نقد روانکاوانه از فروید تا مورون و کریستوا

توجه روانکاوی به ادبیات و هنر و سپس به نقد هنری به رغم مباحث بسیاری که به ویژه نظریه ها و برداشت های فروید و شاگردانش ایجاد کرد و مناقشات طولانی را دامن زد, تحول عمیقی را نیز در پی داشت که عرصه نقد را به کلی دگرگون کرد این ارتباط میان روانکاوی و هنر از اصلی ترین جریانات نقد هنری و ادبی در طول یک سده اخیر محسوب می گردد

توجه روانکاوی به ادبیات و هنر و سپس به نقد هنری به‌رغم مباحث بسیاری که به ویژه نظریه‌ها و برداشت‌های فروید و شاگردانش ایجاد کرد و مناقشات طولانی را دامن زد، تحول عمیقی را نیز در پی داشت که عرصه نقد را به کلی دگرگون کرد. این ارتباط میان روانکاوی و هنر از اصلی‌ترین جریانات نقد هنری و ادبی در طول یک سده اخیر محسوب می‌گردد

نقد روانشناسی تقریباً همزاد خود روانشناسی است. زیرا از همان آغاز فروید در فعالیت‌های خود بخشی را به بررسی ادبیات و هنر اختصاص داد. بنابراین مطالعات ادبی و هنری و روانشناسی عمری بیش از یک صد سال دارد. فروید با برگرفتن برخی از مضامین و اسطوره‌های ادبی همچون اودیپ، کوشید تا نظریات انتقادی خود همچون عقده اودیپ را مطرح کند. بنابراین، او منابع ادبی و هنری را سرچشمه‌هایی برای شناسایی و پرداختن به روانشناسی خود می‌پنداشت. به بیان دیگر، ادبیات و هنر نیز در رشد و توسعه روانشناسی و روانکاوی نقش عمده‌ای ایفا می‌کنند. به همین دلیل است که در دوره تکوین روانشناسی و روانکاوی تا این حد ادبیات و هنر حضور دارند. در نتیجه نمی‌توان نقش ادبیات را در کشف بزرگ ضمیر ناخودآگاه نادیده انگاشت. البته دامنه مطالعات روانشناسی فقط به ادبیات و هنر محدود نمی‌شود، همانگونه که نقد ادبی و هنری نیز به مطالعات و نقد روانشناسی محدود نمی‌گردد، اما تعامل این دو با یکدیگر تاثیری عمیق و غیر قابل انکاری بر هم داشته است. چنانکه نقشی که روانشناسی در نگرش به انسان و فرهنگ و نقد آنها داشته است، در تحول از نقد سنتی و سپس پوزیتیویستی به نقد نو، غیرقابل انکار بوده است.

● فروید؛ آغاز ماجرای روانکاوی و نقد

فروید در عین اینکه بنیانگذار روانشناسی است، پایه گذار مطالعات روانشناسانه ادبیات و هنر نیز می‌باشد. با کشف موضوع ضمیر ناخودآگاه توسط فروید تحول بزرگی در عرصه نقد به وجود آمد، زیرا تا پیش از او و کشف ضمیر ناخودآگاه، مطالعات و نقد ادبی و هنری به طور عمده بر اساس ضمیر خودآگاه و نیت ضمیر خودآگاه استوار شده بود. به بیان صریح تر، منتقد در گذشته در جست‌و‌جوی این بود که هنرمند و ادیب چه قصدی داشته است و چه می‌خواسته بگوید. اما پس از فروید نقد به سوی کشف و خوانش ضمیر ناخودآگاه سوق پیدا کرد؛ یعنی در جست‌و‌جوی مسائلی بود که هنرمند و ادیب یا نمی‌دانستند یا نمی‌خواستند ابراز کنند. به همین دلیل ارتباطی میان رویای شاعرانه و خواب، میان صفحه شعر و گفتار بیماران فرض شد، زیرا همگی محل بروز و ظهور ضمیر ناخودآگاه هستند.

