سیمای زنان در شاهنامه

مردم سرزمین های کهن دارای گنجینه های گران سنگی هستند که از نیاکانشان سینه به سینه به آنها رسیده است.

مردم سرزمین های کهن دارای گنجینه های گران سنگی هستند که از نیاکانشان سینه به سینه به آنها رسیده است. از جمله این موارد می توان به کتاب های ادیسه و ایلیاد، هومر، بایسنغری، تهماسبی، دموت ملتون شاهنامه و... اشاره کرد. انسان ها با مطاله این کتاب ها به چگونگی روزگار پدران و مادران خود آگاه می شوند و می فهمند که آنان برای زندگی کردن و ادامه زندگی چه مشکلا تی داشته اند و چگونه با آنها کنار آمده اند.
بسیاری از قهرمانان و شخصیت های شاهنامه را زنان تشکیل می دهند. به عقیده برخی از کارشناسان سیمای زن در شاهنامه فردوسی سیمایی کامل است اما برخی معتقدند فردوسی شاعر حماسه سرای ایران، افکار و عقاید زن ستیزی داشته است. در واقع این افراد با اشاره به برخی از ابیات الحاقی مثل:
زن و اژدها هر دو در خاک به
زمین پاک از این هردو ناپاک به
یا نمونه های دیگری از این قسم معتقدند که فردوسی نسبت به زنان ستیزه جو بوده است. این در حالی است که برخی دیگر زنان شاهنامه را مظهر شرم و آزرم وفاداری می دانند.
حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی از بزرگترین و برجسته ترین شعرای جهان شمرده می شود. با بررسی اشعار شعرای متقدم و متاخر و در کنار آن بررسی تاریخ ایران، می شود به این مهم دست یافت که جایگاه و مقام زن در شاهنامه فردوسی نشان از نوع فرهنگ و رویکرد جامعه آن روز به مساله زن دارد. فردوسی در جای جای شاهنامه از دلا وری ها و هوشیاری زنان به ویژه زنان ایرانی سخن به میان آورده است و آنان را همپای مردان وارد اجتماع کرده و مقام و منزلتی والا به زن بخشیده است و این نشان از بزرگی و عظمتی است که فردوسی برای زنان قائل است; همان زنی که چون پارسا و پاک بود دارای عفت و عصمت، از مردان تکاور و وزرا و رهبران هوشمند و مردان خردمند برتر و بالا تر جلوه می کند و تمامی این موارد اگرچه افسانه باشد اما نشان دهنده جایگاه زن در فرهنگ ایران باستان است.
چنانچه پیشتر گفتیم نوشته های بازمانده از روزگار کهن نشان دهنده رفتار و کردار پیشینان بوده است، نوشته های حماسی تنها راه شناخت و بررسی گذشته یک مدت است، پس آنچه در آنها آمده نه بازیچه و نه سرگرمی که گنجی گران مایه است.
در واقع شاهنامه فردوسی بیش از هر کتاب دیگر نشاندهنده سرگذشت و روح مردم باستانی ایران است. بنابراین می توانیم به استناد به این گنجینه گرانبها بگویم ایرانی چه کسی بوده و چگونه زندگی کرده است.
با آنکه شاهنامه سراپا در جنگ غوطه می زند اما روابط لطیف انسانی در آن فراموش نشده است و در کنار این جنجال ها و هیاهوهای مردانه، زنان نیز درکنار مردان مشاهده می شوند. وی این گروه از افرادجامعه را از نظر عقل و هوشیاری بسیار زیبا توصیف کرده است:
اگر پارسا باشد و رایزن
یکی گنج باشد پراکنده زن
این نشان از بزرگی و عظمتی دارد که فردوسی برای زنان قائل است، یکی از نکات قابل توجهی که می توان در اشعار این حکیم عالیقدر یافت اظهار وفاداری کامل زن است. زن به عنوان موجودی وفادار و فداکار معرفی شده است به گونه ای که در موارد بسیاری وجود خود را فدای مردان کرده تا حفاظت و نگهداری آنان را تضمین کند.
زن در شاهنامه فردوسی از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است که عبارتند از خرد و آگاهی، عشق، جنگجویی، زیرکی، وفاداری و... که در این نوشتار به هر یک از آنها به صورت مختصری می پردازیم.
برخلا ف آنچه که در پیشینه های افسانه های ملل آمده است در شاهنامه تمام قهرمانان از بطن زن به دنیا میآیند و در واقع این زنان هستند که پهلوانان را به دنیا میآورند، همانطور که همه جمعیت جهان از پشت فریدون و سه پسر او یعنی سلم و تور و ایرج از شکم شهرناز و ارنواز خواهران جمشید به دنیا آمده اند.
از این سه دو پاکیزه از شهرناز
یکی کهتر از خود چهر ارنواز
یا این که در جایی دیگر به این موضوع اشاره دارد رستم پهلوان بزرگ و ملی ایرانیان از زنی زمینی به نام رودابه به دنیا میآید. سهراب نیز از یک زن به نام تهمینه به دنیا میآید.
زن در شاهنامه از خرد و آگاهی بالا یی برخوردار است و در هنگام سختی و نیاز بهترین راه را انتخاب می کند. از آن جمله می توان به داستان ضحاک اشاره کرد. فرانک پس از کشته شدن آبتین و برای دور ماندن فرزندش از دست ماموران ضحاک، آن را به کوهی می برد تا در آنجا به دور از هرگونه جنجال و آسیبی پرورش یابد.
خردمند مام فریدون چو دید
که برجفت او برچنان بدرسید
در ایران باستان زنان دارای قدرت و ثروت و اختیارات خاصی بوده اند تا آنجا که زنان به خواستگاری مردان می رفتند، از آن جمله می توان به داستان رودابه که به خواستگاری زال می رود اشاره کرد. زمانی که رودابه عاشق زال می شود او را به خلوتگاه خود دعوت می کند یا منیژه که دل به بیژن می سپارد و دایه خویش را به نزد او می فرستد تا او را به منزلش دعوت کند. اما این نکته نباید از قلم بیفتد که در ایران باستان نیز احترام گذاشتن به بزرگان یکی از ارکان اساسی پایداری خانواده بوده است، تا آنجا که زال پس از رضایت پدر و شاه با رودابه ازدواج می کند و باز این رودابه است که برای زال حلقه ازدواج را می فرستد.
یکی جفت پرمایه انگشتری
فروزنده چون برفلک مشتری
فرستاده نزدیک دستان سام
بسی داد با او درود پیام
نگاه دیگری که شاهنامه به زن دارد آن است که زن ایرانی را ترسو جلوه نداده است بلکه این گونه بیان می کند که زن از خطر نمی هراسد و همگام با مردان به آغوش سختی ها می رود، مانند فرنگیس که پا به پای گیو و کیخسرو از جیحون رود می گذرد. جیحون، رود پرخروشی که برای گذر از آن به کشتی نیاز است اما فرنگیس مانند کیخسرو با اسب از آن می گذرد مانند یک پادشاه، آری، دلیری و شجاعت از ویژگی هایی است که در وجود زنان شاهنامه درخشان بوده و بسیاری از محققان به آن پرداخته اند. نمونه دیگری که فردوسی به عنوان کرده است داستان جریره است.
پس از آن که فرود به دست سپاه توس کشته می شود، جریره مادرش برای این که زنان و ثروت دژ به دست آنها اسیر و تاراج نشود دژ را آتش می زند و خود و دیگر زنان را می کشد.


