نگاهی جامعه شناسانه به موسیقی قوم لر

جامعه شناسی موسیقی خیزابه ای است نو که به دنبال ارتباط و پیوند میان جامعه و موسیفی است

جامعه شناسی موسیقی خیزابه ای است نو که به دنبال ارتباط و پیوند میان جامعه و موسیفی است. به دیگر بیان تاثیر متقابل جامعه بر موسیقی و موسیقی بر جامعه را مورد وارسی قرار می دهد . در بررسی تاریخچه ی فرا رونده ی این علم آنچه مبرهن شده ، آنست که جامعه شناسی موسیقی زائیده ی زهدان علم موسیقی و مباحث فرهنگ شناسانه می باشد . ولی با توجه به پیشرفت های فرابخش این علم ، از جانب دانشمندان بسیاری به عنوان یک رشته ی علمی مجزا، شناخته و پذیرفته نشده است .

با این تعابیر دکترین صاحب نظری چون : ماکس وبر و آدورنو در جدا سازی جامعه شناسی موسیقی از سایر شاخه های علوم نقش بسزایی را به سبب انجام تحقیقات و پژوهش های گسترده در قرن بیستم ایفا کرده اند که به عنوان پدر جامعه شناسی موسیقی شناخته شده اند. سایر دانشمندان صاحب نظر نیز درباره این علم نوین سخن رانده اند . فوکس بر این اصل پایدار است که نمی توان کتمان کرد که موسیقی محصول و زاییده ی نوع انسان نیست . یعنی هر جاکه انسان قد م گذاشته موسیقی پدید آمده است . وی در ادامه می افزاید که در شرایط اجتماعی نوین معدود نقاطی وجود دارد که موسیقی به آن راه نیافته باشد و کمتر زمان هایی است که هیچ اثر موسیقایی در آن پدید نیامده باشد . بنابراین با این تعاریف که فوکس از موسیقی تصویر می کند ، می توان گفت که موسیقی رویکردی اجتماعی و انسان محور دارد .

والتر زرواکی می گوید : هدف اصلی جامعه شناسی موسیقی این است که موسیقی در چه شرایط اجتماعی و فرهنگی پدید می آید . با توجه به نگاه والتر زرواکی باید افزود که کار جامعه شناس موسیقی پیدایی بستر زیست محیط موسیقی و بررسی و چگونه بوجود امدن و رشد و یا رکود این علم می باشد. به نظر می آید برای شناختن موسیقی یک منطقه ( بستر تاریخی ) نیاز به شناخت از رویکرد اجتماعی ، تفهم و تفسیر و سرانجام دلایل به وجود آمدن آن موسیقی در همان منطقه می باشد .

با ابداع علم جامعه شناسی موسیقی توسط دانشمندانی که ذکر آن رفت ، به مانند علم جامعه شناسی که توسط اگوست کنت ابداع گردید و این ابداع با جامعه شناسی انسانی استارت و رقم خورد ، می توان چنین پنداشت که جامعه شناسی موسیقی نیز با ابداع جامعه شناسی موسیقی انسانی آغاز گردیده و با توجه به تعاریف دانشمندانی چون ساموئل کنیگ و ماکس وبر بر این اصل مهر تصدیق می زنند . با این تفاسیر می توان اذعان داشت که علاوه بر این که جامعه شناسی موسیقی مرتبط با آداب و رسوم و فرهنگ و خصیصه های انسانی است و به بیانی انسان محور است ، ولی بسترهای معنایی (طبیعی و اجتماعی) است که سبب بارور شدن تفهم یک مفکر می شوند. با تورق تاریخ به عقب در می یابیم که انسان ها ابتدا از طبیعت تبعیت کرده اند و به مرور زمان که دارای اندیشه و تعقل معقولی شده اند و به بیانی توانسته اند نگاه منطقی و معقولی به طبیعت پیرامون خود داشته باشند ، مفاهیم و معانی طبیعت را کشف نموده و طبیعت را وادار به تبعیت از خود کرد ه اند که دلایل عمده نیز قدرت تعقل ، تخیل و فرهنگ انسانی بوده است .