● یونگ؛ ضمیر ناخودآگاه جمعی

با این حال از همان آغاز اختلافاتی میان فروید و برخی از پیروانش ایجاد شد. یونگ که نقش مهمی در توسعه افکار فروید داشت، خیلی زود پس از بزرگ‌تر شدن اختلافاتش با فروید از او جدا شد و راه نوینی را در روانشناسی و مطالعات روانشناسانه ادبیات و هنر گشود. تفاوت عمده فروید و یونگ به نوع نگرش آنها به ضمیر ناخودآگاه باز می‌گردد. زیرا یونگ برخلاف فروید، به ضمیر ناخودآگاه جمعی توجه داشت. به عبارت دیگر، فروید به طور متمرکز به ضمیر ناخودآگاه فردی و تاثیر آن بر رفتارها و احساسات و همچنین خلق آثار ادبی و هنری می‌پرداخت، اما یونگ بر ریشه‌های بسیار کهن‌تر ضمیر ناخودآگاه تاکید می‌کرد. در ضمن یونگ بیش از فروید به هنر به ویژه هنرهای بصری توجه می‌نمود. دستاوردهای یونگ نسبت به فروید کمتر در حوزه نقد روانکاوی مورد استقبال قرار گرفت و بیشتر نقدهای دیگر به ویژه اسطوره‌ای و تخیلی از آن بهره بردند. البته در روانشناسی نیز این جریان به طور کلی از بین نرفت.

پس از فروید و یونگ برخی همچون شالرو بودئن کوشیدند تا با کمک نظریات فروید و یونگ و حتی آدلر به نظریه‌ای ترکیبی دست یابند. بودئن پیرو یونگ بود. او کتاب خود با عنوان «روانکاوی هنر» را به فروید پیشکش نمود. برخی دیگر همانند ماری لویز ون فرانز رویه یونگ را پیش گرفتند و به سوی کهن‌الگوها و اسطوره‌های ادبی و هنری متمایل شدند. ماری لویز ون فرانز پس از مرگ یونگ کارهای او همچون کتاب «انسان و نمادهایش» را ادامه داد. برخی دیگر همانند ژاک لاکان به رویه فروید توجه بیشتری کردند. البته لاکان کوشید تا از دستاوردهای زبانشناسی نیز به بهترین وجه در روانکاوی خود استفاده کند. به همین دلیل، او از «ساختار ضمیر ناخودآگاه» و شباهت‌های آن با ساختار زبانی سخن گفت و از تقابل‌های دال و مدلول و استعاره و مجاز در روانکاوی بحث کرد. نظریات لاکان که در «نوشته‌» گرد آمده است، در این عرصه ترکیبی بدیع بود و بر بسیاری همچون یولیا کریستوا و ژاک دریدا تاثیر عمیقی گذارد.

● مورون؛ نقد روانشناسی متن

شارل مورون نقش بسیار مهمی در توسعه و گسترش نقد روانکاوی داشته است و از مهم‌ترین چهره‌های نقد روانشناسانه تلقی می‌گردد. واژه نقد روانشناسانه (Psychocritique) برای نخستین بار توسط شارل مورون به کار گرفته شد. او در کتاب‌هایی همچون «نقد روانشناسانه گونه کمیک» به بسط نقد خود پرداخت. همچنین شارل مورون در مطالعات روانکاوانه درباره برخی از بزرگ‌ترین شاعران همچون مالارمه شبکه‌ای از استعاره‌ها را کشف کرد. این شبکه چهره‌ای اسطوره‌ای را ترسیم می‌کند که آن را «اسطوره شخصی» می‌نامد. مورون می‌کوشد تا روشی تجربی و علمی را برای دستیابی به این اسطوره شخصی در کتاب خود با عنوان «از استعاره‌های وسوسه‌برانگیز تا اسطوره شخصی» ارائه نماید. نقد مورون بر خود متن تاکید خاصی دارد و در آن زندگینامه نویسنده نسبت به بسیاری دیگر از منتقدان روانکاوی از اهمیت کمتری برخوردار است. جریان نقد روانکاوانه و روانشناسانه پس از شارل مورون توسط نسل بعدی همچون ژان بلمن نوئل نویسنده «روانکاوی و ادبیات» و یولیا کریستوا با طرح «تحلیل نشانه‌ای» و «نقد فمینیستی» و دیگران با گرایش‌های تازه ادامه یافت.

http://zendegi-movaffagh.blogfa.com

توسط فرهاد الوردی