گر جان عاشق دم زند

آذرابادگان, آتورپاتكان Aturpatakn یا آذربادگان, آذربایگان بنا به قول و نوشته «یاقوت» «آذر» در پهلوی آتش و «بایگان» به معنای نگهبان است چون در آنجا آتشكده بسیار بوده چنین نامیده شده است

● عاشیق

واژه‌ی عاشیق (Ashiq) دارای بار معانی گوناگونی است كه هریك از موسیقی‌پژوهان كشورهای مختلف از آن برداشتهای متفاوتی نموده‌اند، اما به طور خلاصه: این كلمه از «عشق» عربی گرفته شده و مجموعاً به گروهی از موسیقی‌نوازان دوره‌گرد یا خنیاگران آذری اطلاق می‌شود كه فارغ از تعلقات این جهانی در عالمی دیگر در سیر و سلوكند و رویدادهای پیرامونی برای آنان دستمایه سرایش شمار قابل توجهی اشعار حماسی، عشقی، پهلوانی، انواع سوگنامه ها، ترانه‌های شاد و آهنگین است كه به اجمال روح و روان عاشیق را تحت تاثیر قرار می‌دهد، و او فی‌البداهه با زبانی ساده، اما زیبا و سحرانگیز به نقل آن رویداد می‌پردازد و با ساز خود كه آن را «قوپوز» (Qopuz) می‌نامند به هنرنمایی و نواختن ساز در مجالس گوناگون و اجمالاً در روستاها و بین عشایر، ایلات و طوایف، و مردمان چادرنشینی می‌پردازد كه پایداری، استقلال، تمامیت ارضی و حفظ امنیت و ظهور و بروز تمدن ایران بزرگ مدیون فداكاری‌ها و همت و تلاش زنان شیردل و مردان دلیر و جان بركفی است كه همواره در راه سربلندی كشورمان حرف اول را زده و جانهای شیرینی را فدای این هدف والا و مقدس نموده‌اند.

گروهی از ایران‌شناسان را عقیده بر آن است كه ایلات و عشایر تا همین اواخر بانی و به وجود آوردنده‌ی بسیاری از سلسله‌های حكومتی بوده‌اند. (حكومت با ایل‌ها بوده است نه با آل‌ها).

و پر واضح است كه در چنین جامعه‌ای پرداختن به فرهنگ بومی آن هم در سرزمینی چون «آذرابادگان» (محل نگهداری آتش مقدس، آتش اهورایی و بسیاری از آتشكده‌ها از جمله آتشكده بزرگ آذرگشنسب، شیز و كول‌تپه‌های بسیار در جای جای این سرزمین و از جمله در اطراف دریاچه‌ی مقدس ارومیه، ارمیه و …) كه گوهر گرانبها و نامدار روزگاران به شمار می‌آید امری است بس خطیر و قابل تامل و در ارتباط با هنرمندان دلسوخته به نام عاشیق كه ناقلان راستین فرهنگ گذشته و حال و آینده می‌باشند و در انتقال بخش‌های پرباری از فرهنگ نیاكان به مردمان امروزی به شمار می‌آیند.

تاریخ هنر عاشیقی ریشه در گذشته‌هایی بس دور و باستانی دارد، گذشته‌هایی كه نوشته و یا اثری مكتوب و یا حتی حك شده بر دل سنگ‌ها و كوه‌ها نیز به دست نیامده است، اگرچه در اندك پاره‌ای از مناطق آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، و… آثاری كه متعلق به چند ده قرن قبل از اسلام است در سنگ‌نوشته‌های موجود پاره‌ای از مناطق عشایری، روستایی اشاراتی به هنر این گروه از هنرآفرینان آذربایجانی رفته است. ولی با كمال تاسف بایستی اعتراف نماییم كه شمار آثار به دست آمده درباره عاشیق و هنرشان بس اندك و ناچیز است و هرگونه تلاش و كوشش در این راه می‌تواند راهگشای پرباری گردد در راه شناسایی هرچه بیشتر و بهتر فرهنگ و تمدن مردمان آذرابادگان.