انسان به عنوان موجودی مفکر و دارای بینش توانسته طبیعت را تربیت نماید . در این قول هدف بسترسازی هایی بود تا که خوانندگان با آمادگی ذهنی و عینی بهتری نسبت به موضوع و محتوای مقاله ای که در پی می آید ، ما را همراهی کنند . بررسی جامعه شناسی موسیقی یک قوم که دارای تمدن ، فرهنگ و هنر ویژه ای می باشد ، کار ساد ه ای نیست . ولی چون این علم ( جامعه شناسی موسیقی) در رشد و بالندگی و تطور در زوایای مختلف مفید می افتد ، لذا به نوبه خود لازم است که در این دایره قلم آزمایی کرد .

انسان بدون طبیعت بی معناست و طبیعت نیز بدون انسان معنایی ندارد . بنابراین انسان و طبیعت لازم و ملزوم همدیگر هستند . همانطور که "فوکس" می گویند ، موسیقی زاده تفکر بشر است ، ولی در این تولد طبیعت نقش اساسی دارد. یعنی بدون طبیعت انسان در به وجود آوردن موسیقی ناتوان است . از این نگاه طبیعت فی نفسه دارای موسیقی است و انسان با قدرت اندیشه و فهمی که دارد موسیقی های طبیعت را نضج و پرورش می دهد . انسان با تفهم در طبیعت و بررسی حالات درونی و معنایی آن دست به آفرینش موسیقی می زند . رو یدادهای تاریخی و طبیعی که به دو بخش شادی و غم تقسیم می شوند در آفرینش موسیقی موثرند .

از سویی زندگی بشر دارای فراز و فرود های مختلفی است که این فراز و فرود ها منجر به تولد موسیقی می شوند . می توان گفت موسیقی در میان قوم لر بر محور موسیقی حماسی در جریان است و سایر تیپ های موسیقی در میان این قوم کم رنگ تر هستند . علت عمده ی این مهم جنگ های محلی ، منطقه ای و کشوری است که در ازمنه ی تاریخ کهن ایران و تاریخ این قوم پیداست . سیر تکاملی اندیشه ها در میان قوم لر مسبب گردید تا که در برخی مناطق موسیقی حماسی به موسیقی حماسی پارادکسیکال مبدل شود . یعنی بررسی فهم تاریخی و درک معنایی از موسیقی قوم لر برخی از متفکران را وادار نمود تا نوعی شادی را توام با غم و حماسه آشتی دهند و موسیقی این قوم را پارادکسیکال کنند . اما در خیلی از مناطق قوم لر هنوز تطوری صورت نگرفته و موسیقی هنوز بر محور دیرینه ها در حرکت است . یکی از این اقوام قوم تاریخی و فرهنگی بختیاری است . به نظر می آیدزبان موسیقی قوم بختیاری در اکثر زوایایی که دیده می شود ، زبانی سنتی و حماسی است . سنتی بدین معنا که هنوز موسیقی این قوم بر ریل و محور قطار تاریخ این قوم و رویدادها و اتفاق های تاریخی این قوم طی طریق می کند . اگر چه در حوزه ی موسیقی سنتی استاد مسعود بختیاری ابداع گر بی بدیلی محسوب می شود ، اما در پویایی مکتب این هنر مند کاری به انجام نرسیده و اگر تلنگری در جهت پیدایی موتیف های موسیقایی این استاد توسط دنباله رویان زده شده ، کافی نیست .

حماسی بدین مفهوم که زبان موسیقی این قوم هنوز نتوانسته در باز تولید المان های موسیقی مادر در قالبی مدرن کاری را به ثمر برساند . البته با توجه به تاریخ حماسی ایران که ریشه در تشبث به شاهنامه فردوسی را دارد، این قوم نیز دو چار دو گانگی فهم شده است و این نشانه نیز در دیگر اقوام نمایان است . فهم نخست به تاریخ فرارونده و سیگنال پذیر این قوم بر می گردد که زبان و ادبیاتی حماسی را در دل خود ایجاد نموده و فهم دوم به اندیشه ی حماسی شاهنامه مرتبط است که شاخک های سیال حماسی و غیر حماسی آن هنوز پیدا نشده اند .