● سلطنت زنان
در ایران باستان زنان به پادشاهی نیز برگزیده می شدند. چهره این زنان در شاهنامه بسی درخشان است. پوراندخت زنی است که در عهد ساسانیان به پادشاهی می رسد.
برآن تخت شاهش بنشاندند
بزرگان بر او گوهر افشاندند
آزرم دخت دیگر زنی است که پس از پوران به پادشاهی می رسد. اما همای چهرزاد دخت بهمن نخستین زنی است که در شاهنامه پادشاه ایران شده است. وی ۳۲ سال پادشاهی کرده است.


● احساسات لطیف
زنان شاهنامه دارای احساسات لطیف زنانه هستند و آنچه که در افسانه های سایر ملل کمتر می بینیم. این زنان وجودشان تنها برای جاذبه جنسی و جنگ نیست، برعکس آنچه که در سایر افسانه ملل مختلف مشاهده می شود و شاید دلیل جاودانگی شاهنامه نیز به این دلیل است زیرا روح زندگی در آن جریان دارد.
از آن جمله تهمینه است. وی در نبود سهراب پسرش آنقدر به سوگواری می نشیند که جان خود را از دست می دهد یا آنگاه که بیژن به چاه می افتد منیژه گریان و نالا ن بر سر چاه اشک می ریزد و زمان را کنار محبوبش می گذراند و با او همراه است.
اینها گوشه اندکی از فرهنگ والا ی ایران بوده است که در این مقال به آن پرداخت شده است. ادبیات آیینه فرهنگ مردم دوران است که با نظر به آن می شود، به لا یه های درونی فرهنگ عامه مردم نفوذ کرد.