و اصولاً وجود همین گروه از هنرمندان دوره‌گرد و راویان راستین اسطوره، حماسه، كوراوغلی (نوعی داستان پهلوانی، حماسی)، سوگنامه، حكایت عشق و عاشقی، نقل مظالم اربابان و عمال ظلم و فساد … همه و همه تاریخی است بس درخشان و حضوری جاودانه برای ثبت و ضبط اثر عاشیق‌ها (یعنی اثبات تاریخ دیرپای حضور این گروه از هنرمندان در بین مردم) در مناطق تبریز، اردبیل، ارومیه (آذربایجان شرقی، مركزی و غربی) و چند هزار شهر و روستا كه حضور اینان در جای جای این مناطق و در تمام مراسم عروسی و جشن‌های سور و شادی حضورشان امری است لازم و ضروری.

بنابراین می‌توان ادعا نمود كه بخشی از فرهنگ هر جامعه موسیقی آن جامعه است و انواع سازهایی كه بنا بر قدمت و دیرپایی آن دارای تنوع و گوناگونی‌های زیادی است كه خود میراثی است گرانقدر به آیندگان و این وظیفه مهم عاشیق‌هاست كه آنان را مالك و راوی و رساننده گنجینه‌ی گرانبهای هنر و ادبیات تاریخی سرزمینمان نموده است از گذشتگان فرهنگ‌پرور به نسل حاضر … و تا بدانجا كه نقل كرده‌اند در كمتر روستایی است كه مراسم جشن‌ها و عروسی‌هایشان بدون حضور عاشیق برگزار شود حتی در مناطقی كه عاشیق نیست فرسنگ‌ها راه پیموده می‌شود تا عاشیقی به جشن دعوت گردیده و مجلس را با سخنان حكمت‌آموز و ترانه‌ها و منظومه‌های دلنشین خود برگزار كند.

● ساز عاشیق یا «قوپوز Qopuz»

ساز قوپوز آلتی است شبیه تار، مركب از نه سیم كه به سینه می‌فشارند.

نام ابتدایی و قدیمی آن قوپوز Qopuz، است كه چیزی شبیه كمانچه‌های كنونی بوده است و اكنون همراه هر عاشیقی، اغلب یك یا دو «بالابانچی» و «قاوالانچی» و… هستند كه او را یاری می‌كنند.

معیشت، حیات و مبارزات مردم، نخستین و مهم‌ترین منبع الهام عاشیق‌هاست. جامعه‌شناسان و پژوهشگران تاریخی با بررسی آثار و نشانه‌های شعر عاشیقی توانسته‌اند گوشه‌های تاریك تاریخ قوم ما را در قرون وسطی روشن سازند و تاریخ خیزآب‌ها و نهضت‌های جمعی را تدوین كنند.

نام عاشیق در گذشته‌های دور «اوزآن» (Ozan) است. در كتاب (دده قورقود) كهن‌ترین اثر مكتوب آذری، اوزان نام خنیاگر دوره‌گردی است كه در شان قهرمانان حماسه می‌سراید و دعای خیر بدرقه راه آنان می‌كند و ترانه‌های دل‌انگیز می‌خواند… اوزان‌ها در دوران باستان، در میان افراد قبیله‌ها از احترامی خاص برخوردار بودند، این خنیاگران قوپوز بر دست، ایل به ایل و اوبه به اوبه می‌گشتند و نام سرفرازان قبایل را در سروده‌های خود جاودانه می‌كردند، منظومه می‌ساختند، داستان می‌گفتند و در عین حال به مثابه ریش‌سفید و دانای قوم مردم را در حل دشواریهای زندگی یاری می‌نمودند.

عاشیق‌ها حاملان مفاهیمی ذهنی و ماورایی هستند بیش از آن چیزی كه امروز از آنان می‌بینیم، به راستی هنر اینان نشات گرفته از كدامین آبشخور فرهنگی تمدنی است؟

آنها حقایقی معنوی را با خود از سویی به سوی دیگر می‌برند، سفرهایشان با عشق و معنویت همراه است. عشق جسمانی و عشق روحانی، عشق به پایداری مردم، شادمانی، سرزندگی و نعمت و آسایش برای همگان و از سویی دیگر سیر در انفس و جهان درونی و ماورایی و یا به عبارتی دیگر به جهانی كه منظور و نگاه سیر الی ا… و آخرت است… و تشویق و آموزش مردم به كارهای نیك همه و همه در اشعار و صدای گرم و گیرا و ضرباهنگ سیم‌های قوپوز و واژگان فاخر و ناب، نشات گرفته از زبان محلی و قومی خود برای انجام خدمتی است هرچند اندك… از این رو است كه در كتاب ارزشمند عاشیقلار (اثر استاد ح. صدیق. انتشارات آذركتاب. تهران ۲۵۳۵) گونه‌های فراوان ادبیات عاشیقی وجود دارد كه همه تحت قوانین طبیعی زبان به وزن بومی هجایی سروده می‌شوند. مانند:

