است که موسیقی مکتب تبریز از این آمیزه ها مبرا و خالص است و آنچه که در موسیقی ایرانی مکتب تبریز است موسیقی ناب ایران است .
اما این ، نافی خلوص ایرانیت " مکتب اصفهان " نیست و مکتب اصفهان برادر خونی و تنی مکتب تبریز است که پس از انتقال مرکزیت رسمی ایران به اصفهان و گسیل طبقات صنعتگر و فن مند و هنرور "تبارزه" به اصفهان به تدبیر شاه عباس کبیر ، فن شریف موسیقی ایرانی نیز مانند شعر و معماری و نقاشی و خط به اصفهان تسری یافت و اصفهان با خصوصیات خود ، آن را شکلی دیگر و حیات و موجودیتی متفاوت داد .
آواز سیاق اصفهانی ، برای ذوق یک تبریزی _ که گوشش به سبک آواز مکتب تبریز گشاده و معتاد است _ حس و حال نازکی را القا می کند . نرمشی کویری و رامشی زاینده رودی ، جای غرش ارسی را می گیرد . در آن اگر زنگله های چکشی و تحریرهای طبیعت کوهستانی و فراز و فراوردهای هندسی را نشنوی ، نواهای ملایم و رام و رقصه ها و چرخه های اسلیمی را می بینی . درست گویی که انتظام نرم نقش های گنبد لطف الله و مسجد شاه را می پایی . ششدانگ هم که خوانده شود ، خود را در آغوش تلاطمی از نشاط چهچهه های طولانی درمی یابی ، و تعریف سیاق اصفهان اینهمه نیست که تنها مجرد و منتزع یک ذوق مخاطب آن است و بسا که در هر ذائقه و سائقه ای رنگی دیگر پذیرد .
به هر حال موسیقی آوازی این ملکت کیان کلان ، در دوره ی اخیر ، حدود ملک ، به دو و با اغماضی به سه ناحیه می برد . یکی مکتب تبریز که نتیجه ی شوکت خوانندگانی چون حسین خان صادالملک تبریزی ، مهدی خان صوتی تبریزی ، میرعلی اصغر صادق الوعد(فشنگچی)، حاجی تاج تبریزی(روضه خوان) ، مجدالدین ذاکری ، ناصر ذاکری ، سیدحسن طلوعی(سیدحسن دودانگه ) به ابوالحسن خان اقبال آذر رسید و سکه ی سلطنت آواز این حدود به نام او خورده و تأثیر به من تبع چندی مانند رضاقلی ظلی ، حاجی غلام رضا قیطانچیان ، ابراهیم بوذری ، ملوک ضرابی و سرتیپ برد .
دو دیگر مکتب اصفهان که کشته های بزرگان متقدمی مانند شهاب چشم دریده ، بحرالعلوم اصفهانی ، تاج الواعظین ، سید عبدالرحیم اصفهانی ، حاج عندلیب ، میرزاحسین ساعت ساز ، میرزا حبیب شاطر حاجی _ که فضلیت آن ها راست _ در بالا و اندام حنجره های حریری سید حسن طاهرزاده و تلج و ادیب خوانساری رویید .
در میان این دو ملک ، مرغان چمن تهرانی پلی زدند و سیاق شیرینی پدید آوردند که ثمره ی مبارک معماران بزرگی مانند جناب دماوندی ، علی خان نایب السلطنه ، سید احمدخان تعزیه خوان ، حسین شمیرانی ، قمرالملوک وزیری ، حاجی محمد ایرانی مجرد ، عبدالله دوامی(دودانگه) ، سید حسین میرخانی و نورعلی برومند نگینی است که بر انگشت محمد رضا شجریان جای دارد . این سیاق آخری فزونی های آن و کاستی های این را حد اعتدالی بخشیده و زیبایی های هر دو را به درجی درج کرده ، ظرایفی نیز بر آنها افزوده است.
اما سخن از آواز دوره ی متأخر ایران که به میان آید ، ناگه نام این پنجه ی تنتره _اقبال آذر و ظلی و طاهر زاده و تاج و ادیب _ بر خاطر گذرد و حتی تمثیل بدخواندن نیز از اینان گزیده شود ، چندان که رنداد به کسی که خوش نمی خواند می گفتند : فری ! که مانند "تاج" و اواخر "ظلی" می خوانی .
موسیقی سازی ایران نیز همین سرنوشت آواز را در تعقیب آن داشته است . هر شاخصه ای که برای موسیقی ایرانی مکتب تبریز و دیگر سائقه ها گفته شد ، برای موسیفی سازی نیز صادق است ریال به این معنا که هر چه اوازو موسیقی ایرانی در مکتب تبریز شلاله ای تحریرها و زنگله های نشاط بار و شاداب است ، موسقی سازی مکتب تبریز نیز _ مخصوصا"تار پر از دراب و شتاب صاف و شفاف است . هر چه سرعت مضراب و پنجه را در تار ایرانی بیفزایی و پیچیدگی های ملودیک بر آن باز بخشی ، فرم به موسیقی مکتب تبریز می گراید .
فریادهای اگزوتیک انسان باستان را از آن ، بی پیرایه تر و ناب تر می شنوی و اگر حسرت می خوری که کاشکی نوا و نغمه های موسیقی هار سال پیش ایران را _از "تخت طاقدیس" و "شبدیز " و " گنج بادآورد " _ می شنودی ، با گوش خواباندن بر گوشه های جاری از افق های دوردست تاریخ مکتب تبریز ، می توانی با کم ترین تغییرات آن را بازیابی . موسیقی ایرانی مکتب تبریز همواره به دو زبان بالیده است . فارسی و ترکی بستر مهربان آواز و تصانیف ایرانی مکتب تبریز بوده است ، چون تبریزی هزار سال این دو زبان را دوشادوش هم پیش برده و گاه به ترکی نوشته و گاه به فارسی ، اما موسیقی که حاجتی به نوشتن نداشت ، فارسی و ترکی در آن تعطیل نمی ورزید . "کوچه لره صوسپمیشم" (بیات شیراز) "قره گیله" (ابوعطا ) ، " یئری هایئری ها کوسموشم سندن " (بیات ترک ) و سدها تصنیف و ترانه از نمودهای زیبای مکتب تبریز است . |