برای یک قوم که سال ها گیسوان بلند حماسه را یلدامند نموده ، این که مهمتر از غذای جسم ، غذای روح می باشد که موسیقی را غذای روح تعریف کرده اند . بستر زیست محیط قوم بختیاری کوهستانی و طبیعی است که زیباترین چشم انداز طبیعی و زیست اقلیم این قوم نیز چهار محال و بختیاری است و با توجه به سلامت طبیعی و انسانی که در این منطقه وجود دارد ، می توان زبان موسیقی را با فهم طبیعت زادگاه خود آشنا کرد . دیگر نقطه این که با التفات به پراکندگی جغرافیایی این قوم در اقصی نقاط کشور می توان از قابلیت ها و زمینه های موسیقایی بهره مند گردید . بدیهی است که بگوییم : موسیقی دیروز قوم بختیاری موسیقی ای بود که دارای ساختار و محتوایی یکسان بود ، اما موسیقی امروز این قوم دارای ساختار و محتوایی متفاوت است .

این بالانس اندیشه ای منجر به اختلالات روحی و روانی در اینده خواهد شد . اگر چه امروز بر اساس بافتار فیزیکی و فکری مردمان این قوم تاثیراتش قلیل است ، ولی به مرور زمان علم روانشناسی کمبودهای روحی و اجتماعی جامعه را تصویر خواهد کرد ! یکی از راهکار ها در جهت برون رفت از این دایره ی فهم ، آفرینش صنعت واژه گزینی است که اگر روشنفکران این دیار قادر به انجام این فرایند باشند ، راهی هموار را در جهت برون رفت از این ناهمواری ایجاد کرده اند . واژه گزینی به این معنا که هنوز زبان و ادبیات موسیقی و شعر این دیار بر محور واژگانی چون "جنگ " و" تفنگ" می باشد . این حافظه طلایی که به صورت فراگیر ذهنیت قوم لر را زیر تاثیر قرار داده ، منجر به ایستایی موسیقی این دیار به جای پویایی آن شده است .

به بیانی دیگر موسیقی قوم لر" آلتر ناتیو پذیر" نیست. آلتر ناتیو پذیر نه به معنای این که چیزی غیر از جنس خود جایگزین شود بلکه با استفاده از بن مایه های هم حنس در روند رو به بالندگی آن کوشید . پی آمد های این زبان موسیقی که در بالا بدان اشاره شد و تاثیر این پی آمدها در میان مردمان قوم لر مشهود است . زبان خشونت ، زبان عصبانیت ، خشم ، تشویش ، اضطراب ، دلهره ، تعامل بلند ، تاجیل در رفتار و رویکردها ی اجتماعی از دلایل عمده است . به هر روی دیگر زمان "دایه دایه وقت جنگ است و تفنگ دردت وجونم به پایان رسیده است و با ید مانند استاد حشمت اله رجب زاده سردمدارموسیقی آواز لرستان به جای واژه جنگ و تفنگ ،واژه ی صلح ، دوستی و برادری را جایگزین کرد. از آن سو نیز زمان سلاح سردار اسعد خان بختیاری و علیمردان خان و .... پاسخگوی پراکسیس های فکری و فرهنگی مردم نیست .

امروزه قوم لر باید به مانند دیگر اقوام سلاح قلم را بدست بگیرند و با سلاح قلم زبان موسیقی و زبان ادبیات و هنر خود را نضج و بارور سازند. دیگر مهم مکتوب کردن اندیشه ی فرهنگی ، سیاسی و تاریخ قوم بختیاری است و در دیرینه شناسی این مهم دکترین این قوم بار سنگینی را بر دوش دارند . به نظر می آید که با باز تولید موسیقی این قوم در قالبی مدرن و پارادکسیکال که بتواند در روح و روان مردم تاثیر بسزا و کارآمدی را داشته باشد، گامی پیش رونده برداشته ایم . دیگر نکته این که با حفظ تاریخ پر دامنه ی این قوم که دارای قابلیت هایی هوشمند و روش مند است می توان تطوری فرارونده را ایجاد نمود .

بنابراین اگر چه موسیقی قوم بختیاری در شرایطی خاص و سر نوشت ساز متولد شده و خیزابه های آن شاخک محور شده اند و البته در همین بستر تربیت و تعلیم داده می شود ، اما نکته ی قابل التفات تعمیم پذیری موسیقی است . با این تعابیر موسیقی این دیار فرزند زمان خود می باشد ، ولی تبدیل همین موسیقی از فرزند زمانه به فرزند فرازمانه از مهمترین ابتکاراتی است که باید توسط دکترین صاحب قلم این دیار به انجام برسد .

عابدین پاپی