قوشما، گرایلی، تجنیس، جینغالی تجنیس، ییشمه، باغلاما، اوستادنامه، … دیوانی، مخمس… بایاتی، سایا و كوراوغلو، فرهاد و شیرین… كه هریك دارای شعر، موسیقی، سرگذشت‌های تاریخی، حماسی حیرت‌انگیزی می‌باشند كه هر عاشیق برای رسیدن به و برداشتن و به دست گرفتن ساز قوپوز و اجازه نواختن در مجالس بایستی مراحل بسیاری را از سر بگذراند (رنج استاد… ) تا به افتخار نام عاشیق نائل گردد.

● عاشیق‌های مشهور

همان سان كه بدان شارت رفت تاریخ مدون و دقیقی از عاشیق‌های مشهور، سال تولد و طول عمر، محل زندگی، حیطه‌ی فعالیت هنری و بسیاری از هنرنمایی‌های آنان برجای نمانده است. لیكن آثار موسیقایی و هنری ساری و جاری آنان در بین مردم خود گواه بر سابقه‌ایست بس طولانی و كهن برای هنرآفرینان خطه‌ی بزرگ آذرابادگان.

از این رو با توجه به اسناد و مدارك اندكی كه از زمان صفویه تاكنون بر جای مانده است اشاراتی خواهیم داشت به عاشیق‌های نام آور و كمك می‌گیریم از كه عاشیق‌های نام‌دار و مشهور را چنین معرفی می‌نماید.

▪ «دده قورقود» كه از عاشیق‌های قدیمی است لیكن نام و نشانی از عاشیق‌های باستان در دست نیست. اما از عاشیق‌های قرون وسطی، یعنی از زمان صفویه به بعد اطلاعات اندكی در دست است بدین شرح:

▪ عاشیق قربانی (نیمه اول قرن ۱۶- زمان شاه اسماعیل ختایی) … كه مدتی در سرای شاه اسماعیل بوده است. عاشیق قربانی در عاشیق‌های بعد از خود تاثیر زیاد داشته و بسیارانی راه و روش او را دنبال كرده‌اند.

▪ عاشیق عباس توفارقانلی (اواخر قرن ۱۶) زندگی می‌كرده است، اشعارش زمان شاه عباس را نشان می‌دهد… كه مشكلات مردم در جنگ‌های عثمانی را در اشعار خود منعكس نموده است.

▪ عاشیق علسگر از عاشیق‌های دوره قاجاریه (۱۵۰ سال قبل)… او بعد از عاشیق قربانی مشهورترین عاشیق‌های نامدار می‌باشد … كه در اشعارش به حوادث و ظلم و ستم‌های دوره‌ی خود اشاره می‌كند…. و بدین سان سخن درباره تك تك عاشیق‌ها و اشعار آنان فرصت دیگری می‌طلبد… اما عاشیق‌های امروز استان آذربایجان شرقی را می‌توان این چنین نام برد.

عاشیق قشم جعفری- عاشیق عزیز شهنازی- عاشیق حسن اسكندری- عاشیق یدا…- عاشیق عبدالعلی نوری- عاشیق چنگیز مهدی‌پور (استاد ساز)- عاشیق ابهران حیدری- عاشیق رسول قربانی- عاشیق خیرا… نوری و بسیاری از عاشیق‌های دیگر كه هریك پاسدار بخشی از فرهنگ این مرز و بوم در خطه‌ی آذربایجان می‌باشند.

