موسیقی فاخر در لابه لای تاریخ همواره در فراز و فرود بوده است؛ موسیقی فاخر همچون تریبون یا رسانه ای در ادوار تاریخی وسیله ای برای بازتاب اشعار عرفانی، نقالی و شبیه خوانی و در مواردی بازتاب روح حماسی ایفای نقش داشته است؛ این گونه موسیقایی در شرایطی که خلفای بغداد بیشتر موسیقی عامه پسند را ترویج می کردند، اغلب در میان شعرا، ریاضیدانان و دیگر دانشمندان حوزه های فلسفه، نجوم، شیمی و... مورد تحلیل قرار گرفته و خود را از گزند فراموشی حفظ کرده است.

از موسیقی ایرانی در روزگار آغازین ما چیز چندانی نمی دانیم، سوای آنچه از مروج الذهب مسعودی (متوفی در حدود ۳۴۵/ ۹۵۶) فراهم می توان آورد که خود از ابن خرداد به (متوفی در حدود ۳۰۰/ ۹۱۲) نقل می کند.

همانگونه که دیدیم ایران و عربستان در امور مربوط به موسیقی از یکدیگر وام فراوان گرفته اند و می دانیم که به روزگار ابراهیم موصلی هر دو موسیقی ایرانی و عربی را در ری آموزش می دادند و مسلم تر از همه، اینکه شماری چند نویسنده درخشان در زمینه موسیقی در بغداد می زیستند که همگی ایرانی تبار بودند، از جمله سرخسی (متوفی به سال ۲۸۶/ ۸۹۹) و عبیدالله بن عبدالله بن طاهر (متوفی به سال ۳۰۰/ ۹۱۳) و زکریای رازی (متوفی به سال ۳۱۳/ ۹۲۵) یکی از آوازخوانان بلندآوازه طاهریان راتبه نیشابوری بود؛ رودکی مشهور نیز ـ که در حمایت نصر دوم سامانی (نصربن احمد) (متوفی در حدود ۳۳۱/ ۹۴۲) روزگار می گذراند ـ عود و چنگ می نواخت و آواز خوش می خواند و شعر نیکو می گفت. بسیاری از شاعران آن دوره در تحلیل موسیقی اشعاری سروده اند، از جمله معماری جرجانی و دقیقی طوسی.

موسیقی ایرانی در همه جا نفوذ کرده بود و نفوذ ترکمانان نیز محسوس بود. مأموران ویژه خلیفه در بغداد و نیز در جاهای دیگر از مردان ترکمن تبار تشکیل می شدند و اینان بر بسیاری امور فرمان می راندند.

در چنین اوضاعی البته مسلم است که موسیقی ترکمنی و بخصوص سازهای ترکمنی، با استقبال فراوان روبه رو می شود. سازی عود مانند مورد علاقه آنان بود که «رود» نامیده می شد و خلیص بن احوص سمرقندی به سال ۳۰۶/ ۹۱۸ سازی بزرگ در مایه عود اختراع کرده بود که «شاهرود» خوانده می شد و اینک در نواحی عراق و سوریه و مصر رواج کامل یافته بود. در مصر به روزگار ملوک بنی طولون و آل اخشید در قرون سوم/ نهم و چهارم/ دهم، نفوذ ترکمن با شدت و حدت تمام گسترش یافت و موسیقی مطلوب همگان شد.

ابن خلکان صوت خوش ابن طولون را هنگام تلاوت قرآن ستایش می کند، هنر موسیقی در روزگار ملوک بعدی به مرتبتی بسیار والاتر ارتقا یافت. مسعودی تصویری از منظره ای روح انگیز در کاخی در کنار رود نیل به سال ۳۳۰/ ۹۴۰ ترسیم می کند که در آن «بانگ و آواز همه فضا را یکسره فراگرفته است.» کافور (متوفی به سال ۳۵۷/ ۹۶۸) نیز تحلیلگر موسیقی بود و نسبت به استادانش در این فن گشاده دستی بسیار بروز می داد.

براستی موسیقی اسلامی چه بود که صوت دامنگیرش همه گوش ها را، از بخارا در شرق تا قرطبه در غرب مسحور کرده بود؟ گفتن ندارد که در ناحیه ای بدین پهناوری هم تفاوت های زبانی فراوان بود و هم اختلافات بنیادین در زمینه ذوق. با این همه، اسلام به دلیل بینش جهانشمولش توانسته بود برخی از این گوناگونی ها را از میان بردارد. در موسیقی همه این نواحی گام رایج اساساً گام فیثاغوری بود، آنگونه که بزودی خواهیم دید.