● پیشینه‌ی تاریخی آذربایجان

در ارتباط با خاستگاه اجتماعی هنرمندان آذرابادگان، اشاره‌ای هرچند مختصر به جایگاه رفیع و مجد و عظمت آذرابادگان لازم و ضروری است تا بدان وسیله دریابیم كه چرا چنین مردمانی این سان پروانه‌وار در طول زندگی و ایضاً در آخر عمر همچون ققنوس بر آتش می‌سوزند و حاصل عمری تجربه‌اندوزی و طی طریق سالیان سال با پای پیاده از دهی به ده دیگر و از منطقه‌ای خشك و سوزان به سرزمینی پوشیده از برف و… با هزاران رنج و تعب سفر كرده تا ضمن شرح رویدادهای فرهنگی، هنری، اجتماعی تاریخی قرون و اعصار گذشته و آشنایی با خرده فرهنگ‌های مردمان روستایی و عشایری … مجموعه دانسته‌های خود را گردآوری نموده و به تنی چند از شاگردان برجسته خود آموزش دهند. و از این راه دین و سهم و اثر خود را به جامعه ادا نموده باشند.

● آذرابادگان

آذرابادگان، آتورپاتكان (Aturpatakn) یا آذربادگان، آذربایگان بنا به قول و نوشته «یاقوت» «آذر» در پهلوی آتش و «بایگان» به معنای نگهبان است. چون در آنجا آتشكده بسیار بوده چنین نامیده شده است. آذرابادگان محل پیدایش نخستین انسان می‌باشد (بنا به نوشته كتاب ارزشمند پیدایش تمدن در آذربایجان اثر استاد دكتر سیاه‌پوش). دایره‌المعارف بریتانیكا تحت عنوان «آسیا- باستان‌شناسی» استنباط رایج علمی درباره مقدمات كلی مسئله را چنین خلاصه می‌كند: «به خوبی ممكن است بالمال ثابت شود كه بشر در آسیای مركزی یا (ایران) تكامل یافته باشد» و بر همین اساس می‌توان به اشاراتی هرچند كوتاه بسنده نمود كه آذربایجان بر روی كمربند معروف «آلن» قرار گرفته است و كوهستانهای شمال غربی ایران یعنی آذربایجان به عنوان محل پیدایش كشاورزی و دامداری پیشنهاد شده است.

و از طرفی داستان‌های طوفان نوح و كشتی‌نوح و بسیاری رویدادهای علمی دلیل بر این امر است كه آغاز شكل‌گیری و پیدایش حیات و فرهنگ و تمدن در آذربایجان پای می‌گیرد. به طور خلاصه در افسانه‌های مربوط به جمشید جم و رویدادهای حماسی و نیز داستان‌های اساطیری شبه جزیره قره‌داغ محل تاج گذاری جمشید جم و نیز تقسیم ایران به چهار كوست (كست) یا منطقه كه در این تقسیم‌بندی آذربایجان همواره به عنوان بزرگترین و اساسی‌ترین منطقه ایران زمین به شمار آمده است. وجود سلسله‌های حكومتی اورارتور (ده‌ها سده قبل از آن)، مادها، هخامنشیان، اشكانیان، ساسانیان و… نیز وجود دریاچه‌ی چیچست (ارومیه امروز) محل تولد پیامبر راستین نور و یگانگی «حضرت آشور زرتشت» با سه آموزه‌ی خود (پندار نیك، گفتار نیك، كردار نیك) و گسترش دین اهورایی در شرق و سراسر ایران زمین همه و همه بخش‌های قابل توجهی از اهمیت و اثرگذاری سرزمین آذرابادگان است در تاریخ این مرز و بوم. چنانچه در (قرآن كریم در آیه ۳۸ سوره فرقان و نیز آیه ۱۲ سوره قاف) اشاراتی دارد بر بخشی از سرزمین آذربایجان به نام سرزمین اصحاب رُس كه همان منطقه باستانی و اثرگذار ارس می‌باشد با چند هزار شهر و روستا و محل مسكونی و حوادث و رویدادهای شگفت‌آور.

و در چنین محیط فرهنگی تمدنی است كه هنر و شعب گوناگون از بهترین و والاترین آموزه‌ها بهره گرفته و هنر آفرینانی به نام عاشیق با تاریخی بس پربها و افتخارآفرین پای گرفته كه هنوز هم نگاهبان فرهنگ و هنر این مرز و بوم به شمار می‌آیند.

علی‌اكبر قدیمی

جامعه‌شناس و پژوهشگر هنرهای اسطوره‌ای، آیینی