نوع برجسته آواز قصیده بود که در لابه لای آن آوازخوان می توانست آهنگ هر بیتی را با تحاسین (=آرایه های) بی شمار زینت بخشد. قطعه قدمت و اصالتی کمتر از قصیده داشت. گو آنکه نزد عامه بیشتر رایج بود.

افزون بر اینها آوازهای عامیانه از نوع «موال» نیز بود و خلیفه به آوازهای ساده عامه پسند لذت علاقه داشت. سازهای همراهی کننده عموماً عود یا طنبور یا قصابه (=فلوت) و یا زمر بود که تنها آهنگ آواز را می نواخت و در همان حال دایره زندگی و یا طبق هم بود که ضرب لازم را همراه آواز می کرد.

قطعات سازی (=بدون آواز) هم اجرا می کردند که از آنها به عنوان میان پرده، بین دو قطعه آوازی، بهره می گرفتند و چون این دو نوع موسیقی را با هم اجرا می کردند، بدان «نوبه» می گفتند. گرچه گه گاه می خوانیم که در این یا آن مراسم درباری صد خنیاگر یا حتی بیشتر شرکت داشته اند، با این همه، چنین چیزها به رخدادها و موقعیت های بخصوص درباری محدود می شد و نمونه اعلای پرداختن به موسیقی به روزگار عباسیان همان چیزی بود که اروپاییان به نام « موسیقی مجلسی» از آن یاد می کنند.

دو ساز دیگر هم بود که هر یک استعمال مستقل خود را داشت، یکی به نام قانون و دیگری رباب. قانون سازی مخصوص تکنوازی بود و رباب مخصوص همراهی کردن با اشعار شاعران و رسم اخیر ریشه در روزگار جاهلیت داشت.

از آنجا که عربی هنوز هم زبان طبقات ایرانی بود، انسان می تواند تصور کند که حتی تا قرن چهارم/ نهم، یعنی تا روزگار صفاریان و سامانیان، هم نخبه های شعر و آواز عربی در سرزمین های ایرانی شنونده و خواهان فراوان داشته است. ایرانیان از قصاید دور و دراز عربی کمتر لذت می بردند؛ این است که غزل را ابداع کردند که شعری منحصراً عاشقانه است و رباعی را که نوعی از آن، به نام ترانه رباعی= [ترانه؟ چهارپاره؟] برای اجرای با موسیقی بسیار سازگار است.

مقام های موسیقایی ایرانی در انواع دستگاه های مختلف به لحاظ شماره بسیار بیشتر از مقام های عربی بودند و همگی نیز نام های خیال انگیز کهن شان را، نظیر عشاق و اصفهان و سلمکی و مانند اینها، حفظ کرده بودند؛ گو آنکه بیشتر آن مقام ها به لحاظ گام با مقام های موسوم به «اسابیع» عربی قرابت داشتند. سازهای مطلوب ایرانیان چنگ بود و تنبور، بربط، رباب، کمانچه، نی و دایره.

به هر تقدیر قدرت خلافت بغداد چه در سیاست و چه در پهنه فرهنگ – روز به روز تحلیل می رفت و در آن میان مرکز فرهنگ اسلامی به مصر فاطمی انتقال می یافت. در مصر امیر تمیم، فرزند المعز (متوفی به سال ۳۶۵/ ۹۷۵) شیفته محض موسیقی بود و الظاهر (متوفی به سال ۴۲۷/ ۱۰۳۶) نیز دست کمی از او نداشت و این الظاهر ثروتی افسانه ای خرج خنیاگران می کرد.

کمی پس از همین ایام بود که ناصرخسرو، جهانگرد ایرانی، در اثر خود از شکوه و جلال دسته های موزیک در لشکر فاطمیان سخن به میان آورد.

یکی از مردان مشهور مصر، موسوم به صدفی که به ابن یونس شناخته تر است، کتابی در این باره نوشت با عنوان پرتلألو و بهجت زای کتاب العقود السعود فی اوصاف العود. یکی دیگر که مورخی بزرگ موسوم به مسبحی (متوفی به سال ۴۲۰/ ۱۰۲۹) بود، کتاب مختار الاغانی و معانیه را به رشته تألیف درآورد. در اینجا نیز می توان فشار ترکمانان را بر موسیقی مصر همچنان احساس نمود و این خود پیام آور حضور مردان بی شمار از دشت های قرقیز در لشکر مصر بود و تازه این همه تنها یک جنبه از آن «مرحله جدید فرهنگ). بود که در مصر آن روزگار آغاز شده بود.